بوشهر
← همه اخبار
گوبینو در بندر بوشهر

گوبینو در بندر بوشهر

۲۰ اسفند ۱۳۹۰کد خبر: 85623۱

‏"گوبینو" پس از سفری دریایی و مملو از دیدنی ها و شنیدنی های شگفت انگیز و جالب و بازدید از قاره های آفریقا و آسیا و عبور از شهرهای مهمی چون مالت، اسکندریه،قاهره ،سوئز...

گوبینو در بندر بوشهر ‏


نوشته : سید قاسم یا حسینی


‏"گوبینو" پس از سفری  دریایی و مملو از دیدنی ها و شنیدنی های شگفت انگیز و جالب  و بازدید از قاره های آفریقا و آسیا و عبور از شهرهای مهمی چون مالت، اسکندریه،قاهره ،سوئز(قبل از حفر کانال معروف سوئز)،جده،عدن و مسقط در اوایل ماه مه (رمضان 1271 ه ق.)شب هنگام با کشتی انگلیسی "ویکتوریا" متعلق به کمپانی هند شرقی انگلستان ،وارد آب های ساحلی بندر بوشهر شد. این شهر آخرین ایستگاه مسافرت طولانی دریایی گو بیتو از اروپا به آسیا بود . اما قبل از این که نظر این فرانسوی زیرک و با هوش را درباره ی  آداب و رسوم و طبیعت بوشهر و دشتستان بدانیم، خوب است اندکی از زندگیو افکارش را شرح دهیم تا خواننده بداند گوبینو کیست و چگونه می اندیشیده است؟


زندگی گوبینو پیش از سفر به ایران


کنت ژوزف آرتور دو گوبینو" در چهاردهم  ژو ئیه 1816م.در یکی از حومه های شهر پاریس متولد شد. خودش بعدها ادعا کرد که اصل و نسبش از "وایکینگ ها" بوده که از قرن پانزدهم میلادی ساکن فرانسه شده اند ،  اما بسیاری از مورخانی که درباره ی زندگی  و تاریخ اجداد و پیشینیان  او پژوهش کرده اند ، درباره ی صحت و سقم این ادعا تردیدهای اساسی کرده اند.‏


پدر گوبینو یکی از افسران  نظامی  و فرمانده ی گارد سلطنت لویی هجدهم بود.گوبیتو نیز به تبعیت از پدر وارد مدرسه ی نظام شد،اما به دنبال برخی از تحولات سیاسی در سطح جامعه ی فرانسه در سال 1830 م.مدرسه ی نظام را برای همیشه ترک کرد و جهت ادامه تحصیل راهی آلمان و سویس شد و پس از بازگشت به فرانسه به کار روزنامه نگاری  و نویسندگی پرداخت. وی ظرف چند سال کتاب های زیادی نوشتو منتشر  کرد. در همین ایام بود که به دین اسلام تمایلاتی پیدا کرد و شروع به مطالعه ی  این  دین نمود و به اندازه ای تحت  تاثیر قرار گرفت که در پاریس عمامه بر سر گذاشت و اظهار مسلمانی نمود، اما تب تند اسلام خواهی او خیلی زود به عرق نشست و زایل شد و گوبینو  به کارهای ادبی روی آورد.‏


گوبینو نه تنها اسلام  را کنار گذاشت بلکه دین آباء و اجدادی خود را نیز مورد نقادی جدی قرار داد و حملات سختی به مسیحیت،خصوصاً اخلاق مسیحی کرد. از این رو برخی او را پیش درآمدی بر فردریش نیچه فیلسوف نهیلیست و هیچ انگار آلمانی و مولف کتاب مشهور"فرانسوی نیک و بد" و  "تبار شناسی اخلاق"می دانند.‏


گوبینو یکی از اولین متفکران اروپایی است  که مسئله ی برتری نژاد آریایی و اساساً وجود اختلاف نژادی و موضوع نژاد  برتر  را در سطح  وسیع و به طور کلاسیک مطرح کرد . او برای اثبات برتری نژاد آریایی دست به یک سلسله مطالعات تجربی – علمی زد که حاصل آن تالیف کتاب عظیم  چهار جلدی " رساله در باب نابرابری نژادهای انسنی" که در فاصله ی سال های 1853 م. تا 1855م. آن ها را در پاریس  منتشر کرد. بسیاری از مورخان از این نظر ة گوبینو را پدر معنوی " راسیسم" و نژادپرستی و حتی حزب نازی ناسیونال سوسیالیست آلمان(نازی) می دانند.‏


عقاید سیاسی گوبینو نیز به همان اندازه ی عقاید نظری و به اصطلاح علمی اش جنجالی بود. در حالی که فرانسه در تب  جمهوری خواهی و انقلاب  می سوخت، او طرفدار پروپا قرص  نظام سلطنتی  و اشرافیت موروثی بود. او با مبانی مردمن سالاری و دموکراسی میانه ای نداشت و از دموکراسی و مسیحیت به یک اندازه نفرت داشت.‏


اکنون گوبینو جوانی بیست و هفت ساله بود. سال 1843.م برای او سال بر حادثه و مهمی بود،زیرا در این سال بود که با متفکر و فیلسوف اجتماعی  بزرگی به نام "آلکسی دوتوکویل" آشنا شد و خیلی زود به عنوان دستیار و منشی مخصوص او درآمد.‏


در بزرگی نام  توکویل در تاریخ فکر سیاسی قرن نوزدهم و بیستم میلادی  همین بس  که در سال های  اخیر در امریکا و اروپا بسیاری توکویل را با کارل مارکس مقایسه می کنند  و بر این باورند  که در هزاره ی سوم میلادی  این آموزه  های توکویل  است که درباره ی آزادی و دموکراسی جهانگیر خواهد شد نه سوسیالیسم و کمونیسم کارل مارکس. توکویل مولف کتاب دوران ساز و جنجالی و پرنفوذ "دموکراسی در امریکا" است که جلد اول آن را در 1835.منتشر کرد. کتابی که برای دموکرات ها و لیبرال ها به اندازه ی " مانیفست" مارکس برای مارکسیست  ها با ارزش است.‏


گوبینو شاگرد و دستیار توکویل شد. اما دستیاری که غالب افکار استادش  را قبول نکرد و در بسیاری از موارد فکری  به چالش با او پرداخت . او با توجه  ضدیتی که با عقاید سیاسی داشت، در یادداشت ها و نامه هایی که برای توکویل ارسال کرد، رسماً اعلام نمود  که احکام مهم فلسفه ی اخلاق  قرن هیجدهم هیچ ربطی به مسیحیت  ندارد و در حقیقت میان تجویزات  مسیحی و آموزه های قرن هیجدهم مثل سود باوری، شکاف بزرگ و پرنشدنی وجود دارد. افکار ضد مسیحی گوبینو ، انقلابی در افکار توکویل ایجاد کرد که شرح  و بررسی آن در مجال کنونی میسر نیست.‏


رابطه کاری و فکری گوبینو و توکویل یک و سال و اندی طول کشید  و سپس برای مدتی دچار فترت و سردی شد. به دنبال انقلاب معروف 1848.م در فرانسه و اروپا توکویل به عنوان وزیر امور خارجه ی فرانسه منصوب شد.‏


اولین کار او این بود که دوست و همکار چندین و چندسال پیش خود را به عنوان رییس و منشی مخصوص برگزید . پس از سقوط توکویل  از وزارت گوبینو با پادرمیانی او در جامعه ی جدید یک دیپلمات ،‌ابتدا به برلن رفت و سپس  به عنوان دبیر سفارت مامور هانور و فرانکفورت شد.‏


در اوایل 1855.م به عنوان دبیر اول سفارت فرانسه در تهران منصوب شد و به عنوان "وزیر مختار دولت فرانسه" در عصر پادشاه ناصر الدین شاه قاجار  از طریق بندر بوشهر  وارد ایران شد.‏


در این مقال و مجال ما با تکیه قراردادن  سفرنامه و خاطرات گوبینو خط سیر او را از بدو ورود  به بندر بوشهر تا عبور از منطقه ای دشتستان بررسی خواهیم کرد و بر خاطرات  او در این باره، خوانش دوباره ای خواهیم داشت.‏


گوبینو در خلیج فارس


‏ کنت دو گوبینو  از همان بدو ورود به خلیج فارس،آشکارا حضور و نفوذ مطلق امپراتوری بریتانیا بر خلیج فارس و کشتیرانی بر آب های آن را دید و با دیدی ستایش انگیزانه نوشت:‏


‏"ورود به خلیج فارس خوش آمدتر از دهانه ی بحر احمر بود. در این جا نیز به تنگه یی رسیدیم کم عرض و پر از جزایر کوچک بدمنظر، غیر مسکونی، بی‎ ‎آب و علف ، ژر از سنگریزه و آفتاب سوخته که گویی طبیعت برای پنهان شدن دریا زنان خلق کرده است. گو این که کسب و کار دریا زنان در حال حاضر چندان خوب نیست، چون ناوگان انگلیسی در سراسر این دریاها یک پلیس بسیار قوی تاسیس کرده است که لحظه یی از مراقبت غافل نیستند .این یک خدمت بزرگ به دریانوردان بومی است  که تعداشان بی شمار است .اولین منظره هایی که دربدو ورود  کشتی ویکتوریا، که گوبینو در آن بود، نظر او را جلب کرد ، "دیوار بلند سفید" باروی شهر و صدالبته "نخل های خرما"و" ناو جنگی  متعلق به شرکت هند شرقی" به نام " کلایو"(‏clive‏ ‏‎(‎‏ و دیگری یک کشتی بادبانی بود که " مراقب بندر بودند و روی عرشه ی آن ها عده ی زیاد گرد آمده و ملوانان مشغول پیاده کردن قایق ها به دریا بودند."‏


هنوز گوبینو در کشتی ویکتوریا بودکه دو نفر مهمان دار ایرانی، که از طرف  حکمران و فرمانروای  فارس جهت عرض تبریکات ورود و مهمان داری آمده  بودند، شتاب زده خود را به کشتی رساندند و مراتب احترام دولت ایران  را نسبت  به ورود وزیر مختار فرانسه در ایران، به بوشهر اعلام کردند. اما هنوز  این دو ایرانی سخنان چندانی با گوبینو رد و بدل نکرده بودند که سر و کله ی کاپیتان "کمبال" نماینده ی مقیم  و کنسول بریتانیا در بوشهر  و خلیج فارس پیدا شد. کمبال رسماًاز گوبینو دعوت کرد تا در اقامتگاه نماینده ی شرکت هند شرقی در بوشهر اقامت کند که وی با کمال میل پذیرفت. علاوه بر گوبیتو همسر و دختر پنج ساله اش نیز با عده ای از مستخدمین  و کارمندان ، وی را در این سفر  همراهی می کردند.‏


در ساحل بوشهر میرزا حسن خان بیگ
ی حکمران بوشهر و بنادر به طرز باشکوهی به وزیر مختار فرانسه خوش به وزیر مختار فرانسه خوش آمد گفت و مراسم استقبال را به عمل آورد. لحن توصیف گوینده از مراسم استقبال ، طنز آمیز و توام با فخر و تکبر خاص اروپاییان در برخورد با ملل شرقی است:‏


‏« در ابتدا حاکم بوشهر  در حالی که اعضای ستاد و پیشخدمت های  بی شماری او را احاطه کرده بودند،‌ پدیدار شد . پشت سر این گروه افسران و کارمندان ادارات مختلف  و سپس انبوه جمعیت  که گمان کنم  همه اهالی بوشهر بودند و قدری دورتر  دو فوج سرباز به شکل مربع پیرامون  خیمه ای  صف کشیده بودند  تا مراسم احترامات  نظامی را به جا آورند. بلافاصله موریک  نظامی قدری بی تجربه  با آلات موسیقی  اروپایی شروع به نواختن آهنگ هایی  کرد که مسلماً ایرانی نبود  و صدای ضربه های سنج ، گوش را کر می کرد. ‏


سربازان « پیش فنگ»  کردند و توپ ها به شلیک درآمدند .ما وارد چادر شدیم  و در صندلی هایی که در دو سوی  یک میز بسیار طویل که روی آن دیس های بزرگ چینی و ظروف کریستال  مملو از انواع شیرینی ها  و تنقلات چیده بودند، نشستیم . در این هنگام طبل ها به کمک موزیک شتافتند که هر صدایی که می شد انتظار داشت، از خودش در می آورد و صدای شلیک توپ ها به این صحنه حالت رسمی تری می بخشید.»‏


فرستاده ی فرانسه به دربار ایران در باره ی دریابیگی و نیروی دریاییایران در عصر ناصر الدین شاه داوری یی تلخ اما قرین به واقعیت نموده که خواندنی و قابل تامل است: ‏


گوبینو در بندر بوشهر


گوبینو سرانجام پس از انجام مراسم پذیرایی و استقبال ، وارد بندر بوشهر  شد . وی در باره ی رفتار فراشان حکومتی با توده ی مردم شرحی به دست داده که تاسف بار است و از دوری مردم از حکومت  و حاکمان در عصر قاجار خبر نمی دهد:‏


‏«پس از این پذیرایی، وزیر مختار برخاست  و همه ی حضار از چادر خارج شدند. جمعیتی  که محل را پر کرده بود، عقب رفت، یعنی در واقع فراشان  حاکم آنان را به عقب راندند و اسب هایی را به طرز باشکوهی زین ویراق کرده بودند ، آوردند  که سوار شدیم  و به صورت موکب مجللی عازم اقامتگاه نماینده ی مقیم انگلیس شدیم.»‏


گوبینو با تکیه بر اشیاء‌و تحقیق های باستانی که تا آن زمان (سال 1855م.) در شبه جزیره بوشهر کشف شده بود و این از نظر تاریخ باستان شناسی و حفاری های مربوط به آن بسیار جالب و قابل تامل است، درباره پیشینه ی بوشهر و از آن مهم تر ریشهر ، می نویسد:‏


‏«از جمله اشیاء عتیقه ای که در ادوار مختلف خاک شنی  شب جزیره  ی بوشهر به دست آمده، یقین به نظر می رسد که در دوران  جانشینان داریوش و سلسله های  پیش از اسلام، انبار بزرگ خلیج در ریشهر  و دور از بوشهر کنونی بوده است . در واقع  این نقطه از نظر ایرانیان  مناسب ترین  محل از لحاظ نزدیکی به شیراز از یک سو و نزدیکی به ولایت بزرگ شوشتر از سوی دیگر می باشد.»‏
گوبینو زیرکانه بوشهر  پرشکوه  را با بوشهر مفلوکی که خودش از نزدیک شاهد و ناظر آن بود، مقایسه می کند . مقایسه یی دردآور و تاسف بار  که خشم  هر خواننده ای وطن دوست را نسبت  به اهمال  و بی توجهی پادهاشان قاجار نسبت به مهم ترین دروازه ی ورودی ایران در خلیج فارس بر می انگیزد:‏


‏« اما به احتمال قوی بوشهر آن زمان به کلی با تاسیسات  امروزی متفاوت بوده است، چون در واقع شهر فعلی چیزی جز نمودار نیاز ایران به داشتن بندری در کرانه ی خلیج فارس نیست. بیشتر خانه ها محقر و مفلوک هستند . در هر قدم با کلبه ها و لانه هایی که از برگ درختان نخل تعبیه شده  روبرو می شویم که به هیچ سبک معماری  تعلق ندارد . محلات کاملی  مملئ از ویرانه وجود دارد که وقتی حتی ویرانه نبوده ارزشی نداشته و بازار در مقایسه با شهر، بسیار کوچک است.»‏


و در مورد بازار بوشهر و مقایسه ی آن با «بازارهای شرقی» مندرج در کتاب های افسانه ای سندباد و هزار و یک شب می نویسد:‏


‏« در بازار بوشهر کالاهایجالب برای دیدن یا خریدن بسیار کم و نایاب  بود. هیچ خاطره ای  از بازارهای شرقی  که در هزار و یک شب به آن خوبی توصیف شده دیده نمی شود.»‏


در باره ی برج و بارو و حصار شهر، شهری مهم که همواره  از داخل مرزهای ایران و از خارج در معرض  یورش بیگانگان تازی و اروپایی بود، می نویسد:‏


‏« احتمال می رود  دولت ایران احساس  مبهمی درباره ی این وضع داشته  و اهمیت بندر جنوبی اش پی برده است ، زیرا هنگامی که در بوشهر بودیم ، دستور داده بود یک رشته  استحکامات دفاعی در ان جا  احداث کنند . برای این منظور یک مهندس جوان را اعزام کرده بودند که ظاهراً به شیوه ی اروپایی  تحصیل کرده است  و به دستور او حصاری پیرامون شهر ساخته اند  که از نقاط  آن برج هایی تعبیه شده که شکل ظاهری آن به نحوی است که اگر چنگیز خان زنده می شد و مهندسانی برای بازرسی می فرستاد، چیز جدیدی در آن مشاهده نمی کرد، ولی عیب کار در این بود که با این دولت پول لازم را داده بود، دست های مختلفی که این پول را گرفته  و به دیگری رد کرده بودند ، چنان  چسبندگی داشتند که فقط مقدار کمی از آن مصرف عملیات ساختمانی شده بود! بنابراین ناچار شده بودند به ظواهر اکتفا کنند که عبارت بود از یک دیوار  بلند بسیار نازک  از خاک رس که روی آن به طرز زیابیی سفد کرده بودند . در واقع برای ایجاد شکاف  در این دیوار گلوله ی توپ لازم نبود، بلکه چند لگد محکم می توانست منظور را تامین کند!»‏


در مقابل این همه فلاکت، بدبختی  و ظاهر نمایی، گوبینو وقتی به تاسیسات انگلیسی ها در بوشهر و خصوصاً محله ی کوتی ، که در آن سال ها محلی اصلی اسکان انگلیسی ها در شهر بوشهر بود، می رسد، نمی تواند از تعریف توام با تعجب خودداری ورزد:‏


‏«روی هم رفته  در سراسر شهر، حتی با احتساب اقامتگاه حاکم که بیش از سایر ابنیه ارزش نداشت، تنها محلی  که دارای وضع آبرومند بود ، اقامتگاه  نماینده ی مقیم انگلیس بود که خودش شهر کوچکی به شمار می رفت .محوطه ی آن بسیار خوب نگه داری می شد و در دو دروازه اش دو سپاهی قراول می دادند.برای نماینده ی مقیم، یک خانه ی زیبای یک طبقه به سبک اروپایی بنا شده بود که جلو آن ایوانی با ستونی  های زیبا داشت. یک خانه ی ظریف دیگر برای معاونش و اقامتگاهی مناسب برای پزشک و سایر بستگان ،دو حیاط خلوت، یک محموطه ی وسیع که دورادور آن را ساختمان های خدمه و طویله فرا گرفته بود و بالاخره مکان وسیعی برای اقامت سپاهی ها  و افسرانشان، مجموع این شهرک  را تشکیل می داد. هر قدر شهر ایرانی بد منظر  و ناخوشایند بود، از تاسیسات  انگلیسی خوشمان آمد و به نظرمان تمیز و مناسب جلوه کرد. هر شب هنگام غروب آفتاب ، طبل به صدا در می آمد و پرچم انگلیس  را که در وسط محوطه افراشته بودند، طی مراسمی فرود می آوردند تا روز بعد دوباره برافرازند.» ‏

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/Y96VHJN

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir