بوشهر
← همه اخبار
تئاتر بوشهر در دهه سی

تئاتر بوشهر در دهه سی

۱۵ دی ۱۳۹۰کد خبر: 84878۱

اویل دهه­ی سی در یکی از قدیمی­ترین اجراهای کمیک که من خود در سن شش­سالگی شاهد اجرای آن بودم، نمایش «حمّال بازی» در بالاخانه­ی مرحوم فروتن در محله­ی کوتی و همسایگی خانه­ی ما بود....

تئاتر بوشهر در دهه سی

 

 

 

 کمدی در بالاخانه­ی فروتن در محله­ی کوتی در دهه­ی سی

 

   اویل دهه­ی سی در یکی از قدیمی­ترین اجراهای کمیک که من خود در سن شش­سالگی شاهد اجرای آن بودم، نمایش «حمّال بازی» در بالاخانه­ی مرحوم فروتن در محله­ی کوتی و همسایگی خانه­ی ما بود. نمایش با فروش بلیط دو ریالی که روی کاغذ سفید با کاربن کپی شده بود، هر روز رأس ساعت پنج بعدازظهر و هر سانس با بیست تماشاگر اجرا می­گردید، زیرا محل بالاخانه از این بیشتر گنجایش نداشت.

در این نمایش مرحوم «عبدالمحمد چگرآزاده» در نقش سیاه ظاهر می­شد. او خود رنگین پوست بود و نیازی به سیاه کردن چهره نداشت. صحبت کردنش با زبان سنگین و الکن و جا به جا کردن جملات، باعث خندیدن تماشاگران می­شد. در کنارش «احمد پوردرویش» ایفای نقش حمّال فربه بازار با جُل بزرگ حمل بار و شلوار تا روی زانو بازی می­کرد. وقتی او با آن بدن چاق و چشمان چپ کرده راه می‌رفت، همه را از خنده روده‌بُر می‌کرد. نقش پادشاه به عهده­ی «جمال طهماسبی» بود. او دو وزیر دست راست و دست چپ داشت که با هم مخالف بودند. مثل دو وزیر داستان قدیمی «امیرارسلان» یعنی «قمر وزیر» و «شمس وزیر»، که اولی شخصیتی منفی و دومی مثبت داشت.

 

پادشاه برای جابه­جا کردن کرسی شاهی به یک حمّال نیازمند بود و با وساطت دو وزیر، سیاه را برای انجام ماموریت به بازار شهر می‌فرستادند. سیاه اندکی بعد از حمّال­باشی به دربار می‌آمد و از همین جا اختلاف شدید میان سیاه و حمّال از یک طرف و دو وزیر از طرف دیگر آغاز می‌شد. حمّال از در کاخ شاهی داخل نمی­آمد، یعنی چاقی مانع ورود او می‌شد و در همین ماجرا نمایش را به اوج کمیک نزدیک می‌کرد. بعد از آن ­که با هزار زور و ترفند وارد دربار می‌شد، میان دو وزبر و سیاه بر سر حمّال چانه‌زنی شروع می‌شد؛ یکی او را برای حمل تخت قبول می‌کرد و دیگری هرگز اجازه نمی‌داد حمّال به تخت دست بزند. سیاه هم در این میان گاهی طرف حمّال، زمانی با وزیر دست راست و دقایقی با وزیر دست چپ کَل‌کَل می‌کرد و همین برخوردها گاهی هم فیزیکی می‌شد و به کتک‌زدن حمّال می‌انجامید و باعث خنده و ذوق تماشاگران می‌شد. در پایان تازه معلوم می‌شد که تخت از در کاخ خارج نمی­شود. سرانجام با آمدن شاه و میانجی­گری، کار فیصله پیدا می‌کرد.»

 

نمایش در دو پرده به اجرا درمی­آمد و زمان آن بستگی به گرفتن بازی دو بازیگر سیاه و حمّال داشت. برای کاخ شاهی از حجله‌هایی که در عروسی‌ها  با پارچه­های رنگی می­ساختند، استفاده می­شد. محل نشستن تماشاگران از چوب یا سنگ بود و سطح آن را با گلیم و یا برزنت می‌پوشانیدند. هر تماشاگر با خودش شیشه­یی آب می­آورد. کارگردان در پایان اجرا از تماشاگران می­خواست که نمایش را برای دیگران تعریف نکنند.

 

 

      به جرأت می‌توان گفت که در اواسط دهه­ی سی، منزل اصغر چالی در محله­ی کوتی راحت­ترین مکان برای اجرای نمایش­های ملودرام و کمدی در سطح بوشهر بود. این خانواده­ی هنر­ دوست از پدر و مادر گرفته تا برادران، همه مشتاقان هنر تئاتر و تعزیه بودند. اولین تعزیه­های بوشهر در میدان مقابل منزل آنان و توسط مرحوم حسین چالی پدر با­فرهنگ این خانواده شکل گرفته بود. مادر اصغر خود طراحی و دوخت لباس تعزیه می­کرد و اصغر چالی خیاطی با ذوق و هنرشناس و ماهر بود.

 

دوخت لباس تعزیه­ی موجود در بوشهر از ابتکارات این زنده­یاد بود. وی در یراق‌دوزی لباس­ها و طراحی میدان­های تعزیه و حفظ و نگاه­داری متون شبیه­خوانی مهارت و دقتی تمام داشت. او همچنین خود موسیقی­دانی برجسته و نوازنده­یی چیره‌دست و استاد در ساز نی، فلوت و قره‌نی بود. او اولین رهبر ارکستر موسیقی ماتم به حساب می‌آمد، حتا در اعیاد مذهبی به اجراهای شاد موسیقی می­پرداخت. اصغر کمدینی کم­مانند و بذله‌گویی کم­نظیر نیز بود. شاید وی اولین شخصی باشد که آرشیو لباس تعزیه‌اش در خانه بی‌همتا بود و از تمام محلات بوشهر از لباس‌های او در تعزیه­های خود استفاده می­کردند. خود یاد دارم که لباس لشکریان و عُمرسعد را برای تعزیه­ی خواجه‌ها از منزل و آرشیو اصغر چالی می­بردیم. گروه موزیک او همیشه به سایر محلات بوشهر می­رفت و در زمان خود از مدرن‌ترین سازهای جهان مثل ترمپت، قره‌نی و نی‌های کلیددار، ساکسیفون، طبل‌های بزرگ و ریز بسیار خوش­ساخت و معروفی استفاده می‌کرد. در آهنگ‌سازی برای مراسم ماتم استاد بود و گروه او بهترین موزیک مراسم و مناسک روزها و شب‌های عزاداری به حساب می­آمدند. لباس متحد و یک شکل برای اعضای موزیک محلّه­ی کوتی از جمله ابتکارات او بود. وی همچنین در کارگردانی تعزیه از استادان بنام عصر خود به شمار می‌رفت. تلاش و جنب و جوش وی در دهه­ی محرم قابل ستایش بود و مثال‌زدنی. چون در مورد اجراهای تعزیه در کتاب «تعزیه در بوشهر» از او سخن گفته­ام، دیگر به این مبحث نمی­پردازم و به بخش دیگر ارزش­های زنده یاد اصغر چالی بسنده می­کنم و امیدوارم که روزی منزل کوچک و محقّر این مرد با کفایت در امر هنر، مرکز و موزه­یی برای دوستداران و علاقه­مندان هنر تئاتر و تعزیه شود.

 

 

      اما نمایش در منزل اصغر چالی خود فصلی مهم در تئاتر خانگی است که در اواسط دهه­ی سی شروع شد و در پرورش بازیگران تئاتر و موسیقی در سال­های بعد بسیار موثر بود. کسانی مثل عباس‌عباسی، مهدی‌عباسی، مهندسی، رسایی، بشکوه، چمکوری و نگارنده و سایر هنرمندان تئاتر و موسیقی در مکتب این هنرمند درس هنر آموختند.

 

      اجرای تعزیه تنها در دهه­ی محرم اتفاق می­افتاد و بقیه­ی ماه­های سال به جای تعزیه، نمایش­های کمدی و ملودرام­های ایرانی به اجرا در­می­آمد. در طبقه­ی بالای خانه، سالن بزرگی یا در واقع اتاق بزرگی وجود داشت که در آن روضه‌خوانی زنانه برگزار می­گردید. در یک سمت آن سینه می­زدیم و در بخش دیگر تعدادی اندک تماشاگر (حدود سی نفر) جا می­دادیم. اجراها توأم با موسیقی بود که در میان پرده­ها اجرا می­شد. خود اصغر چالی به همراه اجرا، قطعاتی از موسیقی بوشهری، مثل «خیام‌خوانی» و «یزله» با فلوت می­نواخت و مرحوم ماشاءالله جزیره­یی معمولاً ترانه‌های خیام را می­خواند و مجلس­داری می­کرد.

 

      نمایش­ها بیشتر اقتباسی از اجراهای متداول در ایران بود، یعنی تئاتر ترجمه شده که بیشتر شکل ایرانی داشتند اما معلوم بود که تم و اندیشه­ی آغازین مربوط به تئاتر اروپایی می­باشد. به جای شخصیت­های آن، آدم­های ایرانی و با فضای ایرانی طراحی شده بود. گاهی هم از کمدی­های موجود در بوشهر مثل «کلیدم محک رفته» و یا «آقا سیاه» در شکل­های مختلف استفاده می­شد. نمایش­ها دو پرده­یی بود و میان دو پرده گروه موسیقی تماشاگران را سرگرم می­کردند. معمولاً بلیط فروخته می­شد، بلیط عبارت بود از کاغذهای رنگی خط‌کشی شده که نام نمایش با دست روی آن نوشته می­شد و به مبلغ دو تا پنچ ریال به فروش می­رسید. گاه به دلیل استقبال تماشاگران که همه از اهالی محل بودند، دو سانس در عصر­ها اجرا می­شد. جالب بود که همه­ی زنان و دختران محل که معمولاً در تعزیه نقش بازی می­کردند، در این اجراهای خانگی حضور پیدا کرده و گاهی به بازی تمایلی نشان می­­دادند و این شاید آغازی بود برای حضور دختران در عرصه­ی هنر تئاتر در بوشهر.

 

      از نیمکت‌های چوبی برای نشستن تماشاگران استفاده می­شد و پرده­یی پارچه­یی که با سیم و حلقه مهار شده بود، فضای سن را از محل تماشاگران جدا می­کرد. اتاق کوچکی در پشت سن بود که در چوبی آن داخل سن باز می‌شد. از آن برای محل هنرپیشگان، ورود و خروج آنان و همین‌طور تعویض لباس­ها استفاده می­شد. از قوطی­های خالی روغن که رنگ شده بود، به عنوان پروژکتور صحنه استفاده می­کردند. در نمایش­های تاریخی همان لباس­های تعزیه با اندکی تعمیر در­ تن بازیگران می­رفت. از بسیاری از ابزارهای تعزیه مثل شمشیر، سپر، کلاه­خود و چکمه در مواقع لزوم استفاده می­شد. در صحنه‌های غمگین مثل مرگ مادر یا پدر ، اصغر چالی با نی، قطعاتی سوزناک می­نواخت.

 

تمام نمایش­ها به صورت فی­البداهه به اجرا در می­آمد. ابتدا داستان برای بازیگران گفته می­شد و سپس نمایش با تمرین جدی و چند روزه شروع به کار می­کرد. انضباط در تمرین­ها بود و اگر کسی سر تمرین نمی­آمد، مورد شماتت سایرین قرار می­گرفت و گاهی به جای او از کسان دیگری استفاده می­شد.

 

     مطلبی که لازم می­دانم به آن اشاره کنم و شاید در جایی دیگر باید به طور جدی به آن پرداخت، پیدایش نمایش­های ملودرام بعد از کمیک است. ظاهراً در تاریخ تئاتر جهانی ابتدا تراژدی و درام­های غمگین خلقت یافته و سپس احساس نیاز به تئاتر کمدی شکل گرفته است اما در بوشهر درست برعکس است، یعنی در آغاز این خرده نمایش­های کمدی بودند که اجرا می­شدند و بعد ملودرام به وجود آمد. البته اگر اجراهای نمایش ماتم را که در تعزیه تبلوری می­یافت، از این مقوله جدا کنیم و نادیده بگیریم.

 

 

      نویسنده­ی این اثر نمایشی بر من معلوم نیست زیرا در آن زمان سوژه‌های در ارتباط با معیشت و تلاش مردم در جامعه به فراوانی دیده می‌شد. در بوشهر شرایط برای دریانوردن به گونه­یی است که تنها با اشتراک و هم‌دلی می‌توانند بر مشکلات دریا فایق شوند. حالا چه صیادی باشد و چه دریانوردی و چه جاشوگری یا موزیری. همه­ی کارها در جمع می‌تواند نمود داشته باشد و نتیجه دهد. به سختی می‌توان نوع کار مجرد را در بوشهر جست­وجو کرد. «تلاش معاش» داستان زندگی مردی میان سال بود که دو فرزند داشت که یکی در کنار پدر کار و کوشش می‌کرد و دیگری حاصل دسترنج پدر و پسر کوچک­تر را به زور از آنان می‌ستاند و خرج عیاشی و تن‌پروری می‌نمود. در پرده­ی اول نمایش پدر سعی می‌کرد با الگو قرار دادن فرزند کوچک­تر، توجه پسر گمراهش را به زندگی و انسانیت جلب کند و او را از حوادث و اتفاقاتی که در کمینش هستند، برحذر دارد، اما جوان سرکش و یاغی پدر را شماتت کرده و به زور از او پول اخاذی می‌کرد. بر اثر فشارهای فرزندان ناخلف، در پرده­ی دوم پدر به بیماری شدید قلبی دچار می‌شد و از دست دکتر هم کاری ساخته نبود. پدر در حالی که سرش در دامان فرزند کوچک­تر بود، زندگی را بدورد می‌گفت و فرزند ناخلف زمانی می‌رسید که همه چیز تمام شده و دیگر پدری در قید حیات نبود.

 

 

 

 

     این نمایش که از روی شعر معروف «قلب مادر» ایرج میرزا افتباس شده بود به صورت فی­البداهه به اجرا در­می­آمد. داستان فرزندی بود که برای رضایت معشوقه و امیال او حاضر می‌شد که به هر تقاضای او گردن نهد. معشوقه از او می‌خواهد که قلب مادر را به او تقدیم کند و پسر ناخلف هم فرمان زن را اجرا می‌کند و زمانی که با قلب گرم مادر قصد رفتن به خانه­ی معشوقه را دارد، پایش به سنگ می‌خورد و قلب از دستش روی زمین می‌افتد. قلب به آرامی ندا می­دهد که:

 

ـ آخ! پای پسرم به سنگ خورد.

 

     در اواخر دهه­ی سی شمسی با مرگ ناگهانی عبدالرحیم ملاح‌زاده که بازیگری ماهر بود و نقش شمر را در تعزیه‌های میدان مادر اصغر چالی بازی می‌کرد، برای مدتی تعزیه و نمایش تعطیل شد و بازیگران نمایش پراکنده شدند. شهربانی وقت نیز جلو اجراهای تعزیه را گرفت و مانع تجمع تعزیه‌بازان بوشهری گردید. در نتیجه، چراغ خانه‌ی تعزیه به خاموشی گرایید و کلیه­ی فعالیت‌های تئاتر آن تا به امروز از یاد و خاطره­ها رفت.

 

 

 

 

 

 

 

نمایش «قلب مادر»

 

تئاتر «تلاش معاش»

اجرای نمایش در منزل چالی

«اصغر چالی» پیش‌کسوت تعزیه و تئاتر در بوشهر

 

نویسنده: حسین دهقانی

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/HVUTXG9

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir