بوشهر
← همه اخبار
شوخیِ رزمندگان زیرِ تیربارِ عراقی ها/وقتی اسرای ایرانی را به خودرو می بستند/ واکنش وحشیانه بعثی ها از شنیدن نام خلیج فارس

در شب خاطره عملیات رمضان عنوان شد؛

شوخیِ رزمندگان زیرِ تیربارِ عراقی ها/وقتی اسرای ایرانی را به خودرو می بستند/ واکنش وحشیانه بعثی ها از شنیدن نام خلیج فارس

۱۵ مرداد ۱۳۹۶کد خبر: 87309۱

حسینی مقدم با اشاره به خشم و عصبانیت فرمانده عراقی از نام خلیج فارس اظهار داشت: با بردنِ نام خلیج فارس انگار که کبریت زیر بنزین گذاشته باشم با قنداق اسحله اش به سمت من آمد و گفت خلیج ع ر ب.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان بوشهر؛ سید جواد حسینی مقدم، اهل و ساکن روستای سربست دشتستان، از خانواده شهدای حسینی مقدم(شش شهید) بوده که به عنوان یکی از راویان شب خاطره عملیات رمضان درخصوص این عملیات ناگفته هایی  را برای حاضرین در مراسم بیان کرد.

وی درمورد چگونگی اعزام خودش به این عملیات اظهار داشت: بنده در عملیات فتح المبین شرکت کردم و چون دانش آموز سال چهارم بودم و باید برای امتحانات نهایی شرکت می کردم به همین خاطر برای مرخصی برگشتم اما طولی نکشید که ندای الله اکبر فتح خرمشهر باعث بی قراریم شد و پس از آن نیز شهادتِ اولین شهیدِ حسینی مقدم یعنی پسرعمویم  موجب گردید به اتفاق عمویم که وی نیز بعدها شهید شد، بار دیگر به منطقه عملیاتی اعزام شویم.

حسینی مقدم با بیان این که یک بار در هفدهم و دوباره در نوزدهم خردادماه ماه برای اعزام به منطقه اقدام کردیم، افزود: برای عملیات رمضان بیش از بیست روز در اهواز ماندیم و باید بگویم اگرچه در اکثر عملیات ها چگونگی انجامِ آن ها معمولا پنهان می ماند اما در این عملیات ما که بسیجیِ جزء بودیم از رموز آن مطلع بودیم.

این رزمنده دفاع مقدس ادامه داد: می خواهم بگویم در عملیات رمضان بسیاری اطلاعات در اختیار دشمن قرار گرفت و همه می دانستند مثلا در مرحله اول تا پرورش ماهی، بخش دوم تا بصره و سوم تا کجا خواهد بود و به همین دلیل دشمن دقیقا مناطق شرق بصره را با نهایت استحکامات بسته بود.

زیرکی رزمندگان در عملیات رمضان

حسینی مقدم اضافه کرد: اگرچه دشمن سعی کرد با استفاده از منافقین به بخش قابل توجهی از اطلاعات دست یابد اما تیزهوشی و ایثارگری بچه های رزمنده باعث شد برخی نیروهای ما را در درون شهر بصره دنبال کنند و دستگیر نمایند.

وی با بیان این که یکی از رزمنده ها پسری اهل اصفهان بود که 14 یا 15 سال سن داشت، گفت: دشمن این رزمنده را سوارِ بر خودرو در داخل بصره ردیابی و دستگیر کرد.

عملیات رمضان؛ اولین عملیات برون مرزی ایران در زمان دفاع مقدس

حسینی مقدم با بیان این که عملیات رمضان، اولین عملیات برون مرزی ما محسوب می شد، اظهار داشت: ما در تیپ المهدی بودیم و این تیپ با لشکر 77 خراسان ادغام شده بود، مسئولین به ما گفتند هیچگونه غنایمی از دشمن نمی خواهیم و به همین دلیل هر چی گرفتید منهدم نمایید اما متاسفانه به بعضی دستورات عمل نشد و تانک هایی که سالم ماندند سرانجام بچه ها را دور زدند و بلای جانشان شدند.

راوی شب خاطره عملیات رمضان با بیان این که خاکریز ما مرز با دشمن بود، ابراز داشت: در این عملیات خاکریز ما که رو به جلو بود در مرحله اول به صورت ال درآمد یعنی نه تنها از مقابل بلکه از سمت چپ نیز دشمن قرار داشت.

حسینی مقدم ادامه داد: ما در دو مرحله در عملیات شرکت کردیم، یکی شب عید فطر که در شملچه به صورت نعل اسبی بود، یعنی باید شب می رفتیم به دشمن تک زده و پدافند می کردیم تا صبح و دوباره به خاکریز اصلی برمی گشتیم.

وی درمورد روحیه رزمندگان در عملیات رمضان گفت: این روزها اگر در جمعی پاکت آب میوه ای بترکد ممکن است دلِ خیلی ها بلرزد اما در جبهه اینطور نبود و شما نواری تیربار به سمتتان می آمد.

حسینی مقدم ادامه داد: در تیربار از هر ده تیر یک تیر قرمز می شود بنابراین شما در شب عملیات و در منطقه عملیاتی پرده ای قرمز می دیدید که به سمتتان می آید یعنی تیر و گلوله فراوان است.

این رزمنده عملیات رمضان با اشاره به حضور پشتِ خاکریزِ عراقی ها گفت: شب عید فطر بود یعنی اول مردادماه 61 که پشت خاکریز عراقی ها قرار گرفتیم، صدای آن ها راحت به گوش می رسید.

شوخیِ رزمندگان زیرِ تیربارِ عراقی ها

وی افزود: وقتی با پیک گردان که خدا رحمتش کند درازکش بودیم گلوله های قرمز از جلوی چشم و پیشانی ما رد می شد، اینجا بود که آقا شوخی اش گل کرد و گفت سید جواد! حالا خارک می خواهی یا رطب که من گفتم خارک نمی خواهم اگر بخواهم همین الان حواله می شه میاد سراغم.

حسینی مقدم منظورش از این روایت را اینگونه گفت: منظورم این است که در لحظه های آنچنانی هم بچه ها دست از شوخی برنمی داشتند.

وی ادامه داد: دوباره در شب آخر عملیات، هفتم مردادماه مرحله ای دیگر از عملیات به اجرا درآمد که از شلمچه در شرق بصره یعنی کوشک- اینجا دقیقا زاویه ای بود که خاکریز ما به صورت ال درآمده بود- انجام شد و با توجه به این که نیروهای ما شهید شده بودند، بیشترین اسیر را در همین مرحله اول دادیم.

حسینی مقدم با بیان این که یک اردوگاه در اسارت فقط از بچه های عملیات رمضان از سرباز گرفته تا بسیجی بودند، ابراز داشت: در روز آخر دقیقا از همین زاویه وارد شدیم، یکی از عزیزان جانباز که الان هم حضور دارند توجیه کردند شما از این زاویه ای که وارد می شوید در فاصله 800 متری کانالی هستید که دقیقا 20 تانک عراقی در آن قرار دارد.

وی اضافه کرد: سمت چپ خاکریزهای مثلثی بود و سایر نیروها باید می رفتند و سپس ما از سمت دیگر به هم ملحق می شدیم.

800 متر بدون جان پناه

حسینی مقدم با بیان این که به ما توجیه کردند که هیچگونه جان پناهی ندارید، ابراز داشت: وقتی از خاکریز به سمت تانک های دشمن می رفتیم هیچگونه جان پناهی نداشتیم تا به تانک ها برسیم، بنابراین باید هر چه سریع تر مسیر 800 متری را می رفتیم.

وی درخصوص وضعیت منطقه عملیاتی گفت: منطقه اینطور نبود که تاریک باشد زیرا منورهای خوشه ای آنچنان فعال بودند که آسمان مانند روز روشن بود.

راوی شب خاطره عملیات رمضان ادامه داد: به ما اعلام کردند اگر خیز بروید تیر قطعا به سرتان برخورد می کند و اگر تند بدوید به سمت تانک ها در نهایت ممکن است تیر از ساق پا به پایین برخورد کند.

وی اضافه کرد: ما از این زاویه که پریدیم و یکی پس از دیگری رفتیم فکر می کنم حدود 200 یا 300 متری که رفتیم ناگهان صدای یا مهدی(عج) یکی از رزمنده ها را شنیدم. یا مهدی(عج) در آن لحظه یعنی شخص گوینده آن تیر خورده اما ما نگاه نکردیم و این رزمنده را رها کردیم.

تنها 3 نفر از ما برگشتند

حسینی مقدم با اشاره به طوفان ناگهانی که اوایل صبح آغاز شده بود، افزود: نزدیک صبح طوفان بدی شروع شد و ما در محاصره قرار گرقتیم، در 20 متری یک تیربارچی تا صبح زمین گیر شدیم و طبق گفته یکی از برادر بزرگوارمان که برگشت فقط و فقط کسانی که از ما برگشتند سه نفر بودند زیرا در عملیات رمضان شهید و اسیر زیاد دادیم.

وقتی اسرای ایرانی را به خودرو می بستند و می کشیدند

وی با بیان این که عراقی ها با مجروحین ما بسیار بد برخورد کردند، اظهار داشت: سن و سال ما اقتضا نمی کرد که روی ما نام پاسدار بگذارند اما رزمنده هایی که هیکل آنان درشت بود یا صورتشان ریش داشت را به دو خودرو می بستند و انواع و اقسام جنایات را مرتکب می شدند.

راوی شب خاطره عملیات رمضان در بوشهر درخصوص اسیرشدنش گفت: نزدیک صبح بود که محاصره تنگ و تنگ تر شد. معمولا بچه ها نارنجک آخر را نگه می داشتند که اسیر نشوند. من و یکی از آزادگان هم که اهل ابرقو است- آقای افضلی- زمانی که محاصره تنگ تر و تنگ تر شد باهم قرار گذاشتیم ضامن نارنجک را بکشیم.

حسینی مقدم اضافه کرد: وقتی با هم مشورت کردیم قرار شد صبر کنیم وقتی عراقی ها به ما نزدیک شدند و حلقه را تنگ تر کردند نارنجک را منفجر کنیم تا تعدادی از آن ها را هم از بین ببریم.

وی افزود: آقای افضلی در آن لحظه گفت من دستم تیر خورده و نمی توانم نارنجک را دربیاورم، یکی هم به من بده. اینجا بود که من دو نارنجک داشتم و یکی از آن ها را به وی دادم.

این رزمنده دفاع مقدس ادامه داد: چون این بنده خدا هم گردنش و هم دستش تیر خورده بود لذا به من گفت که نمی توانم ضامن را با دندانم بکشم.

وی با اشاره به نارنجک 40 تکه ای که در اختیار داشت، گفت: متخصصین می دانند نارنجک 40 تکه نیازی به صاف کردن پین ندارد یعنی خیلی سریع، راحت و روان عمل می کند اما ظاهرا قرار نبود برای ما به این مرحله برسد.

حسینی مقدم با اشاره به اسارت خود به دست عراقی ها اظهار داشت: وقتی جلوی سنگر رفتیم، با مشاهده تیربار تصور کردم می خواهند ما را بکشند بنابراین شهادتین را خواندم.

وی به برخورد ناشایست سربازان عراقی اشاره کرد و گفت: سربازان خیلی بد و بیراه می گفتند و وقتی فرمانده آمد چیزی به آن ها گفت و پراکنده شدند.

رفتاری که بعثی ها با شیعه ها در زمان جنگ داشتند

راوی شب خاطره عملیات رمضان ادامه داد: روش دشمن این بود که در خط اول نیروهای شیعه می گذاشتند که اگر بخواهند برگردند می کشتند، بنابراین یا به دست ما کشته شوند یا توسط خودشان.

وقتی سربازِ عراقی با قرآنِ اسیرِ ایرانی مواجه شدند

حسینی مقدم افزود: در آنجا سنگری زیرزمینی بود و فرمانده یک محافظ داشت که شروع به گشتنِ(تفتیش) ما کرد که وقتی دستش را داخل جیبم برد مانند کسی که عقرب نیشش زده باشد، دست از درونِ جیبم بیرون کشید.

وی اضافه کرد:  سرباز با گفتنِ لا لا لا قرآن قرآن قرآن از گشتنِ جیبم منصرف شد.

حسینی مقدم با بیان این که در جیبم یک قرآن کوچک 11 سوره داشتم، افزود: پس از مشاهده قرآن سرباز دیگر تفتیش نکرد و گفت که عطشان عطشان؟ من که در آن زمان سال چهارم فرهنگ و ادب درس می خواندم و اندکی با زبان عربی آشنا بودم گفتم نعم و پس از آن بود که قمقمه خودم را درآورد و به من آب داد.

حسینی مقدم گفت: سپس دستمان را بست و داخل سنگر قرار گرفتیم و پس از مدتی، چند مجروح آوردند کنار ما و سرانجام فرمانده آمد و شروع به گشتنِ جیب ما کرد.

رفتار فرمانده شیعه عراق با اسیر ایرانی

وی با بیان این که خالی کردن جیب ما توسط فرمانده آغاز شد، افزود: من پیشانی بند سبز داشتم و فرمانده در مقابل آن یک تکه پارچه سبز درآورد که متبرک به کربلا بود و به من گفت کربلا کربلا، قرآنِ من را درآورد و در مقابلش قرآنِ خودش را آورد، عکس امام(ره) را از جیب ما بیرون کشید و در مقابلش عکس شبیه به حضرت علی(ع) را نشانم داد، همینطور یکی یکی چیزهایی که داخل جیبم بود را خارج کرد.

حسینی مقدم ادامه داد: در جیبم یک کاغذ داشتم که نحوه صحبت با اسرا بود و همچنین احکام آیت الله مشکینی درمورد اموالی که به غنیمت می گیریم، ساعت، 400 تومان پول و جانماز، کارت هلال احمر و بسیج، همه را از جیبم خارج کرد و چیزهایی که در مراحل بعد به ضررم بود را گرفت و ساعت و پول را درونِ جیبم گذاشت.

کارِ جالبِ فرمانده شیعه عراقی

این راوی اضافه کرد: پس از هشت سال اسارت که برگشتم دیدم آن پلاستیک حاویِ کارت هلال احمر، کارت بسیج و عکس عموی شهیدم در منزلم قرار دارد، حالا چگونه این فرمانده آن مدارک را به منزلمان فرستاد تاکنون نیز متوجه نشدم زیرا ما در آن منطقه عملیات نداشتیم که اسیر شده باشد.

وی با بیان این که این فرمانده همیشه به ما وعده کربلا می داد، افزود: وی شیعه بسیار رئوفی بود و با ما برخورد مناسبی داشت اما به خاکریز بعدی که قدم گذاشتیم برخوردها خشن تر و وحشیانه تر می شد.

رفتار وحشیانه بعثی ها با اسرای ایرانی

حسینی مقدم درخصوص برخورد عراقی ها در خاکریز بعدی گفت: بعداز آنجا، در خاکریز دوم چنان دست مرا از پشت بستند که اسیر پشت سر من التماس می کرد که دستش را بازکنید زیرا دستم آنچنان کبود و متورم شده بود که تا ماه ها نمی توانستم آن را بالا ببرم.

واکنش وحشیانه بعثی ها از شنیدن نام خلیج فارس

راوی شب خاطره عملیات رمضان سپس به خاطره جالبی از نامِ خلیج فارس اشاره کرد و افزود: در خاکریز بعدی از من پرسیدند اهل کجای ایرانی و من پاسخ دادم جنوب. سپس گفتند کجای جنوب که به آن ها گفتم بوشهر. پس از آن بود که گفتند بوشهر کجاست و من به آن ها اعلام کردم کنار خلیج فارس.


حسینی مقدم با اشاره به خشم و عصبانیت فرمانده عراقی از نام خلیج فارس اظهار داشت: با بردنِ نام خلیج فارس انگار که کبریت زیر بنزین گذاشته باشم با قنداق اسحله اش به سمت من آمد و گفت خلیج ع ر ب که من هم گفتم اگر با گفتنِ منِ اسیر خلیج فارس ع ر ب می شود باشد خلیجِ ع ر ب.

وی سپس به بازجویی ها در بصره اشاره کرد و گفت: در بصره بازجویی ها آغاز شد و در آنجا مشاهده کردم بر اساس اطلاعاتی که از عملیات به دست آوردند بازجویی ها را انجام می دادند یعنی بیش از یک بسته کاغذ a4 در اختیار بازجو قرار داشت و حدود 100 برگ ورق می زد و بلافاصله اطلاعات مربوط به اسرا را خارج می کرد.

ضربات سنگین تیپ جواد الائمه به عراقی ها

حسینی مقدم با بیان این که درمورد من بلافاصله پرسیدند تیپ المهدی با فلان گردان ادغام شده است فقط بگو صحیح است یا خیر، ابراز داشت: اکثر اسرایی که در این بخش مورد شکنجه قرار گرفتند ابتدا کسانی بودند که نمی توانستند گردان خود را تشخیص بدهند یا از تیپ جواد الائمه بودند زیرا این تیپ به آنان ضربات سنگینی وارد کرده بود.

وی با بیان این که چهار روز در بصره ماندیدم، گفت: هفتم مردادماه اسیر و روز یازدهم به بغداد و موصل اعزام شدیم.

این راوی عملیات رمضان با اشاره به برخی رفتارها در زمان بازجویی ها ابراز داشت: در بصره شخصی تنومند و دشداشه پوش بود که همه از او کناره گیری می کردند و می گفتند ممکن است جاسوس باشد اما بنده خدا بخاطر هیکلش که رشید بود به عنوان پاسدار مرتب عذاب و شکنجه می شد.

ماجرای فرماندهی که خود را انگشترساز جا زد

وی با بیان این که افراد کم سن و سال را کتک می زدند و می گفتند باید مصاحبه بدهید و خانواده ها را دعوت کنید که به امام(ره) بد و بیراه بگویند، اظهار داشت: در این بین یکی از فرمانده هایی که راه را گم کرده و اسیر شده بود- تا هشت سال هم ما نامش را متوجه نشدیم و پس ز اسارت فهمیدیم  فرمانده است- با تمام امکانات فرماندهی اسیر شده بود اما از آنجا که لطف خدا شامل حالش شده بود هر کدام از سربازان عراقی از چیزی از وسایلش خوششان آمده و از وی طلب می کردند- از پوتین گرفته تا ساعت و انگشتر و ...- و به همین خاطر وی نشانه ای از رزمندگی نداشت.

حسینی مقدم ادامه داد: این فرمانده در تمام بازجویی ها به عراقی ها می گفت " من انگشترساز، برادر سرباز" یعنی من انگشترساز هستم و برادر یکی از سربازانی که برای اطلاع از وضعیتش به منطقه جنگی آمدم و تا پایان اسارت هم حاضر نشد برای وی کارت صادر کنند.

وی با بیان این که تا سه ماه مانند انسان های نخستین بودیم، افزود: در طول این مدت با پاهای برهنه بودیم و وضعیت نامناسبی داشتیم و عراقی ها می گفتند اگر بسیجی ها و پاسداران را معرفی کنید به شما لباس و دیگر امکانات می دهیم اما هیچ یک از بچه ها حاضر به چنین کاری نشدند.

گفتنی است شب خاطره عملیات رمضان به همت حوزه هنری استان بوشهر در سالن تامین اجتماعی این شهر برگزار شد.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/5YPECNX

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir