
«قلندر خونه» شور و جنون جنوبی
«تاریکی، صدا، صدای دمام که حرکتی در اوج دارد. صدای تقدس گنگ، صدای خواستن رسا، دمام حماسه ای خام که فضای ظلمانی حاکم را به شلاق گرفته است. صدای سکوت.» ....
«قلندر خونه» شور و جنون جنوبی
حسین دهقانی
«تاریکی، صدا، صدای دمام که حرکتی در اوج دارد. صدای تقدس گنگ، صدای خواستن رسا، دمام حماسه ای خام که فضای ظلمانی حاکم را به شلاق گرفته است. صدای سکوت.»
«مرگ صدا، دمام قطع می شود، همهمه مظلوم متن می نمایاند، خویش را با وقار تحقیر شده و در احتضار یکنواختی بر سن خالو ممد نشسته در یک خیرگی خیره به قلیان. انگار در یک نیوشیدن جاوید همه رنج هایش را با قلیان قسمت می کند، و با نوحه ی قلیان، پشت پیش خوان گونه، بانی، رتق و فتق امور می کند. دوسینی به دست، یکی پر می رود و دیگری خالی می آید با استکان های کمر باریک شان که رقصی روی سینی دارند.»
دو قسمت بالا بخشی از نمایشنامه جاویدان «قلندرخونه»، اثر ماندگار ایرج صغیری است. این نمایش در سال 1354 و از 30 مرداد تا 8 شهریور ماه در نهمین جشن هنر شیراز در تالار دانشگاه شیراز به اجرا درآمد.
خلاصه داستان: شب عاشورااست، در آبدارخانه یک تکیه در بوشهر، در زمانی حدود بیست سال پیش موزیری ها در قلندرخونه جمع شده اند تا در تکیه سینه بزنند. حادثه در همین جا شکل می گیرد. کربلایی نعیم که سردسته موزیری ها است، غلوسیاه را به عمد کشته است و سعی دارد آن را تصادفی و اتفاقی نشان دهد. اکبر یکی از موزیری ها است که به خون خواهی دوستش علیه کربلایی نعیم اعتراض می کند و تصمیم دارد فردا به کشتی نرود. کل نعیم می داند که با نیامدن اکبر، فردا کار تعطیل می شود، در نتیجه سعی در تطمیع اکبر دارد و چون توفیقی نصیبش نمی شود، سرانجام با خنجری از پشت به اکبر حمله می کند. در این میان موزیری های دیگر هر کس به بهانه ای اکبر را تنها می گذارند.
آن چه در نمایش مدرن قلندرخونه دارای اهمیت است، انسجام و هماهنگی در ایجاد فضای خلاق فرمیک، توازن و ضرب آهنگ، شور و هیجان ناشی از اجرای مراسم و مناسک است که همواره با متن قوی و دیالوگ های پرمعنا و هدایت کارگردان که می دانست چه چیزی را کنکاش می کند، اثری خلق شد که در نوع خودش بی بدیل بود و شاید هرگز در تئاتر بومی و قومی ایران تکرار نشود. نمایش از دو منبع عظیم تغذیه می کرد: یکی گفت و گوی با دیگران در فضای داستان که از یک کشش دراماتیکی برخوردار بود و خالق زبانی از یاد رفته. زبانی شکوهمند که از دل اسطوره ها می آمد، از اعماق موج ها و به سطح که می رسید، به خیزاب بدل می شد.
دیالوگ ها به شعر می مانست. اما بخش دوم حرکت بود، حرکاتی سرشار از رقص عشیره ای، حرکات موزون آیینی و انباشته از مناسک قومی. هر جا که کلام ناتوان می شد، حرکت مثل موجی می آمد و پیام را القا می کرد. نمایش از هیچ ابزار جانبی مثل نور، دکور، طراحی، موسیقی استفاده نمی کرد. آن چه می خواستی، در دل آیین بود. کسانی که با زبان آشنا نبودند، اثر را به خوبی درک کرده و از طریق حرکات، مفاهیم را دریافته بودند. «اندره شر بان» کارگردان بزرگ امریکایی و «رابرت سرو ماگا» کارگردان اوگاندایی در جلسات خود عنوان کردند که اجرای «قلندرخونه» آنان را شگفت زده کرده است. 60 اجرای قلندرخونه در تئاتر شهر تهران با خیل تماشاگران و بلیت های پیش فروش شده، نشان از پتانسیل اثر دارد.
به راستی چه رازی پنهان در نمایش قلندرخونه بود که آن را جاویدان و ماندگار نمود؟ نگاه صغیری به تئاتر قومی و زادگاهش که فرهنگی غنی در خود داشت و هرگز مورد توجه و ارزیابی هنری قرار نگرفته بود و همچون رازی سربه مهر انتظار تلنگری داشت، بسیار تأثیرگذار بود. تئاتر بومی تا آن دوران کاری بی هوده و بی هویت تلقی می شد و زیر نام پرهیبت تئاتر غرب مدفون بود. هیچ کس نمی توانست باور کند که چند جوان بی نام و نشان از بندری دور افتاده و از یاد رفته سکان دار تئاتر مدرن جامعه شوند.
تئاتر بومی، درد مردمانی بود که زیر شلاق آفتاب و دریا کمر دو تا کرده بودند. درد موزیری ها و جاشوانی بود که هرگز کسی به آنان لبخند نزده بود. داستانی از هجران و حرمان های دریا مردانی بود که سینه بر موج می سائیدند و در برابر دستمزد اندک، روزگار پرشقاوت را طی می نمودند. صغیری به هویت از دست رفته ی اقلیم خود می اندیشید؛ به ارزش های فنا و از یاد رفته فکر می کرد. حال اگر بر این همه باور قومی، مدیریت هنری ناب که ایجاد بستری مناسب و مطلوب می کند، بیفزاییم و به عشق و علاقه ی بازیگران به راهبر خود و از جان مایه گذاشتن شان توجه نشان دهیم، لابد به خروجی متعالی خواهیم رسید که شاید هرگز تکرار نشود، چرا که آن زمان خواسته ها یکی بود. از غرور کاذب اثری نبود. صغیری در هر تمرین یک فرم را به همه پرسی می گذاشت و سی بازیگر، صادقانه در خصوص فرم داده شده نقد می کردند و اگر شکل دیگری پیشنهاد می شد، می پذیرفت. این مشارکت در نوع خودش کم نظیر بود.
تئاتر وی مستند بود. برای نواختن دمام از خبرگان این فن موسیقایی استفاده می کرد. در اجرای فرم ها بهترین کسانی را که در مراسم و مناسک توانمند بودند، به خیل گروه می آورد و در فرم های بدنی از آنان استفاده مناسب می کرد.
اجازه می داد تا بازیگران اصلی نمایش در خصوص رسیدن به نقش فکر کنند. در بسیاری موارد شبیه سازی می کرد و الگوهایی را برای بازی ناب معرفی می نمود. او از من خواست تا برای دریافت نقش «بانی» به حسینیه شکری بروم و به حرکات کل محمد بانی، در قلندرخونه توجه کنم و به دستوراتی که می داد، دقت نمایم. بازیگران را روزهای متمادی در لباس نقش نگه می داشت و از آنان می خواست که با نقش زندگی کنند.
ایرج صغیری در کار قلندرخونه به دنبال شناخت فرهنگی و اسطوره های تاریخی زادبومش بود و آیین را از اجزای کامل یک درام می پنداشت و بر این باور بود که هر گرته برداری از هنربومی و به ویژه جنوبی می تواند راهگشای درام در ایران باشد و فضا را به سوی تئاتر ملّی باز کند.
شیوه و سبک بومی گرایی این هنرمند جنوبی بعدها در متن و اجرای بسیاری از آثار نمایشی مورد استفاده قرار گرفت و حتی در شمال ایران نمایشی با همین نام به اجرا درآمد.
قلندرخونه فصل جدیدی در نمایشنامه نویسی و اجرا در ایران باز نمود. تئاتر بومی مورد توجه قرار گرفت و گروه های نمایشی در شهرهای مهم ایران به سمت تئاتر بومی گرایش نشان دادند.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir