بوشهر
← همه اخبار
هنر انقلاب اسلامی یا هنر در انقلاب اسلامی

هنر انقلاب اسلامی یا هنر در انقلاب اسلامی

۲۴ مرداد ۱۳۹۰کد خبر: 85232۱

بارها دیده شده که از «هنر اسلامی» ،«هنر انقلاب اسلامی» و یا از «هنر معاصر ایران» سخن رفته در حالی که هنوز هم به درستی این مفاهیم در ذهن و روان مردم جای خود را باز نکرده است...

هنر انقلاب اسلامی یا هنر در انقلاب اسلامی


حبیب الله آیت اللهی


بارها دیده شده که از «هنر اسلامی» ،«هنر انقلاب اسلامی» و یا از «هنر معاصر ایران» سخن رفته در حالی که هنوز هم به درستی این مفاهیم در ذهن و روان مردم جای خود را باز نکرده است.‏


درباره ی «هنر اسلامی»، پیش از این در نوشتاری  مفصل سخن گفته و گفته ام که «هنر اسلامی» با «هنر مسلمانان» و حتی با «هنر مسلمان» بسیار متفاوت است . بنابراین، در این نوشتار از این مبحث سخن نخواهد رفت؛ لیکن لازم می دانم از هنر معاصر ایران سخن بگویم زیرا که هنر انقلاب اسلامی نیز بخشی از هنر معاصر ایران است. ولی این پرسش وسوسه انگیزست که آیا به حقیقت ، هنری با نام «انقلاب اسلامی» به منصه ی ظهور رسیده است و یا هم اکنون وجود دارد؟


هنر معاصر ایران


منظور از من از هنر معاصر ایران، هنر در «دوران انقلاب اسلامی ایران»می باشد . باید با صراحت و قاطعیت گفت و ادعا کرد که در دوران بیست و اند سال سپری شده از انقلاب، هنوز یک جریان هنری که بتواند به نام «هنر انقلاب اسلامی»فضای نگارخانه ها را عطرآگین کند و یا رونق بخش مدرسه ها، هنرستان ها ، آموزشگاه های آزاد هنری و دانشکده ها باشد ، در عمل به وجود نیامده است. بنابراین، به تشریح هنر معاصر ایران می پردازیم.‏


در هنر معاصر ایران یک- دو جریان  نه چندان موفق و چندین گرایش و زیر گرایش به وجود آمده است که گروه نخست هنرمندان معاصر را تشکیل می دهد.‏


هنگامی که در سال 1358 «حوزه هنری »تشکیل شد ، هدف از تشکیل آن ایجاد یک مکتب هنری با نام «مکتب تهران » بود که بتواند هنرمندان را در تشکیلاتی گرد هم آورد که آرمان آنان  اعتلای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بوده و تثبیت معیارهای اسلامی و انقلابی را در پایه ی آفرینش های هنری آن جا قرار گیرد. اداره ی این تشکیلات و رسیدن به آرمان انقلابی  آن مشکلاتی داشته و دارد که مهمترین آن ها یکی ضعف اقتصادی و دیگری فقر آموزشی  و عقیدتی بوده و هست.بنابراین، لذا نظام جمهوری اسلامی  برای برطرف کردن نخستین بخش یعنی ضعف اقتصادی ، این تشکیلات را وابسته به سازمان تبلیغات کرد. و این نخستین گام به سوی انحراف ها  و کجروی های بعدی بود.‏
پیامد  وابستگی به سازمان تبلیغات این بود که هنری را می بایست برای آرمانی انقلابی و «هنر» باشد  از راه خود منحرف  و آن را هنری تبلیغاتی و سرشار از محتوای تبلیغاتی و «شعاری» کرد.‏

از سوی دیگر، هنرمندانی جوان گرد هم آمده در این تشکیلات به دلیل  عدم رخنه ی فرهنگ هنری اسلامی اندوخته های هنریشان  و فقر نگره ای و تجربی که در دیدگاه آموزش های هنری داشتند  برای آفرینش آثار خود به جای چنگ افکندن در گنجینه های معارف اسلامی ،از آثار هنری انقلاب های دیگر جهان و جریان هایی چون واقعی گرایی جامعه در کشورهای «مارکسیستی» الگوبرداری کرده و یا برخی از صحنه های نقاشی شده ی انقلاب  بزرگ فرانسه، انقلاب اکتبر روسیه،  انقلاب کوبا و غیره  را با تغییر الگوی  آثار خود قرار دادند. از سویی عدم مدیریتی  هنری و آگاه در این موسسه (زیرا مدیران آن به وسیله ی سازمان تبلیغات و بدون مشورت با مدیران دیگر ، پیوسته تحمیل می شدند و خط مشی سیاسی تشکیلات  را تعیین می کردند) و از سویی دیگر وابستگی های بیش و کم به گروه ها و تشکیلات  سیاسی رکورد هنری در میان این هنرمندان را سبب گردید و گونه ای واقعی گرایی تخیلی یا به عبارت دیگر،گونه ای تصویرگری ظاهر فریب را به وجود آورد.‏


کم کم فعالیت های هنری حوزه ، تخصصی شده و شاخه های مختلف هنر  صاحب تشکیلات ویژه شد. درون این تشکیلات نیز ، برخی بر برخی  دیگر تسلط یافته و مسیر حرکت گروه را فردتر کردند تا آن جا که بعضی از گروه ها محل فعالیت سه یا چهار نفر «ابدی پندار» گردید و این «ابدی پنداشتن» غرور آفرین شد و غرور ، نفاق و چندگانگی را سبب گردید. هنرمندان اصلی حوزه هنری ، یعنی کسانی که از آغاز بنیادینش در آن فعالیت داشتند ، هر کدام پس از کسب شهرت  و نام آوری لازم، عضویت در حوزه را وسیله ی تبلیغات اجتماعی خود کردند؛ مگر گروهی کوچک که در خط فکری و عقیدتی  خود بر جا مانده و به تولید آثار هنری با تفکر و زیر بنایی دینی پرداختند . لیکن، تغییرات اندک منبع درآمد اقتصادی  ومالی و مشکلات زندگی و «گرانی زیستن»  آن ها را مجبور  ساخت بیشتر وقت خود را مصروف کارهای اداری  و فعالیت های اجتماعی سودآور کنند  و از مسیر هنر بتدریج  منحرف گردند. ‏


چند تنی دیگر که به هدف تشکیل  حوزه باوری بیشتر داشتند ، در کنار فعالیت های هنری خود، آموزش هنر را در دانشکده ها  و دیگر سازمان های هنری  به عهده گرفته  و از فعالیت های جنبی تا جای امکان پرهیز کردند. ‏


تغییرات، پیوسته در مدیریت حوزه  و اداره آن به وسیله افرادی که هنرمند نبوده و تنها مجری اهداف سیاسی  سازمان تبلیغات بودند ، از حوزه هنری یک نهاد به طور کامل سیاسی و اجرایی ساخت که در مسیر منافع شماری اندک از هنرمندان قرار گرفته بود.‏


طرح تاسیس پژوهشکده هنرهای اسلامی، برای کسانی که فعالیت های حوزه را دوراور در نظر داشتند ، امیدی تازه برای حیات دوباره به وجود آورد ؛ اما این طرح نیز ، به علت دوگانگی در باورها و دیدگاه های سازمان های تصمیم گیرنده و تامین کننده بودجه حوزه، به نسبت عقیم مانده و در یک- دو سال گذشته به دلیل گزینش مسئولی«دیگر اندیش» در حد یک سازمان اداری تبلیغاتی و انتشاراتی به فعالیت های خود ادامه می دهد. آن چه که مسلم است این است که فعالیت های این بخش در دوره جدید فعالیت هایش تاکنون ثمربخش بوده و امید می رود که با تقویت و پشتیبانی مالی و علمی  بتواند در آینده به یک رکن پژوهشی – انتشاراتی هنری اسلامی مبدل گردد.‏


در قلمرواجرا یک چند هنرمند باقی مانده که بیشتر به هنر می اندیشیدند دست از تولید هنری بر نداشته و حتی برخلاف دیگران مسیر جریان هنری خود را به سوی یک هنر ناب تغییر دادند و پژوهش و آموزش را همراه با آفرینش آثار پیشه هنری خود ساختند.( در تبیین فعالیت های این سازمان هنری، و برای پرهیز از هرگونه رنجش که صفت خاص هنرمندان ایرانی است، کوشش شده از بردن نام هنرمندان خودداری گردد.)‏


اما، گروه دوم هنرمندانی جوان هستند که از سویی به دلیل بررسی آشفتگی های هنرهای وارداتی غرب و از سویی دیگر، با شرکت در سخنرانی ها و فعالیت های هنری که برای احیا هویت هنرهای ایرانی انجام می گرفت و پیوسته با وجود«پادنگره» های اندک هنرمندان به شدت غرب زده افزایش می یافت و برگزاری نخستین و دومین دوسالانه ی هنرهای اسلامی به ویژه نگارگری و شاخه های فرعی آن، هنر اصیل ایرانی را باور کرده و حرکت هنری خود را با وجود مشکلاتی متعدد به این سو سوق دادند.‏


شاید بتوان بزرگترین مشکل این گروه را کمبود استادان و مدرسان در قلمرو هنرهای ایرانی دانست.زیرا، اندک هنرمندان صاحب نام و فعال در این زمینه  که سال ها تولید هنری داشته اند نه تنها بیشترشان خلاق و مبتکر نبوده بلکه با پیرو شیوه های گذشته ، به ویژه مکتب هرات، بوده اند و یا پیوسته آثار کهن خود را بازآفرینی کرده و از سویی دیگر، این هنرمندان بیشتر به اصول فنی تولید آثار واقف اند و آن را باور دارند و از نگره ها و دانش های جنبی  هنرهای ایرانی، به ویژه مبانی نظری این هنرها و زیبایی شناسی های متعدد هنرهای ایرانی ناآگاه بوده اند.بنابراین، اصول فنی را آموزش داده بدون آن که از هویت ایرانی در هنر، چیزی غیر از تقلید و نسخه برداری از آثار گذشتگان و «مثنی سازی» به هنرجویان بیاموزند. با این حال، شماری از هنرمندان جوان که آموزش های لازم را در دانشکده های هنری به شیوه غربی فرا گرفته اند و تا اندازه ای نه چندان بسیار از دانش های هنری بهره برده و گام در این قلمرو نهاده اند، می کوشند که تحولی اساسی را به انجام رسانند . برخی نیز «شیوه ی تلفیق» یا اتقاط را در آفرینش های خود پیش گرفته اند . به این معنا که روش نگارگری را با روش نقاشی غربی در هم آمیخته اند.(باز هم در این باره از بردن نام هنرمندان شاخص این گروه خودداری می گردد.)‏


اشکال دیگر این گروه ماندن و ایستایی در «وادی هنرهای تصویری» است و با وجود اینکه هنر نگارگری ایرانی ، به اعتراف بیشتر منتقدان غربی، هنری است تجریدی زیر پوشش تصویر ، هنر ادارکی از تجرید را در بوته ی تجربه نگذاشته اند.‏


‏ شاید بتوان دلیل این «ضعف» را نبود پژوهش و تفکر در اصول مبانی هنرهای ایرانی و  اسلامی دانست و این وظیفه مدرسان هنری امروز است که بدون هیچ شائبه ای اصول مبانی هنر را آموزش دهند و آن ها را در هر شیوه و مکتب یا جریانی به تجربه دانشجو واگذارند . نقص و کمبود دانش های جانبی هنر و نگره های مختلف هنری یکی از علل این نقیصه است.شاید لازم باشد به جای هشت واحد درسی تاریخ نقاشی ، چهار واحد تاریخ «داستانی» هنر و غیره را گذاشت. اگر آموزش هایی چون زیبایی شناسی هنر، روانشناسی  و جامعه شناسی هنر و تاریخ تحلیلی و انتقادی هنر جایگزین  «تاریخ داستانی» هنر شود، شاید در آینده شاهد شکوفایی تازه ای در هنر معاصر ایران باشیم.‏


پس از کوشش بسیار دانشکده هنر دانشگاه شاهد برای تاسیس شاخه ای از هنرهای تجسمی به نام «هنرهای نگارگری» بالاخره، این اندیشه به تایید و تصویب وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری رسید و با تغییراتی که در برنامه ی پیشنهادی دانشکده هنر شاهد داده بودند، تصویب آن را به دانشگاه ها ابلاغ کردند.ولیکن هنوز هیچ یک از دانشکده های هنری ، به دلیل کمبود مدارس در این زمینه ، این رشته هنری مهم را تاسیس نکرده است.‏


با این حال،  این امر امید آن را می دهد که در آینده ای نه چندان دور ، شاهد شکل گیری جریانی خلاق در هنرهای ایرانی باشیم که از اصول زیبا شناسی و مبانی هنرهای ایرانی در ایجاد آثاری که پاسخ گوی نیارهای  جمهوری اسلامی ایران در سده ی پانزدهم هجری باشد بهره برده و بتواند در «دهکده جهانی هنر» خودنمایی و سرافرازی کند.‏


گروه سوم، هنرمندانی هستند که آموزش های  هنری خود را از آغاز  در باختر زمین، اروپا یا امریکا  به انجام رسانده اند و از تغییرات و تحولات هنر در این دوران آگاهی چندانی ندارند و یا شاگردان  این هنرمندان هستند که در کارگاه های خصوصی ایشان یا در دانشکده ها و موسسات هنری از آموزش های آنان بهره برده اند.‏


این باور در این هنرمندان ریشه دوانیده است که می توانند پا به پای جریان هنری غرب پیش روند. فعالیت های چند ساله اخیر  موزه هنرهای  معاصر تهران در زمینه شناساندن جریان های مختلف هنر غرب، این باور را در آنان نشانده و تقویت کرده است.‏


به دلیل تنوع شیوه های هنری غرب و تغییرات سرع آن،این گروه به چندین زیر گروه تجربه شده است که مهم ترین آن ها عبارتند از: گروه نخست،کسانی هستند  که تنها به هنر مدرن«مدرن» و تجریدی پایبندند و یا بیشتر آثار خود را در این قلمرو می آفرینند.متاسفانه، در میان این گروه، هنرمندان  آفرینشگر مبتکر بسیار کم و معدود است و بیشتر آنان شیوه ای فنی را ویژه خود کرده و در آن به شیوه تکرار مکررات می پردازند. زیر گروه دوم که بسیار تندرواند، مقلدانی هستند که از تازه ترین جریان های  هنری غرب مانند :« توجیه گرایی تجریدی» (اکسپرسیونیسم ابستره)، «ادارک  گرایی»(کانسپتوالیسم)،«خردترگرایی» (مینیمالیسم)،«شکننده گرایی» (فراژیلیسم) و غیره تقلید و پیروی می کنند. مشکل این گروه عدم درک این موضوع است که هنر هر قوم و ملت ریشه در فرهنگ آن قوم و ملت دارد و نی توان هنری را نسبت به آن فرهنگ بیگانه است به آن قوم تحمیل و تزریق کرد.نکته شایان توجه این است که این گروه همیشه ربع قرن از جریان های هنری معاصر غربی واپس مانده و هنوز از آن چه که در دهه اخیر در غرب رواج یافته است، ناآگاه اند.‏


‏ شماری کوچک تر از هنرمندان دوران پیش از انقلاب اسلامی باقی مانده اند که خلاقیت هنری اندکی دارند و با نسخه برداری از آثار  غربی کهن یا معاصر و با تغییراتی برای فراواقعی گرایی به تولید اثر خود مشغولند  که نمی توان آن ها را در زمره ی  هنرمندان دوران  انقلاب آورد.ولی با این حال، نباید وجود آنان را به منزله ی یک «گروه هنری» نادیده گرفت.‏


غیر از این چند گروهیا گرایش به نسبت مهم ، می توان از دو جریان هنری دیگر نیز نام برد که به همان اندازه اهمیت دارد.‏


نخست، هنرمندان مستقل که به هیچ سبک و شیوه یا گرایشی وابسته نیستند و تنها بر اساس احساسات و ادارکات و تجربه های به دست آورد در طول سالیان دراز  فعالیت هنری خود به آفرینش اثر هنری دست می زنند. در این میان نیز باید دو زیر گروه  تصویری ها و تجریدی ها  را باز شناخت.نیز، هستند هنرمندانی که تصویر و تجرید  را هم زمان ارج می نهند و حتی بسیاری از آثار خود را با آمیزه ای از این دو شیوه می آفرینند. گروه به نسبت مهم دیگر ، هنرمندان زنانه گرا می باشد، نه به آن معنی رایج در غرب که همه چیز در اطراف زن به ویژه برهنه گرایی متمرکز است. بلکه به این معنی که آثار آنان بیشتر بر احساسات و ادراکات لطیف  زنانه استوار است. در میان این هنرمندان  که بیشترشان زنان هستند یک چند هنرمند نیز وجود دارند که با تفکر غربی زن گرایی می کنند. آن چه که در این گروه شایان توجه است  عدم وابستگی  آنان به شیوه یا گرایشی خاص از شیوه های مختلف هنری ، خواه شرقی و خواه غربی ،است. از آثار زنان هنرمند این گروه، نمایشگاهایی با عنوان «تجلی احساس» برگزار می شد که معلوم نیست به چه دلیل چندین سال است که متوقف شده است . در آخرین نمایشگاه این گروه ، زنان  هنرمند کشورهای دیگر هم شرکت کرده بودند و همان ها بودند که پس از توقف این جریان ، انجمن بین المللی زنان هنرمند را تشکیل داده و هرسال نمایشگاهی در یکی از کشورها برگزار می کنند.‏


در حال حاضر، هنرمندان  گروه زنانه گرا(فمینیست) آثار خود را به صورت انفرادی و در نگارخانه ها به نمایش می گذارند. ‏


تشکیل گروه های کوچک هنری به تقلید از جریان های هنری نیمه ی اول سده ی بیستم مسیحی در اروپا هم اکنون ، در ایران رواج یافته است . از این میان می توان به گروه «سی» اشاره کرد که از عنوان آن می توان بر تعدادشان آگاهی یافت. اینان بیشتر به طور گروهی کارهایشان را به نمایش می گذارند  ولی ، متاسفانه تا کنون نتوانسته اند «هویتی» ویژه برای خود به دست آورده و یا سبکی خاص را برای گروه خود تثبیت کنند.‏


شایان توجه است که در میان همه ی این گروه های نامبرده شاید نتوان حتی یک هنرمند را باز شناخت که پیشگام بوده و برای خود شیوه و سبکب  ویژه داشته باشد که به آن شناخته شود. بیشتر آثار این هنرمندان در ترازی متوسط اجرا و نشان داده می شود. ‏


گروهی از هنرمندان پیشکسوت  و استادان دانشکده های هنری نیز هستند که برخی از آنان شهرت های بین المللی داشته و یا آثار آنان را در موزه ها ،نگارخانه ها و یا مجموعه های خصوصی در ایران و خارج از ایران می توان یافت . این هنرمندان به هیچ گرایش و یا گروهی وابسته نیستند. آثار آن ها بر اساس معیار های تثبیت شده ای آفریده می شود که در طول زندگی خود اندوخته اند و نسل جوان هنرمند به آن بسیار توجه می کند.‏


در این جا، شاید لازم باشد که با عنایت جوانان جمهوری اسلامی ایران به هنر هم اشاره ای می شود . تا پیش از انقلاب  اسلامی تعداد جوانانی  که برای آموزش هنر  داوطلب ورود به هنرستان ها و دانشکده های هنری بودند  و یا می توانستند وارد محیط های هنری شوند از یکصد نفر به زحمت تجاوز می کرد در حالی که هم اکنون  شمار داوطلبان ورود به موسسه های هنری اعم از هنرستان ها  یا دانشکده ها  و یا حتی از آموزشگاه های هنری خصوصی از ده هزار نفر تجاوز می کند. و همین امر سبب گردیده است تا اندازه ای کیفیت آموزش پایین بیاید.اما، در هر صورت تعداد مدارس ، دانشکده ها ، آموزشگاه های خصوصی و آزاد هنری  و نگارخانه ها  امروز آن قدر متعدد شده و نمایشگاه ها و تظاهرات هنری به قدری افزایش یافته است که دیدار از همه ی آن ها برای یک دوستدار هنر امکان پذیر نیست.‏


از اقداماتی ارزشمند که در جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته ایت  تشکیل فرهنگستان های چهارگانه به ویژه فرهنگستان هنر می باشد. این فرهنگستان ، از چند سال پیش،اقدامی اساسی در قلمرو هنر انجام داده و آن تشکیل نمایشگاه های  دو سالانه ی هنری جهان اسلام است و هر هنرمند مسلمان از هر کجای جهان می تواند آثار خود را در این نمایشگاه ها به معرض تماشا بگذارد و در صورت امکان با هنرمندان مسلمان دیگر کشورهای جهان نیز آشنا شده و با آنان تبادل اندیشه داشته باشد.‏


از این مجموعه نمایشگاه ها تاکنون سه نمایشگاه نقاشی،یک نمایشگاه خوشنویسی و خطاطی ، یک نمایشگاه اعلان(پوستر،آفیش) برگزار شده است. در این نمایشگاه ها به طور معمول سه داور ایرانی  و دو داور بیگانه بر کارها داوری نموده  و بهترین ها را شایسته تشویق و جایزه می کنند که فرهنگستان بر عهده گرفته است.‏


فرهنگستان هنر ایران آمادگی دارد که از هنرمندان دیگر جامعه های ایرانی نیز نمایشگاه هایی برگزار نماید و هم اکنون ،نمایش اثر هنرمندان ترک از کشور ترکیه در مرکز فرهنگی صبا وابسته به فرهنگستان جریان دارد.‏

 

زندگینامه: حبیب‌الله آیت‌اللهی در 16 اسفند 1313 متولد شد. پدرش آیت‌‌الله حاج شیخ محمد جواد آیت‌اللهی و پدر بزرگش آیت‌الله حاج میرزا عبدالباقی آیت‌اللهی و مادرش دختر آیت‌الله حاج سید عبدالحسین لاری است. پنج ساله بود که به مکتب رفت تحصیلات ابتدایی را در دبستان پهلوی شیراز و دورة متوسطه را در دبیرستانهای حیات و حاج قوام آن شهر سپری کرد از کودکی به ادبیات و به‌خصوص به نقاشی علاقه‌مند بود، از این رو برای تحصیلات دوره عالی وارد دانشکدة هنرهای زیبا دانشگاه تهران شد و در سال 1338 با کسب مقام دانشجوی ممتاز از تحصیل فراغت یافت. آیت‌اللهی که مشمول قانون اعزام دانشجویان رتبه اول به خارج از کشور بود، راهی فرانسه شد و سه سال در آتلیه‌های لوگو و اوژمه به کسب هنر پرداخت. سپس به مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس رفت در آنجا شیوه‌های تازه نقاشی و نیز نقاشی دیواری را فرا گرفت پس از آن به مدرسة عالی هنرهای تزئینی پاریس راه یافت و در رشته آذین‌گری، معماری داخلی، نقاشی دیواری جدید، پیکره‌سازی و طراحی صنعتی تخصص گرفت. به موازات آن در دانشگاه سوربن به تحصیل پرداخت و در سال 1349 در رشته تاریخ هنر تحلیلی و تطبیقی به گرفتن درجه دکتری توفیق یافت. عنوان پایان‌نامة دکتری او مقایسه عناصر هنر ایرانی پیش از اسلام و پس از اسلام است. سپس به ایران بازگشت و در سمت استادیار در دانشکدة هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تدریس هنرهای تجسمی پرداخت. در سال 1351 در مدرسه عالی ساختمان، رشته معماری داخلی را تأسیس کرد که اداره آن نیز با خود وی بود. در سال 1354 با گرفتن فرصت مطالعاتی بار دیگر عازم فرانسه شد و دورة کارشناسی ارشد زیبایی‌شناسی و دانش هنر و دورة دکتری هنرهای تجسمی علمی و عملی را با موفقیت گذراند و در همان مدت در رشته شهرسازی نیز آموزش یافت و به گرفتن درجه‌ای معادل دکتری در آن رشته نایل گردید. در سال 1356 شش ماه در دانشگاه سوربن به تدریس هنرهای اسلامی پرداخت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و سرپرستی گروه برنامه‌ریزی هنر و گروه ترجمه و تألیف کتابهای هنری و نیز ریاست دانشکده هنرهای زیبا را به عهده گرفت. همچنین به عضویت شورای عالی علوم انسانی ستاد انقلاب فرهنگی برگزیده شد. آیت‌اللهی در سال 1362 از بیشتر سمتهای خود کناره‌گیری کرد اما همچنان تدریس خود را در دانشگاههایی چون تهران، الزهرا، آزاد اسلامی، شاهد، تربیت مدرس، صدا و سیما و دانشگاه هنر ادامه داده است. وی در سال 1366 نیز از ریاست دانشکدة هنرهای زیبای دانشگاه تهران انصراف داد. او در سالهای تصدی خود موفق شد رشته هنر دانشکده معماری و هنر یزد و نیز دانشکده هنر زاهدان را بنیاد نهد. ‌آیت‌اللهی مؤسس دانشکده هنر دانشگاه شاهد و تدوین‌کننده برنامه‌های آن دانشگاه بود. او از مؤسسان موزة هنرهای سنتی سازمان صنایع دستی است و با موزه هنرهای معاصر در ارزیابی آثار هنری خارجی همکاری دارد.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/A6CWU3D

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir