بوشهر
← همه اخبار
تاریخ اسلام

تاریخ اسلام

۲۴ دی ۱۳۹۰کد خبر: 85475۲

امام چهارم، حضرت (علی بن الحسین)

تاریخ اسلام

امام چهارم، حضرت (علی بن الحسین)

تاریخ اسلام  

نوشته ی :  آیت الله صفایی بوشهری

امام چهارم، حضرت (علی بن الحسین) (ع)در پنجم شعبان سال سی و هشت ه.ق در مدینه چشم به جهان گشود و خورشید وجودش عالم انسانیت را روشنی دیگری بخشید. مادر گرامی اش «شهربانو» دختر یزدگرد پادشاه ایران بود که تمامی امامان شیعه ، بعد از امام سوم ، از نسل این مادر عالی مقام و پارسا هستند .‏


امام چهارم دو ساله بود که امیر مومنان علی بن ابی طالب(ع) در محراب عبادت به شهادت رسید و در دوازده سالگی اش ، شهادت عموی معصوم و گرامی خود امام حسن مجتبی(ع) را شاهد بود و به مدت بیست و سه سال  به همراه پدر بزرگوارش خود در تمامی صحنه های سخت و مصایب و گرفتاری های آن دوران زیست.‏


ایشان بعد از فاجعه ی کربلا و آن حماسه ی تاریخی ،‌در سن بیست و سه سالگی به امامت رسید و بعد از سی و سه سال امامت ، در بیست و پنجم محرم سال نود و چهار ه.ق به دستور خلیفه ی غاصب اموی، ولیدبن عبدالملک، و توسط هشام بن عبدالملک، ولی عهد او،مسموم شد و  به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در کنار قبر عمومیش امام حسن مجتبی (ع) به خاک سپرده شد.‏
امامت امام چهارم با حماسه ی عاشورا شروع شد، آغازی جانکاه که با شهادت یکی از بهترین آفریده ی خدا و یارانش و اسارت خاندان پیامبر (ص)همراه بود.‏


ظلم و ستم و جنایت و شقاوت سراسر سرزمین های اسلامی را فرا گرفته بود و بیداد می کرد و  از خاندان پیامبر(ص) تنها اندکی باقی مانده بودند و رهبر آنان کسی جز امام سجاد(ع) نبود .ایشان باید یک تنه در مقابل صف سر تا پا شقاوت  بنی امیه  می ایستاد ودین خدا را حفظ می کرد و به پیش می برد.‏


امام چهارم در مدت سی و سه سال امامت خود  با شش زمامدار ستمگر و غاصب خلافت پیامبر (ص) معاصر بود:‏


‏1- یزید(61-64 ه ق)‏
‏2- معاویة بن یزید(64 ه ق)‏
‏3- عبدالله بن زبیر(61-73 ه ق)‏
‏4- مروان بن حکم(64-65 ه ق)‏
‏5- عبدالملک بن مروان (65-86 ه ق)‏
‏6- ولیدبن عبدالملک(86-96 ه ق)‏


در دوران امامت ایشان ، هم زمان دو حکومت غاصب و ستمگر وجود داشت : یکی حکومت اموی به سرکردگی «یزید» که سرزمین های بسیاری را به مرکزیت«شام» زیر سلطه داشت  و دیگری حکومت زیبری به سردمداری «عبدالله بن زبیر»  که مناطق دیگری را به مرکزیت «مکه» تحت قیومیت و سرپرستی خود برده و از حوزه ی قدرت بنی امیه بیرون کشیده بود.‏


عبدالله بن زبیر فردی جاه طلب و از مخالفان خاندان پیامبر(ص) بود و در چنگ (مثل جمل) بر ضد حکومت علوی شرکت کرده و نقش ضد علوی او بر همگان آشکار بود. او در فاجعه کربلا خود را کنار کشید و در انتظار نتیجه ی جنگ و قیام امام حسین(ع) بود تا از آن بهره برداری سیاسی – نظامی  لازم را بکند. او بعد از شهادت امام حسین(ع)  و رسوایی حکومت اموی  و نارضایتی مسلمانان منطقه ی حجاز  و عراق از عمل کرد حکومت اموی، نهایت استفاده را کرد و سرزمین حجاز را، که از سابقه ی بد و مفتضح خاندان اموی به خوبی آگاه بودند، با یک قیام مردمی از زیر یوغ حکومت اموی خارج ساخت و به مدت دوازده سال بر آن منطقه حکومت کرد.‏


امام سجاد(ع)  در یک غربت وحشت زای اجتماعی و سیاسی و در یک مظلومیت وصف ناپذیر حکومتی بسر می برد ؛ زیرا از یک سو، در عصری زندگی می کرد که دو زمامدار غاصب و مخالف سرسخت خاندان پیامبر (ص)بر جهان اسلام حکومت می کردند  و شیعیان را در تمام مناطق اسلامی تحت فشار گذاشته بودند  و از سویی دیگر ، یاران واقعی و راستین امام در مکه و مدینه به بیست نفر هم نمی رسید.‏


اساس دین اسلام در خطر از بین رفتن کامل بود؛ زیرا بنی امیه ی بد سابقه و دشمن سرسخت خاندان پیامبر و بت پرستان به ظاهر مسلمان، بر اریکه ی قدرت تکیه زده بودند و بی مهابا بی دینی ریشه دار خود را آشکار کرده ، قتل عام فجیع خاندان پیامبر(ص) را مایه ی فخر و مباهات و نوعی انتقام از جنگ های بدر و اُحُد تلقی می کردند. آنان هیچ گاه به حاکمیت در حکومت اسلامی به عنوان  یک مساله ی  دینی نمی گریستند ، بلکه به خاطر ماهیت  ضد دینی خود، آن را یک منصب سیاسی و جایگاه اعمال اقتدار قومی، همانند دوران جاهلیت می پنداشتند ؛ به همین جهت همواره مترصّد  به دست آوردن آن  به هر قیمت بودند تا دوباره به تفوّق سیاسی خود بر بنی هاشم دست یابند.‏


حکومت اسلامی، بعد از گذشت کمتر از پنجاه سال ، تبدیل به حکومت قومی و نژادی و همه ی ارزش های دینی دست خوش تحریف و تغییر امویان شده بود؛ مردم مدینه- که پایتخت فکری جهان اسلام به شمار می رفت- بعد از هجوم لشکر یزید به آنجاو قتل و خون ریزی های بسیار، باید به عنوان برده ی رسمی حکومت با یزید بیعت می کردند و تربیت دینی و فرهنگ اسلامی به شدت تنزّل یافته و فرهنگ منحط جاهلی احیا شده و سر از خاک برآورده بود.‏


از طرف دیگر ، خاندان زبیر به سرکردگی عبدالله بن زبیر  که از نو کیسه های سیاسی بودند، به خاطر وجهه ی اسلامی اطرفیانشان، مثل زبیر و عایشه، در پی کسب قدرت بودند و از هر ترفندی برای قبضه کردن آن استفاده می کردند ؛ از جمله آن ترفندها می توان به یاری نکردن فرزند رسول خدا (ص) در کربلا،به کارگیری سیاست صبر و انتظار و بهره برداری از فرصت پیش آمده در مورد امام حسین (ع) به عنوان یک رقیب سیاسی اشاره کرد.‏


آنان می پنداشتند با جنگ نابرابری که در کربلا به وقوع می پیوندد،امام حسین(ع) و یارانش شهید شده،یزید و حکومت اموی مورد تنفر جامعه ی اسلامی قرار می گیرند و زمینه برای قیام مردم منطقه ی حجاز و مقدمات  برقراری حکومت زیبری فراهم می شود. بعد از بازگشت امام سجاد(ع) و کاروان اسرا از شام به مدینه و افشاگری آنان به صورت های مختلف عزاداری، سخن رانی و نمایش مظلومیت خاندان پیامبر (ص) جامعه ی اسلامی، به ویژه مسلمانان مدینه ، آماده ی برخورد با حکومت اموی شدند .بزرگانی از مدینه به دربار شام رفتند تا از نزدیک حکومت شام را مورد بررسی قرار دهند.‏


آنان در شام  پلیدی و زشت کاری های یزید، از بین رفتن دین و پای مال  شدن آشکارای سنت پیامبر (ص) را به چشم دیدند و در بازگشت به مدینه برای مردم بازگو کردند. مردم که از شهادت امام حسین(ع) و یارانش به خشم آمده بودند ، قیام کردند و در ذی الحجه ی سال 63 ه ق. در منطقه ی«حرِّه» به رهبری «عبدالله بن حنظله» با لشکر یزید به سرکردگی «مسلم بن عقبه» ، جنایتکار مشهور دربار اموی که برای سرکوبی آن قیام از شام به مدینه آمده بود، جنگیدندو آن جنگ به واقعه ی «حرّه» مشهور گردید.‏


در آن جنگ مردم  مدینه شکست خوردند و ده هزار نفر از آنان کشته شدند و یزید برای مجازات اهالی مدینه سه روز آن جا را شهر  مباح اعلام کرد تا لشکر او هر کاری  که می خواهند در آن شهر انجام دهند. آنان به قتل عام مردم  بی دفاع آن جا پرداختند و بی شرمانه از هر جنایت و بی عفتی فروگذاری نکردند ودر حرم رسول خدا (ص) جنایاتی مرتکب شدند که زبان و قلم از گفتن و نوشتن آن شرم دارد. لشکر یزید بعد از مدینه راهی مکه شد تا عبدالله  بن زبیر را شکست دهد.در بین راه فرمانده لشکر ،‌مسلم  بن عقبه فوت کرد و «حصین بن نمیر» جانشین او شد . آنان ابتدا شهر مکه را محاصره کردند  و بعد از چندی وارد آن شدند و خانه ی خدا را خراب کردند و به آتش کشیدند ، لکن در همین زمان یزید در شام از دنیا رفت.‏


خبر مرگ یزید موجب شد که مکه به طور کامل فتح نشود و سپاه اموی به طرف شام حرکت کند و حکومت زبیریان هم چنان در حجاز باقی بماند.‏


امام سجاد(ع)با بینش الهی خود، برای حفظ اندک بازماندگان خاندان پیامبر(ص)که رهبر و ره نمایان حقیقی دین خدا بودند  و نجات تعداد کم شمار شیعیان ، در قیام «حرّه» به طور مستقیم شرکت نکرد  و با پیش بینی شکست قطعی آنان ، خودرا پناه باقی ماندگان آن قیام مطرح کرد و یزید هم به جهت محبوبیت ایشان در بین مردم و جبران فاجعه ی کربلا و جلب افکار عمومی، مجبور به قبول آن شد و امام و شیعیان و بسیاری از کسانی که تحت حمایت امام بودند، از دست سپاه خون خوار شام جان سالم به در بردند.‏


امام سجاد(ع) با سیاست دور اندیشانه ی حفظ و گسترش شیعه ، شروع به تجدید حیات فرهنگ فراموش شده ی اسلامی کرد و با تربیت و پرورش مومنان ، جامعه ی کوچک متقیان را بار دیگر ، از نو بنیاد گسترش داد و دین و دین دارن حقیقی را که در جریان کربلا به مرز نابودی کامل رسیده بودند  تولدی دیگر بخشید.امام با برنامه ریزی خاصی مردم را به سمت شیعه کشاند و شیعه را در یکی از سخت ترین دوران های حیات خود به سلامت از کوران جنایات هولناک عبور داد.‏


برخی شاگردان و دست پروردگان امام (ع) مانند سعید بن جبیر ،سعید بن مسیب ،ابو حمزه ثمالی و یحیی ابن ام طویل ، با یک سلسله برنامه های خاص فرهنگی و متناسب با شرایط آن روز – که هیچ روزنه ای برای تحرکات آشکار سیاسی وجود نداشت به طوری که کوفه که مرکزنهضت های شیعی بود، به محلی برای سرکوبی شیعیان تبدیل شده و مدینه که کانون توجهات جهان اسلام و سمبل ولایت خاندان پیامبر بود، به خاک و خون کشیده شده بود- مبارزات پنهان و آرام را علیه حکومت اموی و بدون ایجاد حساسیتی به شکلی جدید شروع کردند.‏


امام (ع) با بیانات خود به شکل های مختلف، اسلام راستین را به مردم فهماند و از انحراف و تحریف آن جلوگیری کرد و این در زمانی بود که روح و ماهیت حقیقی اسلام در دست حاکمان قدرت طلب و غاصب و با قلم و زبان علمای مزدور در معرض تحریف و نابودی کامل قرار گرفته بود  و انحطاط اخلاقی  و ابتذال در جامعه بیداد می کرد؛ به طوری که زنان آوازخوان در مدینه و مکه و سایر سرزمین های اسلامی آشکارا به رامشگری و خوانندگی و مفاسد اخلاقی می پرداختند و در بین مردم از محبوبیتی بیش از عالمان و جهادگران در راه خدا برخوردار بودند  و به طور کلی، معنویت از اکثر جوامع اسلامی رخت بربسته بود و ثروت اندوزی و تجمل گرایی، حتی در بین صحابی رسول خدا(ص) و عالمان و حاکمان، مرسوم شده و مسابقه ی کسب ثروت و مقام در بین خواص رواج یافته بود و فقر و فلاکت در بین عموم مردم بیداد می کرد ، به گونه ای که امام سجاد(ع) شبانه با کیسه های غذا به آنان کمک می رساند.‏


قیام توّابین


بعد از فاجعه ی کربلا و بیدار شدن وجدان های به خواب رفته ی خواص و عوام مسلمانان، قیام های متعددی بر ضد حکومت اموی ، توسط توّابین (آن دسته از مسلمانان که از یاری نکردن فرزند رسول خدا (ص) پشیمان و نادم  شده و توبه کرده بودند) صورت گرفت . قیام اول توّابین در سال 65 ه ق. در کوفه و به رهبری «سلیمان بن صُرَد»، «مسیب  بن نَجَبه»،«عبدالله بن سعد»،«عبداله بن وال» و «رفاعه بن شدَاد» صورت گرفت که به شکست انجامید.‏


قیام دوم آنان در سال 66 ه ق، بعد از مرگ یزید ، در کوفه و به رهبری «مختار»( همان فردی که در ابتدا با «عبدالله بن زبیر» بیعت کرده بود) انجام پذیرفت و با آن کوفه و عراق از زیر ستم حکومت شام بیرون آمد و تمامی جنایتکاران فاجعه ی کربلا،از جمله «عبدالله بن زیاد»،«عمر بن سعد»،«شمر»و «خولی» دست گیر و کشته شدند.مختار بعد از تسلط بر کوفه و عراق ، از حکومت  زبیریان اعلام خود مختاری کرد، اما در سال 69 ه ق«مصیب بن زبیر» به کوفه حمله و آنجا را تصرف  نمود و مختار را کشت و بعد از مدتی تمام سرزمین  عراق، تحت تسلط حکومت عبدالله بن زبیر در آمد .‏


با مرگ یزید در سال 65 ه ق. فرزندش «معاویه ی دوم» به جای او بر مسند حکومت سرزمین های اسلامی زیر سلطه امویان نشست و پس از مدت کوتاهی،با شروع اختلافات داخلی و پیوستن «ضحاک بن قیس» ، فرماندار دمشق، به جبهه ی عبدالله بن زبیر ، حکومت امویان دچارتزلزل شد و «معاویه دوم»از حکومت استعفا داد و امویان به گرد«مروان بن حکم» که از تیره ی دیگری از امویان بود جمع شدند و به شام و دمشق حمله برده آنجا را دوباره تسخیر کردند و مروان به حکومت منطقه ی شام رسید و حکومت اموی سفیانی را به حکومت اموی مروانی منتقل کرد. او ابتدا «خالد بن یزید» را به جانشینی و ولایت عهدی برگزید، اما بعد از چندی او را از ولی عهدی خلع و پسر خود «عبدالملک» را جایگزین او کرد. مادر خالد از این اقدام مزورانه ی سیاسی مروان به خشم آمد و او را کشت. با خلع«خالد بن یزید» و مرگ«مروان بن حکم» پسر او «عبدالملک بن مروان »در سال 65 ه ق. به حکومت رسید.‏


او بعد از تحکیم موقعیت خود ،‌ در سال 72 ه ق. با لشکری انبوه به عراق که توسط «مصعب بن زبیر» و تحت قیمومیت حکومت مرکزی عبدالله بن زبیر اداره م یشد یورش برد . با لشکر عبدالملک ، مردم عراق به مصعب پشت کردند و این باعث پیروزی آنها در منطقه و سرزمین های شرق اسلامی شد.‏
بعد از تسلط بر عراق، عبدالملک ابتدا زیارت خانه ی خدا را متوقف کرد و مردم را به زیارت بیت المقدس به جای خانه ی خدا، فرا خواند و سپس لشکری به فرمان دهی «حجاج بن یوسف ثقفی» برای شکست عبدالله بن زبیر  و تسخیر منطقه ی حجاز به سوی مکه گسیل داشت.آنان مکه را به مدت ده ماه محاصره کردند و سپس وارد شهر شدند  و عبدالله بن زبیر را کشتند و بار دیگر خانه ی خدا را مورد یورش منجنیق های سنگ بار و آتش انداز قرار دادند و قداست و حرمت آن را هتک کردند.‏
پس از تسخیر آن جا، حجاج به مدت دو سال استاندار منطقه ی حجاز و مدینه گردید و در این مدت چنان رعب و وحشتی به وجود آورد  که هیچ کس حتی  صحابی  پیامبر(ص) نیز جرات مخالفت و اظهار نظر نداشتند . او بر گردن گروهی از یاران رسول خدا (ص) مانند جابر بن عبدالله  انصاری، انس بن مالک و سهل بن سعد ،داغ و علامت بردگی نهاد و افرادی چون عبدالله بن عمر که با امیر مومنان علی(ع) بیعت نکردند با او بیعت کردند. سرانجام در سال 73 ه ق. تمام مناطق اسلامی تحت سلطه ی امویان مروانی درآمد و حکومت زبیریان به طور کلی منقرض شد.‏


انحراف علنی از قوانین اسلامی


در زمان حکومت اموی معاویه، به ظاهر، مقررات اسلامی، تا آنجا که به منابع آنان خدشه ای وارد نمی کرد، مراعات می شد، ولی با روی کار آمدن یزید و حاکمان بعد از او مثل مروان و عبدالملک حکومت تنها اسمی از اسلام داشت و اصلاً توجهی به قوانین و مقررات اسلامی نداشت؛ چنان که عبدالملک بن مروان در خطبه ای به مردم گفت:‏
هر کس مرا به تقوا و پرهیزکاری دعوت کند گردنش را می زنم.‏


عبدالملک بن مروان، بعد از چندی ، برای فرونشاندن قیام های مردم عراق که مرکز ناآرامی های سال های قبل بود ، حجاج را که حاکم منطقه ی حجاز بود ، به فرمانداری منطقه ی عراق منصوب کرد. او که از چهره های پلید و جلاد تاریخ بشریت است،‌در مدت فرمانداری اش حدود صد و بیست هزار نفر از مسلمانان را کشت او پنجاه هزار مرد و سی هزار زن  را به زندان انداخت.‏


عبدالملک و فرماندارن جلاد او همواره مترصد فرصتی بودند تا راهی برای شهادت امام سجاد(ع) پیدا کنند. ولی امام با درایت خاص خود ، جان خاندان پیامبر(ص) و دین داران  راستین را برای بقای اسلام حفظ کرد و خورشید در حال غروب دین را طلوعی مجدد بخشید.‏


عبدالملک بعد از فرو نشاندن آشوب های داخلی ، به دنبال گسترش سیطره ی خود بر مناطق غیر اسلامی مثل آفریقا بود و به این هدف نایل آمد پس از مرگ عبدالملک بن مروان در سال 86 ه ق. «ولید بن عبدالملک» به جای او نشست . او نیز مانند اسلاف خود بی رحم ، ستم پیشه  و ضد دین بود  و کینه ی خاندان پیامبر (ص) را در دل داشت . او در اولین سخن رانی خود گفت :‏
هر کس در برابر ما گردن کشی کند، او را می کشم و هر کس در برابر ما سکوت کند، درد سکوت او را خواهد کشت.‏


استانداران او (حجاج بن یوسف در عراق، « عثمان بن حباره» در حجاز و «قره بن شریک»در مصر) دست به جنایات بی شماری زدند که در تاریخ اسلام و بشریت با ننگ و نفرین از آن یاد می شود.‏
شعار سیاسی و جهت گیری عملی مروانیان ، کوبیدن و نابودی شیعیان و به انزوا کشاندن امامت و تحریف  مفهوم الهی آن بود.‏
و امام سجاد (ع) با طراحی یک برنا

مه ی آرام  و مطابق با شرایط سیاسی – فکری آن روز ، در صدد گسترش فرهنگ اعتقادی شیعی و مهم ترین بخش آن ، یعنی امامت برآمد و به یاری خداوند موفق شد.‏


شهادت امام سجاد(ع)‏


سرانجام ولید که از محبوبیت امام سجاد(ع) نزد توده ی مردم و عظمت علمی و قداست الهی ایشان به شدت در هراس بود، دستور شهادت آن امام را داد. این کار توسط «هشام بن عبدالملک »ولی عهد او صورت گرفت. وی در بسیت و پنجم محرم سال 94 ه ق . امام را مسموم و شهید کرد و پیکر مطهرش در میان حزن و اندوه شیفتگان  خاندان پیامبر(ص) در قبرستان بقیع در مدینه به خاک سپرده شد.‏


آثار امام سجاد(ع)‏


تمام گفتارها، کردارها و تاییدات پیشوایان معصوم شیعه(ع) که به عنوان «سنت معصومان» از آن تعبیر می شود ،‌یک منبع کشف حکم الهی در تمامی ابعاد مورد نیاز سعادت انسانی ، و نماد الگوی سیره ی رفتاری  و اخلاقی یک انسان متعالی است . شرایط زمان و مکان و اوضاع سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی هر زمان نقش تعیین کننده ای  در بیانات و تجلیات هر معصوم دارد.‏


فساد حکومتی و اجتماعی ، ابتذال فرهنگی و دنیا گرایی، دوری از معنویات و تعالی روح انسان، خفقان و نبود یاران فداکار  و پایدار در کنار امام ، باعث شده بود که امام سجاد(ع)  جامعه ی اسلامی را با دعا و مناجات و طرح مظلومیت خاندان پیامبر (ص) و جایگاه ویژه ی الهی آنان ، به اسلام راستین هدایت نماید  و از ابتلا به انحراف و ابتذال باز دارد.‏


کتاب شریف و گهربار صحیفه ی سجادیه حاوی دعاهای آن امام عزیز است. این کتاب انسان ساز، یک برنامه ی کامل حیات الهی انسان و شامل 54 دعاست که به جهت تعالی محتوا به «زبور آل محمد» مشهور است و بعد از قرآن و نهج البلاغه ، مهم ترین کتاب مذهب شیعه به کار می رود.‏
یکی دیگر از آثار ارزشمند امام سجاد(ع) رساله ی حقوق ایشان است که در آن تمام حقوقی که بر عهده ی انسان است و او باید آنها را مراعات کند ، بیان شده است که شامل 44 حق و وظیفه است.‏
‏  ‏

 

1


 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/3WNVXQC

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir