
سیاست در سیره حضرت امام حسن مجتبی (ع)
در مورد زندگی امام حسن (ع) نوشته ها و مطالب بسیاری گفته و شنیده شده است اما آنچه بر مظلومیت این امام می افزاید زهد، تقوایی، صبر و ایثار این امام همام است که باید در این زمینه بیشتر سخن گفت چرا که زندگی.....
سیاست در سیره حضرت امام حسن مجتبی (ع)
در مورد زندگی امام حسن (ع) نوشته ها و مطالب بسیاری گفته و شنیده شده است اما آنچه بر مظلومیت این امام می افزاید زهد، تقوایی، صبر و ایثار این امام همام است که باید در این زمینه بیشتر سخن گفت چرا که زندگی، حکومت و سیاست این عصاره صبر و تقوا محشون از حوادثی است که نیاز به دوباره و چند باره گفتن است، و شاید گفت مظلومیت امام حسن (ع) در عصر ستمگری چون معاویه و مجتمعی بی دین سست ایمان، دنیا پرست و دغل کار تشکیل می داد و تن آسایی، تجمل پرستی و دنیا طلبی جای مجاهدت، پاکبازی، زهد و ساده زیستی گرفته بود حکومت کرد. امام حسن مجتبی (ع) بلافاصله برای نابود ساختن رژیم غیر اسلامی و ضد انسانی معاویه، همت گماشت و لشکری که پدر بزرگوارش برای نبرد با رژیم شام آماده کرده بود، برای جنگ سازمان داد. اما این ارتش سست اراده و متفرق که اصلاً روحیه ی جنگی نداشت هرگز شایسته ادای فریضه ی جهاد نبود، کارشکنی های خوارج از سویی و سستی و بی ارادگی گروه غارتگری که مطیع محض روسای قبایل خود بودند،از سوی، ارتش حضرت امام حسن مجتبی (ع) را از درون پوک و متلاشی ساخته بود.
امام به ناچار با خیل لشکر بی روحیه، از کوفه بیرون شد و در اردوگاه نخلیه اردو زد، حضرت حَکم کندی را با چهار هزار تن به مقابله ی لشکریان معاویه فرستاد، ولی این فرمانده خیانت پیشه، با دریافت پانصدهزار درهم، به لشکر دشمن پیوست، آنگاه ستون متشکل از چهار هزار لشکر به فرماندهی سردار مرادی از نو گسیل داد، اما کیسه های پول معاویه، او را هم فریفت و تسلیم سپاه شیطان شد، در این حال امام حسن (ع) پس از مطالعه کافی، پسر عموی پدرش عبیدالله ابن عباس را که در زمان علی (ع) والی یمن بود، و سپاهیان خونخوار معاویه دو فرزند خردسالش را در دامان مادر کشته بودند، با سپاهی گران به جنگ معاویه فرستاد و از او برای پایداری جنگ پیمان های محکم گرفت، عبیدالله که قلبش مالامال از کینه و عداوت به معاویه بود هم در برابر یک میلیون درهم و وعده ی فرماندهی یکی از ولایات شام، شبانه به اردوگاه دشمن پیوست و لشکریان صبح هنگام فرماندهی را بدون فرمانده دیدند.
این خیانت های پی در پی و نفاق افکنی جاسوسان معاویه، اثرات سوء خود را ظاهر ساخت و لشکریان امام حسن (ع) حاضر به جنگ نمی شدند که هیچ، بلکه اردوگاه امام را به غارت گرفتند، عبا و سجاده ی امام را بردند و در آن گیرودار، در اثر حمله ای ناگهانی تروریست های معاویه، آن امام
حمام زخمی شد، و از توطئه ی معاویه به خود باخبر گردید.
در چنین موقعیت خطرناک بود که نامه معاویه به امام حسن (ع) رسید که فرماندهان قبایل و سران سپاهت همه به من تسلیم شده اند و امام (ع) کاملاً از بی وفایی و نابکاری ارتش کوفه مطلع گردید. در این نامه معاویه از امام حسن مجتبی (ع) تقاضای صلح کرده بود. در چنین شرایطی که جان و هسته ی مقاومت در خطر نابودی است، سیاست سالم و معقول اقتضاء می کند که با امضای قرارداد خود و آن تربیت یافتگان خود را از خطر قطعی نجات داده و در انتظار روزی باشند که زمینه مناسب تر پیش خواهد آمد.
وقتی که دوره 250 ساله امامت را بررسی نماییم طلایی ترین دوران همان چهار سال و نه ماه خلافت امیر المومنین(ع) است و همین شش یا هفت ماه خلافت امام حسن (ع) که با همه کوتاهی ها و دردسرها و موانعی که لازم یک حکومت انقلابی است با اعمال و روش های انسانی و عدالت مطلق و رعایت ابعاد گوناگون اسلام در زندگی جامعه، همراه با قاطعیت و صراحت و جرأت، در این دوره درخشیده و خود نمونه ای بوده است برای حکومت ها و نظام های بشری در قرن های بعد.
پس از صلح امام حسن (ع) کارهای نیمه مخفی و برنامه های که هدفش، تلاش برای بازگرداندن قدرت به خاندان پیامبر در فرصت های مناسب بود، آغاز شد که با پایان یافتن زندگی شرارت بار معاویه زمینه ی رسیدن چنین آرمانی فراهم بود. همین بود که پس از حادثه صلح امام حسن (ع)، اقدام مهمی انجام گرفت، گسترش اندیشه شیعی و سر و سامان دادن به جمع پیوسته و باورمندی بود که اکنون به سلطه ظالمانه خلفای اموی، و فشاری که بر آنان وارد می آمد، می توانست از تحرک و دینامیسم بیشتری برخوردار باشد و همواره چنین است که فشار و اختناق بجای آن عامل گسیختگی نیروهای منسجم و تحت فشار باشد، موجب هر چه پیوسته تر و راسخ تر و گسترده شدن آنان می شود.
جمع آوری نیروهای اصیل و مطمئن شیعی، و حراست آنان از گزند توطئه های ضد شیعی دستگاه اموی، و گسترش تفکر اصیل اسلامی، در دایره ی محدود ولی پر عمق، جذب نیروهای بالقوه و افزودن آنان به جمع شیعیان، اقدام به موقعه و مناسبی بود. برای منفجر ساختن نظام جاهلی بنی امیه و جایگزین ساختن نظام اصیل اسلامی، استراتژی امام حسن (ع) و آخرین علتی که پذیرش صلح را برای آن حضرت اجتناب ناپذیر می ساخت همین بود.
گویا به همین جهت که مبارزه علنی کار به جایی نمی برد. پس از حادثه صلح، وقتی جمعی از شیعیان به سرکردگی مسیب ابن نجبه و سلیمان ابن صرد خزاعی به مدینه که امام تازه بدان جا بازگشته بود، و آن شهر را مجدداً پایگاه قوی و سیاسی خود قرار داده بود، نزدآن حضرت رفتند و پیشنهاد بازسازی قوای نظامی و تصرف کوفه و حمله به سپاه شام را مطرح کردند، امام آن دو نفر را از میان جمع برگزید و نزد خود به خلوت خواند و با بیانی که به هیچ روی از کم و کیف آن اطلاعاتی در دست نیست، آنان را به نادرستی این نقشه قانع ساخت، و آنان هنگامی که به نزد یاران و همسفران خود بازگشتند با سخنان بسته و کوتاه فهماندند که موضوع قیام نظامی منتفی است و باید به کوفه برگردند و به کار خود مشغول شوند.
با توجه به این نکته است که برخی از مورخان هوشیار معاصر عرب، معتقد شده اند که نخستین تشکیلات سیاسی شیعه، در همان روز و همان مجلس نهاده شد که این دو چهره معروف، با امام حسین (ع) دیدار و مذاره کردند. از مجموع مطالعات تاریخی بدست می آید که حضرت امام حسن مجتبی (ع) زمینه جنگ و رویارویی علیه حاکمیت نامشروع واستبدادی معاویه، برایش میسر نبود، اما در چارچوب یک فعالیت سیاسی و در راستای اهداف بلند مدت حکومت اسلامی، اساسی یک مبارزه ی پنهانی را پی ریزی کرد و شیعه را به صورت یک جمع متشکل و هدفدار برای مبارزه ی مکتبی دوام دار حفظ کرد و به نسل های بعدی سپرد. که متاسفانه این تاریخ روشن از این امام همام کمتر بیان شده است و چه بسا این حرکت توانست تداوم بخش خط انبیاء الهی و مبارزات جهادی امامان شیعه در تاریخ شود. اینک بر ماست تا بتوانیم بهتر و بیشتر به زندگی- حکومت و سیاست در سیره حضرت امام حسن مجتبی (ع) را در جامعه اسلامی ترسیم کنیم.
سیدمحمد سیدزاده
1- سیری کوتاه در زندگی ائمه (ع)- محمدحسین طباطبایی
2- تاریخ سیاسی اسلام- رسول جعفریان
3- تاریخ طبری
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir