
نزول نم نم باران
خوانش اشعار علی هوشمند،در مجموعه ی رسیده تر از ماه به نیمه ی چهارده
نزول نم نم باران

اسکندر احمد نیا
خوانش اشعار علی هوشمند،در مجموعه ی رسیده تر از ماه به نیمه ی چهارده
شب است و ساعت گویا، وزنه ی سنگین عقربه هایش را، به کندترین «تراکتور» ها مبدل کرده است، تنهایی آن قدر عذابم می دهد که از جا بر می خیزم، چراغ که روشن می شود به سمت قفسه ای می روم که کتابخانه است، کتابی را بر می دارم که قصدش را داشته ام «رسیده تر از ماه به نیمه ی جهارده»، مجموعه ای از سروده های شاعری که خیلی دوستش دارم انسانی که سخت ترین بحران های جوانی و نوجوانی بر قریحه و داشته های درونی اش چنان اثر کرده است که از او شاعری پر از عاطفه و مهربان ساخته است نه قصدم نقد کتاب است و نه دنبال این هستم که واژه واژه ی خوش و ناخوش را از هم سوا کنم و بر صفحه ی سپید کاغذ،ترسیم نمایم اما قصدم این است که با کسی هم کلام شوم، شروع به خواندن می کنم و محو کلامش می شوم، با خوانش هر شعرش،چهره و سیمای پر از مهرش بیشتر و بیشتر پیش رویم نمایان می شود:شنبه ها/ عریضه می نویسم/ شکسته های زنی را/ بر کف راهروی دادگاه/ مرثیه می کنم/ (ص11) انگار دری پیش رویم باز می شود، موبایل، سیگار و فندکم را می گیرند و یکباره وارد راهرویی می شوم که بر سر در شلوغ ترین اتاقش نوشته است:دادگاه خانواده! البته اگر در ادمه ی زندگی کردن من با این شاعر و شعرهایش در این شب پر از تنهایی (که با ورود به شعر او پر از طراوت شد) احساس کردید که در پی شناسایی بهترین شعر از این مهربان شاعر هستم همین اکنون شما ارا از جستجوی بیشتر به آسایش خیال برسانم، که بهترین شعر او یک بند ماندگار است بندی جاودانه و شعری همیشه در صفحه 9:پیشکش به همسرم، همسری که از بدو تولد آشنایی من و علی او هم همزاد با او در من مثل فرزندی عزیز ریشه نمود هوشمند اگر چاپ کرده بود و اگر سرگردانی های بی خبر روزگار مجالش داده بود جایگاهی برتر از اکنون داشت جنگ و جدل با تقدیر( که گاهی کجروانه و لجوج است) آنچنان فرصتی به او نداده است تا عرضه کننده ی داشته هایش باشد! تقدیر است دیگر، از پس او فقط خدا بر می آید به ساعت نگاه می کنم عجب! چه تند و شتابان دارد می رود آن هم موقعی که همدمم را یافته ام پس به چت خودبا شاعر ادامه می دهم، با شاعر روزهای هفته را دوره می کنم تا پنجشبه، به جمعه نمی روم شاید جمعه هایش خالی باشد:پنجشنبه ها/ تمام حنجره ام را/ تیترهای درشت می کنم/ بادکنکی/ در دست کودکی می ترکد/ (ص13) شکوفه های عاطفه انگیز شعر هوشمند آنگاه متجلی می شودکه حادثه ای، اتفاقی فراقی، او را زیر و زبر کرده باشد: جهان مجال تلخی بود/ درنگی کوتاه/ در پسینی پر از اندوه/ تا تو سر بر کشی از سایه/ و شیرین بیفتی/ از شاخه های غروب/ رسیده تر از ماه به نیمه ی چهارده/ سیب به هبوطی جاودان/ انار به لبخندی سرخ گون و بی مضایقه تنگ بود جهان تنگ و مجال اندک (ص16 و 17) این شعر از حصار تنهایی باقیمانده می ربایدم و می بردم به جهانی که اگر چه تنگ مجال اما قصه ها داشت، شهید حیدر دو راهکی همرزم و همنفس سال هایی که جوانی می کردم و از هیچ مخاطره و اتفاقی سر نمی دزدیدم، این دلسروده ی ماندگار حاصل تب و تاب و بی قراری های «علی» برای حیدر بود برای او که هیچگاه تنهایش نمی گذاشت و درست زمانی پیک شهادت دامنش را گرفت که سرکرده ی نهاد اجرایی دیارش شده بود، او کمر بسته بود تا شهر و دیارش را به سمت عرصه ای آبادتر و زیباتر رهنمون شود (روحش شاد) و چه زیبا، هوشمند سیمای بهشتی او را به تصویر کشیده است تنگ بود این سپید فرو خفته در درد و دود و نسیان / و بهشت در اتاق ICU نمی گنجید/ (ص18) در دل این شب گاهی کُند و گاهی تُند عجب سیر و سفری مرا گرفته است خدا در همه جای این اتاق کوچک حضور دارد همه چیز از عدد یک شروع می شود/ همه چیز تو یک تو اول/ تو آغاز هر چه که زیباست/ هر چه که خوب است (ص25) این یک نیایش است، نیایش که به آغاز شعری توحیدی بدل شده است، گفتم که من نه قصد نقد دارم و نه اشارتی به مولفه های دیگر، و نه شارحی هستم چیره و نه تحلیل گر، مخاطبی هستم که در تنهایی خود، نقبی زده ام به سمت و سویی که توانم بخشد، و رهایم کنداز شر و شور تنهایی! شور و جذبه و شعور شعری شاعر در خلوت سرایش چنان سرعت می گیرد که حتی مخاطب را به وادی جنون نجیب شعر با خود می کشد و این جنون شعری شاعر هیچگاه اجازه نمی دهد که یک بند شعر از وادی کوشش میان خیل ابیات جوششی کار سروده های او نفوذ کند: ماه می تابد/ می تابد ماه بر سطرها/ بر کلمات/ از تو عطری بر می خیزد/ در شب که ماه را مست می کند و مرا دلتنگ (ص48) و در صفحه ی 46 کنار دست تو می افتم و تمام شب را طفره می روم/ تا بامداد تابناک بتابد از پشت پلکهایت/ و خمیازه های مستور از پشت پرده ها /گُر بگیرد در آهنگی لاجوردی/ وصف در شعر هوشمند مثل باران بهاری می بارد و این وصف ها نشان از وابستگی او به شعر کلاسیک این سرزمین است اصولاً از خصایص بارز شعر فارسی زبانان وصف است چه شعر کهن و چه شعر شاعران نیمایی و چه سپید سرایان و... بهار جاری پنهان/ گل شکفته ی در شب/ (نزول نم نم)/ باران بر آگینه ی چشم/ به زیر چتر شکوفا/ سر قرار نسیم/ دلم خوش است بار رقص و پایکوبی ماه (ص54) وو گاهی که پیش تر می رود توام با روایت های تازه می شود که باز هم برجستگی وصفی بودنشان از روایی بود نشان آشکارتر است: از انتهای خیابان سبز فروردین/ کسی چه سبز می آید/ به رقص شور انگیز/ آه..../ خدای من چه اردی بهشت بانمکی (همان) در کوتاه سروده های او نوعی ابتکار نهفتهه است مثل بعضی از کارهای شگفت و اعجاز انگیز که در دو بیتی های فایز است معتقدم که به اینگونه ی شعری نمی شود نام هایکو گذاشت همانگونه که دو بیتی های بابا طاهر و فایز را هرگز نباید نوعی هایکو در فضای شعر کلاسیک فارسی نامید این شعرها ابتکار شاعران بعد از نیماست چه در قالب نیمایی و چه سپید: دختران از چیدن سپیده دم بر می گردند/ مردان از غروب خستگی و کار/ من اما از تو بر نمی گردم/ تا که بمیرم (ص58) از برجستگی های غزل حافظ ارجاعات او در سروده هایش است مثل: گفت آن یار کز و گشت سردار بلند/ جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد/ و یا در این بیت: خیز تا دل بدان ترک سمرقندی دهیم/ کز نسیمش جوی بوی مولیان آید همی/ و... در شعر هوشمند نیز این نمونه ها- شاید بواسطه ی اشراف او بر شعر کُهن فراوان می بینیم، به باد تکیه زدیم و/ زیادها رفتیم.../ شطی خردشان اما/ همیشه با غزلی سرخ گون معاصر ماند/ سری بریده ولی بر فراز نیزه ی نور همیشه شاعر ماند/ (ص72) اشعار پایداری او، هیچگونه فاصله ای با شعرهای دیگر او ندارند همچنان مبتنی بر احساس و اعتقاد و بینش شاعر استوارند رنگی از کوشش و تصنع ندارند: در محاصره ام نه مشک آبی/ نه قوطی کنسروی/ حتا نه با نوای کاروانی/ نه قبضهه ی تفنگی/ نه صدای آهنگرانی/ جهنم است جهنم/ فرات سرابی است/ در حاشیه نقش بر آبی است (ص76 و 77) هوشمند در شعر پایداری ( بخصوص دفاع مقدس) نوآور و باسابقه است در فرامرز این سرزمین هم شکر را به بنگاله برده است هند و تاجیکستان و... عقربه ی ساعت پرشتاب تر، خبر از پدیداری سپید دمان می دهد من اما هنوز در صفحه ی 82 کتاب این شاعر پرسه می زنم ترانه هایش را به نشانی حلبی آبادهای جهان پست می کند/ شاعری که از سیاحت/ زاغه های تراخم و گرسنگی برمی گردد (ص82).
وجه عاطفی سروده های هوشمند در هر زمینه ی ترنم و یکدستی خاصی دارد: عطر حسین می وزد/ دل می زنم به دریا/ سر می دهم به راه/ آن گاه من سر به راه می شوم و/ راه می روم در راه این راه هم چنان این راه ناتمام ... (ص85) تشبیه و ایما و آرایه های دل انگیزی در غزل های این شاعر است: صبح نگاه تو عجب صبح دل انگیزی ست/ صبحانه ی باران لطف تو عجب چیزی ست(ص88) خواب کم کمک از راه می رسد و من که قصدم بر این است که بر صبح صادق هم سلامی دهم ورق می زنم تا به غزلی برسم که بسیار دوستش دارم بت کشمیری ام رطلش گران است/ لبش خرم ترین باغ جهان است/ شکسته خط نستعلیق زلفش/ کنون سر مشق رسم عاشقان است/ (ص90) این غزل یکی از برترین غزل های معاصر است، که بسیار هم چاپ شده است و بسیاری هم، آن را از بر دارند، هوشمند در این مجموعه انواع سروده های خود را از هر کدام به نمونه آورده است، این شاعر در شعرهای نیمایی و سپید و کارهای کلاسیک، لحن و زبان مشترکی دارد، هر نوع شعری که سروده است و بسراید، از زبان آن شناخته می شوند، که متعلق به کیست؟ لحن و زبانی مستقل که خاص این شاعر است!
ای کاش عرصه ی روزنامه نگاری و نشر چاپ اینقدر پر دردسر و وقت گیر نبود، تا شاعری را این همه به خود مشغول دارد، تا آن که از سرچشمه ی سرشار شعر خود به دور افتد، حرفه ای که شاعر پریش است و معاش آور هم نیست، البته در دیاری که ما هستیم!
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir