بوشهر
← همه اخبار
مشاهیر سیراف - ابوزید سیرافی ‏

مشاهیر سیراف - ابوزید سیرافی ‏

۲۳ اسفند ۱۳۹۰کد خبر: 85654۱

تاریخ تولدش را نمی دانیم. فقط می دانیم که او اهل سیراف بوده ودر همان بندر شاهد آمد وشد کشتی های تجاری بوده است....

مشاهیر سیراف

ابوزید سیرافی ‏


 همانطورکه بیان شد از سرگذشت ابوزید اطلاعات دقیقی نداریم. تاریخ تولدش را نمی دانیم. فقط می دانیم که او اهل سیراف بوده ودر همان بندر شاهد آمد وشد کشتی های تجاری بوده است. وی معاصر با ابوالحسن علی بن حسین مسعودی معروف به مسعودی صاحب کتاب مهم وتاریخی «مروج الذهب » بوده وبا اوبه سال 303هـ ق در بصره دیداری داشته است. البته اکثر نویسندگان وهمچنین مترجم کتاب مروج الذهب به فارسی  این ملاقات را به سال 330هـ ق می داند ولی در متن عربی کتاب مسعودی سال ملاقات را 303ق اعلام کرده است.1 وی طبق گفته مسعودی عموزاده «مزید بن ابردبن بستاشه» فرمانروای سیرف بوده است.2 ‏
 در این ملاقات ابوزید اخبار چین وهند را که از شخصی به نام «ابن وهب قریشی » از قبیله قریش گرفته و به مسعودی می دهد. اگرچه تاریخ تولد ،مدت عمر وتاریخ وفات ابوزید مجهول است اما با خواندن کتاب اومی توان تا اندازه ای به شخصیت فردی وعلمی او پی برد
 در زمان ابوزید چند واقعه مهم در جهان اسلام ودر چین رخ می دهد در سرزمینهای اسلامی خصوصا جائی که ابوزید به آنجا رفت وآمد زیاد داشته یعنی بصره فتنه و قیام «صاحب الزنج»3 روی می دهد این آشوب به قول ابن اثیر: ‏
‏ «در تاریخ روز چهارشنبه بیست وششم ماه رمضان سنه دویست و پنجاه توسط صاحب الزنج شروع وبا  قتل او درروز شنبه دوم صفر سنه دویست وهفتاد پایان می پذیرد ومدت تسلط [آشوب] اوچهارده سال و چهار ماه وشش روز بود.»4 ‏
 ابوزید در خلال داستان ابن وهب قریشی از این آشوب یاد کرده وفقط عنوان نموده که علت هجرت ابن وهب از بصره فتنه صاحب الزنج بوده است.‏
 حادثه دومی که زمان ابوزید رخ داد شورش در چین وسقوط بندر خانفوا شریک تجاری سیراف می باشد که این خبر را ازابن وهب نگرفته واز مسافرانی که از چین می آمده بودند اخذ کرده است. اگر بخواهیم ابوزید را آنالیز شخصیتی کنیم وی دارای ابعادی این چنینی بوده است :‏
‏ 1- ذهنی فعال کنجکاووجوال داشته است. ‏
‏ 2- با تاریخ وجغرافیای چین وهند آشنایی داشته است. ‏
‏ 3- با تاریخ ایران باستان آشنائی اجمالی داشته است.‏
‏ 4- بامقیاس ها وطول راه ها ی دریایی هندوچین آگاه بوده وی درصفحه 119کتابش فاصله میان خراسان وچین را ذکر کرده و در بسیاری از جای جای کتابش فاصله ها راذکر نموده است.‏
‏ 5- نسبت به اوضاع واحوال هندوچین درزمان خودش آگاه بوده است.‏
‏ 6- روش کارش مثل اهل حدیث بوده است. یعنی همان روشی که مورخانی همچون مسعودی،  ودیگر مورخان سده های ابتدائی اسلام داشتند او نیز از آنها پیروی کرده است.مثلا می گوید این خبررا کسی به ما داد که ما اورا متهم به دروغگوئی نمی کنیم. ‏
‏ 7- به علوم تجربی خصوصاً علومی که به دریا ومعادن دریائی مربوط است کم وبیش آشنائی داشته در صفحه 140و141کتابش خلقت مروارید را نقد وبررسی می کند.‏
‏ 8- به جغرافیای دریاها اگرچه دریا نورد نبوده ولی آشنا بوده است.‏
‏ 9- انسانی بسیارمتدین وآشنا به قرآن بوده است. دربسیاری از جاهای کتابش از احوال اقوام مختلف وچگونگی زیستن آنها پناه به خدا می برد ودر موارد زیادی در کتابش ازآیات قرآنی استفاده کرده است. ‏
‏ 10- با جریان های فکری اسلامی وغیر اسلامی آشنائی داشته وبا مکاتب هند وچین که هردو سرزمین دارای مکتبهای زیادی هستند نیز آشنا بوده است.‏
 ابوزید سیرافی برکتاب خاطرات دریایی سلیمان تاجر سیرافی تتمه و تکمله ای نوشت. ابوزید مثل سلیمان اهل تجارت و سفرهای دریایی نبود، اما چون به خاطرات دریایی علاقه داشت، از دیگر تاجران و دریانوردان سیرافی خاطرات و دیده هایشان را می شنید و یادداشت می کرد. حاصل این کار کتابی شد که امروزه به «اخبار الصین و الهند» مشهور شده است.‏
 از تاریخ مرگ ابوزید سیرافی اطلاعی در دست نیست اما باید در اوایل قرن چهارم هجری از دنیا رفته باشد.5 ‏
 
ابن نوح سیرافی ‏
 یکی از مشاهیر و معاریف  سترگ بندر سیراف  ابن نوح سیرافی است . نام کامل  وی ابوالعباس احمد بن علی بن محمد بن احمد بن عباس بن نوح سیرافی  است. متاسفانه ازتاریخ  تولد، وفات و میزان عمر او اطلاع دقیقی نداریم. وی در بندرسیراف به دنیا آمد ولی در بصره اقامت داشت6. طبق نوشته دایرة المعارف اسلامی ابن نوح از محمد بن بحر رهنی  سجستانی 7 در پیش از سال  330 هـ ق  مستقیماً روایت  کرده است.8ابن نوح به خاطر اقامت طولانی در بصره به ابن نوح سیرافی بصری نیز معروف بود. زلزله سیراف در  سال 367هـ  رخ داد واز این تاریخ به بعد ، زوال سیراف شروع  شد که  بحثش  گذشت.  بنابر این  ابن نوح  در هنگام زلزله وبه هنگام ویرانی و افول سیراف در آن بندر نبوده است.‏
 وی سفری به مصر هم داشته زیرا شیخ طوسی در الغیبه خودش روایتی را از ابن نوح درباره حسین بن روح نوبختی نایب سوم امام زمان (عج) می آورد که ابن نوح گفته در مصر بودم واین روایت را از شیعیان مصرشنیدم  که راجع به اعتماد  و امانتداری حسین بن روح با همدیگر بحث می کردند. ‏
 اما  تعیین تاریخ وفات ابن نوح از تاریخ  تولدش راحت تراست. آقا بزرگ  تهرانی  می گوید که  ابن  نوح  چند سال بعد از ورود شیخ طوسی به  عراق از دنیا رفته است. شیخ طوسی در سال 408هـ  وارد عراق شده است. سپس آقا بزرگ افزوده:‏
‏  « شیخ طوسی به امر شیخ  مفید کتاب «الفهرست» را تالیف کرد، اما بعد از وفات  شیخ  مفید کتاب به اتمام رسید و سال فوت شیخ  مفید 413هـ بوده وبه نظر می آید که ابن نوح  هم  در حدود همین سال از دنیا رفته است.»9 ‏
 درمورد ابن نوح سیرافی بزرگان دینی سخنان زیادی دارند که درصدر آنها گفته رجال شناس بزرگ شیعه «نجاشی » می باشد. وی می گوید:‏
‏ «او [ابن نوح] شخصی موثق در حدیث و هرچه روایت می کند قابل اطمینان است و فقیهی  بینا  به حدیث وروایت است. وی استاد و شیخ  ما می باشد که من از او زیاد استفاده کرده ام. »10
 شیخ طوسی درباره ابن نوح چنین می گوید: ‏
‏ «وی ساکن بصره بوده و روایات زیادی را نقل  کرده و ابن نوح در نقل روایت شخص  موثقی می باشد.»11
 علامه حلی درباره ابن نوح می گوید:‏
‏ «ابن نوح عالمی است واسع الروایه ودر روایت شخصی ثقه است.»12
 یکی از راویان ومحدثان بزرگ شیعه که درمیان عالمان ومحدثان و رجالیون شیعه شناخته شده است شخصی است بنام زیدالزراد کوفی که یکی از مشایخ او ابن نوح سیرافی است. وی درباره ابن نوح چنین می گوید: ‏
‏ « ابن نوح محدثی  ثقه درحدیث [منظورازثقه یعنی  کسی  است که  برگفته های او و احادیثش می توان اعتنا واطمینان کرد] وچیزی که روایت می کند قابل اطمینان است و او  فقیهی بصیر است.»13 ‏
 اساتید ابن نوح عموماً ازبزرگان علمای شیعه بوده اند. البته درباره اساتید وی باید به یک نکته توجه کنیم واینکه می توان اساتید ابن نوح را به دو دسته تقسیم کنیم: گروه اول اساتیدی که او مستقیماً ازآنها کسب فیض نموده ودسته دیگرکسانی که ابن نوح ازایشان حدیث وروایت نقل کرده است. ما دراینجا هردودسته را یک جا نقل می کنیم.‏
‏   1- محمد بن علی بن فضل بن تمام بن سکین بن بنذاذ بن داذمهر؛از فرزندان شهریاراصغر؛ در الذریعه با همین عنوان آمده است. وی یکی از اساتید ابن نوح و ابن غضافری می باشد. ابن غضافری خودش از رجالیون بزرگ شیعه است که کتابی درعلم  رجال با عنوان « رجال ابن غضافری » دارد.14 ابن نوح  هم  شاگرد  مستقیم  محمد بن علی بوده  و هم از او روایت نقل کرده است.‏
‏ 2- عبدالله محمد بن احمد بن عبدالله بن قضاعه بن صفوان بن مهران الجمال معروف به صفوانی ازشاگردان شیخ کلینی  و یکی دیگر ازاساتید ابن نوح سیرافی که در سال 352هـ با او دیداری دربصره داشته ومکاتبه  نموده15 و از او حدیث نقل نموده است. با بررسی کتاب رجال نجاشی مشخص می شود که ابن  نوح از صفوانی احادیث زیادی را نقل کرده است. ‏
‏ 3- احمد بن حمدان قزوینی از علمای بزرگ شیعه که ابن نوح سیرافی در سال 342هـ او را دیده است.16 ابن نوح در این دیدارازاحمد بن حمدان استماع حدیث نموده است.‏
 ابن نوح ازبرخی محدثان مقیم بغداد همچون:ابوغالب زراری، ابن قولویه قمی وابن داوود قمی که هر سه به سال 368هـ در گذشته اند ظاهراً بطور مستقیم  روایت کرده است.17 اما ازدیگر مشایخ ورواتی که ابن نوح از آنها خیلی روایت  نقل کرده این بزرگوارانند:محمد بن علی ابن بابویه قمی، حسن بن حمزه طبری. ابن نوح از ابن حمزه روایات زیادی را نقل کرده ونجاشی در رجال خودش به واسطه ابن نوح ازاو روایت نقل کرده است. مشایخ دیگر ابن نوح احمد بن محمد بن یحیی عطار، ابوالحسن علی بن بلال مهلبی ،احمد بن ابراهیم بن ابی رافع احمد بن جعفربن سفیان بزوی، حسین بن علی بن بابویه قمی و همچنین  جد ابن نوح محمد بن احمد بن عباس خودش از راویانی بوده که  ابن نوح از او روایت نقل کرده است.‏
 نجاشی در جای جای کتاب رجال خودش از وساطت ابن نوح با دیگر روات سخن گفته است. بنابراین ابن نوح یکی ازحلقه های مهم زنجیره ای بین نجاشی وکتب پیشین است. بنا به نقل نجاشی دررجال خودش ابن نوح ازراویان زیادی  روایت نقل کرده ونجاشی به خاطر اینکه ابن نوح استادش بوده بر تمامی روایات و روات ابن نوح اعتماد کرده وروایت های ابن نوح را آورده است. ایشان عبارتند از:‏
 علی بن حسین سفیان که نجاشی بواسطه ابن نوح از او روایت نموده است.18   ‏
 عبدالجبار بن شیروان از راویانی است که ابن نوح از او روایت  کرده.‏
 احمد بن عبدالله قفاعه، محمد بن ابراهیم، ابوالحسن بن داوود، احمد بن جعفر، ابراهیم بن صالح انماطی مکنی به ابوکوفی. نجاشی درموارد زیادی ازابن نوح ووساطت اوبا روات قبل سخن  گفته اما از جزئیات زندگی ابن نوح سیرافی که استادش بوده هیچ سخنی نگفته است.ابوالقاسم حمید بن زیاد کوفی ساکن نینوا (م310) استاد ابن نوح  و ابوالمفضل شیبانی بوده است.19 ‏
 بدون شک،ابن نوح سیرافی که خود از استوانه های روائی جهان تشیع است دارای شاگردانی هم بوده که متاسفا نه این  قسمت از زندگانی  او به خاطر کمبود اطلاعات مجهول مانده است. فقط همین قدر می دانیم که نجاشی یکی از رجال  نویسان  بزرگ شیعه شاگرد او بوده است. نجاشی  شاگرد مستقیم ابن نوح سیرافی  بوده ودر کتاب رجالی خودش از ابن نوح فراوان یاد کرده  و توانسته به وسیله ابن نوح به رجال، محدثین وراویان قبل از خود راه پیدا کند. مثلا ابن نوح  در باره کتاب های ابراهیم بن صالح انماطی به نجاشی گفته که کتاب های اواکثراً از بین رفته فقط کتابی درباره غیبت امام  زمان دارد که باقی مانده؛ نجاشی این مساله را از قول ابن نوح دررجال خود ثبت کرده.20  یا ابن نوح کتابی ازاسماعیل بن ابی زیاد سکونی برای نجاشی خوانده ونجاشی ازآن استفاده کرده است.21 همچنین نجاشی نام کتاب های زیادی از تالیفات عالمی بنام  حسین بن عبدالله السعدی را در رجال خود آورده سپس عنوان کرده که نام  آنها را به خط ابن نوح  دیده است.22 با تحقیقی که نگارنده دراین باره  نموده بیش از150 بار نجاشی  در کتابش از ابن  نوح یاد کرده به طوری که یا  از او روایتی  آورده یا وثاقت شخصی را مورد  تایید قرار داده  و یا ابن نوح نجاشی را به بقیه علما قبل ازخودش متصل  نموده و یا نجاشی از  دستخط ابن نوح بهره جسته وچون کتاب نجاشی رجالی بوده وباید در این کتاب نام راویان معتبرازغیر معتبر را مشخص می کرده بنابراین نجاشی در این مساله مهم بر گفته های ابن نوح اعتماد نموده است.  ‏
 ابن نوح سیرافی کتابی را درباب نواب اربعه امام زمان نوشته که خیلی مورد توجه شیخ طوسی قرار گرفته است. شیخ طوسی که خود یکی ازافتخارات جهان تشیع به شمار می آید کتابخانه بزرگی داشته که براثر برخی رویدادهای زمان او وخصومت معاندین و مخالفین شیعه طعمه آتش  گردید.‏
 شیخ طوسی کتابی نوشته که درباب غیبت امام زمان (عج)  است و« الغیبه » نام دارد. این کتاب تا  حدودی متاثر از کتاب «اخبارالوکلاء الاربعه» ابن نوح سیرافی است. متاسفانه کتاب های ابن نوح سیرافی اکنون در دست ما نیست و از بین رفته اند و شیخ طوسی هم  این مطلب را در الفهرست یادآو شده23 که کتاب های ابن نوح ازبین رفته ولی ما ازروایت های ابن نوح زیاد بهره جسته ایم. ‏
 به هرحال شیخ طوسی  روایات ابن نوح را از کتاب او اقتباس کرده و شیخ  دربرخی  موارد داستان هایی را نقل کرده اما نخواسته  آن داستان را بیاورد و نوشته که ابن نوح تمام آن را ذکر کرده است. مثلا شیخ در مبحث نواب دروغین امام زمان شرح حال شلمغانی  که به دروغ  ادعای  نیابت می کرد و بعداً مورد لعن واقع شد؛ چند داستان را ذکر کرده آنگاه  نوشته که ابن نوح درکتابش از شلمغانی حکایت های بیشتری را آورده که وی چه ادعاهای باطلی داشته ومن شیخ طوسی کتابم را به این موارد مشغول نمی کنم. (ص404تا406)‏
 همانطور که قبلا بیان شد شیخ طوسی از روایات ابن نوح در کتاب الغیبه زیاد بهره جسته است. به این معنی  که ابن  نوح سیرافی راوی حدیث بوده و او نیز از محدثان و مشایخ  وراویان دیگر حدیث نقل کرده  تا به امام رسیده است.این نکته را یاد آورشویم که در کتب روائی وحدیثی وقتی می خواهند حدیثی را نقل کنند، باید از طریق چندین واسطه این حدیث را به امام معصوم  برسانند. برای نمونه چند حدیث از کتاب الغیبه شیخ طوسی آن هم به واسطه ابن نوح سیرافی  نقل می کنیم: ‏
‏ 1ـ وکالت عثمان بن سعید از طرف امام حسن عسکری.(ع)‏
‏  شیخ طوسی روایتی را در الغیبه بدین گونه آورده  که: روایت کرده احمد بن علی بن نوح ابوالعباس  سیرافی و گفت: خبر داد به من ابو نصرهبة الله بن محمد بن احمد معروف به ابن  برینة الکاتب که گفت : روایت کرده حسین بن احمد خصیبی و گفت حدیث گفته برای من محمد بن اسماعیل وعلی بن عبدالله  که: ما خدمت امام حسن عسکری (ع) رسیدیم وحضرت فرمودند «عثمان بن سعید وکیل من است که درحفظ ونگهداری مال الله امین ماست.» (الغیبه شیخ طوسی، ص355)‏
‏ 2ـ توقیع شریف از جواب نامه شیعیان درمساله  تفویض. ‏
‏  باز شیخ طوسی در الغیبه روایتی دیگر با واسطه حسین بن ابراهیم [از راویان شیعه] ازابن نوح سیرافی نقل کرده که :در این روایت گروهی از شیعیان درمورد تفویض امور بندگان از طرف حضرت حق به ائمه (ع) اختلاف کردند و نهایتا از محمد بن عثمان عمری یکی از نواب امام زمان(عج)  می خواهند که سوال را ازمحضر صاحب الزمان بخواهد وحضرت حجت (عج) نیز طی توقیعی  جواب را می فرمایند شیخ طوسی روایت را چنین بیان می کند: ‏
‏ « وخبر داد به ما حسین بن ابراهیم از ابو العباس احمد بن علی بن نوح سیرافی و او از ابی نصرهبة الله بن محمد الکاتب از ابوالحسن احمد بن محمد بن تربک الرهاوی از ابوالحسن علی بن احمد بن الدلال قمی که اختلاف میان جماعت شیعه واقع شد در باب آنکه حضرت مفیض الخیرو الجود تفویض أمر بسوى أئمّة المعصومین علیهم السّلام نموده تا آنکه آن أعیان ایجاد  خلایق  کنند و روزى با ایشان رسانند. ‏
 وقوم از همین طایفه می گفتند که این محال است و بر حضرت واجب تعالى مثل این فعل جایز و روا نیست زیرا که جسم قادر بر ایجاد وخلق جسم دیگر نیست از او غیر خداى عزّ و جلّ از هیچ موجودى ایجاد و خلقت شى‏ء از أشیاء متصوّر و متعقّل نگردد.‏
 و قوم دیگر می گفتند: بلکه خداى عزّ و جلّ أئمّة السّبل را بر آن أمر قادر گردانید و تفویض أمر به ایشان نمود و أئمّه ایجاد خلایق کردند روزى بایشان برسانند.‏
 الحاصل میان شیعه در این باب منازعه بسیار واقع شد. بالاخره قایلى به ایشان گفت:‏
 ـ شما دراین باب چرا رجوع به ابى جعفر محمّد بن عثمان نمی نمایید و ازاو سؤال حقیقت این أحوال نمى‏کنید تا آنچه حقّ باشد بر شما واضح و روشن و لایح و مبرهن گردد زیراکه آن مؤمن را به یقین راه بحضرت صاحب الزّمان علیه سلام اللَّه است. ‏
 همه آن جماعت راضى به محمّد بن عثمان گشتند و مسأله نوشتند و به نزد او فرستادند. از جهت أبى جعفر براى ایشان توقیع آمد بیرون که در آن مکتوب بود که:‏
‏ «بدرستى خداى تعالى آنچنان خدائیست که بذات أقدس خود خلق  أجسام  و قسمت  أرزاق  نمود  زیرا که حضرت قادرعلّام جسم نیست و حلول درجسم نمی کند «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ  وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»24
‏ 3-  شیخ صدوق و برادرش.‏
‏  و نیز محمد بن نوح سیرافی گفت: هنگامى که ابوعبد اللَّه حسین بن محمد بن سوره قمى از سفر حج مراجعت می کرد ازعلى بن حسن بن یوسف صائغ (زرگر) قمى و محمد بن احمد بن محمد صیرفى معروف به «ابن دلائل» وغیراینان از بزرگان علماى قم نقل کرد که : على بن حسین بن موسى بن بابویه با دختر عمویش محمدبن موسى بن بابویه ازدواج کرد ولى از آن زن صاحب فرزند نشد.پس نامه‏اى براى شیخ ابوالقاسم حسین بن روح رضى اللَّه عنه نوشت که از حضرت صاحب علیه السّلام مسألت دارد تا در باره او دعا کند و خداوند اولاد  فقیهى به وى روزى فرماید.  در جواب او مرقوم بود: «عنقریب کنیزى دیلمى خواهى گرفت وازاو صاحب دوفرزند فقیه می شوى.»(الغیبه، ص308)‏
 
 ابن نوح محدثی شیعی و واسع الروایه می باشد. وی معتقد به مذهب شیعه اثنی عشری است اما شیخ طوسی ابن نوح را متهم به نظریه « رویت» نموده است.25 ازاین رو رجال نویسان ومورخان بعد از شیخ طوسی حرف اورا تکرار کرده اند. علامه حلی هم  سخن شیخ طوسی را تکرار کرده است.26
‏  اما نجاشی که شاگرد مستقیم ابن نوح بوده چنین حرفی را درباره استادش نزده است. شیخ طوسی براساس چه مدرکی این سخن را گفته من نمی دانم درحالی که  خود شیخ طوسی عنوان کرده  که من ابن نوح را ندیده ام وچه شخصی نزدیکترازنجاشی به ابن  نوح؟ اگر ابن نوح سیرافی قایل به رویت بود، باید نجاشی این مساله را ذکر می کرد.‏
 ابن نوح سیرافی همچون بسیاری از علمای شیعه دارای تالیفات و تصنیفاتی  در علوم  اسلامی بوده که بنا به گفته شیخ طوسی  کتاب های ابن نوح بعد از خودش باقی نماندند.27احتمال دارد در کتابخانه شیخ طوسی از بین رفته اند ویا اصلاً به  دست شیخ  طوسی هم  نرسیده  باشند و در کتابخانه اش نبوده. طبق گزارش هایی که نجاشی و شیخ طوسی به ما داده اند،  کتاب های ابن نوح از این قرارند: ‏
‏ 1- المصابیح.‏
‏  ابن نوح در این کتاب راویانی که ازائمه روایت نقل کرده اند را آورده است  وبرای  هرامامی فصلی جداگانه نوشته و برای هر یک از ائمه (ع) کتاب و مجلدی جداگانه نوشته وکتابش چندین جلد بوده است.‏
‏ 2- القاضی بین الحدیثین المختلفین.‏
 ازنام کتاب چنین برمی آید که اگربین دوحدیث تعارض یا اختلاف پیش آید، راه جمع یا طرد آن دوچگونه است. ابن نوح دراین باره کتابی مستقل نوشته است. ‏
‏ 3- کتاب التعقیب والتعفیر.‏
‏ 4- کتاب الزیادات.‏
 این کتاب تتمه کتاب ابوالعباس بن سعید بن عقده است. وی نام نزدیک به چهار هزار نفر از اصحاب و شاگردان امام صادق(ع) راجمع آوری کرده است. ابن نوح در کتاب خود نام تعداد زیادی از یاران امام صادق به آن کتاب افزوده است. دقیقا مشخص نیست چه تعداد برآن افزوده 28 چون متاسفانه اصل کتاب از بین رفته است. اگر این کتاب اکنون در دست محققان وبه خصوص مجتهدان بود، بسیاری از مشکلات سندی وروائی احادیث برطرف می شد. نجاشی از آن به عنوان  الزیادات یاد کرده است. ‏
‏ 5- اخبار الوکلاء الاربعه.‏
 این کتاب نیز چنانچه گذشت درمورد نواب اربعه امام زمان (عج) نگاشته شده است که به سرگذشت وشرح حال ایشان پرداخته است.  ‏
‏ 6- کتاب هائی درفقه.‏
 ابن نوح در این کتاب اختلافات فقهی را بیان کرده است. ‏
‏ 7- اخبارالابواب.29
 متاسفانه تا امروزهیچ کدام از کتاب های ابن نوح به دست نیامده است.30

‏1- مروج الذهب /ترجمه ابوالقاسم پاینده ج1 ص143‏
‏2- همان ج1 ص143‏
‏3- در زمان معتمد مردى که او را علىّ بن محمّد بن احمد بن عیسى بن زید بن علىّ بن حسین بن علىّ بن ابى طالب (ع) مى‏نامیدند ظهور کرد. نسب صاحب الزّنج نزد گروه نسّابین صحیح نیست، و آنان وى را از متّهمین در نسب شمرده‏اند.و امّا شرح حالش: صاحب الزّنج مردى فاضل و فصیح و بلیغ و خردمند بود.وى دل بردگان سیاه‏پوست بصره و نواحى آن را ربود، و گروه زیادى از ایشان و سایر مردم گرد او جمع شدند، و کار صاحب الزّنج بالا گرفته شوکتى فراوان یافت. صاحب الزّنج در آغاز کارش مردى فقیر و تنگدست بود، و جز سه شمشیر چیز دیگر نداشت.تا آنجا که زمانى اسبى بدو هدیه کردند، و صاحب الزّنج زین و لگامى نداشت که بر اسب نهاده سوار آن شود. ازینرو ریسمانى بر سر اسب خود بسته سوار بر آن شد. لیکن جنگ‏ها و غزواتى برایش پیش آمد که در آن پیروز شد، و دست به غارت زد، و به سبب آن ثروتى به چنگ آورد و حالش نیکو شد، و سپاهیانش که از سیاهان بودند در بلاد عراق و بحرین و هجر [1] پراکنده شدند. سپس موفق- طلحه با لشکرى انبوه به سوى او شتافت، و هر دو سپاه در بصره و واسط با یک دیگر روبرو شدند، و سالیان دراز جنگ میان ایشان ادامه یافت، و طرفین در محلّ نبرد شهرهایى ساختند، و هر یک از ایشان در مقابل دیگر همچنان ایستادگى کردند، تا آنکه سرانجام سپاهیان عبّاسى پیروز شده آنان را با اسارت و کشتن تار و مار کردند، و صاحب الزّنج را به قتل رساندند، و شهرى را که ساخته آن را «مختاره»نامیده بود غارت کردند، و سرش را به بغداد بردند، و روزى که سر صاحب الزّنج به بغداد رسید روزى دیدنى بود. گویند شماره کشتگان در وقایعى که میان طرفین روى داد به دو میلیون و پانصد هزار نفر رسید.معتمد در سال دویست و هفتاد و نه درگذشت.(برای اطلاع بیشتر نک فرهنگ معین ج5ص966)‏
‏1- الکامل فی التاریخ / تالیف عزالدین ابوالحسن علی بن محمد (ابن اثیر) – ترجمه ابوالقاسم حالت ،عباس خلیلی /تهران موسسه مطبوعاتی علمی 1371ش – ج 158 ص 246‏
5‏ ـ در نوشتن مطالب مربوط به سایمان تاجر سیرافی و ابوزید سیرافی منبع اصلی من کتاب ارزشمند سیراف شهر گفت و گوی فرهنگ ها بوده است.‏
‏2- دایرة المعارف بزرگ اسلامی ج 5 ص 60.‏
‏3- محمد بن بحر رهنی سجستانی( سجستان ناحیه ای در سیستان ودهخدا گفته در مغرب سیستان است ) از متکلمین و آگاهان به اخبار وروایات ائمه (ع) که برای او بیش از پانصد کتا ب ورساله بر شمرده اند. (الفهرست شیخ طوسی ج1ص190)‏
‏4- همان  ج 5 ص 60.‏
‏1- الذریعه الی تصانیف الشیعه ج1ص353.‏
‏2- رجا ل نجاشی ج1 ص 86.‏
‏3- الفهرست شیخ طوسی صص 86- 87.‏
‏4- خلاصه علامه حلی ص27.‏
‏1- اعیان الشیعه ج7 ص99.‏
‏2- الذریعه ج20ص 202.‏
‏3-  دایرة المعارف اسلامی ج5 ص60 .‏
‏4- دایرة المعارف اسلامی ج 5 ص 60.‏
‏5 – دایرةالمعارف اسلامی  ج5 ص61.‏
‏1- رجا ل نجاشی ج1 ص117.‏
‏2- الذریعه ج 16ص 145.‏
‏3-  الذریعه  ج1 ص 15.‏
‏1- الذریعه ج 1ص26.‏
‏2 – الذریعه  ج1 ص44.‏
‏3- الفهرست / شیخ طوسی ص 87.‏
‏ 1- الغیبه تالیف شیخ طوسی . موسسه معارف اسلامی قم / 1411هجری قمری ص 293‏
‏1- الفهرست شیخ طوسی ص88‏
‏2- الخلاصه علامه حلی ص18‏
‏3- الفهرست شیخ طوسی ص 87‏
‏1-  الذریعه ج10ص91.‏
‏2- معجم الرجال الحدیث خوئی ج2ص352.‏
‏ 3 ـ این جانب مدتی است با راهنمایی و همکاری استاد سید قاسم یاحسینی مشغول تالیف رساله مستقلی در باره تاریخ تشیع در بندر سیراف و شخصیت ابن نوح سیرافی هستم. از خداوند توفیق اتمام و انتشار این رساله را دارم.‏

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/6AGQUAZ

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir