بوشهر
← همه اخبار
نگاهی به تاریخچه نمایش های سنتی در ایران

نگاهی به تاریخچه نمایش های سنتی در ایران

۱ دی ۱۳۹۰کد خبر: 85434۱

نگاه به پیشینه ی نمایش ایرانی نگاه به تاریخ دور این سرزمین است. بیضایی در فهرست کتاب خود نمایش در ایران را به دو بخش نمایش های ....

 

 

 

 



نگاه به پیشینه ی نمایش ایرانی نگاه به تاریخ دور این سرزمین است. بیضایی در فهرست کتاب خود نمایش در ایران را به دو بخش نمایش های پیش از اسلام و نمایش های پس از اسلام تقسیم بندی می کند. و سپس در ذیل نمایش های پس از اسلام به توضیح نمایش های نقالی، نمایش های عروسکی، تعزیه و نمایش های شادی آور می پردازد. نویسنده در مقدمه ی این کتاب در ذکر زمینه های موثر عدم اعتلا و رشد نمایش در ایران عوامل متعدد ذیل را مطرح می کند1:‏

‏- دو دین یک خدایی در ایران بوده است که هیچ کدام نظر خوشی نسبت به نمایش نداشته اند.‏

‏- روش قاطع و یک طرفه ی حکومت استبدادی مانع از آن می شود که شاهان و حاشیه نشینان درباری و اشراف پیوسته به آنها حامی نمایش باشند، زیرا نمایش هنری نقاد است...

- تحول نیافتن سامان کلی جامعه از دوران روستانشینی و بیابان گردی به شهرنشینی و کم رشدی طبقه متوسط بازرگانان و پیشه وران...

- ادیبان و دانشمندان در دوره هایی که دانش و ادب به کار می آید تحت حمایت اشراف و درباریان بودند... حال آن که نمایش کاری مکروه بود و اگر بود کار مردمان پست و عامی بود...‏

‏- برای اینکه نمایش بتواند بین طبقات پایین نفوذ کند و پرورش یابد، لااقل تا چندی باید نشان دهنده ی تمایلات و آرزوهای آنان باشد. و چون حکومت اغلب سلطه ی مهیبی داشت که امکان بروز صریح تمایلات مردم را نمی داد. طبیعتاً توده هم اغلب استقبال چندانی از نمایش نمی کرد.‏

‏- برای آن که توده بتواند نمایش را تقویت و حمایت کند وسایلی لازم است که مهمترین آنها قدرت مالی است... پراکندگی و کوچکی روستاها و شهرها و کمی درآمد و استطاعت توده ی ده نشین و شهری مانع از پرورش وسیع چنین گروهی می شد...

- نمایش عامیانه غالبا سر تحول و تکامل خود را به کندی می گذراند. از طرفی هم مسلم است که اگر تاریخ ملتی با یورش هایی قطع شود، رشته ی سنت و تحول فرهنگی آن ملت هم هربار پاره می شود و برای آغاز یا ادامه ی آن زمان لازم است...‏

نویسنده در بخش اول کتاب خود آغاز نمایش ایرانی را در اجتماعات قبیله ای و دوران پیش از تاریخ در مراسم آیینی و افسانه سرایی دنبال می کند:

«معمولا چنین گمان می رود که غریزه غیرآگاه نمایشگری در بشر پیش از تاریخ در اجتماع های قبیله ای بروز کرده است. به هنگام غروب وابستگان به یک قبیله یا طایفه گرداگرد آتشی... جمع می شدند و به رقص های ستایش با حرکات و آرایش های عجیب و صداهای ترس آور می پرداختند، نقش هایی که از رقص های دسته جمعی به گرد آتش و نظایر آن بر تکه های سفال به دست آمده وجود چنین اجتماعاتی را در ایران تایید می کند ...»2

نویسنده همچنین نمونه هایی از وجود نمایش و دسته های نمایشگری در ایران و یا صفحه هایی که جنبه ی نمایشی دارند از کتب تاریخی و نویسندگان آن دوره نقل می کند که روشن ترین آنها نقلی است که از کتاب تاریخ بخارا به سال 332 توسط «ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی» درباره ی تعزیه ی مردم بخارا بر مرگ سیاوش آمده است:

«مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوح هاست چنان که در همه ی ولایت ها معروف است، و مطربان آنرا سرود ساخته اند و قوالان آنرا گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است...»3

همچنین منابع دیگری از جمله نوشته ی هرودت4 از مراسم مغ کشی5 و نوشته ی بلوتارک6 در مورد دسته ی سورنا7 برای تمسخر کراسوس سردار رومی در سلوکیه و یکی دیگر درباره نمایشی است که در ارمنستان در حضور «ارد» پادشاه اشکانی برگزار شده بوده است. به عنوان سند و مدارک تاریخی وجود نمایش و دسته هایی نمایشی و آشنایی ایرانیان با هنر نمایش و نمایشگری، می آورد.

جنتی عطایی نیز در ریشه یابی بنیادهای نمایشی در ایران از فرضیات و نظریه پردازی هایی شروع می کند که نشات گرفته از آیین ها و نمایش واره های آیینی و مذهبی است... و فرهنگ و هنر ایرانی را به نوعی وابسته و در امتداد فرهنگ و هنر سایر اقوام فلات ایران از جمله تمدن بین النهرین و هند می داند و این تشابهاتی است در برخی تظاهرات و نمایش واره های مذهبی که با اندکی تفاوت در فرهنگ ها و تمدن های فلات ایران به اجرا در می آمده است. مستندات تاریخی و کشفیات باستان شناسی وجود چنین تظاهرات نمایشی را اثبات کرده اند:‏

ادبیات دوره خط میخی یک نمایش مذهبی را در دوران سومرها بر ما روشن می سازد که چنین بوده است:

«هر سال ضمن جشن نوروز، مرگ و رستاخیز بعل ‏Bel‏ (خدای بابلی ها هم ردیف زئوس ‏zevs‏) نمایش داده می شد، این جشن دو قسمت داشت؟ یکی ذکر مناقب و مصائب خدا و دیگری تظاهرات سمبلیک روحانیون در تمام بابل و شهرهای دیگر آن سامان خدا در دنیای دوزخی زندانی بود، جسد تکه پاره اش که خون از جراحات آن روان بود در کفنی پیچیده و در مقبره ای که عده ای آنرا محافظت می کردند قرار داشت. مادرش در کنار او به خدایان استغاثه می کرد. در همان مقبره یک نفر جنایتکار را که روز هشتم ماه سر بریده بودند به صورت خوک مسخ شده درآورده بودند. نوری که از روزنه در مقبربه می تابید، نشانی از پیروزی خدایان آسمانی بر خدایان دوزخی و همچنین رستاخیز آینده ی مرده بود.»8

‏«روزی که این مراسم در معبد برگزار می شد، تشریفات و اجتماعات دیگری در کوچه های بابل صورت می گرفت؛ روحانیون و مومنان درحالی که فریادهایی جان خراش می کشیدند در شهر گردش می کردند. عده ای با صورت های خون آلود، زخم ها و جراحات خدا را به نظر می رساندند. تمام گنجینه های معبد بعل را خالی کرده و کفن او را به معرض نمایش می گذاشتند. مردم سرودهای مذهبی می خواندند و به خدایان آسمانی استغاثه می کردند...»9

وی نیز در کتاب خود گفته ی پلوتارک پیرامون دسته ی نمایش سورنا و سر کراسوس را شاهد می آورد که «لااقل در سال 53 پیش از میلاد در دربار ایران تئاتر معمول بوده و حتی اندازه ای توسعه داشته که در پایان جشن های بزرگ درباری قسمتی از تراژدی های اوریپید را در حضور شاه و مهمانانش می خوانده اند»10

با وجود تمامی کوشش هایی که پیرامون ریشه های نمایش در ایران و چگونگی شکل یابی آن شده است هنوز دلایل و مستندات تاریخی قابل قبولی که بیانگر نمایش به عنوان هنر مستقل و با اندیشه ی نمایش گری برای جمع تماشاگران باشد به دست نیامده و آنچه از نمایش در پیش از اسلام و عهد باستان گفته می شود بیشتر جنبه های آیینی و نمایش واره ای دارد که در مراسم سوگ و سرود اجرا می شده اند.‏

اما در ذیل نمایش های پس از اسلام تصویر روشن تر و واضح تری از شکل گیری انواع نمایشی در هنر عامیانه این مرز و بوم وجود دارد. گرچه اعراب خود هیچ گاه صاحب نمایش نبودند و نمایش را نمی شناختند و مانع از اجرای آن نیز شدند و هرگونه شبیه سازی را حرام دانستند. اما شرایط تاریخی و روح ملی گرایی باعث رشد انواعی از نمایش شد که با انگیزه های سیاسی و استقلال طلبی علیه حکومت خلافت بغداد و سپس عثمانیان به وجود آمدند که همواره توانست هویت ملی و اعتقادی خاص ایرانیان مسلمان و شیعه را حفظ کند و این امر و حمایت از آن به حفظ استقلال حوزه های سیاسی ایران کمک بسیاری کرد. و بدین منظور حمایت افراد دربار و طبقات بالای جامعه و حتی پادشاهان را در مقطعی خاص درپی داشت.‏

بسیاری از نمایش های دوره های اولیه اسلامی همان نمایش واره هایی بودند که با اندکی تغییرات توانستند خود را از ممنوعیت علمای اسلامی برهانند و به حیات خود ادامه دهند. بسیاری از این نمایش واره های دوره های اولیه اسلامی ریشه در رسوم و آیین های ایرانی پس از اسلام داشتند که با اندکی تغییر در مضمون و شخصیت های خود در دوره های اولیه قرون اسلامی در اعیاد و سوگ ها در روزهای خاص سال- که اکثرا برگرفته از تقویم زرتشتیان بود- اجرا می شدند. از جمله این مراسم نمایشی یکی دسته «کوسه» است که پس از اسلام هم ادامه ی خود را حفظ کرد و در قرن های پنجم و ششم با تغییر کوچکی در شکل و هنگام برگزاری بدل به دسته ی میر نوروزی11 یا پادشاه نوروزی شد.»12

‏«جشن دیگری که ادامه یافت جشن شاه سوزی «دیبمهر» بود که ریشه ی آن را قبلا در جشنواره «مغ کشی» پیش از اسلام دیده ایم، و پس از اسلام چون ممنوعیت راه آن را سد کرد به قیافه ی جشن «عمر کشان» درآمد که بازی تمسخرآمیزی بوده است برای قربانی کردن عمر که برخی معتقدند غاصب خلافت بوده است.»13

در ذیل انواع نمایش های ایرانی که توانستند به عنوان شکل اجرایی مستقل در دوره های پس از اسلام رشد کنند و به پیکره ی اجرایی مشخص و قاعده مندی دست پیدا نمایند، نقالی، تعزیه و سیاه بازی شاخص ترین آنها می باشد. در مطالب بعدی به شرح مختصری پیرامون آنها می پردازیم.‏
 
‏1- بهرام بیضایی- نمایش در ایران- 12 الی 14‏
‏2- همان منبع- 19‏
‏3- همان منبع- 22‏
‏4- ‏Herodotus
‏5- ایرانیان هر ساله بیاد قتل (سال 522ق.م) گئوهاتای مغ غاصب (بردیای دروغی) و اطرافیانش این مراسم را برگزار می کردند. هرودت پس از ماجرای کشتن این مغ گوید: سالروز این روز برگ سرخی شد در تقویم پارسی، با جشنواره ای مشهور به مگافونیا ‏Magaphonia‏ یا کشتن مغ، که هنگام برگزاری آن هیچ مغی اجازه نداشت خود را نشان دهد. مغ ها در خانه می ماندند تا روز به پایان رسد.
6- (46 تا 120 م.) مهمترین اثرش «مقایسه ی زندگی ها ‏Viesparaele
‏7- سردار اشکانی در جنگ کراسوس سردار رومی، این است که گفته ی پلوتارک در مورد دسته ی سورنا: سورنا سرودست کراسوس را نزد ارد، به ارمنستان فرستاد ولی در سلوکیه انتشار داد که کراسوس را زنده گرفته است و دسته کوچکی به منظور پیروزی ترتیب داد. یکی از اسرا به نام «کایوس پاکسیانوس» ‏caivs pactianus‏ را که بیش از همه به کراسوس شبیه بود لباس شاهانه ی زنانه ای پوشاند و به او آموخت که چون به نام کراسوس یا امپراطور بخوانندش پاسخ گوید. بر اسبی سوارش کردند. شیپور زنان و افسران رومی سوار بر شترها بلوصف می ریختند، عده ای نیز طبل زنان و دهل زنان به راه افتادندو سرهای تازه بریده ی عده ای از رومی ها را بر تبرها آویخته بودند. بعد از اینکه فواهش و آوازخوانان سلوکیه رقص کنان و آوازخوانان با حالت تمسخر خصلت کراسوس و اخلاق زنانه و دور از شجاعتش را دست می انداختند. این نمایش برای همه مردم بود. این دسته برعکس مار سری بزرگ و وحشت آور از نیزه ها و پیکان و اسب های جنگی داشت ولی دم آن با ساز و رقص زنان روسپی پایان می گرفت. به نقل از بهرام بیضایی- نمایش در ایران- 29 الی 30.‏
‏8- جنتی عطایی- ابوالقاسم- بنیاد نمایش در ایران- 5.‏
‏9- همان منبع- 6‏
‏10- همان منبع- 10
11- میر نوروزی مرد پست و کریه چهره ای که در روزهای نوروز برای مضحکه و شادی چند روزی بر تخت می نشست و به جای پادشاه یا امیر واقعی حکم های مسخره صادر می کرد.‏
‏12- بهرام بیضایی- نمایش در ایران- 46‏
‏13- همان منبع- 48‏
 

 

نگاهی به تاریخچه نمایش های سنتی در ایران  نگاهی به تاریخچه نمایش های سنتی در ایران محمدصادق سعیدی
مسئول واحد پژوهش حوزه هنری استان بوشهر

 

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/8ER595Y

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir