بوشهر
← همه اخبار

سیــــــری در دیـــــــوان شعـــــر امــــــام خــــــمینــــی ( ره )
۳۰ خرداد ۱۳۹۴کد خبر: 86718۱
شعر، اندیشه ی عرفان بلند امام خمینی (ره) - اسکندر احمدنیا
سیری در دیوان شعر امام خمینی (ره)

اسکندر احمدنیا
شعر، اندیشه ی عرفان بلند امام خمینی (ره)
شعر امام خمینی، علرغم ذوق و حس آمیزی آن بزرگوار بر مخاطبان این هنری با طراوتش بعد از ارتحال ایشان، آنهم با انتشار یک غزل میان خاص و عام شور و حلاوت بدیعی را آفرید: این غزل باعث شد تا گروهی از شاعران در جای جای ایران زمین و حتی هر جا که زبان فارسی سرزنده بود، از آن استقبال کنند: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم / چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم/ فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم/ همچو منصور خریدار سردار شدم/ با انتشار این غزل، خاص و عام به گونه ای خاص با لایه ای از دورن انسانی که بیشترین زمان عمرش را صرف مبارزه در راه ایده و آرمانش و عبادت و درس و مشق نموده بود، مبدل به مدرسی توانمند و دانشمندی برتر در زمینه ی تخصصی خاص خویش بود، آشنا شدند. نگاه این بزرگمرد علم و اجتهاد اگر چه دور از انتظار نبود، اما به دلیل اینکه در زمان حیات با برکتش عرضه نشده بود تعجب انگیز و شگفت جلوه می نمود، به کمند سرزلف تو گرفتار شدم/ شهره شهر به هر کوچه و بازار شدم/ از ویژگی های قابل تاملی که در شعر امام (ره) وجود دارد، اگر چه بیشتر به استقبال حافظ رفته است ولی شاعران دیگری را هم همچون خیام از فیلتر و صافی اتهام های واهی و روبنایی چند ساله ای که گذشته است، تبرئه نموده است: با گیسوی گشاده سری زن به شیخ شهر/ مگذار شیخ مجلس رندان ریا کند
در این غزل وقتی عارفان و شاعران مشاهده نمودند که امام از می و مکیده می گوید و نعره ی انا الحق می کشد و... و براستی که او نمی دید و از دور خدایا می کرد را تبدیل به او می دیدش و از نزدیک خدایا می کرد نموده در این اشعار بس شیوا و رسا و لبریز از حس و شور و ایهام و ایما، شاید با توجه به جایگاه خاص و بلند امام (ره) در عرصه ی فقه و شرع، نوعی پرده برداری از سوی ایشان، که بیان ساده و پنهان آن هم خط قرمز بوده است. مخاطبان حرفه ای و آگاه را به وادی تحیر فرو برد:
غم دلدار فکنده است بجانم شرری/ که بجان آمدم و شهره بازار شدم در میخانه گشایید برویم شب و روز/ که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم جامه ی زُهد و ریا کندم و برتن کردم/ خرقه ی پیر خراباتی و هشیار شدم واعظ شهر که از پند خود آزارم داد/ از دَمِ رِند می آلوده مَدَکار شدم بگذارید که از بتکده یادی بکنم/ من که با دست بُت میکده بیدار شدم
از تمام مجموعه ی گردآوری شده امام که پراکنده بودند، پیروی او از حافظ به مدد تخیل بسیار قوی که خود ایشان داشته اگر چه آشکار است، اما این گونه نیست که تصور کنیم، نوعی کپی برداری یا به سبک و سیاق بخشی از شاعران دوران بازگشتی تقلیدی شتاب گونه باشد امام با انتخاب این فرم و قالب و با استفاده ی بهینه و کاملا متخصصانه، اشراف خود را بر جهان وسیع شعر اکران نموده است، امام در این مجموعه که من آن را شاهکاری در فضای فرهنگی شیعه و به خصوص ایران زمین می دانم در زمینه ی مقابله با تحجر مآبی و خشک اندیشی، به اشعار امام، ساختاری شناخته شده و شکلی تجربه شده دارند، به سبک و سیاق شعر کلاسک پارسی، حس آمیزی او در سمت و سوی آرمان گرایی او و هدفی که از بدو شناخت جهان تا واپسین روزگار جهد و جهادش، جوهره ی وجودی و ذهن و زبانش را در برگرفته بود، ستایش و عبادت و از تعلق خاطرش به خالق و تسلیم به رضای او: به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا/ جز تو ای جان جهان دادرسی نیست مرا/ پرده از روی بینداز، به جان تو قسم/ غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا
شهید مطهری در تماشگه راز خود، با نگاهی عمیق، حافظ را ستوده است، حافظی که در چهارده روایت قرآن را از بردارد: عشقت را به فریاد ار خود بسان حافظ/ قرآن زبر بخوانی در چهارده روایت، حافظ از خرقه و خلوت و ریا و صوفی به سختی بیزار است، و امام (ره) نیز چنین سروده است: تو و ارشاد من ای مرشد بی رشد و تباه/ از بر روی من ای صوفی غدار برو/ ای قلندر منش ای باده به کف، خرقه به دوش/ خرقه ی شرک تُهی کرده و بگذار برو/ و رد جای دیگری اشاره ای دلنشین و واقعی دارد به کعبه یعنی خانه ی خدا که در زنجیر است: ای قلم بر کفِ نقادِ تبهکار پلید/ بنه این خامه و مخلوق میازار و برو/ مولانا جلال الدین بلخی عارفِ جاودانه ی عرصه شعر می گویند: سه روزی در بازار قوینه می خواند و می سرود و می چرخید، وقت نماز بند می آمد و فریضه بجا می آورد و غذایی و آبی و دوباره سرودن و آواز می نمود و می گردید، اگر ابزار ثبت و ضبط امروزی در دست بود چه معلوم که چندین برابر دیوان شمس اکنون از او برجا نمانده بود، عرفان بلند امام روح الله با طبع بلند و ذوق جوشان شعریش اگر که مجال توام با آرامشی می یافت، شک نباید نمود که خود بر اثر توجه و ممارست در شعر، شاعری می بود اکنون صاحب سبک و سیاقی مستقل و سخت تاثیرگذار و دو اوینی ماندکار و حتی مبتکر و خلاق در زمینه ی انواع دیگر شعر، حتی شعری که نیما پدید آورنده ی آن بود.
و مشخص است که با همه ی دغدغه های آرمانی اش، خلوتی بس پاک و عرفانی و مالامال از اندیشه های ناب داشته است، این بزرگ انسان همیشه بر زبان های ماندگار، در دوران تبعید خود در کشور ترکیه، چهار جلد تقریباً قطور تحریر الوسیله را نوشته است، سرّالصلوات دارد، صحبت که می کرد نگاهش به هیچکس نبود، سُرم خون بر او وصل بود اما نمازش را بسیار عادی و با خلوص می خواند، این عارف ثابت نمود با عمل او از هیچ خطر و حصر و بندی هراس ندارد. صراحت کلام، حلاوت نشر، فصاحت و بلاغت شعر، وصل به خدا و غرق در فرازی که عظمت و صلابت را در اقیانوس بی کران هستی، در چرخش و نظم بی نقص، استوار خلق نموده است: هرچه بوییم ز گلزار گلستان وی است/ عطر یار است که بوییده و بوییم همه/ شعر وسیله ی ارایه ی درون و جوهر اندیشه است برای امام ، دکتر فاطمه ی طباطبایی عروس امام در دانشگاه فلسفه می خوانده است
فاطی که فنون فلسفه می خواند/ از فلسفه فاء و لام وسین می داند و امام عرفان سروده است: امید من آنست که با نور خدا/ خود از حجاب فلسفه برهاند این هم ویژگی دیگری از تقابل عرفان و فلسفه در شعر امام (ره)
در تمام عمر با برکتش، سرکشانه و بی خوف و قاطع بر دیکتاتورهای زمانه تاخت، اما یک ذره از او و راه او یعنی خدا، غافل نبود : با چشم منی جمال او نتوان دید/ با گوش تویی نغمه ی او کس نشنید این ما و تویی مایه ی کوری و کری است/ این بُت بشکن تا شودت دوست پدید/ حرف عارف و شناخت او از جهانی که در او زیست می کند، مجموعه ای است از کلید واژه هایی که متحجرین و جاهلین به آن را آشفته می سازد، امام در شعر خود مکرر به این سمت و سو نگاهی ویژه دارد و بی اعتنا به دایره ی فهم آن ها، ولو در یک بیت از یک غزل ناقص: بهار آمد و سجاده رهن باده کنیم/ به رغم شیخ ریا، این عمل اعاده کنیم/ علاوه بر این ویژگی هایی که بر شمرده شد، این جاودان نام و جاودان یاد، از دیکتاتور زمانه ی خود نیز به نکوهش و شکوه یاد نموده است: از جور رضا شاه کجا داد کنیم/زین دیو، بَرکه ناله بنیاد کنیم/ آن دم که نفس بود، ره ناله ببست/ اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم/ به اختصار باید گفت: شعر امام، شعری است که از تفنن به دور است و مثال دوران بازگشتی ها، قصد احیای میراث کهن را هم نداشته است، عارفی است که درگیر ایده و آرمان خود یک لحظه اضافه وقتی که می یافته ، اندیشه های ناب را که در جوهر ه ی وجودیش تعبیه شده بوده است به جوشش در می آمده، یادداشت نموده است، او سر شعر و شاعری نداشته است، اما نهادی شاعرانه داشته است، بسیاری از بزرگان علم و دین و سیاست و تاریخی حتی کاسب و دریانورد و زارع و... شعر امام جلوه ای از روح بلند اوست، علامه ی طباطبایی شعر گفته است، محمدتقی جعفری شعر گفته است، دکتر شریعتی و علامه دهخدا واز غم دوست در این میکده فریاد کشم/ دادرسی نیست که در هجر رخش داد کشم سال ها می گذرد، حادثه ها می آید/ انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم./ آنهم خردادی که اکنون پر از حماسه است!

اسکندر احمدنیا
شعر، اندیشه ی عرفان بلند امام خمینی (ره)
شعر امام خمینی، علرغم ذوق و حس آمیزی آن بزرگوار بر مخاطبان این هنری با طراوتش بعد از ارتحال ایشان، آنهم با انتشار یک غزل میان خاص و عام شور و حلاوت بدیعی را آفرید: این غزل باعث شد تا گروهی از شاعران در جای جای ایران زمین و حتی هر جا که زبان فارسی سرزنده بود، از آن استقبال کنند: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم / چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم/ فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم/ همچو منصور خریدار سردار شدم/ با انتشار این غزل، خاص و عام به گونه ای خاص با لایه ای از دورن انسانی که بیشترین زمان عمرش را صرف مبارزه در راه ایده و آرمانش و عبادت و درس و مشق نموده بود، مبدل به مدرسی توانمند و دانشمندی برتر در زمینه ی تخصصی خاص خویش بود، آشنا شدند. نگاه این بزرگمرد علم و اجتهاد اگر چه دور از انتظار نبود، اما به دلیل اینکه در زمان حیات با برکتش عرضه نشده بود تعجب انگیز و شگفت جلوه می نمود، به کمند سرزلف تو گرفتار شدم/ شهره شهر به هر کوچه و بازار شدم/ از ویژگی های قابل تاملی که در شعر امام (ره) وجود دارد، اگر چه بیشتر به استقبال حافظ رفته است ولی شاعران دیگری را هم همچون خیام از فیلتر و صافی اتهام های واهی و روبنایی چند ساله ای که گذشته است، تبرئه نموده است: با گیسوی گشاده سری زن به شیخ شهر/ مگذار شیخ مجلس رندان ریا کند
در این غزل وقتی عارفان و شاعران مشاهده نمودند که امام از می و مکیده می گوید و نعره ی انا الحق می کشد و... و براستی که او نمی دید و از دور خدایا می کرد را تبدیل به او می دیدش و از نزدیک خدایا می کرد نموده در این اشعار بس شیوا و رسا و لبریز از حس و شور و ایهام و ایما، شاید با توجه به جایگاه خاص و بلند امام (ره) در عرصه ی فقه و شرع، نوعی پرده برداری از سوی ایشان، که بیان ساده و پنهان آن هم خط قرمز بوده است. مخاطبان حرفه ای و آگاه را به وادی تحیر فرو برد:
غم دلدار فکنده است بجانم شرری/ که بجان آمدم و شهره بازار شدم در میخانه گشایید برویم شب و روز/ که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم جامه ی زُهد و ریا کندم و برتن کردم/ خرقه ی پیر خراباتی و هشیار شدم واعظ شهر که از پند خود آزارم داد/ از دَمِ رِند می آلوده مَدَکار شدم بگذارید که از بتکده یادی بکنم/ من که با دست بُت میکده بیدار شدم
از تمام مجموعه ی گردآوری شده امام که پراکنده بودند، پیروی او از حافظ به مدد تخیل بسیار قوی که خود ایشان داشته اگر چه آشکار است، اما این گونه نیست که تصور کنیم، نوعی کپی برداری یا به سبک و سیاق بخشی از شاعران دوران بازگشتی تقلیدی شتاب گونه باشد امام با انتخاب این فرم و قالب و با استفاده ی بهینه و کاملا متخصصانه، اشراف خود را بر جهان وسیع شعر اکران نموده است، امام در این مجموعه که من آن را شاهکاری در فضای فرهنگی شیعه و به خصوص ایران زمین می دانم در زمینه ی مقابله با تحجر مآبی و خشک اندیشی، به اشعار امام، ساختاری شناخته شده و شکلی تجربه شده دارند، به سبک و سیاق شعر کلاسک پارسی، حس آمیزی او در سمت و سوی آرمان گرایی او و هدفی که از بدو شناخت جهان تا واپسین روزگار جهد و جهادش، جوهره ی وجودی و ذهن و زبانش را در برگرفته بود، ستایش و عبادت و از تعلق خاطرش به خالق و تسلیم به رضای او: به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا/ جز تو ای جان جهان دادرسی نیست مرا/ پرده از روی بینداز، به جان تو قسم/ غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا
شهید مطهری در تماشگه راز خود، با نگاهی عمیق، حافظ را ستوده است، حافظی که در چهارده روایت قرآن را از بردارد: عشقت را به فریاد ار خود بسان حافظ/ قرآن زبر بخوانی در چهارده روایت، حافظ از خرقه و خلوت و ریا و صوفی به سختی بیزار است، و امام (ره) نیز چنین سروده است: تو و ارشاد من ای مرشد بی رشد و تباه/ از بر روی من ای صوفی غدار برو/ ای قلندر منش ای باده به کف، خرقه به دوش/ خرقه ی شرک تُهی کرده و بگذار برو/ و رد جای دیگری اشاره ای دلنشین و واقعی دارد به کعبه یعنی خانه ی خدا که در زنجیر است: ای قلم بر کفِ نقادِ تبهکار پلید/ بنه این خامه و مخلوق میازار و برو/ مولانا جلال الدین بلخی عارفِ جاودانه ی عرصه شعر می گویند: سه روزی در بازار قوینه می خواند و می سرود و می چرخید، وقت نماز بند می آمد و فریضه بجا می آورد و غذایی و آبی و دوباره سرودن و آواز می نمود و می گردید، اگر ابزار ثبت و ضبط امروزی در دست بود چه معلوم که چندین برابر دیوان شمس اکنون از او برجا نمانده بود، عرفان بلند امام روح الله با طبع بلند و ذوق جوشان شعریش اگر که مجال توام با آرامشی می یافت، شک نباید نمود که خود بر اثر توجه و ممارست در شعر، شاعری می بود اکنون صاحب سبک و سیاقی مستقل و سخت تاثیرگذار و دو اوینی ماندکار و حتی مبتکر و خلاق در زمینه ی انواع دیگر شعر، حتی شعری که نیما پدید آورنده ی آن بود.
و مشخص است که با همه ی دغدغه های آرمانی اش، خلوتی بس پاک و عرفانی و مالامال از اندیشه های ناب داشته است، این بزرگ انسان همیشه بر زبان های ماندگار، در دوران تبعید خود در کشور ترکیه، چهار جلد تقریباً قطور تحریر الوسیله را نوشته است، سرّالصلوات دارد، صحبت که می کرد نگاهش به هیچکس نبود، سُرم خون بر او وصل بود اما نمازش را بسیار عادی و با خلوص می خواند، این عارف ثابت نمود با عمل او از هیچ خطر و حصر و بندی هراس ندارد. صراحت کلام، حلاوت نشر، فصاحت و بلاغت شعر، وصل به خدا و غرق در فرازی که عظمت و صلابت را در اقیانوس بی کران هستی، در چرخش و نظم بی نقص، استوار خلق نموده است: هرچه بوییم ز گلزار گلستان وی است/ عطر یار است که بوییده و بوییم همه/ شعر وسیله ی ارایه ی درون و جوهر اندیشه است برای امام ، دکتر فاطمه ی طباطبایی عروس امام در دانشگاه فلسفه می خوانده است
فاطی که فنون فلسفه می خواند/ از فلسفه فاء و لام وسین می داند و امام عرفان سروده است: امید من آنست که با نور خدا/ خود از حجاب فلسفه برهاند این هم ویژگی دیگری از تقابل عرفان و فلسفه در شعر امام (ره)
در تمام عمر با برکتش، سرکشانه و بی خوف و قاطع بر دیکتاتورهای زمانه تاخت، اما یک ذره از او و راه او یعنی خدا، غافل نبود : با چشم منی جمال او نتوان دید/ با گوش تویی نغمه ی او کس نشنید این ما و تویی مایه ی کوری و کری است/ این بُت بشکن تا شودت دوست پدید/ حرف عارف و شناخت او از جهانی که در او زیست می کند، مجموعه ای است از کلید واژه هایی که متحجرین و جاهلین به آن را آشفته می سازد، امام در شعر خود مکرر به این سمت و سو نگاهی ویژه دارد و بی اعتنا به دایره ی فهم آن ها، ولو در یک بیت از یک غزل ناقص: بهار آمد و سجاده رهن باده کنیم/ به رغم شیخ ریا، این عمل اعاده کنیم/ علاوه بر این ویژگی هایی که بر شمرده شد، این جاودان نام و جاودان یاد، از دیکتاتور زمانه ی خود نیز به نکوهش و شکوه یاد نموده است: از جور رضا شاه کجا داد کنیم/زین دیو، بَرکه ناله بنیاد کنیم/ آن دم که نفس بود، ره ناله ببست/ اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم/ به اختصار باید گفت: شعر امام، شعری است که از تفنن به دور است و مثال دوران بازگشتی ها، قصد احیای میراث کهن را هم نداشته است، عارفی است که درگیر ایده و آرمان خود یک لحظه اضافه وقتی که می یافته ، اندیشه های ناب را که در جوهر ه ی وجودیش تعبیه شده بوده است به جوشش در می آمده، یادداشت نموده است، او سر شعر و شاعری نداشته است، اما نهادی شاعرانه داشته است، بسیاری از بزرگان علم و دین و سیاست و تاریخی حتی کاسب و دریانورد و زارع و... شعر امام جلوه ای از روح بلند اوست، علامه ی طباطبایی شعر گفته است، محمدتقی جعفری شعر گفته است، دکتر شریعتی و علامه دهخدا واز غم دوست در این میکده فریاد کشم/ دادرسی نیست که در هجر رخش داد کشم سال ها می گذرد، حادثه ها می آید/ انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم./ آنهم خردادی که اکنون پر از حماسه است!
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/HUKJ5AK
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir
