
بررسی مشکلات و معضلات پیش روی آموزش های هنری
آنچه زندگی را ممکن و قابل تحمل می سازد نگاه زیباشناسانه به جهان است. اگر جهان را از منظر زیباشناسی بنگریم، زیباست و قابل زیستن و زندگی با همه رنجها و مشقت هایش تنها در این صورت قابل تحمل خواهد بود. هنر شرایط زیستن در این دنیا را قابل تحمل تر می کند .
بررسی مشکلات و معضلات پیش روی آموزش های هنری
![]()
محمد صادق سعیدی
کارشناس و مسئول واحد آموزش و پژوهش حوزه هنری استان بوشهر
آنچه زندگی را ممکن و قابل تحمل می سازد نگاه زیباشناسانه به جهان است. اگر جهان را از منظر زیباشناسی بنگریم، زیباست و قابل زیستن و زندگی با همه رنجها و مشقت هایش تنها در این صورت قابل تحمل خواهد بود. هنر شرایط زیستن در این دنیا را قابل تحمل تر می کند . در واقعیت های زندگی هر چند سخت اما تصویر آن در قالب هنری واقعیات را به گونه ای قابل تامل می نماید . کار هنری محصول نگرش زیبا شناسانه ی هنرمند از جهان است .
بنابراین در تعریف اختصاری کلمه هنر می توان گفت: هنر ما در زیبایی و زیبایی مولود، در هنر است. در رابطه با واژه تربیت می توان بیان نمود که جریان هدفدار و آگاهانه ای است برای شکوفا کردن و به فعلیت درآوردن استعدادهای درونی انسان و بروز آن، فطرتی که بشر براساس آن آفریده شده است شناخت موضوع تربیت انسان و زمینه های رشد و شکوفایی او از جمله مقدمات است برای رسیدن به مقصد که همانا تحول انسان می باشد که بدون شناخت دقیق از زمینه و استعدادهای او موفقیتی در امر پرورش حاصل نخواهد شد.
بسیارى از صاحبنظران به جنبهی تربیتى هنر معتقدند. به نظر آنها، در حقیقت نه تنها کار، بلکه هنر هم میتواند بهترین نمایشدهندهی درون انسان باشد1 و مسلماً نقش اساسى در رشد عاطفى و روانى او ایفا کند.
نقش تربیتى هنر را میتوان در چند بخش خلاصه کرد:
الف) ایجاد آرامش: ارسطو اعلام کرد که «همهی هنرها از جمله نمایش وسیلهاى است براى تسکین آشوبهاى روانى و شنیدن آهنگهاى موسیقى یا تماشاى تابلوهاى نقاشى یإ حضور در صحنهی تئاتر، سبب سبکبارى و آرامش یعنى کاتارسیس میگردد.»3 همچنین چنانچه در ادامه اشاره خواهد شد، روح بدون دریافت زیبایى نمیتواند آرام بگیرد و دوام بیاورد.
ب) توانایى پالایش و شگفتى و هیجان: در آموزش هنر، پس از طى یک دوران طبیعى با گذر سریع فرد از بازیهاى بیهدف به سوى مطالعه و کار هدفمند، همراه با آموزش بنیادین، هیجانى مداوم از رشد و توسعه شکل میگیرد.4 علاوه بر این، قدرت انعطافپذیرى و تلطیف روحى افزایش مییابد. فروید مینویسد: «هنرمندان صاحب قوه و استعداد نیرومند تلطیف و پالایشاند و در واپسزدگیهایشان انعطافپذیرى دارند.»5 این انعطافپذیرى را که فروید از آن نام میبرد شاید بتوان به نیروى شگفتى تعبیر کرد که کودکان آن را در نقطهی اوج خود دارند، اما بعدها در جهان ماشینى امروزى میآموزند که بیاعتنا از کنار زیباییها و شگفتیهاى مادى و معنوى بگذرند که نتیجهی آن یا خلاقیتى مخرب همراه با آشفتگیهاى روحى و روانى و یا رخوت و سستى است. در حالیکه با آموزش هنر میتوان هم نیروى شگفتى ابتدایى کودک را حفظ کرد و هم این نیروها و هیجانات را در جهت صحیح هدایت کرد.
پ) داشتن نقش اصلاحى غیرمستقیم: از آنجا که تمرکز فکر، توجه، دقت و یادگیرى، حرکت کردن برخلاف طبیعت ضمیر آشکار است، تعلیم و تربیت در ذائقه ذهن ناگوار است و باید با ترفند و لطائفالحیل آن را رام کرده، زیر یوغ کشید.6 از سوى دیگر، هر نکتهی مستقیم و هر سخن اندرزگونه واکنشى تدافعى در کودکان، بهخصوص کودکان نااهل و بزهکار، ایجاد میکند و روش غیرمستقیم این حالت تدافعى را کاهش میدهد.
دکتر رجبعلى مظلومى مینویسد: «فرزند غیراهل را تنها از راه ورزش و هنر (نقاشى، تئاتر، کارهاى دستى) میتوان به اصلاح آورد، زیرا در اینها هیچ درس صریح اخلاقى و انسانى نیست و عالیترین وسیلهی تعلیم و تربیت با همان دو درس بهطور غیرمستقیم و غیرصریح قابل اجرا و طرح هستند.»
7
ت) شکوفایى ارزشهاى اصیل انسانى: احترام به دیگر انسانها در وهلهی نخست، مستلزم داشتن بینش و گرایش مطلوبى نسبت به انسانیت و ارزشهاى اصیل انسانى است. ضرورى است که ایجاد چنین نگرش و گرایشى از سالهاى آغازین کودکى، از طریق آثارى درخور فهم و متناسب با علائق کودکان دنبال گردد8. هنر اسلامى از جمله هنرهایى است که این نقش مهم را بهخوبى برعهده میگیرد. «هنر اسلامى در جهت شناختن ابعاد گوناگون انسان و جنبههاى مثبت و منفى و لحظات هبوط و عروج او، بینشى همهسونگر دارد و در عینحال که لحظههاى سقوط انسان را میپذیرد، سعى در ارائه جلوههاى متعالى ذات انسانى دارد.9 نقش هنر اسلامى تعدیل غرائز و اعتلا بخشیدن به عواطف و هماهنگ ساختن اینگونه شوقها با ناموس خلقت و آهنگ هستى است نه بهاى بیش از حد دادن به آنها.
ث) ایجاد خلاقیت و اعتماد به نفس: چنانچه اشاره شد، یکى از نقشهاى اصلى هنر ایجاد و تقویت نیروى شگفتى و هیجان است که اگر با تلطیف و پالایش روحى همراه گردد، منجر به ایجاد خلاقیتى مثبت و سازنده خواهد گردید و از سویى، به تأمین نیازهاى اساسى و روانى کودک، مانند نیاز به ابراز خود، کمک شایانى میکند. فرد از طریق بهوجود آوردن اشکال مختلف هنرى، افکار و عقاید و احساسات خود را ظاهر میسازد و از این راه قوهی ابتکار نیز پرورش مییابد و این اعتماد به نفس و خلاقیت در تمام سطوح یادگیرى نقشى مؤثر دارند. در میان صاحبنظران تعلیم و تربیت، نظرات بلوم در مورد نقش هنر در بالابردن تواناییها و مهارتهاى ذهنى قابل تأمل است.
با توجه به آنچه در بالا در زمینه نقش تربیتی آموزش های هنری گفته شد ضرورت توجه به این مقوله و پرداختن به آن را در سیستم های تربیتی و آمو زشی دو چندان می نماید . آموزش های هنری با توجه به تمام کارکرد های تربیتی و ذهنی که بر کودکان و جوانان دارد و اهمیتی که می توان برای آن قائل شد متاسفانه از جایگاهی ناچیز در سیستم اموزشی بویژه در سیستم های آموزشی پایه بر خوردار است . و هنوز به این باور نرسیده ایم که می بایست به آموزش های هنری در مدارس نگاهی جدی داشت و تعریفی کارآمد و تاثیر گذار از آموزش های هنری و فعالیت های فرهنگی و هنری درمدارس ارائه نمود . تعریفی که منجر به اثر گذاری نقش تربیتی هنر در کودکان و جوانان گردد .
ارتقاء سطح خدمات آموزش های هنری در سطح جامعه ، مستلزم تو جه به امر نهادینه نمودن آموزش های هنری در جامعه است ، و لازمه ی این امر ، توجه بیشتر سیستم های رسمی آموزشی بویژه سازمان آموزش و پرورش به مقوله ی آموزش هنر می باشد . متاسفانه آموزش هنری و تربیت هنری و استفاده از ظرفیت ها و قابلیت های هنر در امر تربیت کودکان و جوانان، در نهاد رسمی آموزشی از جایگاه نا چیزی بر خوردار است که بیشتر توسط افراد غیر حرفه ای و با سطح اطلاعاتی بسیار نا چیز از درک و مهارت هنری آموزش داده می شود . رشته های هنری بدون توجه به سلائق دانش آموزان تنها به دو رشته نقاشی و خوشنویسی در مدارس محدود می شود . بی شک اینگونه نگاه کردن به هنر نمی تواند ما را به تاثیرات تربیتی و نقش اثر گذاری آن در جهت پرورش قدرت خلاقه ی هنری و ذهنی دانش آموزان نزدیک کند .
معضل دیگر در این زمینه که باعث عدم نهادینه شدن هنر در جامعه می شود ، نگاه اوقات فراغت به عرصه آموزش های هنری است . و آن هم زمانی که اوقات فراغت را تنها در سه ماه تابستان زمان تعصیلات مدارس تعریف می کنیم . در این زمان اوج کلاس های بی کیفیت هنری باز گشایی می شوند . کلاس هایی که فاقد کیفیت لازم در جهت ارائه آموزش های هنری به مخاطبین هستند . ترویج این نگاه سطحی نگر باعث آسیب هایی جدی در عرصه آموزش های هنری و نهادینه شدن نقش هنر در سطح جامعه شده است . این در حالی است که اگر ساعت اوقات فراغت دانش آموزان را در طی روزهای سال جمع بزنیم به مراتب بسیار بیشتر از ساعات اوقات فراغت ایام تابستان می شود . که اکثرا به بطالت می گذرد . استفاده بیش ازحد جوانان از اینتر نت و رونق بازی های رایانه ای حاکی از این امر است که به هنر نه به عنوان یک ضرورت تربیتی بلکه تنها به عنوان یک تفریح و برنامه اوقات فراغت برای رفع بیکاری و خستگی نگاه شده است . اثرات منفی این امر را می توان در عدم رشد شخصیتی دانش آموزان ، کاهش قدرت ذهنی و قوه ی خلاقه ی جوانان ، کاهش سرانه مطالعه و مهجور ماندن هنر در جامعه واز سوی دیگر جذب جوانان به فعالیت های کاذب ، و برنامه های سرگرمی و تفریحی مضر اشاره نمود .
بی شک برای رفع این آسیب ها می بایست قبل از هر اقدامی نگرش سیستم های آموزشی بویژه سازمان آموزش و پرورش و متولیان برنامه های فرهنگی و هنری به مقوله ی آموزش های هنری تغییر نماید . همچنین سیستم های رسمی آموزشی می توانند از پتانسیل ها و توانمندی های نهاد های تخصصی آموزش های هنری در تربیت و پرورش مهارت های ذهنی و عملی معلمین درس هنر در مدارس ، کارگاه های تخصصی آموزش هنر و مربیان حرفه ای این رشته استفاده نمایند . و از این طریق فعالیت های فرهنگی و هنری را با نگاه تربیتی گسترش دهند .
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: bushehr.hozehonari.ir