بوشهر
← همه اخبار
مشاهیر سیراف - ابوسعید سیرافی

مشاهیر سیراف - ابوسعید سیرافی

۲۱ اسفند ۱۳۹۰کد خبر: 85653۴

یکی دیگر از عالمان ودانشمندان بسیار بزرگ بندر سیراف ابوسعید سیرافی است که نقش بسیار مهمی در بسط و توسعه علم نحو عربی داشته است. متاسفانه درباره ابوسعید هم مثل دیگر بزرگان سیراف کتاب کامل ومستقلی به زبان نوشته نشده است. ...

مشاهیر سیراف

ابوسعید سیرافی


 یکی دیگر از عالمان ودانشمندان بسیار بزرگ بندر سیراف ابوسعید سیرافی است  که  نقش  بسیار مهمی در بسط و توسعه علم نحو عربی داشته است. متاسفانه درباره ابوسعید هم  مثل دیگر بزرگان سیراف کتاب کامل ومستقلی به زبان نوشته نشده است. فقط در این چند سال اخیر در خلال برگزاری کنگره بین المللی سیراف مقالاتی نوشته شده ومنتشر شده است.همچنین با راهنمایی استاد سید قاسم یاحسینی کتابی یا عنوان « قاضی ابوسعید سیرافی نحوی بزرگ  جهان اسلام » تالیف آقای مصطفی مرهونی در 190صفحه توسط انتشارات شروع چاپ  شداست. این کتاب برای آشنایی اجمالی با زندگی و آثار ابوسعید خوب است اما کتاب کامل نیست و در بسیاری از موارد، مؤلف محترم حتی به آثار موجود ابوسعید مراجعه نکرده است. امید است در آینده محققی با مراجعه به همه آثار منتشر شده یا موجود ابوسعید سیرافی، کتابی جامع و کامل در باره این شخصیت فقهی، قضایی وادبی بسیار بزرگ جهان اسلام و سیراف بنگارد. ‏


 ابوسعید، حسن بن عبدالله  بن مرزبان سیرافی معروف  به  علامة الزمان  و شیخ المشایخ  از عالمان واندیشمندان سترگ بندر سیراف  بوده  که در سال284هـ.ق. درآن بندربه دنیا آمده است. ابن ندیم از قول فرزند ابوسعید یعنی شیخ ابو محمد، که خود نیزازعالمان بزرگ سیراف بوده است چنین نقل می کند:‏
‏ « شیخ ابومحمد ایده الله گوید (پدرم) ابوسعید حسن بن عبدالله بن مرزبان، از مردم فارس و در سیراف به دنیا آمد وهمانجا شروع  به تحصیل علم  نمود وبیست سال نداشت که به عمان رفته ودر فقه به پایه اجتهاد رسید وباز به سیراف برگشته وازآنجا به عسکررفت و مدتی در آنجا اقامت نمود ومحمدبن عمرصیمری متکلم راملاقات کرده و او وی را بر تمام اصحابش [شاگردانش] مقدم می داشت و برتری می داد. »1 ‏
 باز ابن ندیم در الفهرست خود ادامه می دهد:‏
‏ « ابوسعید فقیهی بر مذهب علما عراق بود وجانشین قاضی ابومحمد بن معروف - که در نحو استادش بود -  در قضاوت طرف شرقی  بغداد گردید، وبعد قضاوت هردوطرف، و بعد همان طرف شرقی را داشت . . .  کرخی فقیه ، وی را جلو می انداخت وبر همه برتری می داد ومجلسی برایش ترتیب داد که در آن فتوا دهد ولادتش قبل از نود بود ...»2
 پدر ابوسعید اززرتشتیان سیرافی بوده ما درفصلهای پیشین درمورد فرقه ها و نحله های سیراف توضیح دادیم ونوشتیم که سیرافیان قبل از اسلام کیش زرتشتی داشتند وحتی  درسده های نخستین اسلامی، آنها هنوز برآئین خود باقی بودند. در اینکه پدرابوسعید زرتشتی بوده شکی نیست. تقریبا تمامی مورخان همین نکته را یادآور شده اند. ‏
 اما سوال اینجاست که آیا او مسلمان شد یا نه ؟
 برخی از مورخان نوشته اند که او مسلمان شده وپس از اسلام نام عبدالله را برای خود برگزیده است3 و نشان دهنده این است که پدر ابوسعید مسلمان شده است.4 البته مورخان  با صراحت این مطلب را یادآور شده اند.5 در چند سده نخست اسلامی در ایران رسم چنین بود که اگر کسی مسلمان می شده نامی اسلامی برای خود انتخاب می کرده است.‏
 برخی دیگراز مورخان فقط  نوشته اند که  پدر ابوسعید نام  خود را از بهزاد به عبدالله تغییر داده ولی علت آن را بیان نکرده اند.6 البته آنها نوشته اند که  پدر ابوسعید زرتشتی بوده وبعد اسمش را به عبدالله تغییر داده ولی علت این تغییر را ننوشته اند.7
 بنابراین احتمال دارد که پدر ابوسعید مسلمان شده باشد ونام  عبدالله رابرای خود برگزیند باشد.‏
 روح بلند وعلمی ابوسعید باعث می شد تا اوبرای تحصیل علوم مختلف از شهری به شهری دیگر هجرت کند وخوشه چین دانش عالمان  شود. وی برای تحصیل علم به مسافرتهای زیادی رفت وعالمان فراوانی را دید. اساتید او بدین شرح هستند:‏
‏ 1- ابوعبدالله ، محمد بن عمر صیمری.‏
 از مشایخ فرقه معتزله دربصره وی بعد از مرگ ابوعلی جبائی که از روسای معتزله بود ریاست این فرقه را به عهده گرفت کتاب های  «الرد علی ابن الراوندی» و«المسائل» از تالیفات اوهستند. وی استاد ابوسعید سیرافی بوده است.8
‏ 2- ابوالقاسم بن اسماعیل. ‏
 وی از کسانی است که به سیراف رفته ودر آنجا حوزه ای درسی بنا کرده سپس به اهواز رفته است. ‏
‏ 3- ابوبکر،محمد بن علی بن اسماعیل عسکری ، معروف به مبرمان.‏
 وی یکی دیگر ازاساتید ابوسعید سیرافی است که لقب مبرد یا مبرمان داشته است. محل تولد مبرمان درمسیر رامهرمز بوده.9 اوچند کتاب به رشته  تحریردرآورده از جمله کتاب «العیون»، «النحو المجموع علی العلل»، «التلقین»، «صفة الشکرالمنعم» و«شرح کتاب سیبویه» که ناقص ماند. او استاد ابوعلی فارسی نیز بوده است.10 وی استاد نحو ابوسعید سیرافی بوده است.11 ‏
‏ 4- ابوبکر محمد بن سری بن سهل معروف به ابن سراج. سراج در لغت به کسی می گویند که زین اسب می  سازد ویا می فروشد12 وچون اجدادش به این کار مشغول بودند به این نام شهرت یافتند.13 محمد بن سری معروف به ابن سراج از نحویون  بزرگ  بغداد  بوده که درآوردن تمثیلات بسیار ماهر بوده وبرای هر موضوعی سریعاً شعری را به  تمثیل می آورد.14  بسیاری از بزرگان نحوی از اواجازه روایت دارند وشاگردی  اوبوده اند. ازجمله ابوالقاسم عبدالرحمن بن اسحاق  زجاجی.15کتاب های «الاصول فی العربیه»، «شرح کتاب  سیبویه »، «احتجاج الفراء»، «الهواء والنار»، «الجمل»، «الموجز»، «الاشتیاق»، « الشعر و الشعراء» و«الاصول فی العربیه» از اوست.درذی الحجه سال 310هـ.ق. از دنیا رفت.16 ‏
‏ 5- ابوبکر محمد بن حسن بن درید.‏
 نام او ابوبکر محمد بن حسن بن درید بن عتاهیة بن حنتم بن حسن بن حمامی بن جرومی بوده است. نسبش به یعرب بن قحطان می رسد. وی متولد بصره وبزرگ شده عمان بوده وبه سیروسفر  در جزایر وشهرهای مختلف  مشغول شد. وارد بغداد  شد و تا آخر عمردرآنجا ماند. ابن درید دارای حافظه بسیارقوی ای بود. وی در حفظ  لغت وعلم انساب واشعار عرب سرآمد روزگارخود بوده است. به او لقب اعلم الشعرا،اشعر العلماء داده بودند. گویند که نزد او دیوان های شعری عرب را می خواندند واو نیز حفظ می کرد.17او استاد لغت ابوسعید بوده است.18 ‏
‏ 6- احمد بن موسی بن عباس بن مجاهد مقری. ‏
 احمد بن موسی بن عباس معروف به ابوبکر بن مجاهد المقری یا ابن مجاهد ویکی ازاساتید ابوسعید می باشد. ابن مجاهد خودش از شاگردان سعید بن جرجه مکی بوده است.19ابوسعید سیرافی وعبدالله بن احمد جلینی وراق از شاگردان او بوده اند. وی استاد علم قرائت قرآن بوده است است.20 ‏
‏ 7- قاضی ابو محمد معروف. ‏
‏ 8-  ابوطیب حماد بن محمد بن حسین بن فقیه سیرافی قاضی.  ‏
 وی یکی از عالمان سیرافی است که از جعفر بن محمد بن حسن سیرافی روایت نقل نموده وابوطیب خودش اجازه روایت به محمد بن عبدالعزیز شیرازی وابوسعید سیرافی داده است.21 وی استاد نحو ابوسعید سیرافی بوده است.22 ‏
‏ 9- ابن المرزبان ،ابوعبدالله الکاتب معروف به ابن المرزبان.‏
 وی یکی از عالمان بزرگ در زمان خود بوده که از ابن  درید روایت نقل کرده است.ابن مرزبان کتاب های زیادی در علوم جدیده و مسائل مستحدثه در زمان  خودش تالیف کرده «تفصیل الکلاب عن کثیر ممن لبس الثیاب » از اوست. او بسیار مورد احترام عضد الدوله دیلمی بوده است.23 وی یکی ازاساتید سیرافی در علم نحو بوده است.24 ‏
‏ 10- محمد بن ابی الازهرالبوشنجی. ‏
 وی یکی از کسانی است که ابوسعید از او روایت نقل نموده ودر برخی منابع تاریخی به آن اشاره شده است.ابوسعید خبری درباره قتل یحیی برمکی از او نقل کرده است. 25
‏ 11- ابوبکر،عبدالله بن محمد بن زیاد نیشابوری. ‏
 محمد بن زیاد نیز از جمله کسانی است که ابوسعید  سیرافی اخبار واحادیثی را از او نقل نموده است.26 محمد بن زیاد از شیوخ ابوسعید بوده واخبار گذشتگان  اعم از علما واخبار آنها را برای ابوسعید نقل کرده وابوسعید درکتاب ها ویا به شاگردان خود انتقال داده است.‏
‏ 12- محمد بن یحیی. ‏
 از کسانی است که ابوسعید از او روایت نقل کرده است.‏
‏ 13- محمد بن منصور بن مزید النحوی. ‏
 ابوسعید سیرافی از او نیز روایتی نقل کردهاست.27 مزیدالنحوی ازابراهیم الخزامی او از محمد بن معن الغفاری  حکایتی را از دوران خلافت عمربن خطاب  بیان  کرده ودر آن زنی از دست شوهرش به خاطر عبادت بیش از حد وترک زناشوئی شکایت کرده است.28 ‏
‏ 14- ابونعیم ، احمد بن عبدالله الحافظ.‏
 ابوسعید نزد او ادبیات عرب آموخته  است.وی محدثی موثق ومعلم فرزندان  خلیفه عباسی بوده است. بسیار به قرآن علاقه داشت ودائماً مشغول تلاوت قرآن بوده ودر حال تلاوت قرآن از دنیا رفت.29 ‏
‏ 15- ابی عبید بن حربویه. ‏
 ابی عبید بن حربویه الفقیه از کسانی است که ابوسعید از او روایت نقل نموده است.30
 ابوسعید سیرافی بیشتر به خاطر نحوی وقاضی بودن شناخته و معروف گشته است، اما باید اذعان کرد که او در علوم مختلفی استاد وصاحب رأی بوده است. وی هم  در دانش های متداول دینی وهم در علوم غیر دینی دانشمندی به تمام معنا بوده است. ابوسعید درعلومی همچون نحو، لغت، قافیه، شعر،کلام، منطق، قرائت قرآن و فرائض استاد بوده در  علومی مثل هندسه، ریاضیات، مهندسی و فلک نیز ید طولائی داشته است.31ابوسعید ازنظرعلم نحواعلم  الناس دربصره بوده و مذهب فقهی اهل عراق به وی منتهی می شده است.32 ‏
 بنابراین ابوسعید با تسلط برعلوم مختلف دارای شاگردان زیادی هم بوده و طالبان ومشتاقان دانش ازاقصی نقاط بلاداسلامی برای کسب فیض وخوشه چینی از محضرش به حضوراو شرفیاب می شدند. با تتبع در کتاب های تاریخی شاگردان ابوسعید را چنین گزارش  کرده اند:‏
‏ 1- حسین بن محمد بن جعفرالرافقی معروف به خالع. ‏
 حسین بن محمد بن جعفر بن حسن بن محمد بن عبدالباقی خالعی رافقی از شعرا وادبا ی عرب است. وی در جانب شرقی بغداد ساکن بوده است.33 گفته اند که وی از نوادگان معاویة بن ابی سفیان بوده است.34 وی دارای تالیفات زیادی بوده از جمله «الادویه والجبال والرمال»،«الامثال»، «تخیلات العرب»، « شرح شعر ابی تمام »، « صناعة الشعر» و « المواصله والمقاصده». تاریخ فوت اومعلوم نیست.35 ‏
‏ 2- عبیدالله بن محمد بن جرو ،ابوالقاسم الاسدی الموصلی النحوی. ‏
 وی معتزلی مذهب بود. لغت عربی را از ابوسعید تعلیم گرفته وخودش از شعرا ومصحای عرب بوده است. کتاب های او عبارتند از:«الموضح فی العروض»، « الاخذ فی علوم القرآن » و «النصح فی القوافی».36
‏ 3- اسماعیل بن حماد ابونصرجوهری. ‏
 اسماعیل بن حماد ابونصرالجوهری از فاراب که ولایتی وراء نهر در حد فاصل بلاد ترک از شاش( چاچ) دو، ونزدیک به بلاساغون37 است.38 وی در حفظ وزیبائی  خط  ضرب المثل بود. او برای کسب علم به شهرهای زیادی رفته بود. او سفرهائی به شام ،عراق و خراسان رفت ونهایتاً در نبشابور ساکن شد وهمانجا حوزه درسی گشود وکتاب«صحاح اللغه» را تالیف کرد. وی نحورا ازابوسعید سیرافی وابوعلی فارسی آموخت.39
‏ 4- احمد بن بکر بن احمد بن بقیه ابوطالب عبدی.‏
 وی یکی از امامان لغت عربی است. کتاب های «شرح الایضاح» و« التکمله» از اوست. ادبیات عرب را از ابوسعید سیرافی یاد گرفت وسپس ملازم ابوعلی فارسی گشت.40 وی در سال 406هـ.ق. ودرروز پنجشنبه بیستم ماه رمضان از دنیا رفت. علت اینکه اورا عبدی می نامند بخاطر انتساب به قبیله عبدالقیس بن افصی بن دعمی است.41  ‏
‏ 5- عمر بن محدث ابی عمر محمد بن احمد بن سلیمان بن ایوب. ‏
 علامه نحوی ابوالحسن نوقاتی سجزی شاعر ادیب اهل نوقات که از محلات سجستان می باشد پدروبرادرش نیزازعالمان همان خطه می باشند. عمر وارد بغداد شد ونزد ابوسعید سیرافی وابوعلی فارسی تلمذ نمود. شاعران زیادی از او شعر روایت کرده اند. دیوان شعرش در دو جلد می باشد.42 ‏
‏ 6- علی بن عبدالله ابو القاسم بن الدقیقین. ‏
 ابوالقاسم بن الدقیقی از عالمان نحوی ودارای تالیفات زیادی است که متاسفانه بر آنها اطلاعی نداریم. نحورا از ابوسعید وابوعلی فارسی  و رمانی فرا گرفت و هفتاد سال عمرکرد.43    ‏
‏ 7- صاعد بن حسن بن عیسی الربعی.‏
 صاعد بن حسن بن عیسی الربعی معروف به  ابوالعلاء بغدادی، مصنف کتاب «الفصوص»44 که برای منصور بن ابی عامر نوشته و بابت  آن پنج هزار دینار اجرت گرفت. گویند بسیار حاضر جواب وظریف بوده است. نحو ولغت را از ابوسعید سیرافی وابوعلی فارسی و ابی سلیمان گرفته بود.45
‏ 8- علی بن عیسی بن فرج. ‏
 ابوالحسن،علی بن عیسی بن فرج ربعی بغدادی که در بغداد در محضرابوسعید سیرافی حاضرشد وادبیات عرب را از اوفراگرفت، سپس به شیراز رفت واز ابوعلی فارسی نحو را فرا گرفت. آنقدر درعلم نحو چیره دست شد که  ابوعلی فارسی خطاب به او می گفت :‏
 ـ  اگراز مشرق تا مغرب زمین را بگردیم داناترازتو  نسبت به نحو نمی یابیم.‏
‏  وی بیست سال ملازم ابوعلی فارسی بوده است. شرحی بر کتاب ایضاح ابوعلی فارسی نوشته است. گویند مرد بسیارشوخ طبع وبذله گوئی بود. از جمله اینکه روزی بر کرانه دجله بود وپادشاه جلال الدوله وسید مرتضی وسید رضی و عثمان بن جنی نحوی درزورقی نشسته بودند ودر رود فرات سیرمی کردند. علی بن عیسی  بر ساحل رود فرات بود.به پادشاه جلال الدوله گفت: ‏
‏ - پادشاها تو در تشیع خود نسبت به علی  بن ابی طالب راستگو نیستی !عثمان نزد تو (اشاره به عثمان بن جنی نحوی ) وعلی (اشاره به  خودش چون نامش علی بود ) در اینجا نشسته! ‏
 پادشاه جلال الدوله امر کرد تا قایق نزدیک  کرانه شد واورا هم با خود سوار کردند وگفت :‏
‏ - این درخواست سید مرتضی وسید رضی  بوده که عثمان ابن جنی را سوار کنند. ‏
 علی بن عیسی گفت :‏
‏ - چه عجیب است احوال شریفین که عثمان  با آنهاست وعلی کنار شط فرات راه می رود.46
 وی نزدیک به هفتاد سال عمر کرد.  ‏
‏ 9- عبیدالله بن حمود زبیدی. ‏
‏ 10- علی بن عبیدالله السمسمی. ‏
‏ 11- محمد بن احمد عمر الخلال. ‏
‏ 12- ابو محمد یوسف.‏
‏ 13- ابو حیان توحیدی.‏
 فیلسوف و نویسنده مشهور جهان اسلام. او اطلاعات جالبی در باره استادش ابوسعید سیرافی نقل کرده است.‏
‏ 14- محمد بن عبدالله بن عباس معروف به ابوالحسن وراق. ‏
‏ 15- محمد بن عثمان بلبل.‏
‏ 16- ابراهیم بن علی معروف به ابواسحاق فارسی. ‏
‏ 17- عباس بن احمد بن موسی. ‏
‏ 18- محمد بن محمد بن عباد. ‏
‏ 19- حسن بن محمد بن علی دهان. ‏
‏ 20- حسین بن مردویه فارسی.‏
‏ 21- سلیمان بن محمد زهراوی. ‏
‏ 22- محمد بن عیسی بن عثمان عطارد نحوی. ‏
‏ 23- محمد علی سمسانی ابو الحسین نحوی. ‏
‏ 24- ابراهیم بن سعید ابواسحاق واسطی. ‏
 ابواسحاق الواسطی الرفاعی المقری  الضریر از شاگردان ابو سعید سیرافی بود و ادبیات عرب را نزد وی یاد گرفت.47
‏ 25- محمد بن عبدالواحد بن محمد.‏
 معروف به ابو البرکات الزبیری ابتدا ساکن مکه بود سپس به بغداد رفت واز ابوسعیدسیرافی استماع حدیث کرد. آنگاه به مصر، دمشق ونهایتاً اندلس رفت.48 ‏
‏ 26- علی بن ایوب بن حسین القمی. ‏
 علی بن ایوب بن حسیین بن القمی  معروف به ابوالحسن  بن ساربان کاتب که دیوان متنبی را از خود متنبی روایت نموده است. وی از ابوسعید سیرافی روایت نقل کرده است. خطیب بغدادی صاحب کتاب تاریخ بغداد می  گوید که:‏
 ـ دیوان متنبی را نزد علی بن ایوب خواندم واو رافضی (شیعه) بوده ودر بغداد از دنیا رفت. سال ولادتش 347هـ است.49
‏ 27- محمد بن عبدالواحد بن علی بن ابراهیم بن رزقه. ‏
 محمد بن عبدالواحد بن علی بن ابراهیم  بن رزقه معروف به ابوالحسین بغدادی البزازخطیب بغدادی از او به عنوان محدثی صادق یاد  می کند. وی از ابی بکر بن خلاد النصیبی وابی بکر بن مسلم الختلی وابو سعید سیرافی روایت  نقل کرده و حدیث شنیده است.50 ‏
‏ 28- ابواحمد عبدالسلام بن حسین بن محمد بن عبدالله البصری. ‏
 متولد سال 329هـ ودر روز سه شنبه 19 محرم الحرام سال 405هـ از دنیا رفت ودر مقبره شونیزی دفن شد. وی قرائت قرآن را از ابوسعید سیرافی آموخت.51 ‏
‏ 29- علی بن حارث بیاری. ‏
 اونیز از ابوسعید سیرافی روایات زیادی در  زمینه های علوم قرآنی نقل نموده است. 52
‏ 30- المحسن الصابی. ‏
 المحسن بن ابراهیم بن هلال بن زهرون الصابی، ابوعلی ،ادیب، شاعر ولغوی که بسیار خوب شعر می سروده است. وی لغت را از ابو سعید سیرافی در بغداد آموخته است. 53 ‏
‏ 31- ابوغالب ماوردی.‏
 وی ازکسانی است که از ابوسعید سیرافی روایات زیادی را نقل کرده وابوسعید از مشایخ او می باشد.54
‏ 32- ابو محمد عبدالله بن حمود الزبیدی. ‏
 ابومحمد عبدالله بن حمود الزبیدی الاشبیلی ازشاعران وشاگردان ممتاز ابو علی بغدادی بوده است. وی ابتداد در جانب شرقی بغداد ساکن شد وهمانجا  ملازم و شاگرد ابوسعید سیرافی شد وتا آخرعمرهمانجا ماند ودر سال 373هـ.ق. دربغدا از دنیا رفت. ‏
‏ 33- ابوعبدالله محمد بن احمد بن یحیی بن المفرج القرطبی. ‏
 معروف به قنتوری متولد سال 315هـ.ق. وی در سال 337 به مکه رفت، سپس مدینه آنگاه به صنعا، زبید و عدن وبعد به بغداد وارد شد واز ابوسعید سیرافی ادبیات عرب را فرا گرفت.55
‏ 34- محمد بن عبدالواحد بن علی بن ابراهیم بن رزمه معروف به ابوالحسین بغدادی البزاز.‏
 وی از ابوبکربن خلاد نصیبی وابوبکر بن مسلم ختلی وابوسعید سیرافی علوم اسلامی را فراگرفته است. خطیب بغدادی درباره او می گوید که : دانشمندی مطلع ودرروایاتش صادق بوده است.او در سال 351هـ به دنیا آمد تاریخ وفاتش معلوم نیست. 56 ‏
‏  35- ابوعبدالله محمد بن احمد بن یحیی بن مفرج القرطبی.‏
 ابوعبدالله محمد بن یحیی که پدرش معروف به قنتوزی بوده متولد سال 315هـ.ق. در سال 337 به مکه رفت سپس به شهرهای صنعا، زبید وعدن وارد شد واز عالمان آنجا حدیث استماع نمود وبه مصر رفت از «البرقی» حدیث نقل  کرد، آنگاه در بغداد از ابوسعیدسیرافی دانش های متداول را فرا گرفت.57 ‏
 یکی از موضوعات مهم در زندگی ابوسعید سیرافی این است که می گویند سید رضی جمع آوری کننده نهج البلاغه شاگرد ابوسعید سیرافی بوده است. بیشتر مورخان وسیره نویسان بر این باورند که سیدرضی شاگرد ابوسعید سیرافی بوده است. بیشتر کتب نوشته اند که سید رضی نزد ابوسعید سیرافی رفته وابوسعید برای سنجش دانش  سید از او سوالاتی نموده و نوشته اند که سید رضی نزد ابوسعید سیرافی درس خوانده است.58 ‏
 همانطور که یادآورشدیم اغلب مورخان برآنند که سید رضی شاگرد ابوسعید سیرافی بوده است فقط در این میان  دوست اندیشمندم جناب آقای مصطفی مرهونی  درکتاب خود معتقد است که سید رضی شاگرد ابوسعید سیرافی نبوده است.59ما ابتدا نوشته مولف کتاب را می آوریم سپس نظریه خود را بیان می کنیم. وی می نویسد :‏
‏ « در تاریخ زندگی سید رضی جمع آوری کننده نهج البلاغه آمده که وی در سن نه سالگی در محضر قاضی ابوسعید سیرافی نحو را تحصیل نموده اما با تتبع وپژوهش گسترده، این موضوع را مورد نقد قرار می دهیم: ‏
 تاریخ می گوید سید رضی درمحضرابن سیرافی نحو راتحصیل نموده برخی با اشتباه ولغزش قلمی خویش ابن سیرافی را ابوسعید خوانده اند [منظورآقای مرهونی کتاب «سید رضی»  تالیف «علی دوانی» و«سید رضی» تالیف «سید محمد مهدی جعفری »می باشد]در حالی که چنین نیست زیرا از قاضی سیرافی در تاریخ با چنین لفظی یاد نشده وابن سیرافی در واقع ابو محمد یوسف سیرافی فرزند قاضی ابوسعید  می باشد همچنین.  گفته اند که سید رضی در سوگ استاد خود ابوسعید اشعاری گفته  که ازجمله این بیت آمده است :‏
 لم یسنا کافی الکفا ة مصابه                                              ‏
 حتی رمانا فیک خطب مطلع ‏
 یعنی : هنوز مصیبت مرگ کافی الکفات(صاحب عباد ) را فراموش نکرده بودیم که ناگهان به مصیبت تو که عظیم است گرفتار شدیم. ‏
 سوال این است: آیا ابوسعید در دوم رجب سال 368هـ از دنیا رفته است ؟
 تاریخ دقیق فوت صاحب عباد در صفر سال 385هـ  در تاریخ  ثبت گردیده، پس با این حال چگونه ممکن است که اواین ابیات را در رثای ابوسعید گفته باشد؟
 و این در حالی است که ابو محمد یوسف سیرافی معروف به ابن سیرافی در ربیع الاول سال 385هـ فوت کرده است.‏
 بنابراین برخلاف ادعای برخی از زندگی نامه نویسان سید رضی، وی هرگز شاگرد ابوسعید سیرافی نبود،بلکه شاگرد فرزندش ابو محمد یوسف سیرافی بوده است.» 60
 اگرقبول کنیم که در تاریخ از قاضی ابوسعید سیرافی با  ابن سیرافی یاد نکرده اند اما در تاریخ تصریح هم نشده که منظور از این سیرافی  فرزند ابوسعید است و اگر چنین باشد چرا مولف برای مدعای خود دلیل نیاورده است. تعجب من این است که چرا مولف کتاب فقط به دو کتاب ازآقای علی دوانی وآقای سید محمد مهدی جعفری  که  درباره زندگانی سید رضی نوشته است اکتفا کرده؟ اگر تاریخ را به دقت بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که مورخان زیادی عنوان کرده اند که  سید رضی نزد ابو سعید شاگردی نموده است. ما برای نمونه چند مورد را ذکر می کنیم واین خبر در حد تواتر تاریخی است. درکتاب شذرات الذهب چنین آمده:‏
‏ «روزی سید رضی که هنوز به سن ده سالگی هم نرسیده بود نزد ابوسعید سیرافی حاضر شد وابوسعید از او سوال کرد که علامت نصب در جمله « رایت عمر»چیست ؟‏
 سید رضی فی الفور جواب داد : ‏
‏ - بغض علی. (ع)‏
 حاضران در مجلس از حاضر جوابی سید رضی تعجب کردند.61
 در کتابی دیگر درباره شرح حال سید رضی چنین نقل شده است:‏
‏ «سید رضی علم نحو، فقه،حدیث ودیگر علوم را از مشایخ عصر خود فرا گرفت از جمله:ابوسعید سیرافی نحوی وابوعلی فارسی ...»62
 باز درباره شاگردی سید رضی نزد ابوسعید چنین نوشته اند :‏
‏ «سید رضی دانش های دینی را توسط عالمان زمان خود آموخت که همگی از سرآمدان عصر خویش بودند مثل : ابوسعید سیرافی، ابی الفتح عثمان جنی و ابو علی فارسی.»63
‏ « ابوسعید سیرافی استاد سید رضی بوده. »64 ‏
 بنابراین اکثرمورخان نوشته اند که سید رضی شاگرد ابوسعید بوده ،وهمچنین آقای مرهونی مورخان در شرح حال ابومحمد یوسف سیرافی پسر ابوسعید هیچ اشاره ای به شاگردی سید رضی نزد وی ننموده اند پس چگونه می توان عنوان  نمود که او استاد سید رضی بوده است؟
 با توجه به گفته مولف کتاب « قاضی ابوسعید...» که بیان داشته مورخان  نوشته اند سید رضی نزد ابن سیرافی درس خوانده ومنظور فرزند ابوسعید است نه خود ابوسعید. باید عنوان نمود که این دسته از روایات تاریخی خیلی کم است  به عبارتی دیگر این روایات تاریخی دربرابرآن روایاتی  که به صراحت اسم ابوسعید به عنوان استاد سید رضی آورده اند بسیار کم است. ‏
 وی  گفته: سید رضی درسوگ استاد خود ابوسعید اشعاری را سروده که او با حالت انتقادی به این مساله می نگرد. در مورد شعری که سید رضی درباره فرزند ابوسعید سروده  جای هیچ تردیدی نیست، اما مرثیه سرائی سید رضی درسوگ  ابویوسف  فرزند ابوسعید دلیل  بر این نیست که او استاد سید رضی بوده زیرا سید رضی از نام آورترین شاعران عصرخود بوده و گویند که او اشعر شعرای  قریش  بوده  و از  طرفی  سید  رضی  درباره افراد زیادی  شعر ومرثیه سرائی نموده  پس باید گفت  که  تمام  آنها  استاد  سید رضی بوده اند زیرا روش وبنای  سید رضی چنان بوده که او درباره افراد گوناگونی شعر می گفته حال این اشعار یا در سوگ  آنها ویا درباره ویژگی های فردی ایشان بوده است. صاحب اعیان الشیعه می گوید:‏
‏ «سید رضی  درباره شیعه و غیر شیعه، عرب وغیر عرب، مسلمان وغیر مسلمان شعرسروده  وی شعری را در مورد ابواسحاق  ابراهیم صائبی که مذهب صابئیه داشته سروده است. »65 ‏
 سید رضی همچنین شعری را برای عمربن عبدالعزیز سروده  هم   چنین  او آنقدر تیزهوش ومستعد  بوده که  از دوران  کودکی  و  قبل از ده سالگی شعرمی گفته است.  وی قرآن را درکودکی آموخت وپس از مدتی آن را حفظ کرد.66  ‏
 بنابراین سید رضی یکی از نوابغ دوران خود  بود. شخصی که در عمر کوتاه خود که کمتر از پنجاه سال عمر کرده وبرخی 48 کمتر نیز گفته اند،  توانسته  تالیفات  گرانبهائی  را درعلوم اسلامی داشته باشد که مهمترین آنها «نهج البلاغه» است. ‏
 دیوان شعر سید رضی نیز یکی از تالیفات اوست  و بخشی  از آن مربوط به مراثی می باشد که او درباره افراد مختلف مرثیه سرائی کرده است. یکی از آنها  ابویوسف  محمد  فرزند ابوسعید سیرافی می با شد. ‏
 مولف کتاب همچنین سخان مورخان از شاگردی سید رضی نزد ابوسعید را رد می کند  و معتقد است داستان معروفی که سید رضی در سنین  کمتر از ده سالگی نزد ابوسعید رفته و ابوسعید از او درباره اعراب «عمر» در جمله «رایت عمر» پرسیده، در اصل  سید رضی نزد فرزند ابوسعید رفته بوده نه ابوسعید. ‏
 ما  بر این  سخن  ایراد  داریم  زیرا  فرزند  ابوسعید  تا وقتی که پدرش زند بود تدریس نمی کرد. مولف کتاب مسالک الابصار همین عقیده را دارد. وی می نویسد: ‏
‏ «ابومحمد بن ابوسعید تا وقتی پدرش زنده بود کلاس درس نداشت. »67   ‏
‏  و از طرفی اگر  تاریخ  تولد  و فوت  ابوسعید، سید رضی  و ابویوسف  را درکنار هم بگذاریم  متوجه می شویم  که سید رضی در سن نه  سالگی که پیش ابن سیرافی رفته همان ابوسعید بوده است. ‏
 سید رضی در تاریخ 359هـ.ق. به دنیا آمد  و در سال 408 وفات نمود. ابوسعید در سال 284  متولد  شد  و در  سال 368 از دنیا رفت.  فرزند ابوسعید نیز متولد سال 330هـ.ق. ومتوفی 385 است. یعنی سالی که ابوسعید از دنیا رفت سید رضی نه ساله بوده وبه خاطر ذکاوت و هوشی که داشته در همان سن نه سالگی نزد ابوسعید  سیرافی رفته واز او نحو آموخته است.‏
 ابوسعید سیرافی همچون بسیاری از عالمان فرهیخته جهان اسلام  دارای  تالیفات  مهم  و با ارزشی  بوده است.عمده  نگارش های او در حوزه علوم عربی و نحو می باشد.  نوشته های  او را چنین گزارش کرده اند:‏
‏ 1- اخبارالنحویین البصریین.‏
‏ 2- شرح ابیات سیبویه.68
‏ 3- الجزیرة العرب.‏
‏ 4- المدخل الی کتاب سیبویه.‏
‏ 5- الوقف والابتدا.‏
‏ 6- شواهد ابیات سیبویه.‏
‏ 7- الاقناع فی النحو. ‏
‏ 8- کتاب الفات الوصل والقطع.‏
‏ 9- شرح قصیده ابن درید.‏
‏ 10- صنعة الشعر والبلاغه.‏
‏ 11- کتاب الخیل.69
‏ 12- شرح ابیات اصلاح المنطق. ‏
‏ 13- شرح ابیات الغریب لابی عبید.70
 
 مناظرات علمی از دیر باز مورد توجه عالمان اسلامی بوده است و با این روش هر دانشمندی می کوشیده تا به نحو احسن بتواند حرف خود را به کرسی بنشاند. هرکس دلایل عقلی ومستندات علمی استوارتری داشته باشد ودرعین حال ازبیان خوبی برخوردار باشد، می تواند حریف خود را در این مباحثات تسلیم کند. البته این مناظرات به دور از هرگونه لجبازی ومغالطه گری است. شهر بغداد که در زمان آل بویه برخوردار از دانشمندان دینی با هر نوع تفکری بوده محل مناسبی برای برگزاری مناظرات بوده است. دراین میان ابوسعید سیرافی که سال ها در بغداد برمسند تدریس و قضاوت تکیه داشت مطمئنا مناظراتی را با دیگر اندیشمندان داشته است. ما دقیقاً از این برخوردها وتعداد آنها اطلاعی  نداریم.‏
 طبق سخن ابوحیان توحیدی یکی از شاگردان ابوسعید، وی دو مناظره انجام داد. مناظره اول در سال 320هـ.ق. ودر حضور فضل بن جعفر معروف به ابن الفرات وزیردولت عباسی ، با ابو بشر متی بن یونس منطقی بود. مناظره دوم در جمادی الاولی ودر سال 364هـ با ابوالحسن  محمد بن ابوذر یوسف عامری نیشابوری بوده است.71 اما مهمترین مناظره ابوسعید با متی بن یونس بود. ‏
 در این مناظره ابوسعید  سیرافی نشان داده که از نظر علم نحو یک  دانشمند طراز اول است اما هیچ روی خوشی به منطق نشان نمی دهد یا اصلا نمی دانسته و یا می دانسته اما علاقه ای به آن نداشته است.او قاضی بود و یکی از ابزارهای قضاوت منطق است، اما ابوسعید چرا با روی ترش به منطق نگاه می کرد؟ نمی دانم ؟ وی فقط  به علم نحو می بالد وبس و البته تعجب من ازاین است که چرا یونس بن متی که منطق را می دانست،  نتوانست او را محکوم کند.‏
 ابوسعید سیرافی که در بغداد زندگی می کرد در میان خیل عظیم عالمان آنجا دارای منصب قضاوت شد واین مساله نشان دهنده اوج علمی اوست. وی به سمت قاضی القضات نیز نائل شد. در تاریخ چگونگی قضاوت او بدین صورت آمده :‏
‏ «وی درجانب شرقی بغداد به قضاوت مشغول بوده وجمع کثیری ازاو حدیث نقل می نمودند.»72
 قاضی القضات یعنی رئیس قوه قضائیه که در زمان عباسیان متعلق به ابوسعید سیرافی بوده است. ‏
 انتصاب قاضی القضات طبیعتاً باید طوری باشد که او از نظر آشنائی به کتاب و سنت پیامبر وسایر منابع احکامی نسبت به بقیه علما وقاضیان هم عصر خود برتری داشته باشد تا اورا به بدین سمت منصوب کنند. «ابوسعید ابتدا قائم مقام «ابومحمدبن معروف» در قسمت شرقی بغداد بود سپس کار قضاوت هردو قسمت بغداد را به او واگذاشت.73»‏
 فتوا در اصطلاح فقهی یعنی دریافت پاسخ سوالی شرعی از مجتهد. یعنی کسی که فتوا در زمینه مسائل شرعی می دهد باید مجتهد باشد. ابوسعید سیرافی که در علم فقه سرآمد روزگار خود بود وطبق گفته مورخان مذهب اهل عراق به وی منتهی می گشت وبر فقه ابوحنیفه فتوا می داده، یکی از مجتهدان کارکشته زمان خود بوده است. متاسفانه از تعداد فتواها خصوصا فتاوای قضائی او اطلاع چندانی نداریم. فقط در کتاب « معجم الادباء» یکی از فتواهای او را نقل کرده که ما در اینجا می آوریم: ‏
‏ «روزی در نزد او صحبت حلال بودن نبیذ به میان آمد. یکی از خراسانیان گفت:‏
‏ - ما را با قول ابوحنیفه وشافعی کاری نیست. تو خود درباب شرب نبیذ چه می گوئی ؟ مقداری که مسکر است یا مسکر نیست چقدر است؟ ‏
 ابوسعید گفت : ‏
‏ - اما مذهب، معروف و روشن است. واز آن عدول نتوان کرد؛ اما به مقتضای رای و به موجب عقل باید جنبه احتیاط را در نظر گرفت وقول احسن واولی را برگزید که بر ترک آن وعدول ازآن فرمان می دهد.‏
 او را گفتند: ‏
‏ - بیان روشنتر خواهیم. ‏
 گفت: ‏
‏ - فرضاً که مسکردر کتاب خدا وسنت رسول او حلال شده باشد، بازهم برعاقل فرض بود که آن را مردود دارد وبه حجت عقل آن را ترک کند ؛ زیرا کسی که شراب می نوشد و به هر معصیتی می افتد وبه هر بلیه ای دچار می شود و کارهای او در نظر عقل ومروت مذموم است.‏
 شرب نبیذ او را زمره سفها درمی آورد. نبیذ به عقل ودماغ  و کبد  و ذهن  زیان  می رساند.  در درون موجب پدید آمدن قرحه ها می شود. شارب نبیذ جامه صلاح ومهابت را از  تن  به  در می کند ودر جمله مردم مخبط واحمق در می آید. سخنش از روی  فهم  نیست. بدون  علم فرمان می دهد وبی هیچ موجبی می خندد  و بی هیچ سببی می گرید. در برابر  دشمن  خاضع می شود وبر دوست می تازد وبه کسی که سزاوار بخشش نیست می بخشد و کسی را که باید چیزی ببخشد محروم می دارد. آنجا که باید امساک  ورزد اسراف می کند و آنجا که نه جای امساک است امساک می کند. آن که ثنایش گفته به نکوهش او زبان می گشاید و اعمالش همه در خورملامت شود. بندگانش به اووقعی نمی نهند و خویشاوندانش او را از خود می رانند. فرزندانش از وی می گریزند وبرادرش تاب دیدارش را ندارد. قی می کند  و خود در آن می غلطد ودر نجاست خود دست وپا می زند ودر جامه خود بول می کند. چه بسا دوستش  را می کشد وبر کسی که او را خوش آمد گوید دشنام می دهد. زنش را طلاق می دهد واثاث خانه را می شکند. ورد زبانش همه سخنان نا هنجار و فحش است. همسایه بر او نفرین می کند ویارانش اورا خوار می دارند. در نزد خدا ملامت زده است ودر نزد بندگان او نکوهیده، چه بسا در حالت مستی به خیالی غمگین شود وخون می گرید واز شدت غم گریبان چاک می دهد. نزدیکان را فراموش می کند وبیگانگان را به دوستی یاد می کند. کودکان به او می خندند و زنان اعمالش را نقل مجالس می کنند. با این همه از خدای دور است وبه شیطان نزدیک. گاه در فرمانبری از شیطان خدا را نافرمانی می کند. شیطان اورا به هرسو که می خواهد می کشاند و گناهان بزرگ را در دیده اش می آراید تا مرتکب فواحش گردد وحرام را حلال می شمارد ونمازش را ضایع گذارد وسوگندهای دروغ بخورد. علاوه بر آنکه چون به هوش آید از کرده  خود پشیمان شود در روز قیامت هم مستوجب عذاب خدا گردد.‏
 آن مرد گفت : ‏
‏ - سخن تو در وصف نبیذ از هر برهانی که بیاورند بیشتر به دل می چسبد واثر آن از هر قول وخبری افزون تر است.  ‏
 ابوسعید گفت :‏
‏ - اگر وقت می داشتم برای هر یک از خصالی که بیان کردم از کتاب خدا و سنت رسول الله (ص) شاهد می آوردم. ابوحنیفه را مسائلی است که من از آنها خشنود نیستم وبزرگان اصحابش وناقلان مذهبش با آنها مخالفت ورزیده اند، ولی هر فرزانه ای گاهگاهی دچار سهو وخطا می شود همانگونه که اسب راهوار گاهی می لغزد سخن چون فراوان شود از خطاعاری نماند واز تناقض در امان نباشد. خداست در دنیا وآخرت یاور ومعین »74 ‏
 ابوسعید سیرافی علاوه بر اینکه در علم نحو نوشته هائی بس مفید داشته از زوایای مختلفی نیز به این دانش نگاه کرده است. وی کتابی نوشته با عنوان «اخبار النحویین البصریین» که در اصل زندیگنامه علمای نحو بصره را نگاشته است. بنابر این از اطلاعات تاریخی بسیار مفیدی  برخوردار بوده واکثرسیره نویسان و مورخان بعد از او از کتابش خیلی استفاده کرده اند.75 علاوه  بر این ابوسعید شرح بسیار مفیدی بر « الکتاب » سیبویه نوشته که یکی از مهمترین شرح ها می باشد. بیشترمورخان و نویسندگان کتب ادبیات عرب از اشعار روایات  و نظریات ادبی ابوسعیدسیرافی در نوشته های خود بهره برده اند.76 ابوسعید ناقل اشعار شعرای عرب بوده است.77
‏  اگر بخواهیم تمامی  این  موارد و  مصادیق را ذکر کنیم  کتابی جداگانه می شود. از اطلاعات تاریخی ابوسعید  نیز در کتابها استفاده شده است.78 ابوسعید کتابی  در جغرافیای  جزیرة العرب  نوشته  که  برای  جغرافی نویسان کاربرد زیادی داشته است. خصوصا کسانی  که  می خواستند  در باره  جغرافیای  عربستان مطلب بنویسند.79برخی از مولفان از مناظرات وفتواهای ابوسعید در کتابهای خودشان آورده اند که مهمترین مناظره با یونس متی بود.80همچنین دیدار تاریخی ابوسعید وسید رضی و سوال و جواب بین آن دو وجواب تاریخی سید رضی به کرات در کتب معتبر ادبی نقل شده است. 81اقوال ابوسعید در صرف و نحو نیز زیاد مورد استفاده قرار گرفته که  برای  تایید یا  رد  نظریه ای متوسل به اقوال ابوسعید سیرافی شده اند.82همچنین اگر هر مطلبی درباره سیبویه نوشته شود لاجرم باید از ابوسعید کمک گرفت83 چون شرحی کامل بر «الکتاب » سیبویه نوشته است.84 ‏
 سرانجام این اسوه علم وفضیلت بعد از سال ها  تحصبل وتحقیق وتدریس و پرورش شاگردان درروز دوشنبه دوم ماه رجب سال 368هـ.ق./979م. ودر سن 88سالگی  در بغداد چشم از جهان فروبست ودر قبرستان خیزران همان شهر دفن شد.85 ‏
 ابوسعید سیرافی با تبحری که در علوم اسلامی داشته توانسته خانواده خود را تحت الشعاع این موضوع قرار دهد از این رو فرزندان ابوسعید نیز خود از دانشمندان دوران خویش بوده اند. متاسفانه از تعداد دقیق فرزندان ابوسعید اطلاعات چندانی نداریم، فقط همین قدرتاریخ به ما اطلاع داده که او فرزند باعلم و دانشمندی داشته است.   ‏
 ابومحمد یوسف سیرافی فرزند ابوسعید سیرافی یکی از دانشمندان بنام ومطرح سیراف است. وی در سال 330هـ.ق. در بغداد به دنیا آمد. از دوران جوانی او اطلاع نداریم، گویا وی مغازه روغن فروشی داشته واز این راه امرار ومعاش می کرده است.86 ابوالعلاء معری گوید : ‏
‏ «ازعبدالله بصری انباردار مدرسه دارالعلم بغداد شنیدم که می گفت در مجلس ابوسعید سیرافی بعضی از اصحاب مشغول مباحثه کتاب «اصلاح المنطق » «ابن سکیت » بودند. در این میان به بیتی از حمید بن ثور رسیدند: ‏
 و مطویة الاقرب اما نهارها                                          ‏
‏  فسبت ، واما لیلها فذبیل ‏
 ابوسعید گفت : ‏
‏ - واو مطویه، جر داده می شود. ‏
 سپس نگاه به من کرد وگفت:‏
‏ - این واو، واو رب است وجر می دهد. ‏
 من گفتم :‏
‏ - خداوند عمر شما را بیفزاید ای قاضی. ماقبل آ ن علامت رفع است.‏
 گفت:‏
‏ - کجا ؟‏
 گفتم :‏
 اتاک بی الله الذی انزل الهدی                                       ‏
 ونور واسلام  علیک دلیل ‏
 ومطویة الاقرب ..............                                         ‏
 ابوسعید از این کلا م مجاب شد. ‏
 در این جلسه ابومحمد یوسف سیرافی فرزند ابوسعید نیز حضور داشت. وقتی مجاب شدن پدرش را دید خشمگین شد وبه دکان روغن فروشی اش رفته تمام روغن ها را فروخت وبرای همیشه در مجلس درس پدرش حاضر گشت.»87 ‏
 تالیفات ابومحمد یوسف سیرافی بدین شرح می باشد:‏
‏ 1- شرح ابیات اصلاح المنطق. ‏
‏ 2- شرح ابیات المجاز لابی عبیده. ‏
‏ 3- شرح ابیات معانی الزجاج. ‏
‏ 4- شرح الفصیح. ‏
‏ 5- شرح ابیات الغریب المصنف لابی عبید القاسم بن سلام.  ‏
‏ 6- شرح ابیات سبویه در دوجلد. ‏
‏ 7- الاقناع فی النحو کتاب ناتمام ابوسعید که فرزندش ابومحمد آنرا تکمیل کرد. ‏
‏ 8- تکمیل کتاب «الباوع » اثر مفضل بن سلمه در علم لغت که ابومحمد مطالبی را بر آن اضافه کرده وبه چندین جلد رسیده است. ‏
‏ 9- تتمه ای بر کتاب شرح سیبویه اثر پدرش ابوسعید سیرافی. ‏
 ابومحمد نیز مناظراتی داشته یکی با ابوطالب احمد بن ابی بکر عبدی نحوی که از شاگردان ابوسعید بوده این بحث بر سر «یاء» «تفعلین» بوده ابومحمد سیرافی می گفت :‏
‏ - یاء علامت تانیث است وفاعل مضمر‏
 ابوطالب عبدی می گفت :‏
‏ - اگر فقط علامت تانیث باشد چون تاء در ضربت چون ضمیر مثنی به آن بچسبد باقی خواهد ماند (چنان که گوییم ضربت ،ضربتا، وحال آنکه می گوئیم تضربین ، تضربان ) ازاین رو معلوم می شود که علاوه بردلالتش بر تانیث معنی فاعلی هم دارد وچون مثنی شود ضمیرمفرد یعنی یاء حذف می شود والف تنها می آید واین یاء مانند زنبیلی است که در آن چیزهای مختلف گذارند. بحث با خنده بر کم سوادی ابن سیرافی فرزند شیخ ما پایان یافت.88
 به نظر می رسد این مناظره در دورانی بوده که ابومحمد تازه وارد عرصه دانش  شده  و مقدمات علوم را طی می کرده زیرا این مناظره از مباحث سخت نحو نبوده و مساله  «یاء»  تفعلین خیلی سخت نیست که ابو محمد از عهده آن بر نیاید. ‏
 سرانجام ابومحمد یوسف بن حسن بن عبدالله سیرافی پس از عمری تلاش علمی در شب چهارشنبه 27ربیع الاول سال 385هـ.ق. در سن 55سالگی در گذشت و در قبرستان الغد بغداد دفن شد. نماز میت را ابوبکر محمد بن موسی خوارزمی خواند. سید رضی در سوگ او اشعاری سروده است. ‏

 

‏ 1- الفهرست - محمد بن اسحاق  بن  ندیم ترجمه وتحشیه : محمد رضا تجددابن علی بن زین العابدین مازندرانی  چاپ اول 1381-  انتشارات اساطیر با همکاری مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها / ص106‏
‏ 2- الفهرست ابن ندیم ص 106.‏
‏ 3- شذرات الذهب ج4ص368.   ‏
‏1- مسالک الابصار فی ممالک الابصا رج7 ص109.‏
‏2- النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره ج4 ص133.‏
‏1- المنتظم ج14ص264.‏
‏2- بغیة الطلب فی تاریخ حلب ج5 ص 2444.‏
‏3- الاعلام زرکلی ج6ص311.‏
‏4- اعلان زرکلی ج6 ص273.‏
‏5- تاریخ اسلام ج24 ص 195.‏
‏1- تاریخ الادب العربی . تا لیف د کترعمرفروخ موسسه دارالعلم للملایین بیروت لبنان چا پ پنجم دسامبر 1985م ج2 ص515.‏
‏2-  فرهنگ الفبائی الرائد ج1 ص952.‏
‏3- الانساب ج7 ص112.‏
‏4- شذرات الذهب ج4ص79.‏
‏5-  الانسا ب سمعانی ج7ص 114.‏
‏6- المنتظم ج13 ص 277.‏
‏7- الانسا ب ج5 ص 343.‏
‏8- الانسا ب ج7 ص 338.‏
‏1- الانساب سمعانی ج3 ص243.‏
‏2- الانساب ج3 ص303.‏
‏3- الانسا ب سمعانی ج7 ص339.‏
‏4- تاریخ الادب العربی - تا لیف د کترعمسرفروخ - موسسه دارالعلم للملایین بیروت لبنان چا پ پنجم-  دسامبر 1985م ج2 ص515.‏
‏5- البدایة و النهایة، أبو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقى (م 774)، بیروت، دار الفکر، 1407/ 1986. ج11 ص314.‏
‏6- البدایه والنهایه ج 11ص 294.‏
‏7- المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، أبو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد ابن الجوزى (م 597)، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولى، 1412/1992.ج9 ص139.‏
‏8- المنتظم  ج14 ص264.‏
‏1- المنتظم ج3 ص 350.‏
‏2- المنتظم ج5ص115.‏
‏3- الانسا ب سمعا نی ج 2 ص188.‏
‏4- الانساب سمعانی ج7 ص 339.‏
‏5- المنتظم ج 14 ص264.‏
‏6-  الکامل فی التاریخ ج 8 ص 698.‏
‏1- الانسا ب سمعا نی ج 5 ص 24.‏
‏2- الاعلام زرکلی ج 2ص 254.‏
‏3- تاریخ اسلام ج27 ص 212.‏
‏4-  تاریخ اسلام ج27 ص 149.‏
‏5- بلاساغون وچاچ در نزدیک رود جیحون ودر کشور پاکستان قرار دارند.(معجم البلدان ج3ص308)‏
‏6-  تاریخ بخاراص 308.‏
‏7- تاریخ اسلام ج 27 صص281-282-283.‏
‏8- تاریخ اسلام ج 28 ص137.‏
‏1-  وفیات الاعیان وانباء ابناء الزمان / ابن خلکان چاپ 1364ش ج1 ص101.‏
‏2- وفیات الاعیان ج 28 ص 28.‏
‏3- وفیات الاعیان ج 28 ص 381.‏
‏4- وفیات الاعیان ج 28 ص 420.‏
‏5- البدا یه والنها یه ج12 ص21.‏
‏1- الکامل فی التاریخ / ترجمه فارسی ج22ص106.‏
‏1- تاریخ اسلام ج 28 ص 295.‏
‏2- تاریخ اسلام ج 28 ص 508.‏
‏3- تاریخ اسلام ج 29 ص 294.‏
‏4- تاریخ اسلام ج29ص 421.‏
‏5- مستدرکات اعیان الشیعه ج4 ص 117.‏
‏6- تاریخ بیهقی متن فارسی  ص202.‏
‏1- الاعلام زرکلی ج5 ص 285.‏
‏2- بغیة الطلب فی تاریخ حلب ج3 ص1407.‏
‏3- نفح الطیب ج2 ص 351.‏
‏4- تاریخ اسلام ج29ص421.‏
‏5 - نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب ج2 ص 351.‏
‏1- تاریخ اسلام ج28ص150.‏
‏2- کنگره بین المللی سیراف به همت بنیاد ایران شناسی شعبه بوشهر در تاریخ 23-24-25آبان ماه سال 1384ش در بندر بوشهر برگزار شد که  مقالات وکتابهای ارزشمندی درباره سیراف از جهات مختلف نوشته شد. ‏
‏1- قاضی ابوسعید سیرافی نحوی بزرگ جهان اسلام ، مصطفی مرهونی، کنگره بین المللی سیراف و انتشارات شروع، چاپ اول پائیز 1384 صص67-68. ‏
‏2- شذرات الذهب ج 5 ص43. ‏
‏3- موسوعة طبقات الفقها ج 5 ص292.‏
‏1- اعیان الشیعه ج9 ص 221.‏
‏2- الغدیر ج4 ص83- روضات الجنات ج3ص73- الآمل ج2 ص265 – تاریخ اسلام ج28 ص150- / حدائق‏الحقائق‏فی‏شرح‏نهج‏البلاغةج 1.‏
جلد: 2- ناشر: بنیادنهج‏البلاغه-انتشارات‏عطارد- سال چاپ: 1375-نوبت چاپ: اول‏-  قم‏- / حیاة الشریف ‏الرضى ج : 1- ناشر: بنیادبعثت‏- سال چاپ: 1365- مکان: تهران‏ - پدیدآورندگان: عبد الحسین الحلى ‏- نام کتاب: دراسة حول‏نهج‏البلاغة- ج: 1- تعداد صفحات: 232- ناشر: موسسةالاعلمى‏للمطبوعات‏- سال چاپ: 1380-  چاپ: اول‏- مکان: بیروت - پدیدآورندگان: محمد حسین حسینى جلالى.‏
‏1- اعیان الشیعه ج9 ص222.‏
‏2- اعیان الشیعه ج9 صص 221- 222.‏
‏3- مسا لک الابصار فی مما لک الامصار ج7 ص40.‏
‏1- عمرو بن عثمان بن قنبر کنیه‏اش ابو بشر بود و به قولى ابو الحسن ولى به ابو بشر مشهورتر است. سیبویه لقب است و معنى آن بوى سیب است. گویند مادرش او را در کودکى مى‏رقصانید و پى در پى مى‏گفت سیب بویه. ابن خالویه در این اشتقاق نظر دیگرى دارد. مى‏گوید هر کس با او ملاقات مى‏کرد رایحه عطر از او به مشامش مى‏آمد. از این رو او را سیبویه گفتند. از سى و بوى یعنى کسى است که از او بوى سى عطر مى به مشام مى‏رسد. ندیده‏ام کسى این رأى را جز ابن خالویه داشته باشد. اصل او از بیضاى فارس بود ولى در بصره پرورش یافت و به قول ابن قانع در بصره به سال 161 وفات کرد. مرزبانى گوید: در شیراز به سال 180 در گذشت. خطیب گوید در سنّ 32 سالگى و بعضى گویند در چهل و اند سالگى و این‏ درست است. زیرا از عیسى بن عمر روایت کرده و عیسى بن عمر در سال 149 در گذشته.و از وفات عیسى تا وفات سیبویه 31 سال است و مسلما کسى که از او روایت مى‏کند باید عاقل و بالغ باشد و خدا داند.احمد بن یحیى ثعلب در امالى خود گوید: سیبویه در ایام رشید، در سنّ سى و اند سالگى به عراق آمد و در سنّ چهل و اند سالگى در فارس وفات کرد. اصمعى: گوید در شیراز قبر سیبویه را دیدم که این ابیات، از آن سلیمان بن یزید عدوى، بر روى آن نوشته شده بود.‏
ذهب الاحبّة بعد طول تزاور             و نأى المزار فاسلموک و اقشعوا
ترکوک اوحش ما تکون بقفرة             لم یؤنسوک و کربة لم یدفعوا
قضى القضاء و صرت صاحب حفرة             عنک الاحبّة اعرضوا و تصدّعوا‏
‏(حاصل معنى: دوستان پس از مدتها آمد و شد، همگى رفتند. گور را مهیّا ساخته، تو را در آن نهادند و باز گشتند. در زمینى خالى در وحشتناکترین و تنهاترین حالت، رهایت کردند و همدمیت ننمودند و اندوهت را نزدودند. قضاى الهى حتمیت یافته بود و تو همدم گور گشته بودى دوستانت از تو روى گرداندند و گریختند).‏
سیبویه نحو را از خلیل بن احمد و یونس بن حبیب و ابو الخطّاب اخفش و عیسى بن عمر آموخت. به روایت ابو سعد سمعانى از کتاب طبقات اهل فارس و شیراز، تألیف حافظ ابو عبد الله محمد بن عبد العزیز شیرازى قصّار، خواندم که بشیر بن سعید یا به قولى عمرو بن عثمان بن قنبر، که ابو بشر کنیه داشت و ملقب به سیبویه بود، از خلیل بن احمد علم آموخت. و در حالى که عهده‏دار مظالم فارس بود درگذشت و قبرش در شیراز است. و دیگر به شرح حال او چیزى نیفزوده است. سیبویه به بغداد در آمد و در آنجا با کسائى مناظره کرد. میان او و کسائى بر سر مسئله‏اى خلاف افتاد و یکى از اعراب را به شهادت گرفتند. و او به خلاف سیبویه رأى داد. و این قصه را بعد از این ذکر خواهیم کرد.‏
انگیزه سیبویه به تحصیل نحو را در اخبار حمّاد بن سلمه آورده‏ایم. ابو عبیده گوید که چون سیبویه وفات کرد، یونس بن حبیب را گفتند که او کتابى در هزار ورقه از علم خلیل تألیف کرده. یونس گفت: سیبویه این همه را چه وقت از خلیل شنیده است. کتابش را نزد
من آرید. کتاب را آوردند، در آن نظر کرد و گفت: درست است هر چه از خلیل نقل کرده راست است، همچنانکه در آنچه که از من نقل کرده خلافى نیست.‏
صاعد بن احمد جیّانى اندلسى در کتاب خود گوید: کتابى نمى‏شناسم که در علمى از علوم- چه قدیم آن و چه جدید آن- تألیف شده باشد و همه اجزاء آن علم را در بر داشته باشد جز سه کتاب: یکى المجسطى بطلمیوس است، در علم هیئت و افلاک، دوم کتاب ارسطاطالیس است، در علم منطق و سوم کتاب سیبویه بصرى نحوى است. در هر یک از این سه کتاب همه جزئیات اصول آن فن آمده است، مگر چیزى که درخور توجه نبوده است.‏
هر گاه کسى مى‏خواست کتاب سیبویه را نزد مبرّد بخواند مى‏گفت: اکنون سفر دریا را آغاز کن و این به سبب عظمت و دشوارى کتاب بود.‏
ابن نطّاح گوید: نزد خلیل بن احمد بودم، سیبویه آمد. خلیل گفت: خوش آمد مهمانى که مصاحبتش سبب ملامت نمى‏شود. سیبویه فراوان با خلیل مجالست مى‏نمود و خلیل چنین سخنى در حق هیچ کس نگفته بود. سیبویه جوانى خوبروى و نظیف بود.‏
احمد بن معاویة بن بکر علیمى گوید: در نزد پدرم سخن از سیبویه به میان آمد، پدرم گفت: من عمرو بن عثمان را دیده‏ام. تازه جوانى بود. حامل علم خلیل بود، سخن مى‏گفت و مناظره مى‏کرد، زبانش اندکى مى‏گرفت. پس به کتابش نظر کردم علمش را رساتر از سخن گفتنش یافتم. ( ترجمه معجم الادباء، ج‏2، ص: 918)‏
‏1- هدیة العارفین اسماء المولفین و الآثار المصنفین من کشف الظنون - نویسنده اسماعیل باشا البغدادی / دارالفکر بیروت 1402هـ - ج5 ص 271‏
‏1- الاعلام ج8 ص224‏
‏1- قاضی ابوسعید سیرافی نحوی بزرگ جهان اسلام / مصطفی مرهونی ص 84‏
‏2- المنتظم ج 14ص264‏
‏1-  معجم الادباء تالیف یاقوت حموی ترجمه محمد آیتی چاپ اول تهران انتشارات سروش 1423ق ج1 ص393‏
‏1- معجم الادباء /ترجمه محمد آیتی ص396‏
‏1- مثلا ابن قتیبه در کتابش از اطلاعات ابوسعید بهره برده – عیون الاخبار – ابن قتیبه دینوری – دارالکتب العلمیه بیروت 1418ق ج1 ص13‏
‏2- ن ک - روض الاخیارالمنتخب من ربیع الاخیار – ابن خطیب – دارالقلم العربی – چاپ حلب 1423ق ص330‏
‏3- نگاه کنید به کتاب « الذخیره فی محاسن اهل جزیره» – ابن بسام شنترینی – دارالغرب الاسلامی – بیروت 1421ق ج4 ص14.‏
‏4- ربیع الابرار ونصوص الاخیار – جارالله زمخشری – موسسه اعلمی بیروت 1412ق ج2ص19.‏
‏5- ر ک – المجموع اللطیف – امین الدوله افسطی / دارالغرب اسلامی بیروت 1425ق ص142.‏
‏6- ن ک – محاضرة الابرار ومسامرة الاخیار – ابن عربی – دارالکتب العلمیه بیروت 1422ق ج2 ص83 ‏
‏7- محاضرات الادباء ومحاورات الشعرا ء‌والبلغاء- راغب اصفهانی – شرکت دار ارقم بن ابی ارقم 1420هـ ج1ص90.‏
‏8 - الامتاع والموانسه – ابوحیان توحیدی مکتب عنصریه بیروت 1424هـ ص407.‏
‏1- الامثال المولده – ابوبکر خوارزمی – مجمع ثقافی ابوظبی 1424ق ص401.‏
‏2- تاریخ الأمم و الملوک‏- محمد بن جریر طبرى‏ - ناشر: دار التراث‏ بیروت‏: 1387چاپ: دوم‏.‏
‏3ـ اینجانب زیر نظر آقای سیدقاسم یاحسینی و با راهنمایی ایشان مشغول تالیف کتاب مستقلی در باره زندگی و آثار ابوسعیدسیرافی هستم. از خداوند توفیق اتمام و انتشار این کتاب را دارم.‏
‏4- وفیات الاعیان ج7 ص73‏
‏ 1- وفیات الاعیان ج7 ص73 ‏
‏1- معجم الادباء ج1ص94‏

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/FZZ3ZER

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir