بوشهر
← همه اخبار
سفرنامه نیبور - دشمنی میرمهنّا با هلندیان ‏

سفرنامه نیبور - دشمنی میرمهنّا با هلندیان ‏

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱کد خبر: 85778۲

برای پی بردن به ریشه های دشمنی و جنگ میرمهنّا با هلندی ها، به قسمت های کوتاهی از نوشته های «کارستن نیبور» جهانگرد آلمانی که در زمان کریم خان زند به ایران سفر کرده و ...

سفرنامه نیبور - دشمنی میرمهنّا با هلندیان ‏

حمله هلندیان به میرمهنّا

نوشته ی : دکتر سید جعفر حمیدی


برای پی بردن به ریشه های دشمنی و جنگ میرمهنّا با هلندی ها، به قسمت های کوتاهی از نوشته های «کارستن نیبور» جهانگرد آلمانی که در زمان کریم خان زند به ایران سفر کرده و جنگ های بین میرمهنّا و هلندی ها را دیده و مدتی در خارگ مهمان هلندی ها بوده است اشاره می کنم:‏
‏«جزیره خارگ  توسط  بارون فن کنیپ هاوزن به صورت مستعمره هلند در آمده بود. او قبلاً رئیس امور بازرگانی  هلند در بصره بود، به خاطر اینکه ترک ها نسبت به ا نظر خوبی نداشتند به زندان انداخته شد و بعدها با پرداخت مبلغی ناگزیر از ترک بصره شد.»‏


‏«آقای فن درهولزت، متشخص ترین عضو  تاسیسات  هلندی ها هم از طرف متصلم(پاشا)ی بصره جاسوس شناخته شد اما بعد ترتیبی داده شد که او به بوشهر رفت  و به زودی بقیه  هلندی ها به او پیوستند.»«جانشین فن درهولزت یعنی آقای(بوشمان) توانسته بود در ابتدای کارش ، کمی وجهه به دست بیاورد.‏


میرمهنّا بهترین افسرش را با تعداد زیادی همراه، پیش بوشمان  فرستاد تا در مورد روابطشان  مذاکره شود اما حاکم هلندی  خارگ بر اوضاع مسلط بود. بوشمان از همراهان سفیر میرمهنّا به تعدادی که میل داشت اجازه ورود  به قلعه  داد و در حالی که خودش در سالن ، روی صندلی راحتی  لم داده بود، سفیر میرمهنّا را به حضور پذیرفت. منشی های  بوشمان برای مشاوره در کنارش ایستاده بودند و همه نوکرهای سیاه ! و خدمتکاران دیگر او در دو طرف سالن با شمشیرهای برهنه و براق ، ایستاده بودند. بوشمان پس از به حضور پذیرفتن نماینده میرمهنّا ، او را بالای دیوار قلعه برد و توپ هایش را به او نشان داد و توضیح داد که از هر طرف مورد حمله قرار بگیرد می تواند از خود دفاع کند .تمام این نمایش ها با چنان قاطعیت بزرگ و سرزندگی که عادت بوشمان بودهمراه بود که سفیر میرمهنّا که هرگز چنین قلعه و توپخانه ای ندیده بود ،با دست به شانه بوشمان زد و گفت: اگر یک چنین قلعه ای را از تو بگیرند ، ارزش این را نداری که حاکم اینجا باشی او بعد نزد میرمهنّا بازگشت.‏


میرمهنّا همه شرایطی را که آقای بوشمان پیشنهاد کرده بود پذیرفت و از آن پس هلندی ها با کمال آسودگی تجارت بزرگی را با ایران و بصره برقرار کردند.»‏


کارستن نیبور با آن که در جای جای گزارش خود ازواقعه خونین بین ایرانیان و هلندیان از تعصب مصون نمانده است اما تنها گزارشگر غربی است که نسبت به میرمهنّا ملایم تر قضاوت کرده است. در عین حال اشتباهات موضوعی و مکانی در مورد جاهایی  که به قول او میرمهنّا  به آنها دستبرد زده است قابل اغماض نخواهد  بود. مثلاً در مسیر سفرش از بوشهر به شیراز از طریق فیروزآباد  را نیز ناشی از تهاجم میرمهنّا دانسته است. در حالی که مناطق کوهستانی اطراف فیروزآباد بیش از 2500 کیلومتر تا مقر میرمهنّا یعنی بندر ریگ فاصله داشته و هر نقطه نیز زیر نظر یک خان یا حاکم یا کدخدا اداره می شده است. از طرفی میرمهنّا نیروی نظامی آنچنانی نداشته که بتواند در خشکی به جایی حمله کند و او فقط در ناوبری و مقاومت های دریایی قدرت و مهارت داشته است.نیبور گفته است:«روز بیست و چهارم فوریه، بالای کوه بلندی که بومی ها آن را «صندلی» می نامیدند در روستای«آویز»در کنار  کوه های بلندی اتراق کردیم. آویز چند ماه پیش ده بزرگی بود اما به دست میرمهنّا غارت و ویران گردید و ساکنین ده، آبادی خود را ترک کردند فراشبند هم ده دیگری است و در همان نزدیکی که بیشتر از یک چهارم جمعیت پیشین خود را ندارد.» در جای دیگر قشقائی های اطراف فیروزآباد را ترکمنی دانسته است.نیبور با این که گزارشگر منصفی بوده است اما اولاً به دلیل اروپایی بودن، ثانیاً نوازش و مهمانداری و پذیرایی گرم هلندی ها از او در جزیره خارگ، از گزند جانبداری از آنان محفوظ نمانده، در عین حال از بیان بعضی حقایق درباره هلندیان کوتاهی نکرده است. نیبور در کتاب خود از اخلاق و رفتار (بوشمان)چنین تعریف کرده است:«آقای بوشمان پسر یک واعظ مشهور هلندی بود. پدر او، جون پسرش را خیلی مشتاق تحصیل دید او را با توصیه نامه هایی با باتاویا (جاکارتا) فرستاد. می گفتند جسارت و پُردلی بوشمان پیش از سفرش به آمستردام شروع شده بود. پیشگویی در آمستردام به او گفته بود که حوادثی در زندگی کشته خواهد شد . این فکر چنان او را آزار می داد  که دارویی جز  شراب نمی شناخت  و این اواخر چنان اسیر شراب شده بود که بین هموطنانش  دشمن های زیادی  برای خودش می تراشید. در عین حال وضع او تاسف انگیز  بود، و من  برای هشار دادن به دیگران که مشتاق  دانستن سرنوشت آینده خود هستند وضعیت  او را شرح می دهم .او مرد درستی بود  و با جدیت در خدمت شرکت بازرگانی هلند بود. او مرد مهمان نوازی بود  اما دشمن تعارف بود  و از کسانی خوشش می آمد که دعوت او را فوراً می پذیرفتند.وقتی کسی  در خدمت  او مردد بود او ناراحت می شد. من یکبار شاهد بودم  که بوشمان دو افسر فرانسوی  و یک کاپیتان انگلیسی را که تمام بعدازظهر  و شب را با خوشی  در کنار او گذرانیده بودند از قلعه بیرون کرد، چون آنها نمی دانستند  که در خانه او بخوابند یا در کشتی. او وقتی که از تعارف ها خسته شد  نگهبانان را صدا کرد :فوراً دروازه قلعه را باز بکنید  تا این ها بتوانند  از قلعه خارج شوند مهمان ها که هلندی نمی دانستند، فکر کردند که آن ها را به محل نگهبانی می برند ، آن هابا سرعت و بدون خداحافظی بوشمان را ترک کردند و بوشمان از پشت سر به زبان پرتغالی گفت شب به خیر. آنها از این که دروازه را باز دیدند خوشحال بودند و تا کشتی دویدند.»‏


در زمان «بوشمان» روابط بین هلندی ها  و میرمهنّا ملایم تر و آرام تر بود ولی با ورود  جانشین وی یعنی آقای «فن هوتینگ» دشمنی بین هلندی ها و ایرانیان بیشتر شد.‏


فن هوتینگ از اخلاق و آداب ساکنان جزیره و مردم ایران خبر نداشت . قبل از ورود فن هوتینگ  و پس از به مرخصی رفتن بوشمان، مرد آلمانی  که یک سرباز ساده در جزیره خارگ و در خدمت هلندی ها بود به نام «تام» و امور دفتری را به عهده داشت. به حکومت خارگ رسید ، مرکز اصلی کمپانی هند شرقی هلند در باتاویا، با این انتخاب مخالف بود بنابراین آقای فن هوتینگ را  به خارگ اعزام نمود و «تام» سمت دستیاری او را عهده دار شد . این واقعه وی را غمگین و متاثر ساخت و در نتیجه پیش از لنگر انداختن  کشتی  فن هوتینگ در ساحل جزیره خارگ، تام خودکشی کرد.این واقعه نشان دهنده عدم توافق و نارضایی در بین خود اتباع و خدمتکاران هلندی می باشد.‏


چنان که نیبور اشاره نموده است کریم خان زند(وکیل ایران) چندین بار از هلندی ها مالیات خواسته بود و آنها مالیات خود را نپرداخته بودند از طرفی کریم خان از حکام منطقه ای خوزستان و سواحل خلیج فارس تقاضای مالیات  کرده بود. و آن ها نیز از پرداخت مالیات سرباز می زدند. کریم خان شخصاً به جنگ شیخ سلمان رئیس قبیله عربی بنی کعب رفت و «امیر گونه خان افشار ارومی» را مامور سرکوبی میرمهنّا نمود . امیر گونه خان بیش از سه ماه در خورموج توقف نمود تا متحدینی را برای خود به دست آورد تنها شیخ ناصر آل مذکور ابومهیری حاکم بوشهر طرف اعتماد کریم خان بود زیرا شیخ ناصر  هم از طریق تجارت بین بوشهر وشیراز  سود سرشاری می برد  و هم با نیروی مختصر خود  با میرمهنّا در حال جنگ بود . بنابراین، خیال کریم خان از جانب شیخ ناصر آسوده بود . از طرفی کریم خان برای دفع تحرکات میرمهنّا  از اروپاییان مخصوصاً انگلیسی های مقیم بوشهر کمک خواست تا در حمله شیخ ناصر به میرمهنّا او را یاری کنند  و مقرر شد تا امیرگونه خان از طریق خشکی  و شیخ ناصر از راه دریا  به مقر میرمهنّا در بندر ریگ حمله کنند.میرمهنّا پس از تهیه آذوقه  و تدارکات کافی «تمام خانواده اش و همچنین ساکنین بندر ریگ را به خویری(خارگو) جزیره خالی از سکنه ای که در حدود 7 کیلومتر (4 کیلومتر)  تا خارگ فاصله داشت منتقل کرد.»‏


امیرگونه خان همانگونه که قبلاً خورموج را غارت و خالی از سکنه کرده بود بندر ریگ را نیز غارت کرد‏
خارگو:«جزیره ای است کوچک در شمال جزیره خارگ با 5/4 کیلومتر طول و 700 تا 800 متر عرض و غیر مسکون» «مردم محلی خارگ آن را جزیره «اندرابی» گویند قسمت غربی آن را «که ‏kah‏» و ناحیه مرکزی آن را «بنه ‏bona‏» یا «چاه غنانی» می خوانند شمال جزیره را «بن جفره ‏bon jofre‏» و شمال غربی آن را «مورنه» می نامند امروز هم خارگو مسکون نیست و جز چند درخت بزرگ لیل ، در ناحیه بنه و زیارتگاهی به نام «کنار شهید» نشانی از آبادی ندارد. در خارگ تا 50 سال پیش به کمک 7 تا 8 حلقه چاه آب شیرین زراعت  می شد و یک سوم خاک  آن زیر کشت گندم  بود و نیز 15  اصله نخل خرما  داشت.»‏


احمد فرامرزی درباره خارگو گفته است:«جزیره خارگو مسطح است و داری کوه و تپه و ماهوری نیست و آبادی هم ندارد . فقط 2 درخت و یک خانه در آن موجود است  که یک خانوار در آن منزل دارد. خارگو آب تحت الارضی دارد نزدیک به سطح زمین و شیرین است ولی فعلاً جز یک حلقه چاه وجود ندارد که بیشتر مورد استفاده برای دواب و شرب ماهیگیران است.» اما چنان که می دانیم این جزیره غیر مسکون است و مدت کوتاهی محل توقف میرمهنّابوده است.«میرمهنّا در این جزیره بی آب و علف و غیرمسکون متحمل شدایدبسیار شد و اگر چه خواربار و آذوقه کافی برای همراهانش به همراه داشت  اما تغذیه و نگهداری چهارپایان برایش دشوار بود.از طرفی به واسطه مشکلات فراوان و عدم کم خوابی یکی از چشم های خود را از دست داد و چشم دیگرش به شدت می سوخت.»‏

روز چهارم ژوئن 1765 یک کشتی انگلیسی به فرماندهی کاپیتان پرایس و کشتی شیخ ناصر ابومهیری به فرماندهی پسر شیخ ناصر و چند کشتی کوچک دیگر برای حمله به خارگو آماده شدند. توقف و حمله و گریز این کشتی ها تایازدهم ژوئیه یعنی نزدیک به چل روز ادامه یافت  اما نتوانستند بر میرمهنّا  غالب آیند و چنان که نیبور هم متذکر شده است، همراهان شیخ نصر بوشهری مایل نبودند به کمک انگلیسی ها علیه یک هموطن  خود در این جنگ شرکت کنند و خود شیخ جوان هم علاقه ای به زیر دست کاپیتان پرایس بودن ن داشت. بنابراین«کاپیتان پرایس انگلیسی آن قدر از سیخ جوان بوشهر ناراحت بود که روز یازدهم  اعلام کرد شب بعد، خارگ را ترک خواهد کرد. شیخ بوشهر نه پول داشت و نه آذوقه برای همراهانش از این روی او هم تصمیم گرفت که به خانه اش بازگردد و به این ترتیب جنگ پایان گرفت.»‏


نیبور در کتاب خود اضافه کرده است که :«من در شرح وقایع یک جنگ  کوچک در خلیج فارس، تا جایی که خودم شاهد آن بودم کمی به جزییات  پرداخته ام تا به خواننده ام نشان بدهم که وقتی اروپاییان با مسلمان ها علیه مسلمان ها متحد می شوند، خیلی کم می توانند به متحدین خود اعتمادبکنند. آن ها به متحدین خود کمک بزرگی نمی کنند. شیخ بوشهر حتماً خیلی مایل بود که میرمهنّا به کلی نابود شود.اما در کشتی های او کوچک ترین نشانی از نظم به چشم نمی خورد. افسران شیخ یا به خاطر ترس و یا به این خاطر که رشوه گرفته بودند همواره از به وجود آمدن یک برخورد دریایی پرهیز می کردند و به این ترتیب آن ها همیشه انگلیسی ها را و بعد هلندی را تنها می گذاشتند.» در پایان این بحث ، نیبوراضافه نموده است که :«داشتن یک جزیره و قلعه در خلیج فارس برای هلندی ها چنان گران تمام شد که آن ها دیگر به خود رنج تسخیر مجدد این جزیره را نخواهند داد. سال بعد انگلیسی ها برای نابود کردن میرمهنّا ، نیروی دریایی نسبتاً بزرگی رااز بمبئی روانه جزیرگ خارگ کردند  اما این نیرو نیز بدون این که به نتیجه ای برسد  ناگزیر از بازگشت شد، بالاخره یاران میرمهّنا بر او شوریدندو میرمهنّا برای این که به دست ایرانی ها نیفتد به بصره پناه برد  اما این جا هم برای او  مکانی امن نبود و متصلم بصره، سر میرمهنّا را نزد پاشای بغداد فرستاد تا بالاخره جزیره خارگ به دست ایرانیان افتاد.»  ‏

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/FNV3ZGJ

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir