بوشهر
← همه اخبار
منوچهر آتشی

منوچهر آتشی

۱۴ بهمن ۱۳۹۰کد خبر: 85508۲

مشاهیر استان بوشهر

زندگینامه ی خودنوشت منوچهر آتشی:‏

 

 منوچهر آتشی


دوم مهرماه 1310 در روستای به نام «دهرود» دشتستان جنوب متولد شدم، خانواده ما جزء عشایر زنگنه کرمانشاه بودند که در حدود 4 نسل پیش به جنوب مهاجرت کرده بودند. نام خانوادگی من به دلیل اینکه نام جد من «آتش خان زنگنه» بود «آتشی» شد، پدرم فردی باسواد بود و به دلیل علاقه ای که سرگرد اسفندیاری که در جنوب به رضاخان کوچک مشهور بود، پدرم را به بوشهر انتقال داد و پدرم کارمند اداره ثبت و احوال بوشهر شد.‏


در سال 1318 به مکتب خانه رفتم در همان سال ها قرآن و گلستان سعدی را یاد گرفتم ولی به دلیل شورشی که در آن شهر شد شال دوم را تمام نکرده بودم از کنگان به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسی بوشهر ثبت نام کردم و تا کلاس چهارم در این مدرسه بودم و در تمام این دوران شاگرد اول بودم و کلاس پنجم را به دلیل تغییر محل سکونت در مدرسه گلستان ثبت نام کردم.‏


کلاس ششم را با موفقیت در دبستان گلستان به پایان رساندم، در این سال ها بود که هوایی شدم و دلم برای روستا تنگ شد و با مخالفت هایی که وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتیم و در چاهکوتاه بود که با عشق آشنا شدم و اولین شعرهایم نیز مربوط به همین دوران است.‏


البته مسائل علاقمندی من به شعرو شاعری به دوران کودکی ام باز می گردد خیلی کوچک بودم که به شعر علاقمند شدم، اما اولین تجربه عشقی در چاهکوتاه اتفاق افتاد او نیز توجهی پاک و ساده دلانه به من داشت، آن دختر خیلی روی من تاثیر گذاشت و در واقع او بود که مرا شاعر کرد.‏


شاعر مجموعه «آواز خاک» در ادامه با بیان این نکته که در آن سال ها ترانه های زیادی سرودم و به دلیلل نرسیدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد دیگر و سرطانی که بعدها به آن دچار شد ردپایی این عشق در تمام اشعار من به چشم می خورد.‏


پس از آن به بوشهر بازگشتم و دوره متوسطه را در دبیرستان سعادت به پایان رساندم، در آن سال ها بود که اشعارم را روزنامه های دیواری که در این مدرسه درست کرده بودیم منتشر می کردم و حتی در این سال ها در چند تئاتر نیز نقش هایی ایفاء کردم.‏


او در ادامه با بیان این نکته که پس از اتمام دوره دبیرستان به دانشسرای عالی راه پیداا کرده است و به عنوان معلم مشغول به تدریس شده، گفت: در همین سال ها اولین شعرهایم را در مجله فردوسی منتشر کردم و این شعرها محصول سرگشتگی در کوه ها و دره هاست که به صورت ملموس در اشعار من بیان شده اند.‏


من تاکنون دو بار ازدواج کرده ام که هر دو بار بی ثمر بوده است. همسر اولم که دو فرزند از او داشتم (البته پسرم به دلیل بیماری که داشت فوت کرد) به دلیل اینکه من حاضر نشدم با او به امریکا بروم از من جدا شد و دخترم شقایق نیز در آلمان وکیل است . در سال 1361 ازدواج دیگری داشتم که آنهم به سرانجام نرسید و یک دختر نیز از این ازدواج دارم.‏


فعالیتم را از آموزش و پرورش آغاز کردم، البته شغل های متعددی را تجربه کردم، مدتی با صدا و سیما همکاری داشتم، مسئول شعر مجله تماشا بودم، مشاور ادبی نشریات و انتشارات مختلف بوده ام و در حال حاضر در نشریه کارنامه مشغول هستم.‏


من با این سنم هیچ کتابی نیست که در حوزه فعالیتم ناخوانده مانده باشد اگر کسانی به شعر علاقمند هستند و حس می کنند قریحه شعری دارند به سراغ شعر بروند وگرنه به دنبال شعر رفتن کاری عبث و بیهوده است.‏


علاوه بر مجموعه های «وصف گل سوری» (1367)، «گندم و گیلاس» (1368)، «زیباتر از شکل قدیم جهان»، (1376)، «چه تلخ است این سیب» (1378) و «حادثه در بامداد» (1380)، ترجمه ی آثاری چون دلاله (تورنتون وایلدر) ولنین (مایاکوفسکی) نیز در کارنامه ی ادبی آتشی به چشم می خورد.‏
‏ ‏

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/TQWKNKP

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir