
محمدخان دشتی
غزلسرای بزرگ استان بوشهر
محمدخان دشتی
نویسنده:عبدالمجید زنگویی
محمدخان دشتی
اگر بخواهیم چند غزلسرای بزرگ استانهای فارس و بوشهر را در 200 سال گذشته برگزینیم بیگمان محمدخان دشتی یکی از بزرگترین غزلسرایان دو سدهی اخیر در این دو استان است. خانی مقتدر که خوش ذوق است و شاعر و هنرمند و پشتیبان شاعران و هنرمندان و به ویژه آنان که تنگدست بوده اند. اغلب شاعران منطقه از سوی او مورد حمایت مالی و معنوی قرار گرفتهاند یا به آنان زمینهای کشاورزی اهدا شده است، نظیر معتقد اهرمی، علی یتیمو و... این ویژگیها و کارهای عامالمنفعه است که در نظر مردم، او به خانی بخشنده و هنرمند بدل شده است.
«محمدخان دشتی پسر سوم حاجیخان دشتی است که پس از حسینخان و حیدرخان در سال 1246 هجری قمری در روستای شنبه(shonbeh) چشم به سرزمین داغ و سوزان دشتی میگشاید».1
ما هر سه برادران به یک آیینیم
دو کفهی میزان و یکی شاهینیم
زین هر سه، یکی چـو راستی نگزینیم
ویـن جملـه کـجا روی درستـی بینیم.
«محمدخان در دوران کودکی به همراه مادر و دو برادر مهترش به اعتاب مقدسهی عراق رفته چندین سال در نجف اشرف به تحصیل اشتغال ورزید. تا گاهی که مادرش در قید حیات بود او نیز در آنجا توقف کرد ولی پس از فوت مادرش به دشتی مراجعت نمود و تا زمان برادرانش که هر یک به نوبه خود حکومت مطلقهی خاک وسیع دشتی را به عهده داشتند، او نیز ضابط بخشی از این بلوک بود و سپس خود بعد از چندی فرمانروای کل آن حدود گردید.»2 محمدخان در زمانی و در اجتماعی پرورش یافته بود که نظام مالک و رعیتی با تمام نیرو حاکم بود و خود نیز بنا به رویهی اجدادی و رسم دیرینه، خانی مقتدر و حاکمی نیرومند محسوب میشد. با این صفات نیک و خصال انسانی گر چه به مقتضای زمان و موقعیت از حاصل کوشش رعایا بهره میبرد ولیکن در مواقع متقضی به آنان کمک میکرد. قلعه و بارگاه او همیشه مرکز فضلا و مجمع اندیشهوران و شاعران بوده، منشی او قزوینی نام در مقدمهی دیوان محمدخان چاپ بمبئی در قصیدهای میگوید:3
با صد هزار کوکب رخشان که چرخ راست
در فرّهـی نمونــهی ایــوان دشتــی است.
محمدخان نه تنها خانی مقتدر بلکه شاعری فحل است که گهگاه تحت تأثیر عاطفهی انسانی به گناه خان بودن خود اعتراف میکند و در کسوت یک مرد سلحشور که مظهری از روحیهی مردم دشتی و دشتستان و تنگستان است، حقیقت و راستی را از دست نمیدهد. او با این که خان است باید سنگدل و زورگو باشد چون به زعم خویش مرتکب گناه شده و دسترنج رعایا را به یغما برده به گناه خویش معترف است و این اعتراف شجاعت لازم دارد و اعتقاد به اصول انسانی و شرافت بشری. آن گاه که ساخت بنای قلعه پایان میپذیرد، محمدخان از خواب سنگین بیدار میشود و از اعمالی که مرتکب گردیده است آگاه و شاید هم پشیمان. چرا که آبادی قلعه متضمن ویرانی هزاران خانه است. برپا داشتن قلعه یعنی صدها کارگر را ماهها و سالها به بیگاری واداشتن. بایستی وجدانش او را نهیب بزند تا چنین بسراید.
هزاران خانه را بر باد دادم
که تا بنیاد یک خانه نهادم
از این دست استدم زان دست دادم
ستـم کـردم کــرم نـامش نهــادم.
با این حال همین قلعه است که روزی محفل سرداران و علمای پاکدل و وارسته و شعرایی چون فایز، ملاحسین کبگانی، احمد فقیه، افراسیاب تورانی(متخلص به توران) و دیگران میشود. علما به بحث و مجادله مینشینند و شعرا به تبادل نظر و مشاعره میپردازند و همهی اینها باز خود باعث نمیشود که بر همه گناهان محمدخان در کسوت خانی چشم بپوشیم و خط بطلان بر ستمهایش بکشیم که شخصیت او دارای دو وجه خانی بوده و شاعری بوده است.
او شاعران را مینواخت و مقرری میبخشید، چنان که رسم روزگار بود و به راستی به شعر عشق میورزید که خود شاعر بود و شعرشناس، به همین روی شاعران را مورد لطف و محبت قرار میداد.
تولد و وفات دشتی4
«محمدخان متخلص به دشتی فرزند حاجیخان فرزند جمالخان فرزند رئیسحسینخان فرزند رئیسجمال. محمدخان در سال 1246 هـ. ق در قریهی شنبه(به ضم شین) متولد شد و در محضر پدرش و فضلایی که در آن حدود بودند علوم ادبیه پارسی و تازی را بیاموخت و پس از فوت حیدرخان
(ضابط دشتی) به حکومت آن نواحی منصوب گشت و بنای حکومت خود را بر آبادی خورموج و بذل و بخشش و اجرای عدالت و تشویق فضلا و شعرا و دانشمندان و دستگیری بیچارگان و مستمندان گذاشت و در خانهی خود را بر روی عموم مردم از وضیع و شریف باز گذاشت و چنان که در ترجمه آقای دبیر گفته شد میرزا فتحعلی معمار شیرازی را از شیراز بخواست و به مهندسی او عمارت حکومتی و حمامی مستحکم در خورموج بساخت که از قرار مسموع با آن که صد سال از بنای آن میگذرد هنوز باقی است و انصاف فطری او را بر آن داشت که ابیاتی در انتقاد و اعمال امثال و اقران خود سروده و بر سنگی نقرو بر سر در عمارت نوبنیاد خود نصب کند.
هزاران خانه را بر باد دادم
تا که بنیاد این خانـه نهادم
از این دست استدم زآن دست دادم
چنین کـاری کـرم نامش نهـادم».5
و در کتاب فارس و جنگ بینالملل اول آمده است:
«مرحوم دشتی امیری فاضل و درویشی خیراندیش و در خانهی او همواره بر روی ادبا و شعرا باز بوده است. چنان که منشی مخصوص او شاعری قزوینی و دیگری شیرازی و سومی تهرانی و مختصر از اطراف و اکناف مملکت هر جا دانشمند و ادیب و نویسندهی ماهری سراغ داشته یه حسن خلق به خود جلب کرده و قصبهی خورموج در زمان حیات او دارالعلم کوچکی شد».6
و « ... حاصل آن که چون صیت مناقب ذات و صوت فضایل و صفاتش قد سار فیالبلاد مسیرالریاح وطار فیالافاق بغیر جناح. گوشزد عارف و عامی و مسموع خامل و نامی گردید اشراف علما و اصناف شعرا از هر طرف به حضرتش نیاز و به آستانش نماز آوردندی.
بعد از ادراک لذات معنوی و استیفاء زخارف صوری مبتهج و مسرور مراجعت کردندی چنان که این عادت مرضیه الی الان شایع و رایج است. هیچ خواهنده از این در نرود بیمقصود...
هنـوز نانشده زایـر بـرون ز کـویش پنـج
که در رسیده به جایش ز هر طرف پنجاه.7
او به عمران و آبادی و سازندگی دست میزند، قنات میسازد و حمام درست میکند که خواه ناخواه نتیجهاش جلب دوستی مردم است.
«در اندک زمانی دست به کار امور عمرانی شگرفی شد که برای آن عصر با فقدان وسایل فنی امروزی موجب اعجاب و شگفتی است. احداث قنوات و غرس نخیل و ترویج و ازدیاد کشت و زرع و ساختمان فلاع در غالب نقاط به همت و ارادهی او انجام یافت. از آن تاریخ قریب صد سال میگذرد هنوز مردم زیادی، از باغها و فاریابها و ساختمانها و سایر آثار او بهرهبرداری میکنند. کاخی را که در خورموج مرکز دشتی برای خود بنیانگذاری کرد تا چند قرن دیگر معرف عظمت و جلال و زبان گویای شخصیت و بزرگی اوست. وی به کتاب و کتابخانه زیاد علاقه داشته و کتابخانهی بزرگی که پُر از کتب نفیس و کمیاب بوده درست میکند و ساعات فراغت را به مطالعه و نوشتن سرگرم بوده.»8
در مقدمهی دیوان دشتی به قلم قزوینی میخوانیم:
«منازل مخصوص نیز که هر یک چون فردوسی به خوبی منصوص است برای رامش زوار و طلاب که از اقصا بلاد ایران به عزم طوف آن کعبهی آمال شد رحال نموده بعد از طی ماه و سال به محل اقبال میرسند ساخته است چنانکه از مبادی طرح تا ایدون یکی را دیدهی گردون آنی خالی از مهمان مشاهده نکرده است و در احداث قراء و مزارع و جریان قنوات و ینابیع و تعمیر مساجد و مدارس و بنای خوانق و حمامها محض توقف متوقفین و ابنسبیل به جهت خلود ذکر جمیل و حصول اجر جزیل سعیها کرد و رنجها برد و نیز محوطهی ییلاقی بسیار زیبا و در حقیقت بهشتی است در میان دوزخ و در بنای یک کاریز که زندگیبخش نخلستانها و مزارع دشتی است خود چنین میسراید که در حقیقت ماده تاریخ بنای کاریز است:
در نخستین بنای این کاریز
که همی دولت خداداد است
آبهایی که روی کار آمـد
سبب آبــروی استــاد است
دشتـی آبـاد کـردهام نامش
که ز دشتیش اصل و بنیـاد است
گفت دشتی برای تاریخش
«باز از این آب دشتی آباد است».
و در جای دیگر در بنیاد کردن قنات میگوید:
این طرفه قنات را چو کردم بنیاد
نامش ز بنـا محمـد آبـاد افتــاد
گفت از پی تاریخ بنایش دشتـی
دشتی بشد از سعی محمـد، آباد
محمدخان مردی بود با ارادهی قوی. حاضر جواب و خشن، بیباک و شجاع، در برابر هیچ طعنه و زخمزبانی سکوت اختیار نمیکرد. گویند: «یکی از شاهزادگان قاجار که شاید احتشامالدوله بوده با محمدخان روبرو میشود. محمدخان از نعمت زیبایی بهرهای نداشته و احتشامالدوله در این اندیشه بوده که از این نقطه ضعف به نفع خود استفاده کند و محمدخان را مورد تمسخر قرار دهد و تفریح کند. گروهی از خانها و سپاهیان و امرا جمع بودهاند. شاهزاده به محمدخان رو میکند و غافلگیرانه و با تمسخر میگوید: «محمدخان! وقتی که جمال را تقسیم میکردند تو کجا بودی؟ محمدخان با زیرکی جواب میدهد: در خانهی کمال بودم.»9 و برخلاف ظاهر و صورت خشن گهگاه طبعی ظریف و لطیف از خود نشان میداده است. گویند روزی با عدهای از یاران و اطرافیان خود از جمله افراسیاب تورانی و احمد فقیه به قصد گردش به باغی میروند و مجلسی میآرایند. از قضا زنی زیباروی از آن نزدیکی میگذرد چنان که جلب توجه مینماید. محمدخان با شوخ طبعی و ظرافت میسراید:
قضا ناگه نگاهم بر قفا شـد
ز مژگان بتی، تیری رها شد
و احمد فقیه بیت دومش را میسراید:
همان تیری که تو دیدی رها شد
در اول آمـد و بر جـان مـا شـد
و افراسیاب تورانی هم دوبیتی دیگری میسراید با همان قافیه و ردیف:
دمی که فتنهی دوران به پا شد
بسـی فتنــه ز خـوبـان بـرملا شـد
همان تیر نگاه و چشم و ابـرو
به عالم خورد و آن گه بر شما شد.10
البته ممکن است این داستان ساختگی و تخیلی باشد اما به هر روی داستان هم که باشد دلیلی بر توجه مردم نسبت به شاعران معاصر خود است. محمدخان پس از 52 سال زندگی پُر نشیب و فراز به سال 1298 هـ.ق جهان را بدرود گفت. محمدحسین اهرمی متخلص به معتقد در تاریخ مرگش گفته است:
دو سده از هزار و سیصد رد دشتی وداع این عالم وی در موقعی که برای تسویه حساب مالیات ابواب جمعی خود به بوشهر رفته بود به امر حاج نصیرالملک حکمران بوشهر ظاهرا به گناه عدم پرداخت مالیات معوقه و در باطن به علت عداوت نصیرالملک به او، به زندان افتاد و پس از نه ماه حبس در زندان وفات یافت.11
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir