
تاریخ اسلام
تولّد نور - پیامبر اسلام (ص) 1
تاریخ اسلام
تولّد نور

نوشته ی : آیت الله صفایی بوشهری
طلوع خورشید وجود مبارک رسول گرامی اسلام (ص) در آسمان تیره و تار جهان آلوده به تمامی پلیدی ها، نوید صبحی روشن برای انسان در بند تاریکی ها را می داد.
ظلم و جهالت و انحراف و عداوت، آیین و فرهنگ اقوام مختلف جهان بود و تیرگی فکری و ستم پیشگی،تبدیل جامعه ی انسانی به باتلاق متعفن مرگ ارزش های انسانی،حاکمیت ابتذال و رذالت، خاموشی ادیان الهی و تحریف و انحراف از تعالیم اصیل آن، از ویژگی های جهان آن روز بود.
سحرگاه جمعه هفدهم ربیع الاوّل عام الفیل (570 میلادی) فرشته ای بشارت تولّد پیامبری از تبار ابراهیم خلیل (ع)را داد و از آسمان ندا برآورد:
«جَاءَ الْحَقَ وَ زَهَقَ الْبطِلُ اِنَّ الْبطِلَ کَانَ زَهُوقًا»
حقّ آمد و باطل نابود شد، به راستی که باطل نابود شدنی است.
تمامی مظاهر رذالت و جهالت به لرزه در آمدند، آتشکده ی فارس، سمبل انحراف فکری انسان،بعد از هزار سال، خاموش شد، کنگره هایی از ایوان ستم مداین فرو ریخت و بت های بزرگ از اوج پرستش جاهلانه ی انسان به خاک مذلّت سرنگون شدند.
پدر بزرگوار و پارسای پیامبر (ص) «عبدالله بن عبدالمطلّب»، قبل از تولّد ایشان در مدینه هنگام بازگشت به مکه در یک سفر تجاری وفات یافت. مادر گرامی ایشان «آمنه بنت وهب»، از زنان عال مقام و پاک دامن آن عصر و دختر رییس طایفه ی«بنی زهره» بود.
پیامبر اسلام (ص) بعد از تولّد به دایه ای به نام «حلیمه ی سعدیه» سپرده شدند. آن حضرت در پنج سالگی مادر گرامی خود را از دست دادند و تحت سرپرستی جد بزرگوار خود«عبدالمطلب » قرار گرفتند که دیری نپایید (بعد از سه سال) بار دیگر غم جانکاه وفات پدر بزرگ بر وجود ایشان سایه افکند. گویا خداوند چنین تقدیر کرده بود که آن حضرت از همان کودکی در یابد که تنها باید به خدا پناه ببرد و بر او تکیه کند که در این دنیای تنهایی و غربت ، تنها خدا انیس و یاور انسان است.
ایشان پس از وفات جد بزرگوارشان و در هشت سالگی تحت حمایت و سرپرستی عموی خود«ابوطالب» ، بزرگ قبیله ی «بنی هاشم»در آمدند. ابوطالب تا آخر عمر با تمام توان از پیامبر (ص) و دین وی دفاع کرد و تمامی فشارها و توطئه های سران دین ستیز قریش و طوایف مختلف عرب را به جان خرید و خنثی کرد.
شایان ذکر است که قبیله ی بنی هاشم در میان تیره های مختلف قبایل عرب و حتی خود قریش، به عبادت، زهد، پارسایی و خدمت به زایران خانه ی خدا معروف بود، به خلاف دیگر قبایل و تیره های قریش که به سیاست بازی، سودگرایی، ثروت اندوزی و چپاول گری مشهور بودند.
محمد (ص) جوان خدا پرست
دوره ی جوانی نقش تعیین کننده ای در آینده ی انسان دارد و می توان گفت که آینده ی انسان فرزند دوران جوانی اوست.
پیامبر گرامی(ص) اسلام با آن که دوره ی جوانی خود را در محیطی آلوده به تمامی رذایل فکری و اخلاقی سپری کردند ، با خداپرستی و عشق به معنویات و منش ادب شخصی و اجتماعی، کار و کوشش و خدمت به مستمندان و محرومان راه بزرگی خود را در آینده مهیا نمودند . ایشان و چند تن از جوانان روشن ضمیر مکه انجمن«حلف الفَضُول» را برای یاری رساندن به مظلومان تشکیل دادند . خداوند که خود متکفّل تربیت پیامبران اولی العزم است آن حضرت را از راه برقراری برنامه ی دینی در زندگی و عدم آلودگی به گناه و رذالت ، به سوی کمال الهی انسان هدایت می نمود. ایشان در نوجوانی ، مانند بسیاری از پیامبران الهی ، به شبانی می رفتند و در دوران جوانی همراه ابوطالب به تجارت پرداختند.
آثار بزرگی و شرافت از همان آغاز در چهره ی محمد(ص) هویدا بود.«بُحَیْرا»، راهب مسیحی ، با دیدن آن چهره ی نورانی و سایه افکندن ابرها بر وجود مطهر ایشان به ابوطالب بشارت نبوت ایشان را داد. جامعه ی مکه ایشان را به جهت راست گویی، امانت داری و جوانمردی اش «امین» لقب داده بودند و در دوره جوانی به قضاوت عادلانه شان احترام می گذاشتند.
پیامبر گرامی اسلام (ص) در بیست و پنج سالگی با «خدیجه بنت خُوَیْلِد» یکی از زنان عالی مقام قریش ازدواج کرد که ثمره ی این پیوند فرخنده ،کوثر خاندان پیامبر(ص) و گنج نور امامان معصوم(ع) و خورشید هدایت حق نمای راه رضوان خدا «فاطمه ی زهرا(ع)» بود.
حضرت خدیجه در تمامی دوران سخت و پرفراز و نشیب صدر اسلام در کنار پیامبر (ص) و دوشادوش ایشان در خدمت دین خدا بود و به همین جهت حضرت محمد (ص) همواره از ایشان به بزرگی نام می بردند و از فداکاری هایشان تجلیل می کردند.
بعثت پیامبر (ص) طلوع خورشید امید
ابر سیاه تاریک اندیشی، بت پرستی، فرهنگ و آیین های غلط اجتماعی ، رسوم و آداب و هنر منحرف و آلودگی های اخلاقی و اجتماعی ، جهان آن روز را به ظلمت کده ای بزرگ تبدیل کرده و انسان گرفتار آن زمان را به سقوط در دره ی ابتذال کشانده بود. نظام ظالمانه ی اقتصادی، انحصار علم آموزی، تبعیض نژادی ، قساوت قلب، جنگ های خانمان سوز، زنده به گور کردن دختران، برده گیری و برده داری، برهنگی و بهره گیری ناشایست اخلاقی از زنان ، محرومیت زنان از سواد و ارث ، ازدواج های تحمیلی و ستم گری در تمامی صحنه های اجتماعی و سیاسی بر مناسبات انسانی آن روز حاکم بود. سنت های غلط جاهلی زنجیروار دست و پای جوامع را بسته و آن را به گردابی وسیع برای حیاتی مرگبار برای انسان تبدیل کرده بود . امپراتوری بی رحم بیزانس روم و تمدن استبدادی و مریض حکومت شاهنشاهی ایران، بخش بزرگی از سرزمین های آن روز را زیر سلطه ی خودکامه ی خویش کشانده بودند.تاریک کده ی وحشت زای جهان ، انتظار تابش آفتاب خورشید پیامبر دیگری را می کشید و غار«حرا» جایگاه آن خورشید به سجده نشسته بود.
خداوند کشتی نجات انسان از دریای توفانی هلاکت، و مشعل فروزان هدایت و عصاره ی تمامی فضایل پیامبران، حضرت محمد(ص) را برای نجات انسان در طول تاریخ آینده اش به عنوان آخرین پیامبر برگزیده و «جبرئیل» فرشته ی وحی، از عرش الهی ، با بارقه ی نور نبوت ، بر محمد (ص) فرود آمد و علوم الهی را برای او که تا آن زمان سواد نیاموخته و «اُمّی» بود هدیه آورد.
(اقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّکّ الَّذِی خَلَقَ* خَلَقَ الْاِنسَنَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَاْ وَ رَبُّکَ الْاَکْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْاِنسَنَ مَا لَمْ یَعْلَمْ)
بخوان پبا نام پروردگارت که آفرید . انسان را از نطفه بیافرید. بخوان در حالی که پروردگارت ارجمندتر است؛ همان کسی که با قلم تعلیم نمود و آنچه را انسان نمی دانست به او یاد داد.
بعثت پیامبر اسلام، محمد مصطفی(ص) این بزرگ ترین رحمت و عنایت الهی به انسان، در شب بیست و هفتم رجب سال 610 میلادی و در چهل سالگی آن حضرت رخ داد.
با تولد اسلام ، تاریخ پر ماجرای انسان در بستری نو قرار گرفت و انسان در بند راهی یافت تا از تاریکی ها به سوی نور سعادت هجرت کند و تغییری بنیادین در همه ی ابعاد حیات انسان ایجاد شود.
اسلام، دین سعادت و کمال
جهان خلقت دارای هدف و انگیزه ی دینی است:
(یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَتِ وَ مَا فِی الْاَرْضِ)
تمام موجودات در آسمان و زمین ، تسبیح خدا می گویند.
محور و جهت حرکت و جوهره ی حیات واقعی انسان، عبودیت و پیروی از برنامه های دین در اندیشه و عمل است . لباسی که بر قامت جهان پوشانده شده و روح حاکم بر تمامی ذرات عالم وجود، دین داری و تابعیت از قوانین الهی است که سعادت همه جانبه ی انسان را به ارمغان می آورد.
(وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنسَ اِلَّا لِیَعْبُدُونِ)
من هیچ کس را نیافریدم مگر برای این که اطاعت و بندگی مرا به جای آورند
پیامبر گرامی اسلام(ص) از طرف خداوند مبعوث شد تا زنجیره های بردگی همه جانبه را از پا و گردن انسان باز کند و در محیط سبز و آرام دینی و سراسر عدالت و صلح اجتماعی راه رشد و سعادت او را هموار سازد.
(یَضَعُ عَنْهُمْ اِِصْرَهُمْ وَ الْاَغْلَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ)
پیامبر بار گران را از دوش آنها بر می دارد و زنجیر ها را از گردن آنها باز می کند.
بنابراین هر طرز تفکر و شیوه ی عملی که منطبق با دین و منبعث از دین نباشد از چهارچوب بنای سعادت و کمال انسان خارج است. اسلام به عنوان دین خاتم تمامی ابزار و قوانین مربوط به سعادت در فکر و اندیشه و عمل و رفتار را به انسان عرضه می کند.
چنان که قرآن کریم در این باره می فرماید:
(یَأیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنْواْ اسْتَجِیبُو ا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ)
ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا وپیامبرش را بپذیرید، هنگامی که شما را فرا می خواند به سوی چیزی که به شما حیات می بخشد.
دعوت به نور دین و دین داری
پیامبر گرامی اسلام(ص) با شروع نبوت خود، هدایت مردم را آغاز کرد و در ابتدا خدیجه همسر ایشان و «علی بن ابی طالب (ع)» که از کودکی تحت سرپرستی ایشان قرار داشت ایمان آوردند و در قدم اول یک مثلث اسلامی را تشکیل دادند.
سپس به مدت سه سال به صورت خصوصی ،افراد مستعد وآماده ، به ویژه خویشان خود را به اسلام دعوت و هدایت کردند که در این مدت اندکی به آن حضرت ایمان آوردند. بعد از آن به دستور خداوند دعوت عمومی را آغاز کردند و به مدت ده سال مردم مکه و اطراف آن را به دین اسلام فرا خواندند. در این دوران انسان هایی را تربیت کردند که در آینده ی نه چندان دور، مربیان و مبلغان اسلام در بین اقوام و جوامع مختلف آن روز شدند.
فشارها و سخت گیری های دشمنان اسلام ، که همگی از طبقه ی ثروتمند، مبتذل، منحرف، بت پرست و دل باخته ی فرهنگ جاهلیت بودند، هر روز افزایش می یافت. آنان برقراری نظام دینی را موجب انهدام بنای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود که بر پایه ی ظلم، نژاد پرستی ، جهل گرایی، سود جویی و فساد اخلاقی استوار شده بود، می دیدند.
سران قبایل و تیره های مختلف قریش، مثل بنی امیه و بنی مخزوم ، هیچ گاه برتری و ریاست قبیله ی بنی هاشم را بر خود و بر مکه و اطراف آن- که مرکز تجارت شبه جزیره ی عرب و کانون تجمع مردم و راه مو اصلاتی سرزمین های عربی منطقه بود- نمی پذیرفتند و آن را حق مسلم خود می دانستند. آنها هرگز به دین اسلام و پیامبر گرامی آن به عنوان یک دین آسمانی و یک پیامبر الهی نمی نگریستند بلکه آن را یک حرکت سیاسی و قدرت طلبی بنی هاشم بر دیگر طوایف قریش می پنداشتند؛ به همین خاطر وقتی پیامبر (ص) با لشکر اسلام وارد مکه شدند. ابوسفیان خطاب به عباس عموی پیامبر(ص) و گفت:
«پادشاهی پسر برادرت بزرگ شده است» و او جواب داد:«وای بر تو ! این پیامبر است ، نه پادشاه»
با آن که پیامبر (ص) و قرآن کریم با ادله و برهان زیادی ، امکان ظهور دینی الهی و پیامبری آسمانی در آن عصر را ثابت می کردند، آنان نه توان درک آن و نه جواب قانع کننده ای در ردّ آن داشتند و تنها به خاطر حفظ منافع مادی خود با آن به مبارزه می پرداختند و این رویه و روحیه بعد از اسلام آوردن آنان و فرزندانشان نیز وجود داشت که می توان به طرز تفکر یزید در این باره اشاره کرد.
آزار و اذیت جبهه ی ضد دینی چنان شدت گرفت که به دستور پیامبر گرامی اسلام (ص) گروهی از مسلمانان به سرپرستی«جعفر بن ابی طالب» به حبشه مهاجرت کردند و مورد حمایت «نجاشی» پادشاه آن جا قرار گرفتند و گروه دیگری که در کنارپیامبر(ص) باقی مانده بودند به اشکال مختلف تحت فشارها و محدودیت ها قرار گرفتند تا آن جا هرگونه ارتباط با آنان – طبق پیمان نامه ای که بین سران قریش و دیگر قبایل به امضاء رسیده بود – ممنوع گردید. این تحریم باعث شد که مسلمانان به «شعب ابی طالب» که دره ای در میان کوه های مکه بود، کوچ کنند و به مدت سه سال در آن جا پناه بگیرند. در این مدت، فشارهای روحی سران سنگ دل قریش بر این جمع کوچک خداپرست بسیار زیاد بود ، آنان حقّ داد و ستد و ارتباط با خانوادهایشان در مکه را نداشتند . ابوطالب ،«حمزه» عموی دلاور پیامبر (ص) و امام علی(ع) که نوجوانی بیش نبود ، با تمام توان از مومنان و پیامبر(ص)محافظت می کردند.
استقامت و پافشاری این جمع با ایمان بر اعتقادات خود و امدادهای خداوند موجب شد تا سران قریش عقب نشینی کنند. پس از سه سال مقاومت، با وساطت ابوطالب و خبر غیبی(ص)به این که پیمان نامه ی تحریم و تبعید به وسیله ی موریانه خورده شده و تها لفظ «باسمک اللهم» باقی مانده است، محاصره شکسته شد و بار دیگر حضرت محمد (ص) و پیروانش به مکه بازگشتند.
پس از مراجعت مسلمانان به مکه، حضرت خدیجه و ابوطالب ، دو حامی و همراه صمیمی پیامبر(ص) و اسلام وفات یافتند و آن حضرت در فراق آن دو به سوگ نشستند و به همین خاطر آن سال به «عام الحزن» شهرت یافت.
حضرت محمد(ص) و پیروانش بعد از رهایی از شعب ابی طالب آزادی عمل بیش تری پیدا کردند، به طوری که در موسم اجتماع سالیانه ی عرب در مکه، پیامبر(ص) تمام قبایل عرب را به دین اسلام دعوت کرد. اهالی «بثرب»- که بعد از هجرت پیامبر به آن جا به «مدینه» مشهور شد- اولین گروهی بودند که دعوت به اسلام را پذیرفتند. پیامبر (ص) به جهت صلحی که بین دو قبیله ی بزرگ آن دیار، یعنی«اوس» و «خزرج» برقرار کرد از محبوبیتی فوق العاده برخوردار شد. این آشنایی اولیه و آمادگی آنان در قبول اسلام ، زمینه ی هجرت تاریخی پیامبر (ص) از مکه به مدینه را فراهم آورد.
معراج پیامبر(ص)
پیامبر گرامی (ص) در سال دهم بعثت به معراج رفت و در این سیر ملکوتی ، علوم و معارف دست نیافتنی الهی و حقایق پنهان عالم وجود را به چشم دید و به بسیاری از اخبار غیب آکاه شد و با جمع ملکوتیان و عرشیان دیدار کرد.
هجرت به سوی مدینه و تشکیل نظام اسلامی
سال سیزدهم بعثت ، توطئه ای هولناک جان پیامبر(ص) را تهدید می کرد. در این سال قبایل مختلف ضد دین ، باتشکیل اتحادیه ای ، تصمیم به ترور پیامبر گرامی اسلام(ص) گرفتند به همین جهت خداوند به آن حضرت دستور داد تا از مکه به مدینه هجرت کنند.
شب اول ربیع الاول این سال که به «لیله المبیت» مشهور است آغاز رهایی پیامبر (ص) از فشار ، دسیسه و توطئه های جنایت کارانه ی سران قریش و طلوع عالم تاب خورشید اسلام از افق مدینه بود. آن شب، فدایی دین و حامی ولایت و نبوت محمدی، علی بن ابی طالب (ع) در بستر پیامبر(ص) قرار گرفت و تمام خطرهای موجود در این کار مهم و حیاتی را به جان خرید تا ایشان از دست جنایت پیشگان نجات یابند.
پیامبر گرامی اسلام(ص) تا آخر عمر در مدینه اقامت گزیدند و آن جا کانون اسلام و محل تجمع یاران پیامبر (ص) گشت.
کسانی که همراه پیامبر (ص) یا قبل و بعد از ایشان برای بهره مندی و حفظ و حراست از اسلام به مدینه هجرت کردند،«مهاجر»، و اهالی مدینه که به آنان پناه دادند ، «انصار» نام گرفتند.
(إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَجَهَدُواْ بِأَمْوَلِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ ءَاوَواْ وَّ نَصَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ)
بی گمان آنان که ایمان آورده و هجرت کردند و با اموال و جان خود در راه خدا مجاهدت کردند و آنان که به ایشان پناه داده و یاری شان نمودند هر یک یاور هم هستند.
پس از آن که مدینه پایگاه مسلمانان شد ، زمان اعلام دومین مرحله ی موجودیت اسلام، در مکه و به شکل دعوت به توحید و پرهیز از کفر و شرک و انجام برخی عبادات الهی بود ، اما در مرحله ی دوم که در مدینه بود جنبه ی حکومتی و سیاسی اسلام مطرح بود؛ حکومتی بر اساس دین، برای تعالی و کمال انسانیت در سراسر جهان و تمامی زمان آینده.
استقرار حکومت اسلامی در مدینه ، تعلیم معارف عالی دینی و ظهور آثار معنوی و ارزشی ، نفوذ آیین خداپرستی در نهاد دین داران، برقراری مناسبات صحیح و ارزشمند فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی بین مردم ، آسایش و امنیت اجتماعی و آرامش روانی در پرتو دین و در یک کلام ، حکومت نور و اضمحلال سلطه ی ظلمت و ابتذال و اصلاح ناهنجاری های جامعه موجب شد تا مردم دسته دسته به سوی مدینه هجرت کنند و دین اسلام روز به روز گسترش یابد.
پیامبر گرامی اسلام (ص) بین مهاجران و انصار عقد برادری منعقد کرد. آنان که تا پیش از آن دیده ی منفی به هم می نگریستند از آن پس با تمام وجود حامی یک دیگر شدند.
کتاب آخر و پیامبر خاتم
قرآن، آخرین کتاب آسمانی است که خداوند توسط پیامبر گرامی اسلام(ص) برای جامعه ی بزرگ انسانی فرستاده است تا انسان را از ظلمات اندیشی و انحرافات رفتاری و علمی در تمام ابعاد فردی و اجتماعی، به نور معرفت و مناسبات صحیح انسانی ره نمون کند.
(کِتَبٌ أَنزَلْنَهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ)
قرآن کتابی است که ما به سوی تو فرستادیم تا به اذن خدا مردم را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آوری ، این همان راه خداوند مقتدر و ستوده است.
این کتاب عرشی، متضمن تمامی معارف و مطالب مورد نیاز کمال انسان بوده، معجزه ی الهی پیامبر اسلام(ص) است. شیوایی ، شور انگیزی و فصاحت و بلاغت فوق بشری آن، فوق العاده بودن محتوا و مضامین عرشی آن و عجز بشریت در خلق مشابه آن نشان از عرشی بودنش دارد.
پیامبر گرامی اسلام(ص) به عنوان آخرین پیام آور وحی، حلقه ی واسطه ی فیض این نور هدایت خداوندی است و جامعه ی انسانی اگر با این براق نور هدایت و سعادت همراه شود به حق و رستگاری دست یافته و اگر از آن روی گرداند با دست خویش، خود را به ورطه ی انحطاط و گمراهی کشانده است.
(إِنّآ أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَبَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَی فَلِنَفْسِهِ وَ َمن ضَلِّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا)
ما بر تو قرآن فرستادیم تا مردم را به حق و سعادت هدایت کنی، هر کس آن را پذیرفت خود را بهره مند نموده و هر کس از آن دور شود خود را به گمراهی کشانده است.
اخلاق پیامبر
منش و پیامر گرامی اسلام (ص)چنان به کمال رسیده بود که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
(وَ إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ)
بی گمان تو دارای خلق و خوی بزرگی هستی.
جذابیت فردی و اجتماعی و دیدن آن همه کمالات عرشی در ان حضرت باعث می شد تا درخت ایمان با عشق به او و دینش در قلب انسان نشانده شود، و این یکی از عوامل مهم جذب مردم و گسترش اسلام در آغاز ظهور این دین مقدس بود.
ایمان استوار و تقوای کامل، شیفتگی به معنویت و اخلاق ، تحمل و صبر، ملایمت و حلم، مساوات و احترام به دیگران، ساده زیستی و عفو، زهد و پارسایی ، نرم خویی ، دوستی و مهربانی با تمام افراد جامعه به خصوص کودکان و زیر دستان، حق دوستی و عدالت گرایی ، شجاعت و شهامت ، کار و کوشش در کنار پیروان ،فصاحت و بلاغت، ادب علمی و گفتاری،علم دوستی و انضباط، اراده و استقامت، وقار و متانت از خصوصیات آن عصاره ی پیامبران و آن افراد جامع جمیع صفات کمال انسان متعالی بود. به همین جهت خداوند ایشان را به عنوان الگو و اسوه ی تمام عیار انسان کامل معرفی می کند:
(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ)
بی گمان پیامبر خدا برای شما الگوی بسیار فرخنده ای است.
جنگ های تحمیلی بر اسلام
مشعل فروزان اسلام از همان ابتدا که در مدینه شروع به تابیدن کرد و شکل های مختلف مورد تهدید و هجوم افراد و گروه های ضد دین قرار گرفت. آنان جنگ های متعددی بر پیامبر (ص) و پیروانش تحمیل کردند که از مهم ترین آنها می توان به جنگ های بدر ،اُحُد، خندق و خیبر اشاره کرد.
صف متحد و جان بر کف رزمندگان اسلام، استقامت و دفاع آنان و عشق عمل به تکلیف جهادالهی ، نصرت و یاری خداوند، هدایت پیامبرانه ی رسول خدا(ص)و نقش موثر و تعیین کننده امیر المومنان علی بن ابی طالب(ع) موجب پایداری نور دین و تابش هر چه فزون تر آن گردید و تمامی قبایل و طوایف عرب ،یکی پس از دیگری ، پیرو اسلام شدند . با فداکاری و شجاعت توصیف ناپذیر امیر المومنان علی بن ابی طالب (ع) توطئه گران یهود مستقر در منطقه ی خیبر تسلیم گشتند و آخرین سنگر بت پرستی در غزوه ی «ذات السلاسل» در هم شکست و قبیله ی «بنی سلیم» مقهور روح دین خواهی و از جان گذشتگی رزمندگان اسلام شد.
دعوت جهانی اسلام
اسلام، دین جهان شمول و آخرین دین الهی است و باید تمامی انسان ها تا آخرین مرحله ی حیات از آن پیروی کنند.
(وَ مَآ أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَلَمِینَ)
ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.
(وَ مَآ أَرْسَلْنَکَ إِلَّا کَآفَّهً لِّلنَّاسِ)
ما تو را جز برای همه ی مردم نفرستادیم.
بنابراین، باید تمام مردم کره ی زمین با آن آشنا می شدند و پیام دعوت الهی اسلام به گوش آنان می رسید.
در سال سوم ه.ق. پیامبر گرامی اسلام (ص) ابتدا افرادی را برای تبلیغ دین اسلام به مناطق مختلف سرزمین های عربی فرستادند که با مخالفت جاهلانه ی اهالی روبه رو شدند و تمامی آن فرستادگان به جز«کعب بن زید» به شهادت رسیدند .
در سال هفتم ه.ق. پیامبر (ص) نمایندگانی را به نقاط مختلف جهان، از جمله «ایران» ، «روم»، «حبشه»،«مصر»،«یمامه»،«بحرین»، و «اردن» فرستادند. «هرقل» امپراتور روم، «مقوقس» حکمران مصر و «نجاشی» زمام دار حبشه ، آن فرستادگان را پذیرفتند و به دین اسلام و پیامبر گرامی آن به دیده ی احترام نگریستند. برخی از تاریخ نگاران می گویند آنها به دین اسلام و پیامبری رسول خدا (ص) ایمان آوردند لکن از ترس مردم و بزرگان مذاهب خود ؛ اسلام خویش را مخفی نگه داشتند.
ولی «حارث بن ابی شمر» حاکم سرزمین غسان ، « خسرو پرویز» پادشاه ایران و «هوذة بن علی» امیر یمامه به این دعوت پاسخ منفی دادند.
فتح مکه
با شکست تدریجی مخالفان اسلام و رشدو قوام نظام اسلامی، راه فتح مکه- این کانون توحید الهی و مرکز خداپرستی که پایگاه شرک و کفر شده بود- هموار گردید و سرانجام در ماه رمضان سال هشتم ه.ق.پیامبر گرامی اسلام با سپاه ده هزار نفری خود مکه را فتح کرد و صدای توحید بعد از قرن ها خاموشی – از زمان حضرت اسماعیل تا آن زمان- بار دیگر در آن جا طنین انداز شد.
فتح مکه یک موفقیت بزرگ برای اسلام بود؛ زیرا مرکز شبه جزیره ی عرب و کانون توجه اقتصادی ، فرهنگی و عبادی آن منطقه بود. پیروزی آرام و بدون خون ریزی جبهه ی اسلام باعث شد تا جامعه ی بزرگ اعراب به این نتیجه برسند که این فتح با حمایت و رضایت خداوند صورت گرفت، زیرا مخالفان و دشمنان خدا ، مثل ابرهه هم با آن همه قدرت، هرگز موفق به فتح مکه نشدند.
دفع تعرض خارجی
رومیان که از گسترش اسلام تا مرزهای خود نگران شده بودند خود را آماده نبردی همه جانبه با لشکر اسلام کردند، لکن نصرت الهی ایمان و فداکاری رزمندگان اسلام موجب فرار رومیان شد. این افتخارات نظامی و نورانیّت مکتب اسلام موجب شد تا جهانیان و اندک قبایل بت پرست عربی که تا کنون ایمان نیاورده بودند، مثل قبیله ی «ثقیف» نیز به اسلام ایمان آوردند و آیین بت پرستی به طور کلی از شبه جزیره ی عرب ریشه کن شود.
مباهله
با شکست بت پرستی و تسلیم یهود ، تنها کسانی که به اسلام با دیده ی تردید و مخالفت می نگریستند ، مسیحیان منطقه ی نجران بودند. فرستادگان آنان در دیداری که با پیامبر (ص) داشتند در مقابل دلایل روشن ایشان با لجالت و عصبیت از در مخالفت درآمدند که به فرمان خداوند کار به مباهله کشید.
(فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَ أَبْنَآءَ کُمْ وَ نِسَآءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَذِبِینَ)
بعد از نزول وحی خدا به تو، هر کس با تو درباره ی حقانیت اسلام در مورد حضرت عیسی مجادله کرد، به آنان بگو :«بیایید ما و شما، فرزندانمان و فرزندانتان ، زنانمان و زنانتان، خودمان و خود شما گرد هم آییم و لغت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم .»
فردای آن روز که زمان انجام مباهله بود، سران مسیحیت با دیدن جمع نورانی پیامبر (ص)، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(ع) و یقین به شکست خود، از مباهله سر باز زدند و تسلیم نظام اسلامی شدند و در تمام شبه جزیزه ی عرب، اسلام به عنوان دین الهی حاکم شد.
شایان ذکر است که انتخاب امام علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین (ع) به عنوان افراد ممتاز و شاخص مسلمانان در این مبارزه ی الهی ، فضیلتی بزرگ برای این جمع نورانی و عرشی به شمار می رود؛ به ویژه که خداوند از امام علی (ع) به نفس و جان پیامبر گرامی اسلام (ص) تعبیر کرده است.
جبهه ی نفاق
با برقراری حکومت اسلامی به رهبری پیامبر گرامی اسلام(ص) برخی صاحبان قدرت در مکه (مثل ابوسفیان) و بعضی افراد که در انتظار به قدرت رسیدن بودند (مثل عبدالله بن ابی) به خاطر سیطره ی اسلام به ظاهر مسلمان شدند، اما در پنهان برای رسیدن به مقام سیاسی مورد نظر خود، با انجام تحرکات ضد اسلامی سعی داشتند نظام اسلامی را به تدریج سرنگون کنند .
تفرقه افکنی ، تضعیف روحیه ی جامعه، دورویی، عدم التزام واقعی به رهبریت، شایعه پراکنی، ترور شخصیت های اصیل ، استفاده ابزاری از دین علیه دین راستین ، جلوگیری از حمایت مالی از رهبریت و نظام اسلامی و ایجاد اخلال اقتصادی ، پیمان بستن و همکاری با نیروهای خارجی مثل یهود و کار تبلیغی و تهاجم فرهنگی برای جلب حمایت مردمی از خصوصیات جبهه ی نفاق است.
آغاز اختلاف
تمامی جبهه های خارجی ضد اسلام ، یا شکست خورده و یا به موضع عدم تعرض وادار شده بودند ، لکن در جغرافیای داخلی درون نظام اسلامی همانند دیگر نظام های سیاسی دینی، اندیشه قدرت گرایی و اختلاف در این مورد وجود داشت که صاحبان آن مترصد فرصتی برای رسیدن به قله قدرت به هر قیمت بودند و در این باره طراحی و برنامه ریزی می کردند؛ به همین خاطر پیامبر گرامی(ص) سخت نگران آینده ی نظام اسلامی بود و پیاپی، تذکرات و هشدارهای خصوصی و عمومی می داد.
نفوذ مردمی و وجود فضای غبارآلود سیاسی و طراحی کسب سلطه برخی از دلباختگان قدرت- که حتی پذیرش اسلام را به شرط حاکمیت بعد از پیامبر طرح می کردند- و زمینه ی روحی مهیای انحراف باقی مانده از جاهلیت در میان عوام مردم و نو مسلمانان بی بصیرت، پیامبر را وادار کرده بود تا در فرصتی مناسب این جریان اختلاف زای سیاسی را تصحیح و بر طرف نماید.
زخم های عمیق و جانکاه این طیف بر پیکر اسلام و مسلمانان باعث شد که اسلام در طول تاریخ حیات خود دچار تزلزل، توقف، انحراف و تفرقه،شکل گیری جریان ترور خلفا ونیز دستخوش حوادث بسیار ناگواری گردد که اکنون نیز عواقب بد آن مشاهده می شود ؛ مثل تفرقه، محرومیت از ولایت حکومتی خاندان معصوم پیامبر خدا(ص) محبوس ماندن معارف دینی که سرچشمه ی آن خاندان پیامبرند ، قراءت های مختلف و بی اساس دینی، ظلم و ناعدالتی های اجتماعی ، بازگشت فرهنگ جاهلی و ...
حجه الوداع و مساله ی جانشینی
آخرین حج پیامبر خدا که به «حجه الوداع» معروف است در سال دهم ه ق. انجام شد . پیامبر (ص) در بازگشت از حج در روز هجدهم ذی حجه ، در محلی به نام «غدیر خم»دستور اجتماع جمع بزرگ مسلمانان را داد و به امر خداوند امام علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی نمود و فرمود:
(مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذا عَلِیُّ مَوْلَاهُ اللّهُمَّ وَ الِ مَنْ والَاهُ وَ عَادِ مَنْ عاداهُ)
و در این هنگام آیه ی شریفه ی اکمال و اتمام دین اسلام نازل شد:
(الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِ سْلَمَ دَیناً)
امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین الهی شما پذیرفتم.
و به پیامبر اکرم(ص) که دغدغه های مخالفت مردم با ولایت امام علی (ع) را داشت، دستور ابلاغ ولایت ایشان و عدم نگرانی از مخالفت مردم را داد و حفظ دین و جان پیامبر از دست آنان را ضمانت کرد:
(یأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ)
ای رسول خدا!آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ کن که اگر این کار را نکنی رسالت خویش را انجام نداده ای.
شایان ذکر است که یکی از مهمترین عوامل تفرقه و اختلاف در مبانی اصیل ادیان الهی ، انحراف و اختلاف در جانشینی پیامبر آن دین بوده است همانطور که در بسیاری از ادیان الهی مانند یهود و مسیحیت مشاهده می گردد. اسلام به عنوان دین خاتم در موردجانشینی پیامبر (ص) یک برنامه ی مدون و کامل دارد تا عامل حفظ دین و مانع از انحراف و تحریف آن گردد، وآن برنامه ، انتصاب الهی امام علی (ع) و فرزندان ایشان به عنوان جانشینان به حق پیامبر اکرم(ص) از طرف ایشان است، به همین جهت پیامبر گرامی اسلام(ص) درباره ی عظمت و ولایت امیرالمومنان(ع) سخنان بسیاری گفتند. جابر بن عبدالله انصاری که از صحابی ویژه ی پیامبر گرامی اسلام(ص) بود می گوید: من از پیامبر گرامی اسلام درباره ی علی بن ابی طالب (ع) ویژگی ها و صفاتی شنیدم که اگر همه ی مردم یکی از آنها را داشتند بی گمان برای برتری آنان بر دیگران کافی بود. آن ویژگی ها عبارتند از :
1- هر کس که من پیشوای او هستم علی نیز پیشوای اوست.
2- نسبت علی به من همانند نسبت هارون به موسی است.
3- علی از من و من از علی هستم.
4- علی همانند جان من است، اطاعت از او اطاعت از من ، و مخالفت با او مخالفت با من است.
5- جنگیدن علی جنگیدن من و صلح علی صلح من است.
6- دوست دار علی دوست خدا و دشمن علی دشمن خداست.
7- علی حجت خدا و جانشین او بر بندگانش است.
8- محبت به علی نشانه ی ایمان و کینه ی با وی علامت کفر است.
9- حزب علی حزب خداست و حزب دشمنان وی حزب شیطان است.
10- علی با حقّ و حقّ با علی است . این دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر آیند.
11- علی تقسیم کننده ی بهشت و جهنم است.
12- هر کس از علی جدا شود از من جدا شده است و هر کس از من جدا شود از خداوند جدا گردیده است.
13- شیعیان و پیروان علی در قیامت شادمان و کام یاب اند.
پیامبر (ص) در بستر بیماری
سال یازدهم ه ق. تازه آغاز شده بود که حال پیامبر گرامی اسلام (ص) دگرگون شد . آن حضرت برای حفظ مرزهای نظام اسلامی و جلوگیری از تهاجم رومیان ، لشکری به فرماندهی«اُسامه بن زید» مهیا کرد و فرمان عمومی حضور در این لشکر را داد و تنها به امام علی (ع) دستور داد تا در کنار ایشان در مدینه حضور داشته باشند . پیامبر (ص) بر کسانی که از حضور در آن لشکر سرباز زند نفرین و لعنت فرستاد ، لیکن برخی نگران وضعیت حال پیامبر و جانشینی وی در نظام اسلامی آینده بودند و با گمانه زنی جانشینی وی امیر المومنان امام علی (ع) آن را یا اساساً نمی توانستند بپذیرند یا از دیدگاه خود به مصلحت اسلام نمی دانستند، با هر اندیشه ای از حرکت لشکر اسلام جلوگیری کردند. با شعار «مصلحت اسلام و مسلمانان» ، طرح جانشینی حاکمیت اسلامی بعد از پیامبر را برنامه ریزی نمودند.
این مساله چنان در لایه های پنهان جامعه و حتی در حضور پیامبر گرامی اسلام(ص) مطرح بود که باعث ناراحتی و نگرانی شدید آن حضرت در لحظات آخر عمر آن حضرت گردید.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir