بوشهر
← همه اخبار
زندان اوین

زندان اوین

۲۸ بهمن ۱۳۹۰کد خبر: 85551۱

" نسیمی از دفتر ایام " گوشه ای از تاریخ سیاسی - اجتماعی بوشهر

زندان اوین

علیرضا مظفری زاده


وقتی که دوره بازجویی تمام شد – حدود اواسط اسفندماه 1356- ما را برای رفتن به اتاق نگهبانی صدا زدند در آنجا وسایلی را که روز بازداشت از ما تحویل گرفته بودند مثل  ساعت و مقداری وجه نقد پس دادند. آنگاه ما را بر اتومبیلی که شبیه خودروهای حامل  اسکناس بود ، سوار کردند. از درون خودرو هیچ جا را نمی شد دید.

اتومبیل به سرعت راه افتاد و شبانه ما را به زندان اوین تحویل دادند.ابتدا به بخش قرنطینه زندان رفتیم. باز هم  سلول انفرادی، منتها سلولها  کمی جادارتر بودند  با امکاناتی مثل توالت و دستشویی در کنار آن شب در سکوت حاکم بر محیط آن بخش ، صدای عوعو سگ های محله های اطراف را می شنیدم .بیش از سه روزی در آن بخش نماندیم.سپس ما را به بخش عمومی زندان منتقل کردند و در بند یک جای دادند.‏


این بند وضعیت خاصی داشت. در طبقه بالا روحانیون  و افرادی مرتبط با آنها زندانی بودند. از روحانیون آقایان طالقانی، منتظری،هاشمی رفسنجانی، شیخ حسن لاهوتی،مطلبی،دعاگو،شیخ عباس سالاری و از غیر روحانیون  محسن رفیق دوست ،احمد نفری و عزت الله شاهی(مطهری) و تعدادی دیگر بودند.قرار شد ما را بعداز ظهر روز اول ورودنزد علما و روحانیون  که در طبقه بالای بند زندانی بودند ببرند.خودمان را آماده  این دیدار کردیم. هیچ کدامشان را از نزدیک ندیده بودم و نمی شناختم.وقت ملاقات که فرا رسید ابتدا گروه ما را نزد آیات  منتظری و طالقانی  بردند و به آنها معرفی کردند.

وقتی برای اولین بار وارد اتاق شدم مرد متوسط قد و میان سالی که کلاه سیاه کوچکی بر سر داشت نظرم را جلب کرد. ابتدا تصور کردم بقالی است که به خاطر همکاری با علما به زندان افتاده است؛اما به زودی فهمیدم آیت الله منتظری که وصفش را شنیده بودم همین شخص است.او از اوضاع‎ ‎و احوال سیاسی و اجتماعی  استان ما پرسید ؛ پاسخ او را هر کدام  از ما می دادیم.از قاسم آیتی(اهل نجف آباد)و در هم شهریش سوالات بیشتر و خصوصی تری کرد و از خانواده اش  جویا شد.بعضی از ما بالای جیب لباس مخصوص زندان  که پوشیده بودیم اسممان را با حروف لاتین نوشته بودیم.

آیت الله طالقانی متوجه شد و پرسید: اینها چیست که نوشته اید؟ گفتیم نام و مشخصات خودمان است. گفت: شما ایرانی هستید، چرا با  حروف خارجی اسمتان  را نوشته اید.اگر لازم است بنویسید، با حروف فارسی بنویسید. پنج نفری که هم پرونده بودیم در یک اتاق از طبقه پایین همان بند با دو نفر  دیگر هم اتاق شدیم؛ با مصطفی فومنی حائری  و محمد بدیعی که هردو روحانی بودند.(اولی بعد از انقلاب مدتی سفیر ایران در امارات متحده عربی  و بعدها مشاور وزیر امور خارجه و مدیرکل خلیج فارس در وزارت خارجه شد و هم اکنون مسئول موسسه مهد قرآن تهران است.دومی نویسنده و ناشر ساکن قم است.)پایین بند یک به نام «بند بریده ها»معروف بود به افرادی که تاب مقاومت در زندان نداشتند و سست شده یا به هر صورت  اظهار ندامت  یا تمایل  به رفتن می کردند بریده می گفتند . بریده ها را مدتی نگه می داشتند  تا  زندانیهای  تازه وارد در تماس با آنان از روحیه ضعیف آنها متاثر و تضعیف شوند؛ اما البته همیشه این گونه نبود.‏


همان طور که قبلاً ذکر شد بعد از روی کار آمدن جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا  از حزب دمکرات ، و تاکید حزب بر اجرای سیاست حقوق بشر در کشورهای دوست امریکا ، فضای سیاسی بازی در کشور ایجاد  شد و به تبع آن، فضای زندانها هم تغییر کرد.

در اجرای این سیاست ،‌فشار و اختناق در کشور را تا حدی برداشته و اعمال شکنجه های  بدنی را در بازداشتگاه ها تا حدودی متوقف کرده بودند . در زندان به این سیاست ، جیمی کراسی می گفتند(ترکیبی از جیمی کارتر و دمکراسی).

زندان دارای کتابخانه،حمام،زمین ورزشی، روزنامه و رادیو و تلویزیون بود. کتاب ها را ملاقات کنندگان از بیرون می آوردند و قفسه های کتاب را هم زندانیان می ساختند. آنها از کاغذ باطله ی روزنامه و چسب ، مقوا درست می کردند  و با تحت فشار قرار دادن  ورقه های مقوا با نوعی هنرمندی قفسه کتاب  می ساختند. تنها روزنامه های کیهان ، اطلاعات  و رستاخیز به درون زندان آورده می شد، که اطلاحاً به آنها «کار» می گفتند. (ترکیبی از حروف اول هر روزنامه).  ‏

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/V6B8FU4

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir