بوشهر
← همه اخبار
‎ ‎نشانه شناسی و نماد درآثار احمد محمود‎

‎ ‎نشانه شناسی و نماد درآثار احمد محمود‎

۱۲ دی ۱۳۹۰کد خبر: 85440۱

نشانه شناسی ادبی ، شناخت آن قراردادهای اصلی است که به هر تصویر‎ ‎یا توصیف ادبی نیروی ساختن «معنایی دیگر» می بخشد. زبان دستگاهی از نشانه هاست....

‎    ‎نشانه شناسی و نماد درآثار احمد محمود‎

 ‎فاطمه محسن زاده

 


مقدّمه‎ ‎
نشانه شناسی ادبی ، شناخت آن قراردادهای اصلی است که به هر تصویر‎ ‎یا توصیف ادبی نیروی ساختن «معنایی دیگر» می بخشد. زبان دستگاهی از نشانه هاست. هر‎ ‎یک از مادر گفتارمان مجموعه ای از نشانه ها را بر می گزینیم، از پاره ای از توان‎ ‎های زبان سود می جوییم وگونه ای «سخن فردی » یا «روشن بیان ویژه خود» را می آفرینیم‎ .‎

    هراثر هنری، فقط مجموعه ای از نشانه های برگزیده نیست،‎ ‎بلکه مجموعه ای از قراردادهای جدید نیز هست. آگاهی به این نشانه ها در حکم کشف‏‎ ‎مناسبات راستین میان اثر ومخاطب آن است . نشانه ای که در اثر هنری بنا به قراردادی‎ ‎که از پیش پذیرفته به کار می رود . رمز یا «کد» می نامیم.این قراردادها فراتر از‎ ‎سخن فردی یا ویژه اثر می رود وبیشتر از راه «ژانر»ق خاصّی شناخته می شود که اثر در‎ ‎آن جای گرفته است . هر اثر «دنیای نشانه ها » ی ویژۀ خود را می آفریند ودلالت‎ ‎معنایی خاص خود راایجاد می کند ؛ ازاین رو واقعیتی است مبهم . هرمدلول در ذهن مخاطب‎ «‎موردی تأویلی » است و از این رو ما همواره با تأویل های گوناگون از هر اثر هنری‎ ‎رویارو می شویم‎ .‎

    از نظر نشانه شناسی، زبان داستان مجموعه ای از نشانه است‎ ‎که مانند سلسله ای از رمز به وسیله نویسنده به خواننده منتقل می شود وخواننده‎ ‎مجموعه رمزنویسی ها را رمز گشایی می کند، اطّلاعات منتقل شده را می فهمد ودر‎ ‎اطّلاعات نویسنده سهیم می شود ونسبت به آن عکس العمل نشان می دهد‎.‎

    یافتن دلالت معنایی نشانه های اثر هنری کاری ساده نیست،‎ ‎امّا وقتی مناسبات درونی نشانه ها دانسته شود ، درک معانی اثر آسان می شود. در پردۀ‎ ‎نقاشی «سفیران» ،اثر «هانس هولباین» که در موزۀ ملّی لندن نگهداری می شود، حکم‎ ‎عرفانی رنسانس «به یاد مرگ باش» سرمشق هنرمند بوده است . در این پرده دو نجیب زاده‎ ‎جوان در اتاقی شکوهمند ایستاده اند . همه چیز در اتاق نشان از ثروت، شکوه واقتدار‎ ‎زمینی آنان دارد،امّا واقعیّتی دیگر نیز درکار است‎ .‎

    علامتی که بر کلاه یکی از نجیب زادگان دوخته شده است‎ ‎،اسکلت جمجمعه ای است که جز با دقّت زیاد شناخته نمی شود. زمان نگار چوبین روی میز‎ ‎ساعت و روز مرگ پدر نقّاش را نشان می دهد و... مهمّ ترین نشانه چیزی شگفت انگیزاست‎ ‎که به گونه ای مورّب ، کنارپای سفیران در فضا شناوراست . اگر کسی به فاصله یک متر‎ ‎ونیم از جانب راست پرده بایستد،درمی یابد که این جسم ، اسکلت جمجمه ی انسانی است که‎ ‎به گونه ای از شکل افتاده، ترسیم شده است . ما نیز چون دوسفیر، چشم بر این «واقعیّت‎ ‎دیگر» بسته بودیم. واقعیّتی پنهان در چارچوب پرده ی هولباین و در نظام تمام چیزها ،‎ ‎امّا آشکار درهستی ما به سوی مرگ:" به یاد مرگ باشید "، پس کلید معنایی رمز اصلی‏‎ ‎اثر هنری است . یافتن آن مشکل گشای بسیار از پیچیدگی ها و دشواری ها خواهد بود . هر‎ ‎لحظه ی داستان نیز رمزگان معنایی خود را دارد وهر لحظه از خواندن در حکم حدس وپیش‎ ‎بینی آنهاست. کشف مناسبات میان این رمزها جادوی خواندن است‏‎.‎

‏    «نماد» ** ها از رمزهای معنایی داستان هستند، وقتی‎ ‎خواننده دلالت معنایی نمادها را بشناسد وبه خلاقیّت هنری نهفته درآن پی ببرد، لذّت‎ ‎او از خواندن متن داستان دوچندان می شود‎ .‎

    احمد محمود ازنویسندگانی است که در آثارش به نمادها‎ ‎توجّه داشته وازاین طریق صحنه های بسیار زیبا ومناسبی در داستان هایش خلق کرده است‎ .‎‏

   
‏ جلوه های نماد در داستان‎ ‎‏

    استفاده از صحنه های نمادین در داستان باعث می شود که‎ ‎مفاهیم مورد نظر بهتر به خواننده منتقل شود . رعایت تعادل و تناسب در این گونه صحنه‎ ‎پردازی ها، شرط موفقیّت نویسنده است‎ .
    ‎احمد محمود داستان های «چشم انداز‎» ‎،‎«‎اجاره نشینان» و«خانه ای برآب» را به گونه ای نمادین نوشته است . در داستان «چشم‎ ‎انداز» با مردمی روبرو می شویم که نمی میرند و«مرده بازی» را کشف می کنند . آنها با‎ ‎راهنمایی «مشاور » به این نتیجه می رسند که اگر روزی یک مرده ویک تشییع جنازه داشته‏‎ ‎باشند ، همیشه سرشان شلوغ است وهمیشه در حال تلاش وتقلّا هستند:‏
‏«اول کارمان‎ ‎دیمی بود . تنها می خواستیم که مشغول باشیم،ولی بعدها با تجربه شدیم . حالا دسته‎ ‎های سینه زنی هم داریم . تابوت را هم آذین می بندیم وپیشاپیش هر دسته، یک قاری خوش‎ ‎صدا یا بلندگوی دستی از روی بیاض های بلند بالا آواز می گرداند3‏‎ » .‎

    با پیچیدن خبرمرگ واقعی «عموبندر» ، حال وهوای شهر عوض‎ ‎می شود. همزاد راوی نیز می میرد. شایعه می شود که همه جا پر از جسد شده است . عمو‎ ‎بندر وبه گمان راوی ، «همزاد» راوی خبر مرگ خود را از قبل به روزنامه ها داده‏‎ ‎بودند. حالا تمام روزنامه ها پر از آگهی فوت شده است . سرانجام مشاور نیز می‎ ‎میرد،امّا جسد او آن قدر بزرگ می شود که تمام شهر را در برمی گیرد ، بوی جسد فضا را‎ ‎پر می کند و راوی بالای گلدسته مسجد بزرگ میدان، انتظار انفجار جسد را می کشد‏‎.‎

     صحنه های نمادین در سرتاسر این داستان دیده می شود ؛ به‎ ‎عنوان مثال‎:
«‎حاشیه پیاده رو ، تو چاله کم عمقی ، گوگردانک درشت وتیره رنگی تلاش‎ ‎می کرد تا گلوله سرگینی را که ته چاه لغزیده بود بیرون بکشد. کلاغ ها پر کشیدند‎ . ‎گوگردانک غضبناک بود . برای چندمین بار ، گلوله سرگین از چنگش رها شده بود وسرخورده‎ ‎بود ته چاله ... گودگردانک پرها را از هم باز می کرد، دور خود می گشت ، غژغژ صدا می‎ ‎داد و بعد، با دست ها وپاهای خمیده ولرزان، به طرف گلوله تاخت بر می داشت .»4‏

در صحنه بعد می بینیم‎:‎

‎«‎تو دالان گوگردانگ آرام گرفته بود . گلوله سرگینش را به سیه‎ ‎چسبانده بود وبال هاش را پهن کرده بود ، شاخک هاش تکان می خورد، با آرامشی که حکایت‎ ‎از آسودگی می کرد .»5‏

وقتی گوگردانک با تلاش سرگین را به مقصد می رساند، فساد‎ ‎و«مرگ واقعی» در شهر حکم فرما شده است‎ .‎

‎    ‎در داستان «اجاره نشینان» دو نفر به نام های عرفات‎ ‎وعرصات در طبقه دوازدهم یک ساختمان مسکن دارند . راوی داستان از سوراخ کلید به آنها‎ ‎نگاه می کند وآنچه را می بیند، نقل می کند . عرفات شش جلد کتاب را زیر پای خود می‎ ‎گذارد وخود را حلق آویز می کند . سپس عدّه ای سیاه پوش به اتاق آنها می آیندواز‏‎ ‎عرصات بازجویی می کنند .عرصات در مقابل چشم سیاه پوشان، شش کتاب جلد سفید را روی‎ ‎میز می گذارد وروی آنها می ایستد وخود را حلق آویز می کند‎ .
‎در این داستان عرفات‎ ‎وعرصات «مبارزان سیاسی» ، شخصیّت های سیاه پوش «ساواکی ها» و کتاب های جلد سفید‎ ‎نشانه ی «اصول دوازگانه ی انقلاب سفید» هستند6‏‎.
‎تابلویی که راوی داستان در اتاق‎ ‎عرفات وعرصات می بیند، نشان دهنده ی جار وجنجال دستگاههای تبلیغاتی شاه وسکوت حاکم‎ ‎بر جامعه است‎ :
«‎نگاهم از کتاب ها کشیده شد به دیوار روبرو که تابلو نقّاشی‎ ‎بزرگی بود که از یک شهر با ساختمان های بلند وخیابان هایی در امتداد هم که تو هر‏‎ ‎خیابان دجّالی بود وسرنایی بود وپنجره ها همه مشبّک بود وسرها، پشت پنجره ها بود و‎ ... »7‎

    در داستان «خانه ای برآب » یک زن ومرد وکودک شاهد‎ ‎فروریختن بنایی هستند. زن ومرد به چشمان خود اطمینان ندارند ودرموردآنچه می بیننند‎ ‎فقط حرف می زنند وعمل نمی کنند‎ :
«- ‎فقط «گفتن »؟
سقرزن از سقش جدا شده بود‎ ‎وحالا همراه کلمات تودهانش می گشت‎ :
_ ‎گفتن هم عمل کردنه ؟
مرد گفت :‏
پس‎ ‎بگیم !‏
زن گفت :‏
‏_ باید بگیم !‏
مردگفت :‏
‏_ پس چرا نمی‎ ‎گیم.»8‏

    سرانجام آنها صدای ویران شدن ساختمان را می شنوند، امّا‎ ‎باز به گوش های خود اطمینان ندارند و کودک، یعنی نسل بعد‎:
«‎کودک، از زن ومرد جدا‎ ‎شده بود وانگارکه قد کشیده بود ورسته بود ونگاهش نه به رقص دمادم سیگار بود ونه به‎ ‎جنبش چانه زن که به تیرگی جسد«بنا»بود ...»9‏
    در بخشی ازرمان «همسایه ها‎» ‎درگیری رحیم خرکچی وهمسرش ،رضوان، رقص صنم وجوش آمدن آب دیگ ،سر رفتن آن و خاموش‎ ‎کردن شعله ها به شکلی تحسین برانگیز توصیف شده است‎:‎

«... صداها قاطی شده است .مش رحیم فریاد می کشد. صدای سرنا‎ ‎اوج می گیرد. رضوان نفرین و ناله می کند . خواج توفیق خودش را می رساند به مش‎ ‎رحیم.صنم داردمی رقصد . بچّه ها دست می زنند.حالا زبانه های آتش تمام دیگ را در‎ ‎برگرفته اند. رضوان دوبامبی می کوبد رو سینه ی رحیم خرکچی . قلهای درشت آب ، قلوه‎ ‎کن ، ازجا کنده می شودو می ترکد و تا لب دیگ بالا می آید.چهره ی مش رحیم تا گردن‎ ‎قرمز شده است . لاله های گوشش سفیدی می زند . خواج توفیق بازوی رحیم خرکچی را می‎ ‎گیرد. صنم رو پا بند نمی شود. می رقصد و دور می گردد.ضربه های سنگین دهل ، پرده ی‎ ‎گوش را آزار می دهد.دست رحیم خرکچی می رود پرشال. هنوز رضوان با مشت به سینه‎ ‎استخوانی مش رحیم می کوبد. زبانه های آتش از دهانه دیگ بالا زده است . مش رحیم چپق‎ ‎را از پرشال بیرون می کشد . حالا رضوان به سر وسینه خود می زند‎ . ‎
موی سرش پریشان شده است . صنم ، سرتا پاخیس عرق شده است . صورتش‎ ‎گل انداخته است ، با صدای سرنا وضربه های طبل فرز وچابک می رقصد .رحیم خرکچی چپق را‏‎ ‎تکان می دهد. رضوان صورت خود را چنگ می اندازد. آب دیگ بالا می آید و سر می رود. مش‎ ‎رحیم با سرچپق می کوبد به گیجگاه رضوان . رضوان نقش زمین می شود . آب دیگ شعله ها‎ ‎را خاموش می کند ورضوان، انگار که سال هاست مرده است .»10‏

    با توصیف یک صحنه، به جدایی بین «خالد» و«سیه چشم» اشاره‏‎ ‎کرده است‎ :
    «‎پنجه هایمان تو هم است .بلند می شویم وراه می افتیم . می رسیم‎ ‎به میدان نور چراغ های بزرگ ساختمان باشگاه پیش رویمان بوته کوچک نخلی است که‎ ‎روزمین پهن شده است . روچمن راه می رویم، احساس می کنم که سبک شده ام . می خواهم پر‎ ‎بکشم .پنجه سیه چشم را فشار می دهم .به بوته ی نخل می رسیم برگ هایش عین سرنیزه های‎ ‎تودرهم است . من از طرف چپ بوته می روم. سیه چشم از طرف راست بوته می رود. دست‎ ‎هایمان به بالای نخل کشیده می شود. چند تا از برگ های بلند سرنیزه ای نخل، تامچ‎ ‎هایمان وکف دستهایمان بالا آمده است .بوته نخل، خیلی پهن شده است .انگشت هایمان‎ ‎ازتو هم بیرون می آید. تلاش می کنم که انگشت های سیه چشم را بگیرم، امّا نمی توانم‎. ‎سرانگشت هایمان روهم ساییده می شود ودست همدیگر را رها می کنیم .»11‏

‏  در رمان «زمین سوخته» هنگامی که شایعه حمله عراق به ایران‎ ‎درمیان مردم می پیچد،راوی داستان چون بیگانه ای با خبرها برخورد می کند ومردم سرگرم‎ ‎زندگی عادی خود هستند ، امّا کارون بیقرار است‎ :‎

«سرپل خلوت است . به نردۀ پل تکیه می دهم وسیگاری می گیرانم‎ ‎وبه کارون نگاه می کنم که سیلابی است .چند روز اخیر سطح آب دو متر بیشتر بالا آمده‏‎ ‎است . قایقه ای موتوری آب را می شکافند وسریع می رانند به طرف پل نادری وباز می‎ ‎گردند. گروه زیادی از مردم، کنار کارون ایستاده اند تا نوبتشان بشود که قایق سواری‎ ‎کنند .»12‏

وقتی خبر بمباران فرودگاه در میان مردم می پیچد وسکوتی که‎ ‎بوی خیانت می دهد، شکسته می شود ویکی از مسؤولان مملکتی از رادیو اعلام می کند که‎ ‎عراق، قرارداد الجزیره را یک طرفه نقض کرده است ، بازهم کارون سیلابی است : «قایق‎ ‎های موتوری ، همه کنار کارون پهلو گرفته اند . کارون سیلابی است . صدای وهم آوروگنگ‎ ‎کارون، توشب ، انگار که تهدید می کند. هیچکس کنار کارون نیست .»13‏

‏"درآخرین فصل، وقتی راوی به خانه رفته تا به برادرش تلفن‎ ‎بزند، شبانه موشک ، محلّه و قهوه خانه را ویران می کند .جمع اهل محل از هم می پاشد‎. ‎رمان به پایان می رسد و مرگ همگانی به ما هم اشاره می کند ." : 14‏

‏    «ناگاه از بالای سرجوانی خاکستری پوش، چشمم می افتد به‎ ‎دستی که در انفجار از شانه جدا شده است وهمراه موج انفجار بالا رفته است وتو خوشه‎ ‎خشک نخل بلند پایه گوشه حیاط ننه باران گیر کرده است. آفتاب کامل نخل را سایه روشن‎ ‎زده است .خون خشک ، تمام دست را پوشانده است .انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده‎ ‎است وسبابه اش مثل یک دود، مثل یک تهمت ومثل یک تیر سه شعبه به قلیم نشانه رفته است‎ .»15‎

    دستی که از شانه شده ودر خوشه خشک نخل گیر کرده است ،‎ ‎دست راست محمّدمکانیک است که انگشت کوچک آن از بند دوم زیر قیچی آهن بری رفته است‎. ‎مرگ همگانی محمّد مکانیک را نیز در برگرفته است . درآخرین فصل سبابه ی این دست از‎ ‎بلندای شاخه نخل به راوی وتمام آنهایی اشاره می کند که در جنگ سکوت اختیار کردند‎ ‎ومثل یک دود، مثل یک تهمت ومثل تیر سه شعبه به قلبشان فرو می رود‎.
‎‏‎   
    ‎دررمان مدارصفر درجه ، با توصیف صحنه ای روبرو می شویم در مورد«مائده» و«باران» که‎ ‎عاشق یکدیگر می شوند و سرانجام باهم ازدواج می کنند‎:
    «‎منیجه چیزی وصله می‎ ‎کرد ومائده پای حوض، آتشگردان را می گیراند.زمزمه بی بی سلطنت آمد .- «خدایا سگ‎ ‎روسیاهم - » نگاه باران به مائده بود خط نارنجی آتشگردان دور سرش بود ... دسته سیمی‎ ‎آتشگردان برید وگله های آتش پرکشیدند به طرف ایوان – به طرف باران ، بلقیس جیغ‎ ‎کشید.»16‏‎ ‎

    در رمان درخت انجیر معابد ، در صحنه های زیراز نماد مرگ‎ ‎وخزان استفاده شده است‎ :
«‎باد، شدّت گرفت. برگ های خشک را از کف حیاط کندو به‎ ‎سرو صورت افسانه ومهران کوفت . رفتند تو اتاق. چند خرده برگ خشک تو خرمن موی سیاه‎ ‎افسانه گیر کرده بود .»17‏
‏«داداش گفت پاشو فرزانه جان . پاشو برو تو الان توفان‎ ‎می شود. یکهو باد برگ های خشک را به هوا بُرد وبه سرم ریخت .»18‏

این نمادها وقتی کاملاًً روشن می شوند که خواننده با مطالعه‎ ‎رمان به مرگ «افسانه» وخودکشی «فرزانه» می رسد‎. ‎

    در این با گروهی از انسان ها مواجه می شویم که به خرافات‎ ‎روی آورده اند وبا تکرار الفاظی بی معنا، پوچ اندیشی خود را در ذهن خواننده حک می‎ ‎کنند. ذکرهایی چون «پانچا – پامارا» و«هـ - گا – گاه و ...» حتّی برای عمّه تاجی که‎ ‎نماز می خواند، وسیله ای برای توسّل و دعا برای برآورده شدن حاجات هستند !! در‎ ‎مقابل کسانی از«نسل عملدار» از این عقاید در جهت منافع خود بهره برداری می کنند‎ .‎گروهی دیگر از شخصیّت های این رمان در دام اعتیاد وفساد گرفتار هستند وشخصیّت هایی‎ ‎، چون مهران از این موقعیّت ها به نفع خویش سود می برند. نمادهایی زیبا وسنجیده دست‎ ‎به دست هم داده تا اثری غنی را خلق کنند؛ قوی ترین این نمادها همان «درخت انجیر‎ ‎معابد» هست که ریشه دوانیده، رشد نموده وگروهی را در اطراف خویش جمع کرده است تا‎ ‎توسّط عدّه ای دیگر، ناآگاهانه، استمثار شوند .‏

‎-------------------------------‎

‏* ژانر : انواع ادبی یا قالب های ادبی یا ژانرها به اقسام‎ ‎مختلف و متفاوت آثار ادبی گفته می شود که از نظر قالب ، شکل ، محتوا ، جنبه های‎ ‎فنّی و گاه موضوع از یکدیگر متمایزند، مثل داستان ، نمایشنامه ، شعر غنایی و مانند‎ ‎آنها.( میر صادقی،جمال و میر صادقی ، میمنت: واژه نامه هنر داستان نویسی( تهران‎ : ‎انتشارات مهناز، چاپ اول، 1377)، ص35).‏
1‏. احمدی، بابک: ساختار وتأویل‎ ‎متن(تهران : نشرمرکز، چاپ اول 1370)، ج1، ص 7- 6.‏
‏2. همان، ج2، ص‎ 8-9.‎‏
‏**  نماد به معنی مظهر، علامت ونشانه است . در داستان نمادگرایی به کار‎ ‎بردن ماهرانه موضوع وعمل ها با شخصیّت ها است که هم به معنای خودش بیاید وهم معنای‎ ‎انتزاعی متعالی تر وپیچیده تری را بدهد که در ورای معنی عادی آن نهفته است ، مثلاً‎ ‎اگر در اثری کلمه دود هم به مفهوم پدیده ای که حاصل سوختن چیزی است به کار رود وهم‎ ‎بتوان از آن مفاهیم اندوه، ملال وخفقان راگرفت کلمه دود نمادگرایانه به کار رفته‎ ‎است یا برای این چیزهای انتزاعی نماد شده است .( واژه نامه هنرداستان نویسی ، صفحه‎ ‎های273 و 276).‏
‏3. محمود، احمد: پسرک بومی ( تهران: انتشارات بابک ، چاپ دوم ،‎ 1351 )‎،ص38.‏
‏4. همان، ص 39.‏
‏5. همان، ص 45‏‎.
6. ‎ونیز مراجعه شود به‎ : ‎دستغیب ،عبدالعلی : نقد آثار احمد محمود (تهران : انتشارات معین ، چاپ اول ،1378‏‎)‎،‎ ‎صص 256- 253 .‏
‏7. محمود، احمد: پسرک بومی ، ص 94.‏
‏8. همان ، ص 105‏‎ .‎‏
‏9. همان ، ص 106 .‏
‏10. همو: همسایه ها(تهران : مؤسسه ی انتشارات‎ ‎امیرکبیر،چاپ چهارم ، 1357) ، ص 246.‏
‏11.همان ، ص282.‏
‏12. همو: زمین‎ ‎سوخته( تهران :مؤسسه نشرنو ،چاپ اول ،1361) ،ص18.‏
‏13. همان ، ص 26. ‏
‏14‏‎. ‎میرعابدینی، حسن : صد سال داستان نویسی ایران(تهران : نشرچشمه ،چاپ سوم ،1383) ، ج‏‎ 3‎و4 ، ص 912 . ‏
‏15. محمود، احمد : زمین سوخته ،344. ‏
‏16.همو: مدار‎ ‎صفردرجه ( تهران: انتشارات معین ، چاپ اول ،1372) ، ج 1، ص102. ‏
‏17 . همو‎: ‎درخت انجیر معابد (  تهران : انتشارات معین ، چاپ اول ، 1379)  ، ج 1 ، ص 87‏‎ .
18. ‎همان : ج 2 ، ص 638.‏
‎ ‎

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/97HVW2L

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir