بوشهر
← همه اخبار
گفتگو با " رمضان امیری "

گفتگو با " رمضان امیری "

۸ اسفند ۱۳۹۰کد خبر: 85579۱

نویسنده ، بازیگر ، کارگردان تئاتر

گفتگو با " رمضان امیری "

 

1- جناب آقای امیری دقیقاً کی کار تئاتر را شروع کردید؟
اولین کار نمایشی خود را در سال 1342 با نمایش اردشیر واردوان شروع کردم.‏


2- ریشه و پیشینه علاقه شما به این هنر کجاست؟
در وجود هر انسان هنری نهفته است که می بایست این هنر را یک جوری پیدا کند و برای به تعالی رساندن آن کوشش و جد و جهد نماید. گاه با بی خیالی و عدم توجه به آن، این هنر در وجود آدمی می میرد و از بین می رود؛ ولی گاه با توجه نمودن به آن و پی بردن به استعداد خود در پی کشف این خلاقیت برمی آید و من نیز استثناء نبودم. وقتی پی به این استعداد خود بردم، در پی کشف و بعد رشد آن برآمدم.‏


3- با چه کسانی همراه بودید؟
برای اولین بار  با ایرج صغیری در دبیرستان پهلوی سابق ( شریعتی امروز ) در همان سال 42 همراه شدم که بعداًبا یارانی دیگر در این مسیر گام برداشتیم .‏


4- شما و صغیری قبل از این نمایش هم همدیگر را می شناختید یا این نمایش موجب آشنایی شما شد؟
خیر من قبلاً آقای صغیری را نمی شناختم. اولین باب آشنایی، همان دبیرستان شریعتی بود. ایشان در کلاس درس انشایی خواندند که من خیلی از سبک نوشته او خوشم آمد (چون خودم نیز علاقه شدیدی به ادبیات و داستان نویسی داشتم و گاه گاه چیزهایی می نوشتم). بعداً به ایشان گفتم شما قصه می نویسید، که ایشان جواب مثبت دادند . من از او خواهش کردم قصه های خود را بدهد من مطالعه کنم که او نیز فردای آن روز دفترچه قصه هایش را برای من آورد ومن نمایش « اردشیر وادوان» ایشان را در دفترچه دیدم که مشتاق شدم برای اولین بار دست به کار نمایش بزنم. با خودش( صغیری ) مشورت کردم، او نیز قبول کرد و اولین کار کارگردانی من از همین جا آغاز شد و بعد از آن ما همدیگر را رها نکردیم.‏


5- اوضاع فرهنگی بوشهر ،درتمام زمینه ها ، چگونه بود؟
در آن برهه از زمان که ما کار نمایش را شروع کردیم، بوشهر زمینه فرهنگی مناسبی نداشت. عدم دسترسی جوانان به کتاب و رسانه ها یک مقدار مردم را از فرهنگ و شناخت آن دور کرده بود. اگر کتابی می خواستی به زحمت به دست می آوردی جز یکی دو نشریه مثل نشریه فردوسی و یکی دوتای دیگر بقیه رنگین نامه بودند. تلویزیون هم متأسفانه هنوز شروع به کار نکرده بود. جز تعدادی انگشت شمار از روشنفکران آن دوره بقیه در حال و هوای خود به سرمی بردند. وکمتر به مسئله فرهنگ می اندیشیدند. نویسندگان بوشهری هم بار سفر بسته بودند و پایتخت نشین شده بودند. در حالی که بوشهر مهد فرهنگ و هنر بود ولی متأسفانه کسی در اندیشه باروری آن نبود و همین امر باعث می شد که فرهنگ غرب ناخودآگاه به وسیله کالا و دیگر وسایل و ابزار وارداتی غرب وارد بوشهر شود؛ چون اینجا بندر است و بندر اولین تیررس ورود فرهنگ های مختلف کشورهای بیگانه است. ولی خوشبختانه این امر زیاد طول نکشید و فرهنگ غنی جنوب جایگاه خود را یواش یواش پیدا کرد. ‏


6- تا آنجا که من می دانم دبیران مدارس نقش مهمی در شکل گیری نسل شما والبته تئاتر بوشهر در دهه چهل ایفا کرده اند . در مورد آنها و نقششان توضیح بفرمایید.‏
بجز اساتیدی مثل منوچهر آتشی، محمدرضا نعمتی، پرویز پروین، عین الملک و دیگر عزیزان خوب هنرمند در دهه 30 که تئاتر بوشهر را رونق بخشیدند. آموزگارانی هم مثل مهدی رستگار، زاهد و قاسمی زاده (مخصوصاً مهدی رستگار) کمک شایانی به تئاتر بوشهر در دهه 40 نمودند. آن زمان که هنوز الفبای تئاتر را به درستی نمی شناختیم و تنها روی یک غریزه ذاتی که در وجودمان نقش گرفته بود به سوی این هنر روی آورده بودیم، ورود مهدی رستگار در جمع ما غنیمتی بود که خیلی استفاده کردیم و اگر چیزی یاد گرفتم بیشترکوشش و بهره مندی از معلومات و اندیشه این شخص بود . آقای مهدی رستگار تا دو الی سه سال چند نمایش به روی صحنه برد و من تقریباً از چند و چون کار آگاه شدم. بچه هایی که با ما کار می کردند، جز آقای صغیری، بقیه متفرق شده بودند و ما مجبوربودیم بچه های تازه کار را وارد صحنه نمایش کنیم و همین امر باعث کندی کار می شد. ولی علی رغم مشکلات زیادی که همه مدیران مدرسه وقت و هم دبیران برای ما بوجود می آوردند، ولی دست از تلاش برنمی داشتیم و مدام در پی فعالیت کار خود بودیم.‏


7- شما سال 46 اولین نمایشنامه استان را با عنوان «رقص مرگ» نوشتید . می خواهم بدانم پیشینه مطالعاتی شما چگونه بود و چطور به نگارش نمایشنامه روی آوردید؟
سال 46 آخرین سال تحصیلی دبیرستانی من بود و من دیپلم خود را گرفته بودم. از سال 42 هم مشغول کار تئاتر بودم، ولی قبل از آن یعنی از دوره ابتدایی که خواندن را خوب یاد گرفته بودم، علاقه عجیبی به خواندن کتاب پیدا کردم که قصه گرایش من به کتابخوانی خیلی به درازا می کشد. مختصر بگویم که آن زمان طی یک اتفاقاتی که افتاد به کتابهای افسانه ای گرایش پیدا کردم  و بعد از آن ‏
دوره سیکل اول دبیرستان علاقه مند ی من  به کتاب بیشتر شد. کم کم به کتابهای نویسندگان خارجی روی آوردم مثل داستایوسکی، بالزاک، چخوف، ارنست همینگوی و نویسندگان ایرانی مثل صادق هدایت، بزرگ علوی، پرویزی و ... . همین مطالعه کتابها که بعداً با مطالعه نشریاتی که مسائل ادبی می نوشتند و گاه مجله تماشا و بعد نمایشنامه های شکسپیر بدستم رسید، همه اینها گرایش من به نمایشنامه نویسی را بیشتر کرد تا اینکه بالاخره پس از مدتی نمایشنامه «رقص مرگ» را برای اولین بار نوشتم. یادم می آید که فرماندار کل آن زمان مبلغ 00/2001/1 ریال به عنوان هدیه به من پاداش داد که این مبلغ برای آن زمان مبلغی هنگفتی بود و من مقداری از آن را بین بچه های بازیگر تقسیم کردم و این خاطره برای من همیشه به یادماندنی است. ‏

8- در دهه ی 40 چه کارهایی به روی صحنه بردید؟
من بین سال 42 تا 46 فقط چهار سال وقت داشتم که در این مدت 3 نمایشنامه به روی صحنه بردم و 3 نمایشنامه نیز به کارگردانی آقای رستگار بازی کردم. سه نمایشی که به روی صحنه بردم اردشیر واردوان، نادرشاه و رقص مرگ بود. ‏


9- استقبال مردم بوشهر از تئاتر دهه 40 و 50 چطور بود؟
‏  مردم عادی هنوز به تئاتر علاقه ای نشان نمی دادند. با در نظر گرفتن اینکه آن زمان سه سینما در بوشهر فعالیت داشت و این سه سینما بیشتر فیلم های ایرانی، هندی و عربی اکران می کردند. مردم بیشتر علاقه به سینما نشان می دادند تا تئاتر و یا شاید هم اصلاً نمی دانستند که تئاتر چیست. ولی دانش آموزان بدون علاقه نبودند؛ تماشاگران بیشتر دانش آموزان بودند که بعداً توسط همین دانش آموزان مردم نیز کم کم به سالن های تئاتر کشیده شدند. این استقبال در دهه 50 به اوج خود رسید. دیگر ما دغدغه تماشاچی نداشتیم و این خود برای ما که می خواستیم این هنر را تقویت کنیم خیلی ارزشمند بود. ‏


10- اجراهای عموم به طور مداوم اتفاق می افتد؟
ما در دهه 40 و 50 جز اجرای عمومی کار دیگری نداشتیم. البته این را بگویم که من فقط تا سال 46 در بوشهر بودم. بعد از سال 46 برای خدمت سربازی به مدت 18 ماه از بوشهر رفتم، جسته و گریخته می شنیدم که بچه های هنرمند دیگر شروع به کار کرده اند مثل آقای حسین دهقانی و شاهرخ موافق. این دو نفر توانستند با اجرای نمایش های خوب به هنر تئاتر جان تازه ای ببخشند و این هنری که ما نهالش را نشانده بودیم و تازه داشت جوانه می زد آبیاری کنند و رشد دهند. همان زمان با همکاری آقای ضیاء امیری یکی از هنرمندان خوب عرصه هنر تئاتر و خوشنویسی و نقاشی، سالنی که برای تئاتر کرایه کرده بودند ؛ با همت والای خود سن تئاتر درست کرد و کار تئاتر را شروع کردند و نگذاشتند چراغ صحنه خاموش شود. آقای حسین دهقانی چند نمایشنامه روی صحنه برد و هنرمندان خوبی را تربیت کرد که آثار آن هنوز پیداست. ‏

11- اواخر دهه 40 کارشناسان تئاتر از مرکز به شهرستان ها اعزام شدند .نقش کارشناسانی که به بوشهر اعزام شدند(مجید افشاریان-شکوه شریف پور-رضا شفیع زاده) چگون ارزیابی می کنید؟
هر اتفاقی که برای هنر تئاتر در آن برهه از زمان در بوشهر می افتاد به فال نیک گرفته می شد البته حضور مرحوم مجید افشاریان در بوشهر نعمتی بود برای بچه های تئاتر چون وجود شخصیتی که تئاتر خوانده باشد، علم تئاتر داشته باشد و تئاتر دیده باشد در بوشهر نداشتیم. ورود این کارشناسان مثل مرحوم مجید افشاریان و رضا شفیعی زاده که متأسفانه من در آن موقع در بوشهر نبودم که از وجود این عزیزان بهره مند شوم، ولی در کل برای بقیه بچه ها نعمتی بود. خصوصاً که می دانستم  و گزارش مرتب به من می رسید که آنها واقعاً صمیمانه با بچه ها کار می کنند و بین آنها و بچه ها انس و الفتی عجیب افتاده است. مخصوصاً مرحوم مجید افشاریان که بعد از اینکه از بوشهر رفت تا زمانی که به رحمت ایزدی پیوست مرتب به بوشهر سر می زد و با بچه ها نشست و برخاست داشت؛ تا اینکه در دهه 50 سرکار خانم شریف پور به عنوان کارشناس تئاتر بوشهر انتخاب شد. وجود ایشان نیز برای بچه های بوشهر خیلی خوب بود. ایشان نیز صمیمانه با بچه ها کار می کرد. حالا دیگر هنر تئاتر در بوشهر جا افتاده بود. یواش یواش تئاتر را درک می کردند. خانم شریف پور عنایت چشمگیری به بوشهر داشت. یکی از بهترین کارهایی که او به راه انداخت، اولین جشنواره تئاتر در بوشهر بود. شاید در آن برهه از زمان اولین جشنواره در کشور بود، زیرا من در آن زمان با مطالعات گسترده دیگر داشتیم مسئله جشنواره در دیگر جاهای ایران سراغ نداشتم. ایشان با 5 نمایشنامه از 4 کارگردان این جشنواره را راه انداخت که با استقبال بی نظیر مردم هم روبرو شد. اکثر تماشاچیان این جشنواره دبیران، شاعران، کارمندان ادارات بودند و این برای ما واقعاً خوشحال کننده بود. من در این جشنواره دو نمایش داشتم. «عزایم نشینی »که نوشته خودم بود و نمایش «تشنه انتقام» از غلامحسین ساعدی، که هر دو با استقبال خوبی روبرو شد. وجود کارشناسان تئاتر تحولی چشمگیر در تئاتر بوشهر بوجود آورد که اثر آن هنوز باقی است.‏


12- در همان سال های اواخر دهه 40 شما  گروه تئاتر‏« پُروک » را تشکیل دادید. این گروه چگونه تشکیل شده و چه کسانی با شما همکاری می کردند؟‏
من بعد از اینکه از سربازی برگشتم، بلافاصله استخدام هواپیمایی کشوری شدم و برای دیدن یک دوره چندماهه عازم تهران شدم و نتوانستم کار تئاتری خود را شروع کنم. وقتی هم که برگشتم، مدتی گرفتار رتق و فتق امور خود و مسئله کاری خود شدم. همین که آرامش خود را بازیافتم سراغ بچه های تئاتر رفتم. چندتایی را دور خود جمع کردم و با رئیس فرهنگ و هنر وقت صحبت کردم و گروه تئاتر پروک را تأسیس کردم. می خواستم یک گروه مستقل باشد، و این اولین گروه تئاتر مستقلی بود که من در اواخر سال 49 در بوشهر تأسیس کردم که هنوز هم به همین نام مانده است. دوستانی که مرا در این راه همراهی کردند آقایان محمد خوانساری، عزیز رضازاده، منصور بهرامی، کریم سینا و چند نفری که بعد از مدتی جدا شدند و دیگر دوستان جایگزین آنان شدند.‏


13- کارهای علمی گروه شما در آن  سال ها جالب توجه است .تلاش همه اعضاء برای ارتقاء سواد علمی در حوزه تئاتر در مورد کوشش های گروه «پُروک» بفرمایید چه کارهایی انجام دادید؟
ما همیشه سعی مان بر آن بود که کارهای خوب و نوشته های وزین به روی صحنه ببریم و این نمی شد مگر با همدلی و همیاری همه بچه ها. ما وقتی گروهمان را تثبیت کردیم، سال 50 اولین کار دوره جدیدمان را با نمایش «آنجا که ماهیها سنگ می شوند» نوشته خسرو حکیم رابط شروع کردیم و با تمرینهای مکرر در همان خانه هنر که توسط ضیاء امیری و دیگر بچه های گروهش ترمیم شده بود به روی صحنه بردیم که در آن زمان کار موفقی از آب درآمد و توانست گروه را تثبیت کند. بازی خوب یکی دوتا از بچه ها مثل محمدعلی محب زاده و دیگر بچه ها کار را محکم کرد. سال بعد همین نمایش توسط یکی از بازیگران آن به نام محمد خوانساری در آبادان به روی صحنه رفت. بعد از آن نمایش عزایم نشینی که اولین کار بومی و آیینی بود و با زبان محلی بوشهری تنظیم شده بود و نوشته خود من بود اجرا شد. تشنه انتقام کار ساعدی، دست بالای دست، چشم در برابر چشم نوشته ساعدی، خانه بارانی و ... . هم زمان دو گروه دیگر هم فعالیت خود را شروع کرده بودند. گروه کوچه و گروه شش که توسط آقای احمد آرام و ضیاء امیری اداره می شد و یک رقابت مثبت بوجود آمده بود و صمیمانه با همدیگر فعالیت می کردیم. این صحبت بین این سه گروه باعث شده بود که واقعاً در راه اعتلای تئاتر بوشهر گامهای مؤثری برداشته شود.‏


14- دهه 50 در تئاتر بوشهر دهه ی خاصی است .رویکرد کارگردانان و نمایشنامه نویسان به اوضاع و احوال فرهنگی و اجتماعی و داشته های بومی و اقلیمی استان بوشهر، شما اولین کسی هستید که در استان بوشهر نمایش بومی کار کرده اید - نمایش «عزایم نشینی» - در این باره توضیح بفرمایید؟
علاقه خاص من به آئین و مراسم های بومی مرا بر آن داشت که دست به ابتکاری بزنم و برای اولین بار نمایش آئینی و سنتی کار کنم و اتفاقاً کار موفقی هم از آب درآمد و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت، زیرا احساس کردند که زبان حال خودشان است و ریشه در فرهنگ بومی خودشان دارد. آئین در هر فرهنگی جایگاه خاص خود را دارد و وقتی به آن پرداخته شود و به میان مردم برده شود، استقبال مردم از آن خیلی بهتر و شایسته تر از فرهنگ غیر است و این نشانه آن است که مردم فرهنگشان را دوست دارند و برای زنده نگه داشتن آن آمادگی خوبی دارند.‏


15- البته بعد از شما آقای صغیری و احمد آرام نیز آثار بومی خلق کرده اند که آقای صغیری درخشان تر بود و‏ سبب معرفی تئاتر بوشهر به ایران و جهان شد؟‏
آری، آقای صغیری با استفاده از آئین ها و مناسک بومی و تلفیق آن با نمایش، کار خاصی( قلندر خونه ) را انجام دادند که ماندگار شد.‏


16- با توجه به دوستی نزدیک شما با ایرج صغیری ، چرا همکاری تان در تئاتر ادامه پیدا نکرد؟
من و آقای صغیری تا پایان سال 46 با هم بودیم. بعد او راهی دانشگاه شد و من راهی سربازی. من زودتر از او به بوشهر آمدم و او در مشهد و تهران ماندگار  شد. این بود که کم کم رابطه هنری ما با هم کم شد و من خود گروهی دیگر تشکیل داده بودم. وقتی هم که او به بوشهر آمد، من بخاطر مسائل شخصی در بوشهر نبودم و راهی گناوه شدم. این بود که یک فاصله ای بین ما ایجاد شد. ولی رابطه دوستی و رفاقت ما هیچوقت از هم گسسته نشد و من با خاطرات خوب و شیرینی که از او دارم زندگی می کنم.‏


17- شما در تولید «قلندر خونه» چه نقشی داشتید؟
گفتم من آن زمان بوشهر نبودم و در قلندرخونه نقشی نداشتم.‏


18- اما برخی از بروشورهای «قلندر خونه »شما را به عنوان«‏ دستیار کارگردان »معرفی کرده است؟
نام من در قلندرخونه به عنوان دستیار کارگردان بنا به مصلحت بود. نمایش قرار بود در کیش اجرا شود. ایرج اصرار داشت که من هم باشم، گفتم من که بازی ندارم چون اسامی را می خواستند. که ایشان گفتند نام تو را در بروشور به عنوان دستیار کارگردان ثبت می کنم که البته این لطف ایشان بود و بنده هیچ نقشی در قلندرخونه نداشتم.‏


19- ذوق و شوق شما به هنر تئاتر هم عجیب است و هم غریب و هم دوست داشتنی .شما هر جا که رفته اید تئاتر کار کرده اید.مثلاً اواسط دهه ی 50 به سبب استخدام در آموزش و پرورش به شهرستان گناوه منتقل شدید اونجا هم تئاتر کار کردید . این کار شما ریشه در سرگرمی و تفریح داشت یا واقعاً به دنبال چیزی بودید؟
ببینید انسان در زندگی به یک چیزی دلبستگی پیدا می کند، به آن وابسته می شود یا بهتر بگویم عاشق می شود این نیست که حتماً عشق باید بین انسان ها  بوجود بیاید نه عشق به یک چیزی که انسان را از دنیای مسخره مادی بیرون می کشد و او را به معنویات نزدیک و گاه در دل آن می اندازد زیباست و من عاشق تئاتر شده بودم و هستم. باور کنید آرزوی نهایی من آن است که روزی روی صحنه تئاتر بمیرم تا با آن عجین شده باشم. این بود که هرجا که می رفتم نمی توانستم از آن جدا باشم. وقتی از بوشهر به گناوه رفتم بچه های مستعد را پیدا کردم. هنوز نام آن عزیزانی که یاریم کردند را به یاد دارم: آقایان دارجویی، رضایی نسب، جاگرانی، غلامعلی سالمی و... . واقعاً چه صمیمانه و مشتاقانه کار می کردند، سه سالی که آنجا بودم چندین کار روی صحنه بردم حتی کارهای آنجا را به شهرستانها بردم و اجرا کردم. اگر کسی بخواهد تئاتر را به عنوان تفنن یا سرگرمی تلقی کند این خیانت به خود و به وجدان خود است. چه تئاتر مقوله ای است که نه در مسائل سرگرمی می گنجد و نه تفنن بلکه زندگی است؛ زندگی به معنایی واقعی کلمه. من یکبار به یک روستایی کوچک از توابع دشتی رفتم آنجا هنوز نه تئاتر کار شده بود و نه اهالی آنجا تئاتر دیده بودند. تصمیم گرفتم با بچه های آنجا یک کار تئاتری بکنم و آنها را محک بزنم. صمیمانه دعوت مرا پذیرفتند. نمایشی با آنها کار کردم و همان نمایش را در یکی از جشنواره های کشوری بردم که این نمایش به عنوان نمایش اول انتخاب و سه تن از بازیگران روستائی که تا آن روز نه تئاتر دیده بودند و نه تئاتر کار کرده بودند رتبه اول تا سوم جشنواره را به خود اختصاص دادند.‏


20- اگر خیلی مختصر در‏ مورد تئاتر پیش از انقلاب بوشهر سخنی بگوید چه می گویید؟‏
در دهه 50 که پیش از انقلاب بود تئاتر بوشهر جایگاه خود را پیدا کرده بود و واقعاً داشت پیشرفت می کرد نمونه بارز آن قلندر خونه ومحپلنگ آقای صغیری است.‏


21- به نظر می رسد تلاش و کوشش تئاتر بوشهر در پایان دهه ‏50 ناگهان به آخر خط می رسد و دهه 60 مجدداً همه چیز از اول آغاز می شود .اگر با من موافقید دلیل این گسست را ریشه در چه مسائلی می بینید؟
ببینید وقتی در یک کشور انقلابی صورت می گیرد: این انقلاب در تمامی شئون اجتماعی فرهنگی سیاسی اقتصادی اثر می گذارد تئاتر نیز که در مجموعه فرهنگ و هنر جا می گیرد بی نصیب از این انقلاب نیست، دست اندرکاران هنر و متولیان هنر در این مورد می بایست راه کاری بیابند که تئاتر نیز همراه و همزمان با انقلاب حرکت کند.. ‏


22- تئاتر دهه 60 ایران ناگهان جشنواره ای شد . جشنواره هایی که روز به روز تعدادشان زیاد شد . جشنواره چه آسیبی به پیکر تئاتر خصوصاً شهری مثل بوشهر که طبق گفته ی شما پیش از انقلاب به شدت مورد استقبال مخاطبین بود گذاشت؟
هر حرکتی که کارشناسانه انجام نگیرد و سلیقه ای با آن برخورد شود ناخودآگاه ضرر و زیانی جبران ناپذیر دارد. اگر به شما بگویند که این کار انجام بدهید اگر خوب انجام دادید این امتیازات برای شما در نظر گرفته می شود، حال تو کار را نه برای نفس عمل آن انجام می دهی فقط برای امتیاز آن و این فاجعه است . متأسفانه جشنواره هم همین مشکل را به وجود آورده و همین باعث شده که کارها کلیشه ای شود نه بازیگر و نه کارگردان هیچکدام در پی آن نیستند که دارند چه می کنند بلکه در پی آنند که بروند جشنواره و امتیازی بگیرند و همین ، دیگر آن روح و عظمتی که تئاتر در اجرای بدون جشنواره داشت از بین رفته و از آن فقط کلیشه ای مانده و بس.‏


23- در دهه 60 شما علاوه بر فعالیت های تئاتری آثار متعدد سینمایی هم بازی کردید مهمترین این آثار کدام هستند؟
من در قبل از دهه 60 با همین بچه های سینمای جوان چند فیلم کوتاه کار کردم و بعد سال 59 اولین فیلم بلند را بازی کردم به نام «کی مرا به نام می خواند؟» و بعد از آن فیلمهایی که بازی کردم به شرح ذیل است: ‏


 1‏- باران     2- تاتوره      3- ستارگان خاک      4- سریال مسافر عاشق       5- راز شب بارانی‏
 6- سریال مهمانپذیر دلپذیر       7- سریال رهایی    8- سریال بچه های آرزو     9- سریال منظومه آتش    10- فیلم مثل یک قصه  و تعدادی دیگر که الان حضور ذهن ندارم.‏


‏24-اواسط دهه 70  هم نسلان شما کم کم از صحنه دور شدند و یک نسل دیگر پا به صحنه گذاشت نظر شما به عنوان کسی که با هر سه نسل تئاتر بوشهر کار کرده درباره نسلی که در دهه ی 70 پاگرفت چیست؟‏
ببینید من از صحنه دور نشدم. من تا پایان دهه 70 کار کردم. حتی دهه 80 هم یکی دو کار آئینی به روی صحنه بردم. ابتدا نه در بوشهر بلکه در یکی از استان های دیگر ولی کم و بیش با بچه های تئاتر یا به قول شما نسل جدید همراه و همگام بوده و هستم و همه آنها را دوست دارم ، چون آنها دوران جوانی مرا به خاطرم می آورند که با چه ذوق و شوقی کار می کردم و حالا
آنها را که می بینم و در خدمت آنها هستم و با آنها هستم احساس آرامش می کنم.‏


‏25-قبول دارید این نسل جدید هم انتقاداتی به هم نسلان شما دارد و خیلی هم بیراه نیست؟
همه انسانها باید انتقادپذیر باشند. من که عقل کل نیستم. من هم اشتباهاتی دارم و باید پذیرای آن باشم. اگر کسی بیاید و از من تعریف و تمجید کند من باید ناراحت شوم نه اینکه انتقاد. من پذیرای انتقاد از همه عزیزان هستم و خواهم بود.‏


26- شما از سال 78 تا امروز هیچ اثری را کارگردانی نکردید .چرا؟
البته جسته و گریخته کارهایی کرده ام بدون هیاهو. ولی چند سالی است که به اصطلاح در حال استراحت هستم.‏


27-توصیه شما به نسل های جدید که به تئاتر هجوم می آورند چیست؟
بالاخره هستند کسانی که به نحوی از انحاء خودشان را محک بزنند. آنها اگر عاشق باشند می مانند و اگر نه خود مخاطبین و مردم آنها را طرد خواهند کرد.‏


28- شما تنها تئاتری بوشهر هستید که از سال 42 تا امروز به شکل مداوم و مستمر در تئاتر فعالیت دارید.بخش اعظمی از این زمان روی صحنه بودیدو سال های واپسین آن در کنار هنرمندان به عنوان رئیس فرهنگسرای بوشهر ، راز این حضور مستمر چیست؟ چه نیروی است که شما را 47 سال است لحظه ای از تئاتر جدا نکره ؟‏
یک بار گفتم عشق... عشقی که سراپا شور است و هیجان. و امروز من آن عشق را در بعضی از بچه های تئاتر می بینم و به خاطر همین است که با آنها هستم.‏
‏    دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.....‏


29- برای بهبود اوضاع تئاتر بوشهر چه راهکارهایی پیشنهاد می کنید؟
من از مسئولین استدعا دارم به عنوان کسی که نیم قرن در این وادی قدم زده است، نیم قرن خون دل خورده است، با تمام مشکلات ساخته، با هیچ کار کرده تا به امروز، اندکی در فکر این هنر باشند. افراد زیادی داشتیم که همه چیز خودشان را در راه این هنر از دست داده اند: آقای صغیری و دیگر بچه ها این هنر را پاس بدارند و کمک کنند تا محو نشود .‏


30- حرف آخر؟
بی پیر مرو به خرابات     گر سکندر جهان باشی

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/CY2VBE2

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir