بوشهر
← همه اخبار
برگزاری کارگاه عکس (نمایش فیلم عکاسی چنگ جیمز نچوی)‏

برگزاری کارگاه عکس (نمایش فیلم عکاسی چنگ جیمز نچوی)‏

۷ بهمن ۱۳۹۴کد خبر: 86942۳

کارگاه عکس با پخش فیلم (عکاس جنگ جیمز نچوی) با حضور هنرمندان عکاس در پلاتو استاد حسین دهقان در حوزه هنری برگزار شد .‏

برگزاری کارگاه عکس (نمایش فیلم عکاسی چنگ جیمز نچوی)‏

اگر عکس هایت زیاد خوب نشده اند به این دلیل است که به سوژه ات خیلی نزدیک نشده ای
‏" روبرت کاپا " ‏



کارگاه عکس با پخش فیلم (عکاس جنگ جیمز نچوی) در تاریخ 5/11/94 با حضور هنرمندان عکاس در پلاتو استاد حسین دهقان در حوزه هنری برگزار شد .‏

در این مقال قسمتی از گفته های عکاس جنگ جیمز نچوی که در کارگاه یاد شده به آن اشاره شد را مرور می کنیم . ‏

در این کارگاه با پخش فیلم از هنگام عکسبرداری جیمز نچوی عکاس جنگ از فاصله خیلی نزدیک نسبت به سوژه هایش مشغول عکسبرداری است فیلمبرداری شده ، که جیمز نچوی می خواسته با به خطر انداختن خود در فضای واقعی جنگ و جریانات سیاسی و غیرسیاسی از فاصله خیلی نزدیک عکسبرداری کند و عکسهایی به ثبت برساند که تاثیر مستقیم و غیر مستقیم بر عموم مردم داشته باشد که در فیلم چگونگی عکاس شدن خود و به تصویر کشیدن صحنه ها به صحبت های ایشان           می پردازیم که به قول خودش وقتی می خواستم عکاس بشوم تصمیم گرفتیم یک عکاس جنگ بشوم، من این تصمیم را در زمان جنگ ویتنام در اوایل دهه ی 1970 گرفتم. عکس هایی که از ویتنام گرفته می شد.‏
اتفاقاتی که آن جا می افتاد را برای ما بازگو می کردند. ولی برخلاف آن چیزهایی بودند که رهبران سیاسی و نظامی به ما می گفتند.‏
آن عکس ها صریح و مستند بودند و با نشان دادن این که در آن جا چه اتفاقاتی می افتاد. سند محکمی شدند که این جنگ چه قدر ناعادلانه و بی رحمانه بوده و آن عکس ها خیلی روی من تاثیر گذاشتند. تصمیم نهایی در مورد این که می خواهم چه کاره شوم، زمانی که تصمیم گرفتم این کار را ادامه دهم. زمان زیادی طول کشید تا به این باور برسم که از عهده ی این کار بر می آیم. قبل از قانع کردن دیگران می بایست اول خودم را قانع می کردم در سال 1980 شبی از خواب پریدم و متوجه شدم که هر آن چه را لازم بوده آموخته ام و حالا وقتش رسیده که به نیویورک بروم و به عنوان یک عکاس جنگی در یک مجله مشغول به کار بشم. احساس کردم که من برای این کار آماده ام و آمادگی این را دارم که به ماموریت های خارجی بروم و به مناطق جنگی اعزام شوم در واقع خیلی زود هم کار پیدا کردم این مقطع خیلی برایم پر از شور و هیجان بود. واقعاً حس می کردم شاهد تاریخ هستم.‏
‏ البته شاهد تاریخ، نه از دیدگاه آکادمیک و نه از فاصله دور بلکه که از این نظر که در طول تاریخ واقعاً چه بر سر مردم عادی می آید. این برای من جالب ترین و ارزشمندترین تجربه بود و دقیقاً به خاطر همین تجربه بود که عکاس شدم و این چیزی بود که می خواستم به آن برسم. این کار خطرهای خودش را داشت و همچنین نوعی حس ماجراجویی و مواجهه با خطر و لمس احساسات واقعی مردم در آن وجود داشت. از یک لحاظ خیلی شبیه تئاتر بود، بر روی صحنه بودم و نمایش نامه هم لحظه به لحظه و همان طور که پیش می رفت نوشته می شد. بر روی صحنه هستم و نمایش نامه هم لحظه به لحظه و بر اساس اتفاقاتی که می افتد، نوشته می شود. آرام به نوعی درک و پیش بینی می رسید و به لحاظ حسی و ذهنی با آن چه اتفاق می افتاد ارتباط برقرار می کرد و می توانست آن ها را دنبال کند و همچنین باید می آموختم که چگونه با عکس گرفتن یک تصویر شخصی به وجود آورم و چگونه احساسات خودم را در مورد آن بیان کنم. برای این که بتوانم این کار را بکنم. می بایست با احساسات و عواطف خود ارتباط برقرار می کردم. این کار باعث شد که که بتوانم از طریق عکاسی و تنظیم فریم خیلی چیزها در مورد جهان بیاموزم و از طریق آن، حقایق جهان را درک کنم، این باعث شد که من خودم را بشناسم.‏
در زمان جنگ قوانین همیشگی رفتار مدنی کنار گذاشته می شود. تصورش غیر ممکن است که در شرایط به اصطلاح عادی وارد خانه ی کسی بشوی که در حال عزاداری برای عزیزانشان هستند و مدت زیادی آن جا باشی و از آن ها عکس بگیری. این در حالت عادی غیر ممکن است. این افراد که من به تصویر کشاندم من را نمی پذیرفتند. این عکس ها هیچ وقت ثبت نمی شد. بدون مساعدت     آن ها امکان نداشت که بتوانم چنین لحاظاتی را به تصویر بکشم. آن ها من را با آغوش باز پذیرفتند. آن ها می دانستند این غریبه ای که با دوربین به آن جا آمده می خواهد بقیه جهان را در جریان اتفاقاتی که در آن جا می افتد قرار دهد و در غیر این صورت فریادشان به گوش جهانیان  نمی رسید. آن ها فهمیدند که قربانی نوعی بی عدالتی و وحشی گری بی مورد هستند.‏
این مردم با دادن اجازه عکس برداری به من دست به دامن جهانیان و وجدان آنها شدند. من حداکثر سعی خودم را می کنم که با مردم محترمانه رفتار کنم و می خواهم مردم بدانند که من برای آنها و شرایط شان احترام قائلم . من دوست ندارم خیلی تند حرکت کنم یا بلند صحبت کنم .دوست دارم در برخورد با مردم رو راست باشم و از آنها انتظار ندارم که از این حس من آگاه باشند و مردم همچین حسی را کاملاً درک می کنند. حتی با چند کلمه و بعضی وقت ها بدون هیچ کلامی .
‏
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/WTMVJAR

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir