بوشهر
← همه اخبار
شعر جنوب ( 1 ) - نیما و انقلاب دیگر

شعر جنوب ( 1 ) - نیما و انقلاب دیگر

۲۶ دی ۱۳۹۰کد خبر: 85479۱

نویسنده:‌رضا معتمد

شعر جنوب ( 1 )

نویسنده:‌رضا معتمد

 

 به راستى اگر امروز از ما بپرسند بوشهر در کجاى شعر ایران و جهان ایستاده و سهم این دیار تفتیده که راست قامتى وسخاوتمندى نخل‏ها و گستره‏ى آبى و بى کرانهی دریا و دشت‏هاى وسیع و پراوهامش دست مایه‏ى خیال آفرینى ساکنانش‏اند، در شعر گذشته و حال ایران زمین چقدر است، پاسخ مان چیست؟


 شک نیست که با نگاهى از منظر گذشته به شعر فارسی، یعنى آن چه تا قبل از ظهور نیما را در برمى‏گیرد، دست این دیار در عرضه‏ى متاعى قابل توجه چندان‎ ‎‏ پر نیست. اگر این سخن‏‎ ‎‏ به‏‎ ‎‏ مذاق‏‎ ‎‏ تذکره‏‎ ‎‏ نویسان زحمت‏کش‏‎ ‎‏ که‎ ‎‏ از سر تحقیق، نام هاى‎ ‎‏ بسیارى از شاعران دوره‏هاى گذشتهی بوشهر را‎ ‎‏ عرضه کرده‏اند، خوش نیاید، براى آنان که به این سخن محقق ارجمند «دکتر شفیعى کدکنى» معتقدند که راز موفقیت و ماندگارى یک شاعر را ‏‎ ‎رسوب‎  ‎‏ شعرهایش در حافظهی خوانندگان جدی شعر مى‏داند1، قابل قبول‏تر‎ ‎‏ به‏‎ ‎‏ نظر‏‎ ‎مى‏آید. درست است که برخى محققان‏‎ ‎‏ بوشهر در کار گردآورى و تدوین‏‎ ‎‏ نام و اثر شاعران این دیار زحمات‎ ‎‏ فراوانى را متحمل شده‏اند و نام هایى را ارائه‎ ‎‏ داده‏اند که هم از نظر فضل و دانش شعرى و هم روانى و شیوایى بیان، قابل توجه و درخور احترام‏اند و در این میان نمى‏توان از نام‏هایی چون «فایز»، «مفتون»،  «فاضل جمى» ، «ملا حسن کبگانى»، «محمدخان دشتى» و برخى دیگر گذشت، اما واقعیت این است که این شاعران جز در حوزه‏اى محدود که از جغرافیاى زادگاه شان تجاوز نمى‏کند، شناخته  شده  نیستند  و  این  شناخته بودن  در حوزه‏ى خود  نیز  بیشتر از آن که  حاصل رسوب  شعر  آنان در اذهان  مردم  باشد، متأثر از معرفى افراد  فاضل و علاقه مند  این  مناطق  است. در میان شاعران نام برده شده برخى چون «محمدخان دشتى»  به  واسطه‏ى تعدادى دوبیتى که در زبان شروه‏سرایان زمزمه شده است و نیز موقعیت خانوادگى در میان مردم منطقه‏ى خویش، اندک شهرتى دارند.‏


 همه‏ى این شاعران در سلک انبوه شاعران دوره‏ى بازگشت و فترت ادبى قرار مى‏گیرند و از نظر قدرت شاعرى، برخى از آنان با شناخته‏ترین شاعران این دوره قابل برابرى‏اند، اما شاید مرکز نشینى آن شاعران و حاشیه‏نشینى شاعران ما، باعث شده است که در کتاب‏هاى تذکره و تاریخ ادبیات، نامى از آنان نبینیم. کسانى که اخیرًا با شعرهاى «مدام دیّرى»2، شاعر گمنام تازه شناخته شده، اندک آشنایى یافته باشند، مى‏توانند وى را از حیث دانش ادبى و احاطهی به علوم و معارف اسلامى و عرفانى و تسلط بر زبان عربى و آشنایى کامل با بدیع و عروض، همپایه‏ى بزرگ‏ترین شاعران دوران قاجار بدانند؛ اما نام این شاعر تا همین یکى دو سال پیش براى پرکارترین تذکره‏نویسان استان نیز شناخته نبود. گویى گوشه‏گیرى و تواضع و شاید عدم اعتماد به نفس، صفت ذاتى و موروثى مردمان دیار ماست. با این همه این شعرها همگى تنها در همان محدودهی سبکى شعر دورهی بازگشت قابل تأمل و بررسى‏اند و نیک مى‏دانیم که شعر دورهی بازگشت جز جرقه‏هایى معدود و محدود، نقشى در تحول شعر فارسى نداشته است و خروش نیما و عصیانش قطعاً واکنشی به این رکود و فترت کسالت بار بوده است. ‏


 بنابراین اگر گفته مى‏شود که بوشهر در عرصهی شعر دو قرن اخیر ایران نام‏هاى قابل طرحى نداشته است، از سر انکار وجود برخى چهره‏هاى فاضل و شاعران خوش قریحه نبوده است، بلکه منظور این است که از حیث تأثیرگذارى و فراگیرى نام و نشان و شعر و شاعرى در سراسر ایران و در اذهان مردم، دست این دیار چندان پر نیست. مى‏گوییم «چندان پرنیست» و این بدان معناست که در عین فقر، دستان تاول زده‏ى جنوبى‏ترین پاره‏ى این سرزمین، از گوهر درخشانى در عرصه‏ى ادب، خالى خالى نیز نبوده است و بر حسب اتفاق این متاع قابل عرضه نیز که «فایز» باشد، شهرت فراگیرش را مرهون مکاشفات و جسارت‏ها و استمرار بر اسلوب خویش است.‏


 فایز را باید شناسنامهی شعر گذشته‏ى بوشهر در سراسر ایران دانست. او تنها شاعرى است که توانسته شعرش را  تا دورترین نقاط این سرزمین در ذهن مردم جاى دهد. استمرار او بر سرودن در قالب دوبیتى و حس و شور عاشقانه و تأثیرگذار دوبیتى‏هایش از وى چهره‏اى ساخته که به عنوان تنها نام و نشان شعرى بوشهر در تاریخ ادبیات ایران در حوزه‏هاى رسمى و در کنار دوبیتى سراى دیگر «باباطاهر عریان» مطرح است. ‏


 نام فایز و شعرهاى او نه تنها با ذهن و زبان مردم دیار خود که از او و سرگذشت شعرهایش در ذهنشان افسانه‏ها ساخته‏اند، آشناست بلکه تا اعماق تاریخ ادبیات فارسی رسوخ کرده است. بنابراین فایز را باید تنها گوهر شناخته شده‏ى شعر این سرزمین ـ جنوب و بوشهر ـ تا قبل از ظهور «نیما» دانست.‏


 جز فایز دیگر بزرگان میدان  شعر این دیار که  نامشان زینت  بخش تذکره‏ى شعر استا ن مان است،  در همان بستر آرام و یک نواخت  شعر دوره‏ى بازگشت و متأثر از سکون و رکود آن جریان یافته و انصافاً  در همان  بستر، تلألو خاص خویش را  نیز داشته‏اند،  اما همان گونه  که  شعر دورهی  بازگشت با برگشت به دامان انجمن‏هاى رسمى و ادبى و پوشیدن نقاب رسمیت و دانش‏نمایى، از فضاى عمومى جامعه  فاصله گرفت   و  به  همان دلیل که حس و حال تقلید گونهی قصاید و غزل‏هاى  این دوره که  در  هر دو شیوه  به  سبک‏هاى  دوره‏هاى  پیش  از  خود  روى  آورده  بودند،   آنان  را  از  درک  شرایط زمان و آمیزش با خواست و آلام مردم عصر خود  عاجز  کرد،  شعر شاعران  دوره‏ى  بازگشت در استان  بوشهر نیز نتوانست  ارتباطى  بایسته را  با مردم برقرار کند و البته همان گونه که  ذکر شد،  فایز  با  اتخاذ شیوه‏اى دیگر، یعنى انتخاب قالب دوبیتى و تعبیه‏ى سوز و گداز صمیمانه و همدلانه  با  مردم خویش در دوبیتى‏هایش، توانست جواز  شهرت  و ماندگارى در ذهن مردم را بگیرد و  نمى‏توان  شک کرد که  اصلى‏ترین  رسولان شعر فایز براى گسترش آن در دورترین نقاط ایران  در دوره‏اى  که  اثری  از  رسانه‏هاى  مکتوب و غیر مکتوب فراگیر نبود،  همین مردم بوده‏اند.‏
‏  بنابراین تا قبل از ظهور  نیما  چه  در دورهی قاجار و  چه پس از مشروطیت، تنها چهره‏ى  نام آو ر شعر  بوشهر فایز  بوده  است.  ‏


 تنها  پس از ظهور نیما و تحول ایجاد شده  از سوی او بود که بوشهر توانست  نام‏هاى   بزرگى را  در شعر ایران  مطرح کند  به  طورى که نقش تأثیر گذار خطه‏ى جنوب و  به خصوص بوشهر بعد از ظهور  نیما تاکنون به شکلى  تثبیت شده  ادامه  داشته  است. ‏


نیما و انقلاب دیگر


 درباره‏ى حرکت  نیما در شعر و تحولاتى که وى از نظر محتوایى و ساختارى در شعر فارسى ایجاد کرد و راه تازه‏اى که در جهت پیشبرد شعر فارسى گشود، فراوان گفته‏اند و نوشته‏اند و نیاز به بازگویى مجدد آن ها در این مجال کوتاه نیست. تنها به ذکر همین نکته بسنده مى‏کنیم که از آن روى که حرکت نیما در شعر، حرکتى قابل گسترش بود، مجال عرض اندام در شیوه‏ى او براى شاعران پس از وى به خوبى فراهم شد، به گونه‏اى که پیروان او ضمن این که اسلوب وى را در برخورد با شعر فارسى در پیش گرفتند، به دلیل منعطف بودن فرم و محتواى سبک نیما، از چنان آزادى عملى برخوردار بودند که بتوانند هر کدام در این ساختار واحد به زبان مشخص برسند. به عنوان مثال «اخوان» و «سپهرى» و «فروغ» و «شاملو» ـ که این فرد اخیر خود در ادامه‏ى راه نیما طرحى نو در انداخت ـ در عین حالى که اسلوب نیما را در شاعرى انتخاب کردند، به دلیل گستردگى‏ ذاتى فضاى این اسلوب،  هر کدام به سبک و زبان خاص دست یافتند.‏


شاگردان جنوبى نیما


 ظهور نیما در جنوب نیز براى تحوّل شعر این بخش از ایران موهبتى بود. پس از اعلام منشور شعرى این شاعر شمالى که ابتدا در منظومه‏ى بلند «افسانه» و سپس در شعرهاى بعدی اش نمود یافت، شاعرانى از دیار ما نیز جرأت عرض اندام در این عرصه را در خود حس کردند؛ نخستین شیفته‏ى نیما در این عرصه،  «محمدرضا نعمتى‏زاده» بود که با انتشار کتاب «پس از سکوت» در سال 1335 راه نیما را در منظومه ی افسانه پى گرفت و سپس به سرایش در شعر نیمایى پرداخت. از این روى نعمتى زاده را باید نخستین شاعر نیمایى بوشهر لقب داد.3 ‏


 حرکت نعمتى‏زاده در پى‏گیرى و تداوم شیوهی  نیما تا رسیدن به قلّه‏هاى کمال تداوم نیافت؛ با این حال او را باید در شمار پیروان مستعد نیما مطرح کرد. در کنار وى و همزمان با او، دوست دیرینه و همدرس دیرپایش، «منوچهر آتشى»، با انتشار «آهنگ دیگر» در سال 1338 در پى‏گیرى راه نیما اصرار بیشترى ورزید. او که همزمان با نعمتى زاده به پیروى از شیوه‏ى نیما روى آورده بود، در تداوم این راه، جدّى‏تر ظاهر شد و با خلق آثارى در قالب نیمایى، اما با زبان و مضمونى متمایز و مشخص، تبدیل به یکى از قلّه‏هاى شعر معاصر فارسى شد به گونه‏اى که بدون اغراق مى‏توان آتشى را یکی از شاخص‏ترین شاعران معاصر ایران نام نهاد و پیداست که از این حیث، عنوان نام آورترین شاعر دیار جنوب شایسته‏ى اوست. ‏


 درک صحیح آتشى از نیما و دغدغه‏هاى او در شعر و بهره‏مندى او از امکانات بومى در شعرش او را به عنوان شاعرى صاحب سبک معرفى کرد. آتشى در تداوم مسیر خود هرگز درجا نزد و با نهراسیدن از حرکت‏هاى نوجویانه ی بعدى، پا به پاى تحولات شعر فارسى پیش رفت. حرکت منوچهر آتشى این جرأت و جسارت را به دیگر شاعران بوشهرى دا
د تا در عرصه‏ى شعر معاصر دست به تجربه‏هاى تازه بزنند. ‏


‏ «على باباچاهى»،  «عبدالرسول حامدى»، «ابوالقاسم ایرانى» و «محمد بیابانى» و «عبدالباقی دشتی نژاد» را مى‏توان از جمله شاعران بوشهرى  نسل همزمان و پس از آتشى (اما تأثیر پذیر از او ) به شمار آورد. از این پنج تن، على باباچاهى با حضور جدى‏تر در عرصه‏هاى مختلف شعر معاصر و تحول‏گرایى بیشتر و نیز ورود به حوزه ی نقد شعر، به شهرتى فراگیر در عرصه ی ادبیات امروز ایران دست یافته است. عبدالرسول حامدى که همدرس و هم کلاس آتشى بود- اما به گفته ی منوچهر آتشى دیر آغاز کرد4- پس از چاپ اولین کتابش( خار در گلدان) که حاوى تجربه‏هاى نسبتا جسورانه‏اى در حوزه‏ى شعر معاصر است، با مرگى زود هنگام فرصت شکوفایى بیشتر نیافت. ‏

 محمد بیابانى نیز دلبستگى خاصى به افسانه و اساطیر ملى و بومى را در شعرهایش انعکاس داد و از این نظر به زبانى ویژه دست یافت. ابوالقاسم ایرانى و «عبدالباقی دشتی نژاد» اما هرگز کتابى منتشر نکردند و نتوانستند خود را در کنار آن سه تن در شعر معاصر جنوب و ایران، جا بیندازند. ‏


 به هرحال آتشى، نعمتى زاده، باباچاهى، حامدى، ابوالقاسم ایرانى و بیابانى تا قبل از انقلاب برخی به عنوان چهره‏هاى تأثیرگذار شعر معاصر در سطح کشور وبرخی دیگر در سطح  بوشهر مطرح بوده‏اند. در کنار این نام‏ها باید از «دکتر سیدجعفر حمیدى»5 نیز یاد کرد که پس از انتشار اولین دفتر شعرش با نام «وصلت در سده‏ى تظلم» (1348 )راه تدریس و تحقیق را پیش گرفت و در نویسندگى بیشتر از شعر جدّیت نشان داد.‏

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/FXG9VL4

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir