
به مناسبت بعثت رسول اکرم(ص)
غزل "روایت حرا" سروده غلامرضا ابراهیمی به مناسبت بعثت پیامبر اکرم(ص)
غزل روایت حرا
برای بعثت رسول مهربانی حضرت محمد (ص)
باد آمد کشان کشان صحرا
تا شبی را درِ حرا برسد
تا به زلف تو اقتدا بکند
تا به بوی تو ناکجا برسد
کوه در رقص و باد در هوهو
دشت اینسو ، و رود در آنسو
باد در هروله که تا امشب
سعی بین تو و خدا برسد
دل نشسته ست تا که کف بزند
عقل برخیزد و به دف بزند
دور او صد فرشته صف بزند
تا که با عشق - پا به پا برسد
□
این که میآید این همان ماه است
یک "می چهل ساله" در راه است
خواب انگورها شده تعبیر :
آمد تا انارها برسد
میوزد تا به دشت گل بزند
بین ما و بهار پل بزند
سینه را از نفس کند خالی
جرعهای نو به ما هوا برسد
فصل ، فصل طلوع ایمان است
در خم زلف تو پریشان است
کفر ، افتان و سخت خیزان است
تا به خال لب شما برسد!
□□
امشب ای عشق آه سرمستم
باز میلرزد این دلم، دستم
سخت آغوشم از تهی لبریز
میکنم وا بغل که تا.... برسد
شعر از:
غلامرضا ابراهیمی
(شاعر آیینی _ مقام برتر کنگره آیینه نبی مرودشت)
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir