حوزه هنری بوشهر
← همه اخبار
ادامه متن...

ادامه متن...

۱۳ آبان ۱۴۰۵۴

نگاهی به دریا انداخت و ادامه داد: «با همه‌ی ای سختیا از روز اول جنگ رو دِریا بیدیم. حتی وقتی پهبادا از کنارمون رد می‌شدن ماهی می‌گرفتیم. می‌خواستیم سهمی از این جهاد داشته باشیم. ما هم مثل اونی که پشت پدافنده. گفتیم کار ما هم یه جور جهاده»

می‌دانستم اسکله‌ی جفره‌ی ماهینی را موقع جنگ رمضان زده بودند. پرسیدم: «موقعی که این اسکله رو زدن شما اینجا بودین؟»گفت: «ما رفته بودیم نماز عید فطر. داشتیم می‌رفتیم عید تهلو» برای اینکه بفهمم برایم توضیح داد بوشهری‌ها رسمی دارند وقتی یکی می‌میرد. اولین عید فطر بعد از وفاتش می‌روند خانه‌اش و سر می‌زنند به اهالی خانه.

دوباره برگشت سمت خاطره‌اش: «بعد نماز عید فطر. داشتیم می‌رفتیم عید تهلو خونه‌ی حاج مالک ماهینی ناخدای بزرگ استان بوشهر چون رحمت خدا رفته بود. در خونه‌اش که خواستیم بریم. صدای جنگنده اومد. اول یه دونه اش زد. یه دوری زد. دوسه‌تای دیگه هم زد. اینجا خدا خیلی کمک ما کرد. تنها حُسنی که داشت. باد از ستاره «یا» می‌اومد. با این که واحدها آتیش گرفتن. باد لنج‌ها رو چسبوند به اسکله و نذاشت از اسکله دور بشن. اگه باد از جنوب بود...»
دست‌هایش را محکم زد به هم: «باد قوس...» با صدای گرفته گفت: «کار لنجا تموم بود. به جای اینکه بچسبن به اسکله حرکت می‌کردن سمت دریا. سمت آتیش. آتیشش می‌خورد به لِنجامون. هر کی می‌خواست نزدیک بشه فشنگ می‌خورد بهش. شوخی بردار نبود. نمی‌تونستی لنجت نجات بدی. هر آن امکان بود تیر بخوری.»

پرسیدم: «لنجی هم آسیب دید؟» سگرمه‌هایش رفت توی هم و گفت: «پوچی آتیش گرفته بود روی آب حرکت کرد و خورد به یه بچه لِنج. بنده‌ی خدا صاحبش. سرمایه‌اش تش گرفت.»نگاهی به دریا انداخت و ادامه داد: «با همه‌ی ای سختیا از روز اول جنگ رو دِریا بیدیم. حتی وقتی پهبادا از کنارمون رد می‌شدن ماهی می‌گرفتیم. می‌خواستیم سهمی از این جهاد داشته باشیم. ما هم مثل اونی که پشت پدافنده. گفتیم کار ما هم یه جور جهاده»

صدیقه مزارعی زاده
جنگ‌ها_روایت_ساده‌ای_دارند
️ شناشیر | روایت‌ مردم بوشهر

گالری تصاویر (۱)

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/QDV4VF4

مطالب مرتبط

نظرات

در حال بارگذاری…