بوشهر
← همه اخبار

هدایت نمایشگران در تئاتر
۳ دی ۱۳۹۰کد خبر: 85439۱
در تئاتر به دست آوردن طرح کلی و اولیه برای یک کارگردان، به واقع پس از کار مقدماتی ایشان بر اسناد و مآخذ مربوط به نمایشنامه و گردآوری اطلاعات لازم صورت می پذیرد، اما نخستین کار مهم کارگردان کشف نمایشگران ...
هدایت نمایشگران در تئاتر
علیرضا میرشکاری ـ کارشناس ارشد هنرهای دراماتیک
تقدیم به: کارگردانان و نمایشگران پر تلاش تئاتر در استان بوشهر
آغاز سخن؛ در تئاتر به دست آوردن طرح کلی و اولیه برای یک کارگردان، به واقع پس از کار مقدماتی ایشان بر اسناد و مآخذ مربوط به نمایشنامه و گردآوری اطلاعات لازم صورت می پذیرد، اما نخستین کار مهم کارگردان کشف نمایشگران(1) و شناخت آنهاست، پس از آن است که کارگردان و نمایشگرانش به اتفاق یکدیگر، بهتر و بیش از پیش به جستجوی زوایای پنهان نقش هایی که در آن اثر نمایشی نهفته، می پردازنند. اما برای بازی گرفتن از نمایشگران، کارگردان باید تخیل آنها را به انحاء مختلف شکوفا و به حرکت درآورد و ذهن خلاق ایشان را به شیوههای گوناگون سیال سازد. کارگردان باید در نمایشگرانش شور و لذت بازی کردن به وجود آورد و ضمن گرفتن حرکات اضافی و اغراقآمیز آنها در پارهای موارد نیز محدودیتهایی پیش پای آنها بگذارد تا در پیشرفت خود به بیراهه نروند.
و اما بعد؛
« کار با بازیگر در واقع حساسترین، شیرینترین و در عین حال انسانیترین بخش کارگردانی است. کارگردان باهوش به درستی میداند که در کار با بازیگران مختلف باید روشهای متفاوتی در پیش گیرد. بازیگران به نسبت حساسیت، فرهنگ و یا تربیتهای تئاتری گوناگونی که دارند، گاه اهمیت زیادی به ژست و حالات و حرکات فیزیکی میدهند، دستهای دیگر نیز هستند که تحلیل واقعگرایانه از متن را دوست دارند، دسته سومی نیز میتوان یافت که اهمیت ریتم و موسیقی متن، آنها را در ارائه نقش خود بسیار یاری میدهد و کم نیستند بازیگرانی که جنبههای جامعهشناسی یا مردمشناسی آنها را در خلاقیت خود مدد میرساند.» (2)
کارگردان تئاتر بر حسب رویدادنامههای(نمایشنامه های) گوناگون، تکنیک و حالات مختلفی را در هدایت نمایشگران خود بکار میبرد. نمایشگران نیز نیازمند یک نوع قابلیت انطباق میباشند که با تجربه و در راستای تمرینات به دست میآید. کارگردان میکوشد تا هرگونه عمل و حرکت نمایشگر از تجسم عینی و ذهنیاش، نسبت به رویدادنامه شکل پذیرد. لازم به تذکر است این مهم که بر زاویه دید هنری کارگردان متمرکز است، در نقطه معینی از مرحله بازی تحت هدایت و نظارت کارگردان با تکیه بر قوه تخیل نمایشگر حاصل میشود.
بجاست قبل از ادامه گفتار فوق نگاهی به تعریف نمایشگری از نظر «هگل»(3) فیلسوف شهیر آلمانی بیندازیم:
«بازیگر با تمام وجود، با چهره، قیافه و با صدای خود هنرآفرینی میکند. وظیفهی او این است که خویشتن را با نقشی که بر عهده دارد یکی سازد ... صدا، طرز سخن گفتن، حالتها، قیافه و به طور کلی همهی اعمال و اندیشههای او با نقشی که دارد تطبیق کند. بازیگر که خود موجود زندهای است مجبور است همه چیز خود را از یاد ببرد تا بتواند احساس دیگری را نشان دهد، یعنی نقش انسان دیگری را بازی کند... بازیگر، مثل هر انسان زنده، صاحب صدا ، چهره و قیافه و حالتی خاص است که با سرشت او آمیخته و مختص به خود اوست. بازیگر باید این همه را تغییر دهد تا بتواند خودش را با نقشی که برعهدهاش میگذارند تطبیق دهد.»(4)
برای یک نمایشگر تئاتر داشتن استعداد امری ضروریاست، لیکن این استعداد و خلاقیت ذاتاً در او نهفته است و بدون کمک و هدایت کارگردان نمیتواند به طور کامل شکوفا شود. کارگردان بایست بکوشد تا ضمن پرورش نمایشگران، آنها را با تکنیک بازیگری آشنا سازد، و نمایشگران طی تمرینات عملی، گفتارهای بداههسازی موقعیتهای مختلف را تجربه کنند. در هر حال از نخستین کارهای اصولی و اساسی کارگردان در کار با نمایشگر این است که او را در «بحران» قرار دهد؛ برای او حالتی به وجود آورد که ساختارها و کلیشههای قبلی خود را به کنار نهد. کارگردان باید به شیوهای ظریف و ماهرانه به نوعی نمایشگر را به «خطر» بیندازد و او را وا دارد برای نقش جدیدی که در برابر اوست همه چیز را دوباره از نو بیاموزد و همه چیز را دوباره تجربه کند. و این البته مستلزم آن است که کارگردان و نمایشگر (بازیگر) به یک ارتباط صحیح و دوستانه برسند. ارتباطی نزدیک و توأم با اعتماد تا بتوانند با الفبای دوگانه خود، مفهوم واحدی خلق کنند که همانا جوهره نمایش است.
دکتر صادقی در خصوص ارتباط کارگردان و نمایشگر به نکته جالبی اشاره دارد:
«یک کارگردان خوب، نیک میداند که بازیگر «وسیله» شخصی او نیست. کارگردان باهوش باید یکبار و برای همیشه این را برای خود حل کند که رهبری بازیگر و ارتباط با او، همچون ارتباط ماما و زائو است. کارگردان در واقع ماما ماهری است که تنها کمک میکند تا زائو طفل را صحیح و سالم به دنیا آورد، ولی همانگونه که همه میدانند این زائو است که به دنیا آورنده اصلی است، در تئاتر نیز این بازیگر است که خالق اصلی است و کارگردان تنها رهبری خوب به شمار میرود که کمترین غفلت او ممکن است موجب تلف شدن نقش نوزاد شود.»(5)
کارگردان تئاتر میداند که موفقیت هرنمایش درگرو همکاری و تفاهم نمایشگران است نه در تضاد آنان. این امر به ویژه در کارها و تمرینات بداههپردازی مصداق دارد اگر به طور بداهه اندیشهای به فعل درآید و دیگر نمایشگران در دنبال کردن آن کوتاهی کنند یا حتی به نوعی نفی کنند بداههپردازی با بنبست روبهرو شده و ادامه نخواهد یافت. بدینسان راز موفقیت هر گروه تئاتری، در همکاری نمایشگران آن نهفته است و نه در جدال و تقابل آنان.
آنچه تماشاگان نوگانی (تئاتر مدرن) امروز بیش از پیش به خود میبیند شمار کارگردانانی است که در جهت ارتباط و هدایت نمایشگران خود راههای مختلفی را مورد آزمایش قرار میدهند.
شیرین بزرگمهر به نقل از دیوید سلف آورده است:
«به شمار کارگردانهای تئاتر، شیوههای کارگردانی وجود دارد. برخی از کارگردانها، خود را همچون رئیسی فرض کرده، به ندرت کلامی بر زبان میآورند و اغلب از بازیگران میخواهند که اندیشههای خود را مطرح سازند. و عدهای دیگر دیکتاتورهایی هستند که کلیه جزئیات کار را به بازیگران دیکته میکنند. بدیهی است بهترین شیوه ترکیبی از این دو میباشد. کارگردانی، قواعدی چند دارد. از جمله آنکه کارگردان باید برای شناساندن مضمون نمایشنامه به بازیگران کمک کند، کمال مطلوب آن است که بازیگر خود به تأویل متن بپردازد، اما این کارگردان است که از طریق بداههپردازی، بحث و گفت وگو، وی را در این امر یاری میرساند. همچنین وظیفه کارگردان است که کشف ارتباط میان شخصیتها، بازیگران را همراهی کند... اگر در هنگام تأویل متن تشتت آرا بوجود بیاید، رأی نهایی را کارگردان صادر میکند.»(6)
از آنچه گفته شد این گونه برمیآید که کارگردان نباید خود به انجام امور بپردازد، بلکه باید تنها راهنمای این اعمال را به عهده داشته باشد. کارگردان میبایست با درایت خود اعتماد به نفس نمایشگران و دیگر اعضاء گروه را تقویت کند و در عین حال انضباط را حفظ کرده و از بیهوده تلف شدن زمان جلوگیری نماید.
گاه کارگردان با در دست داشتن دفترچهای، که قبلاً کلیهی جزئیات طرح اجرایی خود را به روی آن آورده است به مکان تمرین میرود. این دسته از کارگردانان هنگامی، کار با نمایشگران را آغاز میکنند که کلیه حرکتها را کاملاً مشخص کرده باشند. یعنی همه جزئیات را، اینکه چه کسانی، چه موقع، چه حرکتهایی را چگونه انجام دهند، دقیقاً برابر با نسخهای میباشد که پیشتر تعیین شده است. و این مهم به زعم نگارنده روشی مستبدانه و با احتیاط میگویم مطرود است. بدینسان که نمایشگران علاقمندند تا همه حرکتها و اعمال نمایشی در طول تمرینات شکل بگیرد نه یک باره و بنا به فرمان یک شخص، دیوید سلف در این خصوص میگوید:
« شاید بهترین روش آن باشد که برخی از جنبههای اولیه، همچون ورودیها و خروجیهای بازیگران محل وقوع رویدادهایی چون مرگ و جنگ. همچنین گفتگوهای کلیدی، در ابتدا توسط کارگردان توضیح داده شود و بقیه ماجرا، در طول تمرینها و به تدریج قوام یابند.»(7)
پیتر بروک، کارگردان شهیر انگلیسی، از تأثیرگذارترین کارگردانان تئاتر قرن بیستم در زمینههای نظری و عملی در تاریخ تئاتر جهان به عمل نمایشخوانی نمایشگر اشاره میکند و میگوید:
«بازیگر آن قدر میباید متن خود را بخواند تا به تدریج با پرسوناژهای نمایش آشنا شود و با درک صحیح از متن بتواند حتی به تأکیدات کلامی جملات برسد و این، برخاسته از فهم و بینش بیبدیل نسبت به متن و دراماتورگی پخته، میسر میشود تا از این طریق به ارائه شخصیتهای پیس (متن نمایش) دست یابد.»(8)
بروک در واقع میخواهد به ما بگوید که نمایشگر آن چنان میبایست نسبت به محتوای اثر نمایشی اشراف و اعتقاد یابد و آنچنان از جوهره متن و یا کنش و واکنش درون متن آگاه باشد. که هر خواستهی کارگردان را دریابد تا بتواند نقش خود را به بهترین وجه ممکن به دریافتگرانش ارائه دهد.
مطلب اساسی دیگر در کار با نمایشگر این است که کارگردان موظف است به روشنی بداند که بازیگر، خود «چه میخواهد» و این را با صراحت تمام برای او تشرح کند. اما این تنها کافی نیست. ضمن دانستن اینکه میداند از نمایشگر چه میخواهد، همچنین باید بداند برای رسیدن به آن چگونه باید او را هدایت و راهنمایی کند.
«برای هدایت بازیگر، کارگردان باید از هرگونه کار عملی، بداههسازی و توضیحی با بازیگر در زمینههای گوناگون بیان، حرکت، ریتم، تصویر، جابجایی در صحنه و تحلیل متن کوتاهی نکند. و ای بسا برای رسیدن به فکر صحیح و حس درست نقش، شگردها و ترفندهای دیگری بزند که تنها به ذهن خلاق او و در لحظه خاص بازی خطور میکند.»(9)
نمایه ی برداشت نامه ها
1ـ برابر نهاد واژه آرتیست تئاتر، بازیگر تئاتر، (theatre actor)و در جایی دیگر هنرمند تماشاگانی، هنرمند تئاتر (theatre artist) به آفرینشگری دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی.
2ـ دکتر صادقی، کارگردانی در تئاتر، عنوان مقالی در نگاه ویژهنامه سومین جشنواره تئاتر فتح، تهران/1372، ص 14.
3ـ Haeckel (1770-1831)
4ـ استوار، نورالدین، فنون بازیگری در تئاتر و سینما، تهران، نشر سروش، چ چهارم/1370، ص 11
5ـ صادقی، دکتر قطبالدین، کارگردانی در تئاتر، پیشین، ص 15.
6ـ سلف، دیوید، نمایش و فنون نمایشی، ترجمه شیرین بزرگمهر، نشر دانشگاه هنر، چ اول/1374، ص 63
7ـ همان نویسنده، همان مأخذ پیشین، ص 63.
8ـ حسینی، محسن، دراماتورگی، تعمقی بربازخوانی به نمایشنامهشناسی هنر صحنه، عنوان مقالی در ماهنامه تخصصی تئاتر، صحنه، تهران، انتشارات سوره مهر، (وابسته به حوزه هنری)، شماره 17، بهمن ماه 1383، ص 7.
9ـ صادقی، دکتر قطبالدین، کارگردانی در تئاتر، پیشین، ص 15
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/2Q29GSG
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir