بوشهر
← همه اخبار
مردکی غرقه بود در جیحون

مردکی غرقه بود در جیحون

۲۱ فروردین ۱۳۹۱کد خبر: 85663۱

طنز زبان خاصی ندارد، این خود طنز است که بر شعور و شعر و فهم طنّاز می نشیند و به طریقی که برای او سهولت دارد، ‌بر زمین و زمان جاری می شود، زبان طنز ساختار و فرمش بستگی به نوع نگاه و نگرش طنّازی است ...

مردکی غرقه بود در جیحون
نگاهی به طنز مهدی جهانبخشان


اسکندر احمدنیا


طنز زبان خاصی ندارد، این خود طنز است که بر شعور و شعر و فهم طنّاز می نشیند و به طریقی که برای او سهولت دارد، ‌بر زمین و زمان جاری می شود، زبان طنز ساختار و فرمش بستگی به نوع نگاه و نگرش طنّازی است که برای عرضه ی اندیشه و تفکر خود لحن و بیان اش را به سمت و سوی آن سوق داده است،‌طنز همیشه همراه و همنشین با فکاهیات نیست،‌ مقوله ای که اکثر مخاطبان را به بیراهه کشانده است: مردکی غرق بود،‌ در جیحون/ در سمرقند بود پندارم/ بانگ می کرد و زار می نالید/ که دریغا کلاه و دستارم/(1). و نمونه ی دیگر: کی توانستی ز شور عندلیبان خواب کرد/ از شکوفه گر نبودی پنبه در گوش بهار/(2). در این دو نمونه که آکنده از طنز است،‌ تبسم کوتاهی حتی بر لب خواننده نمی نشیند، اما از نظر معنایی و عمق اشاره و کنایه ای که خلاق طنزگر آن ها به اجتماع و حال و احوال زمانه ی خود داشته است،‌ در جایگاهی بلند و ماندگار قرارشان داده است. طناز به اشکال مختلف داشته های کنایه آمیز خود را که پیام و روشنگری است،‌ ارائه می دهد، ‌فیلم، حرف زدن،‌ حتی سکوت کردن، نگاه کردن، شکلک درآوردن شعر،‌ داستان تئاتر،‌ نقاشی (کاریکاتور) و... و... و همه ی این ها، ‌زبان طنازند، زبانی که قصدش،‌ پیام رسانی و ایجاد تونل رابطه است. ‏


مهدی جهانبخشان،‌ طناز هوشمندی است که در پس اندی تجربه و فعالیت در دست اندازهای گوناگون،‌ شاه فنر خوردن کردن و در پس خاکریزهای متعدد در جازدن و ماندن،‌ متوسل به طنز شده است،‌ زمینه ای که صد البته ذوق و استعدادش را از قبل داشته است.

مهدی با ساده ترین زبان و از سوی دیگر (به تعبیر نگارنده) ثقل ترین زبان به جای فرو رفتن در ورطه ی پرتی نابود کننده و ابدی،‌ وارد این عرصه ی نه چندان بی درد سر شده است، انتخاب زبان محلی اقلیم خویش و از دریچه ی به ظاهر هم سخت و هم ساده ی آن به جهان نگریستن، شاهکار او در نگرشی است که در میان انواع طنزپردازی سبک و سیاق خاص و مستقلی را برای او ارمغان داشته است:‌ تو ولاتِ آغی استاندار، مث مو،‌ یه پیرزن منگ منگو ئین،‌ سیش میگن نینا جان، ئی پیرزن یه نامه یی سی آغی استاندار بیسی کرده که برسونم دسش،‌ البته با لفظ خوشون، معنیش هسی، / و... با استفاده از اتفاقات روزمره ی جامعه که جمعاً از فوراه ی ملتهبِ تزریق اندیشه های گروهی یا فردی، یک جریان خاص، خود را نمایانده است، ساده، پر از پیام،‌ پر از کنایه و نیش و توام با نوش (نوشی که نیش گزنده و آتشین واژه ها را آرام کرده است)،‌آن چه را که همچون بختکی ریشه دار و پر دامنه بر روح و روان انسان های بیدار سوهان و هاشور می کشد، به تمسخر و انتقاد کشیده است،‌ طناز اگر چه اینجا شنگولی پیشه کرده است،‌ اما اگر عمیق در موسیقی و طنین کلام اوو غور نمائیم.

به هق هقِ آرام،‌ اما پر از رنج و درد او خواهیم رسید،‌و جیحون واقعی را،  سرخ تر از آنچه که در رگ های خودمان جاری است،‌ به چشم جان مشاهده خواهیم نمود، جهان بخشان با یک روندی خاص و زیرکی طنازانه در همین متن کوتاه (نامه ی نینا به استاندار بوشهر از مازندران) به نکاتی پر معنا، در کمال سادگی و روانی کلام (بیان) اشاراتی گزنده و در عین حال نشاط آور برای مخاطب اقدام نموده است، ‌برای سهولت فهم مطلب،‌ترجمه ی آن از خود متن را، می آورم: ننه جان،‌ مهندس گُلم،‌آخه من به تو چی بگم، بهت نگفتم نرو بوشهر،‌ بهت نگفتم اونجا هوا گرمه،‌ آتیشه،‌ هر کی بره آفتاب می زنه کلّش، داغون می شه... و... از آنجایی که هر آفریننده ای در عرصه ی هنر، به خصوص هنر طنز،‌ متأثر از حوادث و بروز مسائلی است که جمعاً جامعه ی او را در تب و بازتب خود قرار می دهد، این طناز،‌ یعنی جهان بخشان نیز،‌با تأسی ذهنی و اندیشه ای از این روش همیشه با بشر،‌ خنده و شور و اندوه و کنایه و نیش و نوش را در هم عجین نموده است،‌تا از یک بیان تُند و اعتراض آمیز و دردسر آفرین عبور نماید و در بستری که به قول امروزی ها نوعی چپ روی است (یعنی به جاده خاکی زدن) هم پیام رسانی نماید و هم اعتراض جامعه را برساند و هم بهه خوش خیالان حاکم بر مقدرات یک گوشه ی از یک مِلک که مشت نمونه ی خروار است بفهماند که ما را،‌ که خاموش نشسته ایم،‌ مُرده و کور و کر میپندارید.

جهان بخشان مجموعه ی خاصی از آثارش را ندارد. که جامع و کامل تر و با آدرس تر،‌بشود،‌به نمونه های واضحتر و نشانه دارتری از آن ها پرداخت،‌اما یقین باید داشت،‌که وی از نظر پرداخت و استقلال زبانی به درجهه ای از کمال نسبی و پختگی در طنز دست یافته است،‌جایگاه او،‌ فراتر از مرزهای بومی و اقلیمی است که در آن بسر می برد،‌فقدان تریبونی وسیع تر و مسائل دیگری که طبیعتاً باید همه ی آن ها را،‌نوعی قرنطینه محسوب نمود، دست به دست هم داده اند کمتر صدای او را بشنود، ‌مشکل دیگر،‌برای جهان بخشان انتخاب نوع زبان و واژه هایی استکه این مشکل (به نظر من) شاق را باید با فرهنگنامه حل کرد، فرهنگنامه ای که برای ساکنان امروزی دیار خود هم تدوین آن الزامی است، اگر چه این معضل یک سر سوزن از داشته های برتر وی را دچار نقص نخواهد نمود،‌ریشخندها و کنایه های پر از نیشِ و توامم با نوشِ مهدی را باید ابوشهریان قدر بدانند، او می کوشد تا با سرخاب لطیف مزاح،‌بر سیاهی ها و ناراستی ها،‌ نورافشانی نماید،‌اگر کلاغ های بومی و مرغان دریایی بوشهر، قرقاول نشوند،‌و گنجشکان تا ابد از فرط گرسنگی جیک جیک کنند،‌و شوراب شرجی و دریا،‌ حلوای طنطنایی نشود،‌زمزمه های به ظاهر مزاح و در باطن پر از حزن و اندوه جهان بخشان ما را،‌ بس!‏


پی نویس:‏
‏1 - سعدی کلیات فروغی ص 869 ‏
‏2 - دیوان صائب تبریزی‏
‏3 - نامه ننه جان مازندرانی،‌ هفته نامه پیغام 10 خرداد 89    ‌       ‌‌ ‏

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/F2MHWQN

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir