بوشهر
← همه اخبار
جلسه آسیب شناسی تئاتر بوشهر

جلسه آسیب شناسی تئاتر بوشهر

۲۶ اسفند ۱۳۹۰کد خبر: 84913۴

تئاتر بوشهر بر اساس اسنادی که موجود می باشد در واقع عمری نزدیک به 90 سال قدمت دارد. ولی بخشی از 90 سالی که از منظر ما می گذرد نمی توانیم تئاتر بنامیم....


جلسه آسیب شناسی تئاتر بوشهر

تهیه و تنظیم : مسعود عرب زاده

‏


‏ جهانشیر یار احمدی : تئاتر بوشهر بر اساس اسنادی که موجود می باشد در واقع عمری نزدیک به 90 سال قدمت دارد. ولی بخشی از 90 سالی که از منظر ما می گذرد نمی توانیم تئاتر بنامیم.

درسه چهار دهه با پیشینه ای مدرسه ای است که هر چند برای ما خیلی مهم است ، ولی از منظر تئاتری به لحاظ فنی و حرفه ای نیمه دوم آن 90  سال را می توان تئاتر جدی بوشهر قلمداد کرد. ما قبل از دهه بیست اجرای تئاتر به صورت پراکنده داشتیم در دهه بیست و سی اتفاقات جدی رخ می دهد ومی شود گفت تئاتر بوشهر در دهه 40 اتفاق می افتد و پیشگامان هنر تئاتر در بوشهر، دبیران مدارسی بودند که اغلب غیر بومی بوده و با تئاتر آشنا بودند و با کمک شاگردان خود تئاترهایی را به روی صحنه آوردند و نسلی که امروز به عنوان پیشکسوت تئاتر معروف است دقیقاً همان آدم هایی هستند که به عنوان شاگردان آن معلم ها بازی می کردند و جالب اینجاست که به این نکته اشاره کنم که نشان دهنده استعدادهای بچه های بوشهر است و در همان دهه بعد از اجرا کردن چند نمایشنامه خودشان به عنوان نویسنده و کارگردان وارد عرصه شدند. مثل ایرج صغیری، رمضان امیری،  احمد آرام تا آخر دهه چهل، روز به روز این موج شدیدتر می شودو گروههای تئاتری شکل می گرفت . دهه پنجاه تئاتر بوشهر به اوج خودش می رسد اتفاقی که تئاتر بوشهر هم به ایران و هم به جهان معرفی بشود اجرای تئاتر قلندرخونه در جشن هنر شیراز است .

ما در واقع با یک پیشینه خیلی غنی وارد انقلاب  می شویم و متأسفانه همه آن سلسله مراحلی که طی شده بود متوقف می شود  ، در دهه 60 همه چیز از صفر شروع شد و این اتفاقات هر چند از صفر شروع می شود اما خوب جالب است که امروز وقتی تاریخ تئاتر بعد از انقلاب بوشهر را مرور می کنیم ، دهه اول این سه دهه یعنی دهه 60 یکی از درخشان ترین دهه های تئاتر را می بینم در سالهای اولیه جشنواره فجر ما دوره هایی داشتیم که چهار نمایش بوشهر در جشنواره فجر حضور داشتند . این اتفاق هرگز رخ نداد و اواخر دهه 60 آرام آرام آن  نسل قدیم تئاتر از صحنه دور شد و اوایل دهه 70 رسماً وارد کار آموزشی شدندو نسل جدیدی وارد تئاتر بوشهر شد که این نسل تا امروز فعال است و سال به سال عده ای دیگری به این سیستم اضافه می شود. آسیب خیلی مهم دارد.


اینکه متأسفانه نسل های تئاتر بوشهر نسل های پیوسته ای نیستند. اگر ما در این 8 دهه حساب کنیم، هر ده سال یکبار از هم جدا شدند . گسست بین نسلی ما یکی از آسییب های خیلی خیلی جدی بوشهر است نسل امروز از نسل گذشته نمی تواند استفاده کند . زیرا آدم های نسل گذشته در واقع پیوند نخورده است از این مسئله می توان به حوزه مدیریت و اجرای این قضیه رسید که چرا اینگونه است ؟ چرا هر ده سال یکبار از تئاتر دور شدند و به نسل بعدی پیوند نخوردند  تئاتر قبل بوشهر بر اساس اسناد موجود وگفته های پیشکسوتان چند ویژگی خیلی مهم دارد ، برجسته ترین ویژگی که امروزه سیاست گذاران مملکت نیزدارند و بر آن پافشاری می کنند که این اتفاق بی افتد ، مردمی بودن تئاتر می باشد یعنی ما در دهه های قبل از انقلاب بر اساس گفته ها و اسناد مردم به شدت از تئاتر استقبال می کردند چه بسا نمایش هایی بودند که شبهای زیادی به روی صحنه می رفتند ودر همه اجراها استقبال خوبی صورت می گرفته که صحت این گفتار را آقای محب زاده که از نزدیک بوده می تواند تایید و بیشتر در این مورد صحبت کند اما چرا این اتفاق بعد از انقلاب نمی افتد ؟ موردی است که باید در صحبت کنیم که آیا هنرمندان تئاتر خودشان نخواستند و یا متولیان و مسئولین در واقع وارد این عرصه نشدند و تلاش نکردند ؟ و مهم تر از همه سیاست کشور ، تئاتر استان ها را به سمت و سوی برد که این اتفاق نمی افتد این یک واقعیت محض می باشد که اگر مرکز هنرهای نمایشی امروزه تلاش می کند تئاتر کل کشور را مردمی کند وتأکید روی اجرای عموم دارد خودش سه دهه قبل تئاتر را جشنواره ای کرد البته ما در قبل از انقلاب شاخصه های جشنواره ای نداشتیم ، خودش تئاتر ایران را جشنواره ای کرد البته پی برد که کار خیلی خوب انجام نداده است. متأسفانه تولید جشنواره ها توی کشور خیلی زیاد شد ، متأسفانه هر چقدر جشنواره زیاد شد تئاتر از اجرای عموم و از مردم بیشتر فاصله می گرفت فقط کافی است یک مکث کنید متوجه می شوید نزدیک به چهارده، پانزده، جشنوار در خود استان برگزار می شود. که این یک ضعف است که تئاتر بوشهر دارد. ما از مردم دور شدیم. جالب اینجاست که به گمان من بوشهر یکی از شهرهایی است که مردمانش تئاتر دوست هستند. یک نسل از فعالین گذشته خیلی مصرانه می گویند استقبال نمی کنند، ولی من می گویم که ما بعد از انقلاب تئاتر را به شکل نمایش عموم انجام ندادیم، بعد می گوییم مردم استقبال نمی کنند در حالی که اگر بخواهیم به چنین نتیجه ای برسیم باید این اتفاق را انجام داد. مثلاً یک سال انجام دهیم ، بعد بگوییم مردم استقبال نمی کنند که به گمان من فکر می کنم مردم بوشهر یک مردم فرهنگی هستند. اغراق نیست هشتاد، نود سال پیش کالاهای فرهنگی مثل کتاب با سایر اجناس مثل برنج و شکر وارد بوشهر می شد و جزء اجناس وارداتی بود، بنابراین روزنامه از کشورهای خارجی مثل افریقا و مصر وارد بوشهر می شد. بوشهر بافت فرهنگی دارد و مردمش نیز تئاتردوست هستند، بنابراین ما تئاتریهای ، متولیان و مسئولین در این اتفاق مقصریم و راجع این باید یک مکث و یک تحلیل کنیم، دلیل بارزش چیست؟‏


فرید میرشکار : جناب آقای محب زاده در مورد بخشی که آقای یاراحمدی اشاره داشت، یعنی مردمی بودن واجراهای عمومی و استقبال تماشاگر در آن زمان با توجه به کسوت و حضورتان قبل از انقلاب چه اتفاقی می افتاد ، و مردمی که به تماشای تئاتر می آیند چه کسانی هستند که امروز می گوییم که تئاتر مردمی بود؟


محمد علی محب زاده: با اینکه گروهها در دهه چهل، پنجاه بسیار محدود بودند،اما در بوشهر سه گروه که بعد تبدیل شد به چهار گروه نمایشی فعالیت می کردیم.اما دلایلی وجود داشت که متوان گفت یکی این که گروهها به طور مستمر کار کرده و نمایش تولید می کردند و از نیروهایی که بودند هم به عنوان بازیگر و هم عوامل فنی استفاده می کردنددیگراینکه مضامینی که در این نمایشها انتخاب می شد، نزدیک بود به زندگی مردم. اینها باعث می شد که مردم استقبال کنند، به طوری که زمان طولانی این نمایشها اجرا می شد و نکته جالب اینکه بلیط فروشی می شد،  یعنی تمام نمایشها بلیط فروشی می شد و جالبتر اینکه مردم برای کارهای بعدی سوال می گرفتند که چه کارهایی می خواهید انجام بدهید.‏


‏ با اینکه در بوشهر هفته نامه ای نبود و ما هیچ گونه وسیله ای برای اطلاع رسانی نداشتیم، خود مردم شخصاً سراغ می گرفتند و با توجه به اینکه جمعیت بوشهر که جمعیت بسیار پایینی بود اما یک نمایش بیست الی بیست و شش شب اجرا می رفت. این در حالی بود که گروههای بعدی هم در انتظار بودندوبرای اینکه کارشان اجرا بشود به اجبار نمایش قبلی عوض می شد و نمایش گروههای دیگر روی صحنه می رفت. استقبال مردم بسیار عالی بود ونمایش از در آمد بلیط فروشی هزینه ی بازیگران و عوامل را در می آورد و بخشی از این بلیط فروشی صرف خرید کتاب برای تجهیز کتابخانه گروه می شد . برای مثال گروه پورک (که من درآن فعالیت می کردم ) یک کتابخانه شخصی داشت و بچه های گروه از این کتابخانه استفاده می کردند.‏


‏ یک نکته بسیار جالب این که  اوایل دهه چهل ما کارشناس تئاتر نداشتیم. بوشهر یکی از آخرین استانهایی بود که کارشناس تئاتر وارد آن شد لذا ما به صورت خودجوش به صورت غریزی کار می کردیم و از طریق مطالعات فردی و گروهی تئاتر را دنبال می کردیم تا از آخرین دستاورهای تئاتر مطلع بشویم و سعی می کردیم در کارهایمان استفاده کنیم.


میرشکار: من یک سوال دارم، آقای محب زاده آیا مردم به خاطر سرگرمی رو به تئاتر می آوردند یا نبود وسایل ارتباط جمعی ؟


محب زاده : نه اینگونه نیست. همانطور که جناب آقای یاراحمدی اشاره کردند و خیلی دقیق این موضوع را شکافتند، بوشهر از جمله استانهایی است که از دیرباز یک استان فرهنگی بوده است. ما اولین چاپخانه، اولین کتاب، نشریه، اولین مدارس بعد از تهران در همین بوشهر افتتاح شد. حتی کمی بالا یا کمتر از تبریز ما این موارد را داشتیم و همیشه یک قشر خاصیاز مردم  بودند که کارها فرهنگی را دنبال می کردند، یعنی ما تماشاگران حرفه ای داشتیم که تئاتر دیدن یکی از مشغله های فکری و ذهنیشان بود و در سالن تئاتر اول همین افراد حضور پیدا  می کرد و مردمان عادی هم بودند که در کوچه و بازار از ما سراغ فعالیتهای اجرایی را می گرفتند که این دیدگاه خیلی جالب بود.‏
با امکانات و ابزاری که امروزه در اختیار گروهها است، شیوه هایی که برای تبلیغ به کار می برندوخود گروههایی که جمع می شوند، ما می توانستیم کارمان را گسترش دهیم، کتابها بسیار محدود بود . کتاب تخصصی تئاتر وجود نداشت، نه تنها ما بلکه کشور از داشتن کتاب محروم بودند. یک کتاب که پیدا می شد ما از روی آن رونویسی می کردیم تا اعضا  استفاده می کردند ولی ما با جان کار میکردیم و غریزه ما راهنمای ما بود. فکر می کنم یکی از راز موفقیت تئاتر در دهه چهل، انتخاب مضامین بود از نظر محتوایی با توجه به اینکه دهه چهل، پنجاه، شرایط خاصی از نظر سیاسی حاکم بود و این تئاترها از نظر محتوا، تئاترهای معترضی بود که از طریق مردم استقبال می شد. پس علت موفقیت یکی از نظر محتوا بود که مردم را جلب می کرد و فکر می کنم دیگری صداقت گروههایی که کار می کردند بود. صداقتی که ما داشتیم در گروه و با مدم که مخاطبین فهیم ما بودند و ادامه می دادیم با همه ی شرایط سختی که بود.


یاراحمدی: یکی از نقاط قوت تئاتری های بوشهر در دهه 50-40 فکر بود که همسو با اتفاقات روز جامعه است، برای همین تئاترها مورد استقبال قرار می گرفت، در حالی که امروزه حداقل در یکی دو دهه اخیر در بوشهر تئاتری که بتوانیم ببینیم که از نظر فکر و مضمون با حرکت جامعه هم سو باشدنداریم به همین علت است که استقبال صورت نمی گیرد.


نکته دیگری که می خواستم از شما سوال کنم ، که شما آن دهه ها و این دهه ها را دیده اید، این تفاوت استقبال چیست ؟ البته معتقد هستم که بعد از انقلاب خیلی تئاترمان به سمت و سویی نرفته که می توانیم در مورد استقبال صحبت کنیم . من واقعاً معتقد هستم که هر گاه تئاتر در بوشهر اجرا کرده ایم مخاطب داشتیم. تئاتری که مردم بپسندند، تئاتری که همسو با فکر و عقیده و ایمانش فاصله نداشته باشد.


وقتی این قیاس با قیاس گذشته می کنید، فکر می کنید چه اتفاقی می تواند بیفتد؟
محب زاده: ما بعد از انقلاب در دهه 60، دو کار خوب در بوشهر داشتیم که استقبال خوبی شد، مثل همان استقبالی که قبل از انقلاب می شدپس نشان می دهد که مردم تئاتررا دوست دارند و با اجراهایی که بعد از نیمه 60 در بوشهر انجام می گرفتاین را نشان دادند .


خود ما تئاتری ها مردم را از سالن تئاتر فراری دادیم متأسفانه، وگرنه ما در دهه 60 نیز تئاتر آموزگاران به کارگردانی حسین دهقانی شبهای زیادی روی صحنه بود و استقبال هم خوب بود و به همین ترتیب نمایش های دیگری با استقبال ماجه بودند . ما خودمان ، دست اندرکاران تئاتر باعث شدیماین استقبال از بین برود . البته در اوایل دهه 60 آن گروههایی که در دهه 40 و 50 کار می کردند غایب بودند و به همین ترتیب جا باز شد برای تازه واردها، و این تازه واردها متأسفانه به ریشه تئاتر بوشهر تیشه زدند و باعث گریزان مخاطب از تئاترشدند .


اشرف سلطانی نیا: ما آمدیم که برای آسیب شناسی راهی پیدا کنیم که در واقع چه کار کنیم که این جدایی مردم از تئاتر حل شود و مثل قبل مخاطب داشته باشیم . در آن موقع مضامینی بوده اند که بیشتر توی زندگی مردم راه داشته و اینقدر نزدیک به دغدغه ها که مردم به سمت تئاتر می آمدند حالا مسئله این است که ما باید چه کاری کنیم؟ باید نمایشنامه نویس پرورش دهیم که مقداری دید بازتری داشته باشند. می بینیم در اجراهای دانشگاه و حتا بچه های استان مباحثی را مد نظر قرار می دهند  که جزو فرهنگ ما نیست و شناختی از کار ندارند و بیشتر می نالیم . من همیشه می گویم تا فرهنگ خودت را نشناختی چگونه می توانی فرهنگ دیگر را در آثار نمایشی  که از خون و وجود ما نیستبه نمایش بگذاری ؟ کسی که  یک کتاب نخواند ولی ساعتها حرف بی مورد و از در باره یک فرهنگ و نگاه اندیشه ای می زنند. درسته که ما مشغله هایمان زیاد شده، ما آدمهای آن زمان نیستیم ولی در عوض کتابهایمان زیاد شده. مضامینی که در کتاب است بیشتر شده .


 ولی در این مورد که چرا بچه های تئاتر بوشهر گسسته هستند و چرا نتوانستیم با نسل قبل ارتباط برقرار کنیم هنوز صحبت وبحث داریم . ولی واقعاٌ چه باید بکنیم که این مشکل را برطرف کنیم و این گسستگی برچیده شود. حتماٌ باید راهی وجود داشته باشد .
بحثی را آقای یاراحمدی مطرح کردند در مورد پیوند مدیریتی بین این نسل و نسل قبل که هر دهه فاصله گرفته است. حال در مورد دوره هایی می گویم که خودم به عنوان بازیگر و کارگردان در تئاتر بودم، احساس می کنم که مدیریت و متولیان کاری کردند که نسلها از هم جدا باشند. حمایتی که گروهها نشد، مشغله هایی که برای یک نسل تئاتری داشتیم در کنار آن مشکلات مدیران هم به این مشغله ها کمک کردند. کاری نکردند که ما را از این مشغله های جدا کنند فضای مناسب و حمایت نکردند. یک مشغله وضعیت مالی بچه ها ‏بود.

دربحث مدیریت دانشگاه آثار تولیدی دانشجویان را نمی گذاشتند بیرون اجرا شود یا بالعکس، کارهای استان نمی رفت در دانشگاه اجرا شود و این دو قشر کاملاً جدا بودند. مدیر نمی گذاشت و می گفت کار شما دانشجویان بالاتر از سطح تولیدات استان است  ومن نمی خواهم توی استان اجرا شوند، این مسئله را بارها شنیده ایددر نتیجه  این تعامل برقرار نمی شود.‏


‏ من در نشست های کارشناسی می توانم صحبت کنم ولی هنگامی که روی صحنه می روم تجربه به کمکم می آید ، من که تاریخچه این هنر را می دانم ولی  این حس و تجربه است که کمکم می کند نه تاریخچه ای که در دانشگاه یاد گرفتم. من همیشه به دانشجویان گفتم دانشگاه یک کلید است و تو دانشجو باید تلاش کنی.‏
‏ این است که می گویم مدیران نگذاشتند این تعامل برقرار شود و خودم دردانشگاه سعی کرده ام که این ارتباط را بیشتر کنم ،البته به بوشهری بودنم افتخار می کنم و اینکه عضو کوچکی در دانشگاه هستم تلاشم را برای برقراری این تعامل می کنم. من فکر می کنم که باز هم باید یک سری کارها را انجام دهیم که در واقع ارتباط پیشکسوتان و این نسل برقرار شود و با چند نمایش اعم از پیشکسوتان و جوانان و مسئولان باید این کارها صورت بگیرد و تعامل برقرار شود. مثلاً آقای کاظم صفاری که یک نیروی جوان و فعال در این عرصه است، خواست کار نمایشی کند، بتواند به پیشکسوتان بگوید به عنوان مشاور و یا دستیار کارگردان یا بازیگر در کنارش باشند و آنها نیز برای جوانان دریغ نکنند . من فکر می کنم باید کارهای اینچنینی صورت بگیرد . من در جلسات آسیب شناسی گذشته که آقای عرب زاده برقرار کرده بود شرکت داشتم ولی خالصانه بگویم که هیچ اتفاقی نیفتاد.
یاراحمدی: گسستی که بین نسل وجود دارد و همه نیز باور دارند با کلیت تئاتر کشور خیلی جدا نیست. هر استانی که این مشکل را ندارد تئاترش خیلی شیک تر می باشد و منسجم تر. تئاتر بوشهر مسیر حرفه ای شدن را طی نکرده است. من نظرم این است که از دهه 60 متولیان ساختار تئاتر بوشهر سنگش را کج گذاشتند، دلیل این است که فعالین تئاتر استان با قطب سیاست گذار تئاتر مملکت ارتباط ندارند و این به نظر من از این ساختار است. ما اگر این مسیر حرفه ای را طی کرده بودیم، از دهه 60 این حمایت ها اتفاق می افتاد. همانطور که شما فرمودید بالاخره عشق یک حد و مرزی دارد. بالاخره آدم عاشق نیز از حد خودش می آید پایین تر. من یک تحلیل ارائه دادم در مقاله ای و گفتم نسلی از تئاتر پس از  ده سال از بس عاشقانه کار کردند و هیچ کس، هیچ کس، هیچ کس دستشان را در زمینه مالی، معنوی نگرفت آنها هم خسته شدند. ‏
محب زاده: نیازی به دیدن تئاتر در بوشهر وجود داشته است. این نیاز احتمالاً در شهرستانهای دیگر هم بوده، من فکر می کنم یعنی این گروههایی که در دهه 40، 50 در بوشهر کار می کردند این نیاز را به وجود آورده بودند که مثلاً آموزش و پرورش بوشهر استقبال می کرد. سانس هایی داشتیم که دانش آموز دبیرستان می آمد و کارها را می دید. این به صورت پراکنده نبودبلکه تمام مدارس می آمدند، یک سالن و آن هم سالن باهنر فعلی بود و لبریز از مخاطب می شد و همه هم بلیط فروشی می خریدند . گاهی اوقات سانس های خاصی صبح می گذاشتیم، یعنی به یقین می گویم من خودم شاهد بودم نمایش هایی را بازی کردم که مخاطبین ما دبیرستانی بودند. شاید 8 اجرای خاص برای همین بچه های دبیرستانی بود که سالن ها مملو از جمعیت بود.اگر این نیاز نیست پس نیاز نمی دانم چیست .
یاراحمدی: این نیاز از طرف کی نیست مخاطب یا تئاتری ها ؟‏
محب زاده: این نیاز الان وجود ندارد و این مسئله را مطرح کردم چون از یک سو برمی گردد به ما تئاتری ها، یک سو مدیریت کلان کشور در زمینه تئاتر که فکر می کنم سهم ما بیشتر باشد. ما باید کاری کنیم که بیایند و تئاتر ببینند . فکر می کنم بتوانیم موفق شویم.
یاراحمدی: می شه از سخنان شما چنین تفسیر کرد که این اتفاقات ریشه در یک برنامه ریزی دارد که این برنامه ریزی اصلاً وجود ندارد.
محب زاده: اصلاً مدیران مدارس استقبال می کردند. تأکید می کردند بچه ها بروند تئاتر ببینند. حالا فرهیختگی مدیران در مدرسه آن زمان بود یا نیازی که بچه ها خودشون احساس می کردند. مثلاً وجود انجمن های متحد ادبی در مدارس، سخنرانی ها، نقد فیلم روز که در سینماهای بوشهر انجام می گرفت . این فضا باعث می شد که استقبال صورت بگیرد. یعنی این مسائل باعث می شود که ما را به شوق بیاورد که حرکت را تداوم بدهیم و کار کنیم.
محمدصادق سعیدی: ببینید وقتی بحث تئاتر می کنیم، تئاتر یک عنصری است از جمع عناصر فرهنگی مملکت و سرزمین ما. در حال حاضر درد تئاتر ما درد بزرگتری است به عنوان درد فرهنگی ما نه تنها تئاتر. سینما نیز این مشکل را دارد. رسانه مشکل دارد . کتاب الان بیشتر از گذشته چاپ می شود، ولی واقعیت این است که سرانه کتاب خواندن ما ‏
بسیار پایین است. آموزش دوران دبستان، راهنمایی، دبیرستان، این همه تغییرات که در سیستمهای آموزشی داده شده باز خودش نیز در عرصه فرهنگ و هنر دچار مشکل است. یعنی نتوانستند جایگاهی برای فرهنگ در سیستم آموزشی ما پیدا کنند. یک فردی که یازده سال در این سیستم بزرگ می شود، جایگاهی بین فرهنگ و هنر متناسب با ساختار فرهنگی و تمدن و تاریخ ما باشد در آن وجود ندارد- اگر می خواهیم بحث کنیم چرا تئاتر ما این است؟ بحث این است که تئاتر مملکت این چنین است. تنها ضعف تئاتر بوشهر نیست. تئاتر در کلیت کشور این وضعیت را دارد. این هم محصولی است که درد بزرگتر فرهنگی ماست، ما شاید از بعد از انقلاب در عرصه فرهنگ کار نکردیم. چرا، چون دغدغه های دیگری داشتیم. خوب اوایل انقلاب ماجراهای خاص خودش را داشت، هشت سال جنگ تحمیلی داشت، بعد نگاه ها، نگاه های اقتصادی و ساخت زیربناهای کشور بود و متأسفانه اصلاً از فرهنگ دور ماندیم. الان یک چند سالی است که با نگاه حضرت آقا که تأکید کردند در عرصه فرهنگی، تازه داریم مرور می کنیم که جایگاهش باید کجا باشد، چه کار باید انجام می دادیم. اگر می خواهیم جایگاه تئاتر به جایگاه واقعی اش برسد، (که الان بحث می کنیم جایگاه واقعی اش کجاست) ما اصلاً به دنبال چه نوع تئاتری هستیم. چه به لحاظ مضمون و چه به لحاظ محتوا و چه به لحاظ مردمی بودن، آیا اصلاً لازم است که تئاتر مردمی باشد.
ببینید فرق می کند- امروز تلویزیون آمده جای یک سری عناصر را گرفته- امروز تلویزیون به عنوان یک هنر مردمی و تولیدش بر اساس عموم گذاشته می شود که این رسانه ای مردمی باشد- آیا امروز تئاتر ما باید مردمی باشد. اگر ما تئاتر کار می کنیم برای تئاتر خاص (یعنی بگویم یک قشر خاص که این همیشه بوده) توی اکثر دوره های تئاتر در دنیا نگاه کنیم- همیشه تماشاگران تئاتر یک تماشاگران خاص تری از عامه مردم می باشند، واقعیت این است که عموم دنبال تئاتر نیست. امروز عموم تفریح خودش را از یک سری عناصر می گیرد. امروز اینترنت باجذابیت بالاتری است، ماهواره هست. اوقات فراغت دنیای دیدنش را پر می کند. تلویزیون با این همه تنوع مختلف آن نیاز را پر می کند. می ماند یک قشر خاص دیگر که از سطح عامی تلویزیون یک نیاز بالاتری در درون خود احساس می کند. من احساس می کنم در مخاطب شناسی تئاتر باید بیشتر کار کنیم. در واقع بحث مخاطب شناسی اصلاً کار نشده است. ما باید بدانیم مخاطب تئاتر چه کسانی ‏
باید باشند. ما تئاتر را برای یک قشر عادی مردم کار می کنیم که همه آنها بفهمند. اگر برای قشر معلم کار می کنم، اگر معلم پیام من را گرفت، پیام من را سر کلاسش به دانش آموزان زیادی که پرورش می دهد منتقل می کند. این نگاه در بحث مخاطب شناسی تئاتر وجود دارد و این که ما الان دچار یک رکورد بحران فرهنگی هستیم، تو همه بخشها و عناصر این یک واقعیت است. اگر تئاترمان رشد پیدا کند باید وصل کنیم به جریان فرهنگی، در یک چشم انداز کلان نگاه کنیم. نمی توانیم تئاتر را به عنوان یک عنصر جداگانه نگاه کنیم و بگوییم اگر این چهار راهکار را بدهیم حل می شود. واقعیت این است که حل نمی شود. ما الان به لحاظ فرهنگی واقعاً مشکل داریم. الان نسلی که دارد پرورش می کند نه با ادبیات آشناست. اصلاً کتاب درسش چیزی به اسم ادبیات نمایشی ندارد، ادبیات داستان ندارد. شاید ادبیات داستانی و نمایشی قدمتش به شعر و نثر نرسد، ولی الان صد سال است که رشد پیدا کرده است و یک جریان را در جامعه حرکت می دهد. ولی واقعیت این است که هنوز ما نیامده ایم توی سیستم آموزشی خود قرار دهیم. یک نسل باید کار کند. چه کسی می تواند کار کند؟ الان ما سرکار داریم. توی کلاس آموزشی ما می آیند هیچ پس زمینه فکری ادبیات و تئاتر ندارند. اصلاً ما بحث آموزش هنر در مدارس نداریم. یک درس دو ساعته داریم که افراد غیرمتخصص این رشته کلاسشان اداره می شود نه فقط آموزشهای تخصصی آن رشته. کتابی که تهیه شده حالت تاریخچه ای دارد و سبک ها را معرفی می کند و در نهایت باید دانش آموز یک نقاشی خوشنویسی بکشد. ما از هنر فقط این دو رشته را معرفی می کنیم، در صورتی که رشته های بسیار زیادی هست که اصلاً کار نمی شود. کسی که از سیستم آموزشی ما می آید بیرون هیچ پس زمینه ای از هنر ندارد. وقتی هیچ پس زمینه ای از هنر نداشته باشد، از ادبیات نداشته باشد، صاحب فکر و اندیشه نیست. وقتی تئاتر را قبلاً ندیده باشد، دیگر دوست ندارد تئاتر را جزیی از زندگیش قرار دهد. وقتی نمایشگاهی برگزار می شود و می آید برای تماشا، چون چیزی دریافت نمی کند خیلی زود از آنجا می رود. مخاطب عادی فقط یک دور می زند و از نمایشگاه بیرون می رود. پس ما نمی توانیم به عنوان مخاطب روی او سرمایه گذاری کنیم.
اینها مشکلاتی است که باعث شده تئاتر ما رشد نکند. تئاتر ما نه تنها از پیشکسوتان خودش جدا شده که از هویت فرهنگی خودش هم جدا شده است. امروزه کسانی که تئاتر تولید می کنند، اصلاً در راستای فرهنگی ما نیست.
تئاتر به عنوان پیشگام فرهنگی می خواهد جامعه خودش شود.چرا ایران نتوانست دارای تئاتر ملی شود؟ ما از آن خاستگاه جدا شدیم و رفتیم در سمت و سوی دیگری کار کنیم.
وقتی تئاتر ارزش گذاری نشد رفت به سمت تجربی، این تجربی باعث شد کسانی که به صورت تخصص تئاتر را تماشا می کنند از اجرا و محتوا چیزی نفهمند چه برسد به مخاطب مردمی.
من خودم معتقد نیستم که تماشاگر عام داشته باشیم. ما هنوز با تفکر ماهواره مشکل داریم. وقتی نمی خواهیم بپذیریم فرهنگ ما دچار تناقض می شود. این تناقض ها همه جمع شده و باعث شده سیستم مدیریتی نتواند فرهنگ ما را مدیریت کند.
خیلی شاخصه های دیگر هست که فرهنگ ما را مدیریت می کند. وقتی من هنرمند نمی توانم این تناقض ها را در کارم مطرح کنم و نمی توانم صحبت کنم، مخاطب من نمی آید تئاتر ببیند. مخاطب من دغدغه اش، اگر نگاهش مد باشد، به دنبال مد می رود؛ اگر موسیقی است می رود دنبال موسیقی های نو. چون من نمی توانم در جامعه ام ارائه بدهم، می رود فرهنگ دیگری و از آنجا می گیرد.
در بحث تئاتر هم همین است. ما نتوانستیم همپای اتفاقات فرهنگی و همپای مردم جلو برویم تا تئاترمان شکل نو پیدا کند، حال دچار تناقض هایی شده ایم. این تناقض ها به بدنه تئاتر ما هم رسیده است. نه خودمان می فهمیم چکار می کنیم و نه تماشاگر عادی می فهمد که تئاتر برای چیست. جوان ما می رود به سمت شاخصه  هایی که راحت تر است و به راحتی در اختیارش قرار می گیرد. دیگر دلیلی نمی بیند بیاید وقت بگذارد و تئاتر من را ببیند. وقتی می تواند بهترین فیلم های دنیا را حتی قبل از روی پرده سینما بیاید به شکل زیرنویس شده نگاه کند، اینها همه تأثیر می گذارد که ما مخاطب تئاتر نداشته باشیم. وقتی هم مخاطب نداشته باشیم و آن تناقض های فرهنگی، نمی توانیم جایی در فرهنگ خودمان قرار بدهیم. عملاً تئاتر ما کارکردهای فرهنگی خود را از دست می دهد. الان پویای تئاتر فقط برای جامعه تئاتری هاست. الان تعداد جشنواره ها واقعاً زیاد است. حدود ‏

‏15 جشنواره در سال برگزار می شود و این پویای فقط زمان جشنواره می باشد. فقط همین تجربه ای که خودمان انجام داده ایم. ما نتوانستیم تئاتر را به جامعه پیوند بدهیم.
محب زاده: جناب آقای سعیدی این عواملی که فرمودید درست است و تأثیرگذار ولی یک عامل هم خود تئاتری ها هستیم. بنده تحقیق میدانی کردم که چقدر ما برای فراری دادن مخاطب نقش داریم! موارد زیادی صحبت شد. تئاتر می دیدند ولی با دیدن یک یا دو کار گریزان می شدند. بعضی ها می خواستند کار مظفری را ببینند. اطلاع رسانی درست صورت نمی گیرد.
تئاتر کشور بیمار است. عدم مدیریت علت بیماری آن است. یک عامل وجود دارد. خود ما می توانیم مخاطبمان را برداریم. ما چند کار خوب خیابانی برای مردم اجرا کرده ایم که تماشاگر جذب بشود اما کاری می کنیم که  گریزانشان کردیم.  مثلاً در مریوان استقبال زیادی از طرف مردم صورت می گیرد. من فکر می کنم همه عوامل درست است ولی ما خودمان مقصر هستیم. ما باید کاری کنیم که دوباره تماشاگرانمان برگردند. ‏
یاراحمدی: کلیتی که آقای سعیدی فرمودند وجود دارد. ولی با تمام این سیستم ها من معتقدم تئاتر هنوز هم تئاتر است و تمام این تکنولوژی ها که صورت گرفته از شأن و منزلت تئاتر کم نکرده است.
سعیدی: ببینید تله تئاتر در شبکه چهار پخش می شود. شبکه چهار نه برای قشر عام برنامه پخش می کند، برای قشر خاصی است. هرکسی که دنبال موضوعات خاصی است می تواند شبکه چهار را نگاه کند. اگر تله تئاتر در شبکه چهار پخش می شود مخاطب عموم ندارد. ما بچه های تئاتر می رویم نگاه می کنیم. تئاتر جایگاه خاص خودش را دارد اما نه برای همه مردم- برای قشر خاص. ما حتی سالن های زیادی نداریم که برای سلیقه های مختلف مردم تئاتر اجرا کنیم. هیچ دلیلی ندارد که اگر مخاطبش پنجاه نفر بود بگوئیم این تئاتر، تئاتر خوبی نیست. ما مشکلمان این است که همان پنجاه نفر هم نمی آیند. یک سری افراد می آیند و تئاتر را می بینند و زده می شوند. چرا؟ چون ذهنیتش این بوده که خوشش می آید، با ذهنیتش همخوانی دارد ولی رفته تئاتری دیده که مخاطب خاص خودش را داشته است.
ولی چون سالن هایمان مجزا نیست. مثلاً جشنواره فجر شش نمایش اجرا می شود که هرکدام از این نمایش ها سمت و سوی دیگر کار می کند و معلوم نیست که این مخاطبش چه کسی می خواهد باشد. من الان به کیفیت نمایش صحبت نمی کنم که چقدر کارگردان توانسته خوب اجرا کند. ولی شش کار اجرا شد با شش تفکر خاص. خوب تماشاگر سر در گم می شود. اگر می خواهیم تماشاگر داشته باشیم باید به زیرساخت هایش توجه داشته باشیم و تعریف داشته باشیم. اصلاً ما در مدارس آن پس زمینه را فراهم نکردیم.
یاراحمدی: من معتقدم تئاتر بوشهر در هیچ دهه ای مطابق با سیاست کلان فرهنگی نبوده. گاهی خیلی جلو و گاهی خیلی عقب بودند. وقتی می گفتند تئاتر پایتخت در بهترین وضعیت می باشد تئاتر بوشهر در بدترین وضعیت بود و بالعکس.
من فکر می کنم و سند ارائه می دهم که تئاتر بوشهر هیچوقت مطابق با سیاستهای پایتخت نبوده است. ‏
سلطانی نیا: همانطور که حاضرین فرمودند مقصر خودمان هستیم. ما باید اول از خودمان شروع می کردیم ، اگر می خواهیم عیب ها برطرف شود.
یاراحمدی: البته متولیان مقصر هستند. بخش خیلی زیادی متولیان مقصر هستند. این هم بحث حمایتی است که خیلی بخش مهمی است. مهمترین آسیب تئاتر بوشهر همین مسئله است و 10 درصد تأثیرگذاری است و اما گروههای تئاتری:
- به صورت مستمر حمایت ندارند. اگر این گروهها حمایت می شدند اینها هم کار می کردند. مهمترین چیزی که تئاتر بوشهر ندارد برنامه ریزی است. واقعاً متولیان ما نمی دانند در یک ماه آینده در تئاتر بوشهر چه اتفاقی می افتد. ‏
- ما خود جامعه تئاتری بوشهر نسبت به وضعیت خودش معترض نبودیم. محدود بودن منطقه باعث شده نقد جایگاهی نداشته باشد.
- مهمترین نکته که وجود دارد تئاتر بوشهر پتانسیل دارد، انرژی درونی دارد که فعالیتهایی که ما به صورت عینی می بینیم نسبت به پتانسیلش خیلی عقب است. این اتفاق است که نگران می کند. من معتقدم پتانسیل این را دارد که بوشهر تئاتری ترین شهر ایران باشد. چرا ما در دوازده ماه تئاتر نداریم، در صورتی که هم نیرو داریم و هم فضای تئاتری داریم. استان بوشهر یکی از غنی ترین ها در بحث سالن تئاتر می باشد. در حال حاضر شهرستانهای ما سالنهای زیادی دارد.‏
سعیدی: ما الان تولید را داریم. خیلی خوب هم تولید می شود. بحث مخاطب است. امروزه  تئاتر نمی تواند به عنوان یک هنر جوابگوی دغدغه مردم باشد.‏
یاراحمدی: شما دارید حکم صادر می کنید، شما دارید پیش داوری می کنید.
سعیدی: ببینید در تهران هر روز در تالارهای آنها تئاتر به روی صحنه میرود. حالا یک آمارگیری کنید، تماشاگرانی که می آیند تئاتر می بینند چند درصد جمعیت تهران است. تحصیلات تماشاگران و... چرا می آینده تئاتر ببینند. ما باید بپذیریم که امروزه هنرهایی آمده که به صورت گسترده تر نیاز مخاطب را برآورده می کند. ما اگر امروز می خواهیم جایگاهی داشته باشیم باید دنبال جایگاه خود بگردیم. ما نمی توانیم بگوییم داریم تئاتر تولید می کنیم. ببینید 6 نمایش در جشنواره فجر شرکت کردند، پول 6 نمایش نیز پرداخت کرده ایم. سالن هم داریم و می آیند ده شب هم اجرا می کنند. تئاتر امروز نمی تواند پاسخگوی خاص عمومی مردم باشد.
جهانشیر یاراحمدی: من می گویم آقای سعیدی حرف شما متین است.
سعیدی: بیایید مقایسه کنید با تئاتر تهران.
جهانشیر یاراحمدی: این مقایسه تئاتر بوشهر با تهران درست نیست. یک سوال دارم، چند درصد فضای تفریحی که در تهران است در بوشهر می بینید؟
سعیدی: امروزه جوانان ما ساعت ها در اینترنت مشغول هستند، بدون اینکه خسته شوند. ما امروز با یک دنیای مجازی روبرو هستیم که می خواهیم کار کنیم.
یاراحمدی: این دنیای مجازی که در 24 ساعت اتفاق نمی افتد. اگر 80 درصد جوانان که نیاز به تفریح دارند همه به سراغ اینترنت برای تفریح می روند.
سعیدی: تلویزیون، انواع موسیقیو ...‏
یاراحمدی: چرا یکی از سیستم ها را تئاتر تلقی نمی کنید؟
سعیدی: تئاتر هنری نیست که درخواست عام مردم باشد.
یاراحمدی: شما دارید حکم صادر می کنید. تئاتر هم یک رسانه است.
سعیدی: تلویزیون یک تعریف دارد و می گوید مخاطب عام دارد.
یاراحمدی: باید تئاتر همیشه روی صحنه باشد. بعد از یک سال اگر تماشاگر استقبال نکرد آنوقت می توانیم حرف بزنیم. وقتی آقای صغیری گفتند بوشهر تئاتر ندارد، منظورش این نبود که تئاتر تولید نمی شود.
سعیدی: ما در جشنواره مخاطب خود را نمی شناسیم. سینما نیز دچار همین موضوع شده و تماشاگر ندارد. در عرصه کتاب، تولید و تیراژ کتاب بالاست ولی مطالعه پایین است.
یاراحمدی: اتفاقی که هنوز آزمایش نکردیم داریم نتیجه گیری می کنیم. گناوه یک شهر فرهنگی نیست. یک شهر توریستی می باشد. آقای زارعی 7 کوپه از قطار را ده روز اجرا می رود و درشب هشتم به علت حضور بیش از حد مخاطب دو سانس اجرا رفتند.
سعیدی: امروز سینما با این هم جذابیت مخاطب ندارد.
یاراحمدی: تئاتر احتیاج به مخاطب دارد. شاید این تماشاگر تحصیل کرده باشد یا بیسواد باشد و یا روشنفکر، مهم دسته بندی مخاطب نیست.
سعیدی: چرا مهم دسته بندی مخاطب است. وقتی ما مخاطب را نمی شناسیم، نمی توانیم برای او تولید کنیم و آنرا جذب کنیم. من می گویم مرحله اجرای عموم را بگذاریم تا تجربه کنیم مخاطب ما کیست. آنهایی که می آیند تئاتر را ببینند چه کسانی هستند. اگر 50 نفر می آید این 50 نفر ارزشمند است.
یاراحمدی: تئاتر اگر حرف دل مردم را بزند، درد مردم را بگوید چه اشکالی دارد همه مردم بیایند.
سعیدی: مخاطبی که با کار مرادی بالف ارتباط برقرار می کند، شاید با حیدر مظفری ارتباط برقرار نکند.
یاراحمدی: من می گویم استمرار تئاتر باید باشد. اعتباری که داده می شود فقط برای مخاطب است. در فوتبال فقط بخاطر اینکه تماشاگران زیادی وجود دارد، پول می دهند.
فرید میرشکار: وقتی اشاره می شود که در دهه 40 مردم می آمدند تئاتر می دیدند، پول پرداخت می کردند و از محل جمع آوری آن پول نمایش بعدی را تولید می کردند این تعریف تئاتری حرفه ای است، زیرا ما نمی رویم از دولت پول بگیریم، کاری تولید می کنیم و فروش می کنیم. این یک کار حرفه ای است. چرا این شرایط مهیا نمی شود؟ چرا نیاز مخاطب را نمی دانیم؟ در بحث هایی که انجام شد ما به نتایجی رسیدیم، ولی اما چرا ما نیاز مخاطب را نمی توانیم دریافت کنیم؟ چرا نمی توانیم مخاطب داشته باشیم؟ مخاطبی که می آید فقط تئاتر را می بیند و هیچ کاری به تئاتر ندارد،مثلاٌ من تئاتر می بینیم و متن هم می نویسم، دیگری تئاتر میبیند کارگردانی یا بازی گری هم میکند یعنی به هر شکلی عضو خانواده تئاتر استان است ولی مخاطبی که می آید فقط تئاتر را می بیند و هیچ کاری در عرصه تئاتر نمی کند، در اصل او می شود مخاطبی که ما مد نظر داریمو  مخاطبی که ما نیاز داریم. بر اساس همان نظرسنجی که شما می گویید، آن مخاطب وقتی عادت کرد به دیدن تئاتر، حاضر است برای تئاتر پول بدهد، ولی هنوز این اتفاق نیفتاده. این دو مبحث بود که خوب جلو آمدیم. اما یک مبحث باز شد که اگر اجازه بدهید می خواهم روی همین مبحث صحبت کنم، و آن مبحث این بود که چرا وقتی تماشاگر می آید تئاتر بوشهر را می بیند، دوباره حاضر نیست بیاید و کار دیگری ببیند. اینجا ما تئاتری ها چه کار کنیم؟ مسئله مهمی که تئاتر در دهه های گذشته توانست ارتباط برقرار کند، این بود که قبلاً تئاتر مرتب اجرا می شد و مخاطب با سالن های تئاتر آشنا می شد ، ولی وقتی که دوباربه سالن  می آید و شاهد سمینار و جلسات اداری است که در آن سالن به جای تئاتر اجرا می شود دیگر آن مخاطب برای دیدن نمایش نمی آید چون نمی داند که کی تئاتر به صحنه می رود . تئاترهایمان ضعیف است، مفاهیم تئاتریمان ضعیف است. جامعه ما پذیرش این نوع نمایش ها را ندارد، یعنی از دل جامعه نیست و عامل های دیگری نیز هست. من فکر می کنم عامل مهمی وجود دارد که مخاطبمان را به یک شکلی از دست بدهیم و آن این است که کارگردانان امروز  تئاتر را برای قشر روشنفکر و اندیشمندمی دانند و ما هم  این را در جامعه تئاتری مان جا انداخته ایم. تئاتری کاری روی صحنه می برد که خودش هم نمی فهمد چه کار کرده است. مخاطب نیز نمی فهمد. خب این ارتباط برقرار نمی شود، وقتی با او صحبت می کنیم می گوید این کار مال یک قشر اندیشمند و روشنفکر است. قرار نیست هر کسی از بازار بیاید و تئاتر ببیند. این نگاهی است که امروز مخاطب را از دست داده اند. کارها را صقیل می کنند، می چرخانند، سعی می کنند فضایی ایجاد کنند که بگویند ایشان اندیشمند است و اگر من بخواهم بگویم می گویم دقیقاً این کار برعکس است. کسی که نمی تواند تئاترش را به شکل ساده و زیبا شناختی تئاتر که همه بفهمند ارائه بدهد این مباحث را بوجود می آورد. این آسیبی است که امروزه به تئاتر بوشهر می زنند و تئاتر را به حاشیه می برد، ولی اگرگاهی مواقع کسی کار ساده ای انجام بدهد و بتواند ما را با آن بخنداند. او توانسته حداقل چند آدم ساده را بیاورد، می تواند چند مخاطب را بیاورد، ولی کاری که سخت بسته می شود مخاطب را دور می کند.
سلطانی نیا: بله آقای میرشکار، این صحبت هایی که کردید در دانشگاه نیز گریبانگیر ماست. با توجه به اینکه بچه ها فکر می کنند یک کار آکادمیکی دارند و فکر می کنند خیلی مدرن حرف بزنند و هیچ کس نمی فهمد، می گوید فقط من می فهمم، مطمئن باش که خودشان هم نمی فهمند، چه برسد به مخاطب. ما که در دانشگاه مخاطبینی داریم که از رشته های دیگر می آیند آثار را میبینند خیلی ناراضی از سالن خارج می شوند. البته ناگفته نماند که ما تجربه کردن را از بچه ها نمی گیریم، ما می گوییم خوب است که به فرهنگ بیگانه نیز مسلط باشند، اما نه به طریقی که ما هنوز نویسندگان مملکت خودمان را نمی شناسیم، بعد برویم سراغ نمایش های غربی. اصلاً ساختار و سبک آنها را نمی شناسیم وهیچ اطلاعی نداریم. ما واقعاً این مشکل را در جشنواره های دانشجویی نیز با توجه که در فراخوان جشنواره بهار آزادی است ولی موضوع آزاد است و محدود نمی کند. جشنواره ای است که همه موضوعات گنجانده شده است و هیچ اولویتی وجود ندارد. با این وجود ما می بینیم که بچه ها کارهایی انجام می دهند که به حساب خودشان مدرن است و می گویند مخاطب عام نمی داند. وقتی ما می گوییم این کار مال فرهیختگان است و فرهیختگان نیز نظرشان جلب نمی شود، گریزان می شوند. حرف اول را تماشاگر می زند. اگر ما نتوانیم تماشاگر را سرگرم کنیم، و نتوانیم حرف خودمان را در دل تئاتر به مخاطب بزنیم، فاتحه کار ما خوانده شده است. تئاتر باید آنقدر قوی باشد که تماشاگر فرصت نکند سرش را تکان دهد. حال در دانشگاه به حساب خودشان تئاترهایی به وجود آمده به نام مینی مال  یعنی در وقت کم بر آن می گذارند. درحالی که سبک را هم متوجه نیستند و فقط با کمترین زمان اجرا می کنند. نه که فکر بدی باشد هر چند که از اساتید بزرگی شنیدیم که همه ی انسانها به این سمت مینی یعنی اجرا در زمان کم رفته اند، چرا؟ چون مخاطب ما حوصله نداشته و ندارد و همه چیز را خلاصه شده می بیند. من مخالف مینی مالیست نیستم، ولی تعریف غلطی شده در دانشگاه که فکر می کنند حالا که مینی مالیستی شده باید سرپوشی باشد برای فرهنگ خودی و بروند سر کارهای مدرن و پست مدرن.‏
یاراحمدی: آخرین حرفم این است که یعنی شاه بیت حرفهایم این است که تئاتر امروز بوشهر هیچ برنامه ای برای تولید و ماندگاری ندارد. نهالهای فرهنگی ما اداره ارشاد، حوزه هنری، کانون پرورش فکری کودکان، آموزش و پرورش، تولید انبوه دارد و باید این تولید انبوه خوب ارائه شود ، درکانون پرورش کودکان خیلی کارهای عروسکی تولید می شود که شاید کارشناسان تئاتر هم نبینند و چه کارهای خوبی در شهرستان تولید می شود ولی عرضه نمی شود. وقتی من می گویم با برنامه کار شود، همین کار می تواند مرتب اجرا شود و بوشهر در زمینه کودک به شدت پرمخاطب است و هر چه اثر در این ژانر بوده موفق بوده است. بنابراین اگر بخواهیم به سمت خوبی حرکت کنیم کاری که تئاتر وظیفه اش را انجام بدهد، بر اساس حمایت هایی که در تمام زمینه های هنری صورت می گیرد در واقع تولیدات را به عرضه برسانیم و تئاتر را بر اساس شعاری که مرکز هنرهای نمایشی چند سال است مطرح می کند تئاتر برای همه عملی کنیم. بوشهر قابلیت چنین کاری را دارد. امیدوارم هر چه زودتر انجام شود.
سعیدی: با توجه به صحبت های ارائه شده من هنوز معتقدم تئاتر هنر خاصی است، نه تنها در ایران، حتی در کشورهای دنیا هم این است. بیشترین حمایتی که از دستگاههای دولتی انجام می شود تئاتر است. چون معتقدند کار کرد تئاتر، کارکرد حرفه ای نیست و این نگاهی نیست که به گیشه فکر کند. تئاتر نمی تواند هم رشد کند هم فکر گیشه اش باشد. بنابراین دولتها خودشان را موظف می دانند که از تئاتر حمایت کنند. اما تولید باز من معتقدم برای اینکه بخواهیم اجرا بگذاریم مشکلی نداریم، حال چرا نمی گذاریم. ما الان تولید تئاتر داریم ولی برای کی عرضه کنیم. مخاطب با نگاه خاصی است. ما در ما می توانیم 5 تئاتر را تولید کنیم هر تئاتر با ده شب اجرا.
محب زاده: خوب چرا ما نباید در بین مردم باشیم و کار اجرا کنیم؟
سعیدی: اگر تئاتری اجرا شد و بیست مخاطب دارد، این تئاتر است و وظیفه اش را خوب انجام داده. مخاطب خاص خودش بوده. ما می ترسیم که آیا در اجراهای بعدی همان بیست نفر بیاید یا خیر. ما هیچ مشکلی برای اجرا نداریم ولی اراده وجود ندارد. می ترسیم که اگر سالن هایمان ده نفر بنشینند. کارکرد تئاتر را تعریف کنیم. ما باید دنبال مخاطب نباشیم. اگر دنبال مخاطب باشیم میگویم مخاطب نداریم و تئاتر تعطیل.
محب زاده: برنامه ریزی کلان ده ساله در چارچوب سیاست کشور، ساماندهی گروهها، آشتی نسل قدیم تئاتر با جدید شاید از مواردی باشد که نور تازه ای را در تئاتر بوشهر تاباند و بوشهر آن طراوت و تازگی گذشته را برگردانیم.
میرشکار: بحث پایانی، به نظر خودم ما باید یک تعامل ویژه بین مدیران فرهنگی پیشکسوتان فعال دهه 70 که کارهای ارزشمندی انجام دادند و امروزه جوانانی وارد عرصه شدند که عدم آگاهی آنها نیرویشان  را هدر می هد. برای مسئولین باید جا بیندازیم که هیچ چیز اجرای عموم نمی شود و تئاتر با اجرای عموم زنده می ماند. تئاتر وقتی روی صحنه می رود زنده می ماند. وقتی تئاتر روی صحنه نمی رود خیلی زود به حاشیه می رود.
آرزو می کنم هنرمندانی که چند سالی است فاصله گرفته اند بیایند شرایط را مهیا کنند. مدیریت و برنامه ریزی و نسل های تئاتری بوشهر می توانند آن وضعیت نابسامانی که برای تئاتر بوشهر باشد حل کنند.
 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/PLNYUJF

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir