حوزه هنری بوشهر
← همه اخبار
از توی عکس جوانی‌ات لبخند می‌زدی به من!

از توی عکس جوانی‌ات لبخند می‌زدی به من!

۱۶ آبان ۱۴۰۵۱۰

انتظار داشتم نشسته باشی روی صندلی. جوراب سفیدت روی زیلو‌های آبی باشد. چفیه دور گردنت باشد.

از ماشین پیاده شدم. آفتاب روی فرق سرم همراه با شرجی بارید. انتهای بلوار رئیسعلی ختم می‌شود به دریا. از خیابان عبور کردم.
در به احترام زائرت باز شد. پله‌ها را رفتم بالا. درِ کشویی طبقه‌ی اول کنار رفت. صورت تو پیدا شد.
انتظار داشتم نشسته باشی روی صندلی. جوراب سفیدت روی زیلو‌های آبی باشد. چفیه دور گردنت باشد.
ایستاده بودم رو‌به‌رویت. از توی عکس جوانی‌ات لبخند می‌زدی بهم. چفیه روی پارچه‌ی سیاه صندلی جا خوش کرده‌بود. زیلوهای‌ آبی را دیدم. صدای سینه‌زنی پخش شد توی سرم: «زیلوهای آبی حسینیه... خداحافظ»


بوشهر - حوزه هنری انقلاب اسلامی
متن و تصویر صدیقه مزارعی زاده
باید_برخاست
شناشیر | روایت‌ مردم بوشهر🇮🇷


گالری تصاویر (۱)

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/WCAWKAA

مطالب مرتبط

نظرات

در حال بارگذاری…