بوشهر
← همه اخبار
بازداشت در تهران-کمیته مشترک ضد خرابکاری

بازداشت در تهران-کمیته مشترک ضد خرابکاری

۲۶ بهمن ۱۳۹۰کد خبر: 85549۱

" نسیمی از دفتر ایام " گوشه ای از تاریخ سیاسی - اجتماعی بوشهر

بازداشت در تهران-کمیته  مشترک ضد خرابکاری

علیرضا مظفری زاده


صبح روز دوم آبان  سال 1356 همراه با شیخ حسین خالصی با اتوبوس از قم عازم تهران شدم تا طبق معمول ضمن دیدار با فاتحی در جمع دوستان دانشجو شرکت کنم. بعد از رسیدن به تهران حسین خالصی  از من جدا شد و به مقصد دیگر رفت. من به طرف محل اقامت فاتحی  به راه افتادم، اما در تور امنیتی و محاصره ماموران ساواک گرفتار شدم.

ماموران ساواک پس از  بازرسی دقیق  منزل و دستگیری تعدادی از افراد حاضر در خانه، مرا با عبدالله فاتحی سوار یک ماشین کردند و با فشاردادن سرهامان به پایین- تاجایی را نبینیم- به محلی که ماموریت داشتند بردند. نزدیک ظهر بود که وارد ساختمان  کمیته مشترک ضد خرابکاری واقع در میدان  توپخانه (امام خمینی فعلی) شدیم. افرادی که در این یورش بازداشت شدیم اینها بودند: عبدالله فاتحی، عبدالله منصوری و من از بوشهر- قاسم آیتی از نجف آباد و مهدی دعوی سرایی(فرزند آیت الله محمدی گیلانی).با چشمان بسته ما را به طرف سلول ها بردند  و هریک از ما را در سلول های انفرادی جدا از هم جای دادند و به سرعت  بازجویی را شروع کردند.‏


سلول که موکت پاره ای  در کف آن افتاده بود یک نفر  را در خود جای می داد. ابعاد  سلول 5/1 در 5/2 متر و داخل آن تقریباً تاریک بود  و گاهی تشخیص شب از روز مشکل می نمود. تنها کمی نور از    روزنه ای که در بالا تعبیه شده بود به اتاقک می رسید. روی دیوارهای گچی آن، آثار خط کشیدن با قاشق، زیاد دیده می شد. هر خط عمودی کوتاه نشانه گذشت یک روز بود. هیچ چیز همراه بازداشتی نبود. همه وسایل  را قبل از ورود به بازداشتگاه می گرفتند و لباس مخصوص بازداشتی بر او می پوشاندند. سر شب تکه ای نان بربری و کاسه ای از خورش آبگوشت را از زیر در به داخل سلول هل می دادند  و غذای ظهر هم مقداری عدس پلو بود.کمیته مشترک به خاطر شکنجه هایی که در آن بر آزادی خواهان و مخالفان رژیم شاه وارد می شد  مخوف و معروف بود.

اسم کمیته  افراد  را مرعوب  می کرد و لرزه بر اندامها    می انداخت. در آن حال، ناگهان چشمم به نوشته ای افتاد که با ته قاشق بازداشت شدگان قبلی  بر دیوار گچی کنده بودند:«و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون  ان کنتم مومنین.»‏


در آن حالت این آیه از قرآن کریم روحیه زیادی به من داد. پیام قرآن این بود که: نترس،دل قوی دار، از چه می ترسی؟! سپس قرآن این پیامش را با آیه ای دیگر این گونه  تبیین می کرد:«وقال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم  فزادهم ایماناً و قالوا حسبناالله و نعم الوکیل.» ‏


وضع من و فاتحی با سایر هم پرونده ای ها فرق می کرد. ما هر دو سابقه قبلی داشتیم و هر کدام قبلاً در سال 1351-1352 به مدت شش ماه زندان کشیده و محکوم شده بودیم. بازجوییها شروع شده بود. اوایل هر روز و بیشتر بعد از نیمه های  شب مرا صدا می زدند و با چشمان بسته به اتاق بازجویی می بردند. بازجوی من یکی از ماموران ساواک با نام مستعار سروش بود.‏


به محض بازداشت فاتحی و من در تهران، با دستور ساواک مرکز ، ماموران ساواک بوشهر به سرعت به منزل پدری ام واقع در مخ بلند مراجعه و خانه را بازرسی کرده بودند. یکی از خواهرانم که همسر حاج رستم رخش است تازه وضع حمل کرده بود  و مهدی نوزاد سه چهار روزه اش را توی تویزه در وسط اتاق گذاشته  و روی آن پارچه  سفیدی هم ریخته  و یک وری کرده بودند، مهدی  کوچولو از آن جایگاه با پایین افتاده  و گریه اش در آمده بود. با گریه و ضجه او اهل خانه هم  هراسان شده و به گریه و زاری افتاده بودند.

بازرسان ساوک از مادر و خواهرم درباره محل نگهداری  کتاب و اسلحه سوال می کنند  و آنها می گویند که از هیچ چیزی خبر ندارند. با توجه به سابقه قبلی ، کتاب ها  و جزوات مهم  را قبلاً بستگانم به خارج از خانه منتقل کرده بودند. در این بازرسی چیز مهمی به دست ماموران ساواک نمی افتد.‏

بعدها متوجه شدم که آنها در بازرسی از منزل در بوشهر چیزهایی را جمع و جور کرده اند ؛ تعدادی کتاب و نوار و از جمله  جزوه ای حدود 200 صفحه پلی کپی که مشتمل  بر چند نامه از دکتر علی اصغر حاج سیدجوادی خطاب به شاه و هویدا (نخست وزیر ) و نصرت الله معینیان رئیس دفتر مخصوص شاه بود. در این نامه به طور مستند و مشروح از اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آن زمان انتقاد شده بود.

چندین جلسه بازجویی فقط روی این جزوه بود که از کجا به دست آورده ام. من یک داستان مفصل که چگونه در شیراز شخص ناشناسی  آن را  توزیع می کرد ساخته بودم و آن را تکرار می کردم. بازجوییهای شبانه به طور متناوب دو سه ماهی ادامه یافت .گاهی راست و زمانی دروغ می گفتم. وقتی به سلول بر می گشتم  دروغهایم را بارها پیش خود تکرار می کردم تا فراموش نکنم و اگر دوباره بپرسند همانها را جواب بدهم.  ‏

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://bushehr.hozehonari.ir/s/W5EMHTS

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: bushehr.hozehonari.ir