بوشهر
← همه اخبار
ساختار اسطوره شناختی در حماسه های ایران‎ ‎زمین

ساختار اسطوره شناختی در حماسه های ایران‎ ‎زمین

۹ دی ۱۳۹۰کد خبر: 85449۱

علم اسطوره شناختی - که بخش مهمی از داشته های هنری‎ ‎و ادبی جامعه ایرانی را از باستان تا به امروز در بر می گیرد- متأسفانه هنوز در‎ ‎پرده ابهام ...

 

ساختار اسطوره شناختی در حماسه های ایران‎ ‎زمین

ساختار اسطوره شناختی در حماسه های ایران‎ ‎زمین


حسین دهقانی‎

‎ ‎
علم اسطوره شناختی - که بخش مهمی از داشته های هنری‎ ‎و ادبی جامعه ایرانی را از باستان تا به امروز در بر می گیرد- متأسفانه هنوز در‎ ‎پرده ابهام و فراموشی مانده و تحقیقات جامعی بر روی این داشته های ارزشمند بشری‎ ‎انجام نگرفته است‎. ‎


شاید بر همین سنجش باشد که هنوز بسیاری از مردم‎ ‎بنیادهای    اسطوره ای را با افسانه های دروغ پردازانه یکی دانسته اند، اما برخلاف‎ ‎آنچه متصور می شود اسطوره ها آغازین جنبش فرهنگی مدون بشر هستند که بستر را برای‏‎ ‎اندیشه های ناب هنری  هموار می کنند و در واقع هنر و فرهنگ ملل از این طریق به ارزش‎ ‎والایی دست یافته تا درون مایه های شعر و متل را سامان دهد و انسان فرهیخته را در‎ ‎روندی منسجم به اصل هرمونتیک یا تأویل متن نزدیک کند.‏

اسطوره تلاش گسترده آدمی برای کشف آثار خلقت و‎ ‎درک جهان پیرامون و شناخت انگاره های متضادی است که در طول زندگی با آن مواجه می‎ ‎شود و از حل آن در می ماند، لاجرم با ساختن کُدهای نجات بخش سنگینی بار حرمانش را‎ ‎تا حدودی کاهش می دهد تا جلوه های حیات متبلور شود وزندگی آسان گردد‎. ‎


انسان باستان می کوشید هستی و جهان پیرامون را درک‎ ‎کند، او همانند انسان عصر مدرنیته از طریق علوم آزمایشگاهی به این تجارب ارزنده‎ ‎نرسید، بلکه از طریق برخوردی نمادگرایانه و درونی به کشف و شناخت دست یافت.شاید علت‎ ‎ماندگاری این اسطوره ها تا به امروز، پیکره انسانی آنان باشد وگرنه مثل برخی علوم،‎ ‎زمان شامل‏‎ ‎‏ حال شان  می شد و به مرور از میان می رفتند. یگانگی انسان و جهان‎ ‎هستی از عمده ترین سازه های افسانه ای است‎. ‎


بی جهت نیست که در باورها گاهی درخت و کوه و دریا‎ ‎نمادی انسان گونه دارند و زبان به سخن گفتن می گشایند و در دشوارترین لحظات یاری‎ ‎دهنده بشر هستند.آدمی را به کوه، قلبش را به سنگ و رگ هایش را به رودخانه های روان‎ ‎تشبیه کرده اند.‏

بسیاری مواقع هنرمندان جوان به خصوص در عرصه ی‎ ‎هنر نمایش، چون شناخت روشنی از اسطوره ندارند، پرسش هایی در کارگاه تئاتر مطرح می‏‎ ‎کنند و متعجب می شوند که چرا اسفندیار روئین تن است، چرا رستم ششصد سال عمر می کند،‎ ‎چرا یک گاو نر را یک جا کباب کرده و می خورد، چگونه پاهایش هنگام راه رفتن تا زانو‎ ‎در گل فرو می رود، چرا زایش رستم از پهلوی مادر انجام می گیرد و همه این سوالات به‎ ‎دلیل نشناختن جایگاه و ساختار اسطوره است. آنان حق دارند این چنین در مقابل راز‎ ‎آدمی سردرگم باشند‎. ‎


در جهان باستان هیچ فاصله ای میان انسان و هستی نیست‎ ‎ودر این مقطع است که ما به نهادها و شاهدهای بی شماری می رسیم که هرگز شکل واقعی‎ ‎ندارند، یعنی زمان و مکان از هم پاشیده می شود، این بر هم خوردن، مرزهای جغرافیایی‎ ‎را دگرگون می کند، در این وضعیت همه چیز ممکن است تحقق یابد، اصل علیت بی معنا شود‎ ‎و جلوه های متافیزیک ظاهر گردد‎.‎


‎ ‎بر همین اساس نمی توان زمان و مکان رخدادی را مشخص‎ ‎نمود. زمان و مکان اسلوب تاریخی ندارند، وقتی زمان مطرح نباشد دیگر نباید این سؤال‎ ‎پیش بیاید که چرا رستم ششصد سال عمر می کند.‏

ضروری است که محل اسطوره ای را از زمان و مکان‎ ‎تاریخی جدا کنیم. همه چیز در هم تنیده می شود تا اسطوره زاده شود. در چنین وضعیتی‎ ‎هر کس قسمتی از باور خود را در رستم، اسفندیار، سهراب، رودابه و تهمینه می بیند‎. ‎


نمادهای بد هم سمبل های ناکام خلق می کند. شناخت‎ ‎ماهیت تقدیر و گشایش آن در ساختار افسانه دخیل است که از مسائل مطرح شده میان‎ ‎اسطوره شناسان و شاعران است، هر کدام به  گونه ای در این کاتارسیس و عقده گشایی‎ ‎تدبیر می کنند‎.‎


‎ ‎آنان راز وجود انسان را تقدیرش می دانند. شخصیت های‎ ‎اسطوره ای جویای نام هستند و برای رسیدن به این مهم مصلحت جویی و نیرنگ، بر‎ ‎عملکردشان حاکم است، مثل رستم واسفندیار. وقتی رستم از پهلوی مادر زاده می شود،‎ ‎دستش خون آلود است زیرا تقدیر بعدها همان دست را به خون فرزند آغشته می کند و‎ ‎اسطوره ی رستم و سهراب خلقت می یابد. در شناخت افسانه‏‎ ‎هرگز نقش تدبیر مشخص نیست‎ ‎بلکه به جای آن نقش تقدیر است که از   شاکله های مهم وقابل تعمق است‎.‎


‎ ‎تدبیر رستم پیر در مقابل اسفندیار برنا کارگر نیست،‎ ‎بلکه تقدیر حرف اول این مواجهه است.‏

البته در عین این که به انسان از طریق تقدیر‎ ‎هشدار داده شده، از سوی دیگر به اسطوره آزادگی و فرزانگی آموزش داده شده است. این‎ ‎طور به نظر‎ ‎می رسد که حماسه ها و اسطوره ها دارای خواص ایدئولوژیکی باشند و لوازم‎ ‎تبلیغ اجتماعی از خاندان سلطنت و پهلوانان‎. ‎


این شکل را در تمام اسطوره های جهانی از یونان تا‎ ‎ایران، هند، و ازتک ها می بینیم و نشان دهنده ی دورانی خاص است، شاید همان عصر‎ ‎بنیان قومیت و ملیت باشد، یعنی پهلوانی در مرکز اندیشه و وحدت قرار می گرفت و جامعه‎ ‎برگرد آن دولت ها را بسامان می رسانید و همین مظهر پهلوانی در دراز مدت تبدیل به‎ ‎اسطوره شناختی شد.‏‏

درباره ی اسطوره به ویژه در ادبیات کلاسیک فارسی‎ ‎هنوز تحلیل های جامع صورت نگرفته است و مفاهیمی که در جامعه شناسی و نقد نظری وجود‎ ‎دارد کافی نیست، لذا ابداع و پرداخت مفاهیم و معیارهای جدید در باره ی اسطوره ضروری‎ ‎به نظر می رسد‎. ‎


ایران به لحاظ تنوع نژادی و زبانی، نابرابری فرهنگی‎ ‎و شرایط جغرافیایی مناسب و مطلوب از افسانه های کهن و نو که نیاز به تدوین دارد،‎ ‎سرشار است البته کاری سخت و دشوار پیش رو است اما هرگز نباید نومید شد، چرا که مرگ‎ ‎فرهنگی به مثابه نابودی نژادی قومی و لابد از مرگ متعارف عظیم تر و فاجعه آمیزتر‎ ‎است. ‏

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/VUUFDLA

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir