حوزه هنری بوشهر
← همه اخبار

بیصدا
۱۷ آبان ۱۴۰۵۵
چشمش ولی ثابت بود. درست روبهرو را نگاه میکرد. قطرههای اشک از گوشهی چشمش میافتادند...
نیمه شب بود. پیرزن در صحن مصلی، بین جمعیت ایستاده بود. هر یک دقیقه خریدش را این دست و آن دست میکرد. دست دیگرش تکه مقوایی بود که این طرف و آن طرف میرفت و روسری بازش را تکان ضعیفی میداد.
چشمش ولی ثابت بود. درست روبهرو را نگاه میکرد. قطرههای اشک از گوشهی چشمش میافتادند.
پنج دقیقهای ایستاد. بعد چشم از تابوت رهبر برداشت. با قدمهای کندش، بیصدا از جمعیت بیرون رفت.
فاطمه رئیسی
باید_برخاست
شناشیر | روایت مردم بوشهر
گالری تصاویر (۱)
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/KJANDDX
مطالب مرتبط
نظرات
در حال بارگذاری…





