
دهه چهل و پنجاه، دوران , شکوفایی تئاتر در بوشهر
حسین دهقانی
فرهنگ و هنر در بوشهر
اواخر دهه چهل «اداره فرهنگ و هنر» از دل آموزش و پرورش بیرون آمد. این تشکیلات از ابتدا توجه خاصی به هنر نمایش و سینما داشت و در احیای آیین و سنن قومی با علقه ملی توجه می کرد و توانست در فاصله کوتاهی بنیان های مناسبی در عرصه هنرها نمایشی به وجود آورد و شکل دهد.
در آغاز کار بخشنامه ای از طرف وزارت فرهنگ و هنر رسید مبنی بر اینکه، اجازه داده شده که علاقه مندان تئاتر گروه های نمایشی تشکیل دهند. لذا حسین دهقانی، ضیاءالدین امیری و احمد آرام گروه نمایش«کوچه» و اصغر جوادی گروه نمایشی «شش» و رمضان امیری گروه نمایشی «پروک» را تاسیس کردند. هر سه گروه از فعالان عرصه تئاتر بودند. اولین کار بومی را رمضان امیری با نام«عزایم نشینی»اجرا نمود که تا آن زمان چنین شیوه ای مسبوق به سابقه نبود. او که خود نمایش را کارگردانی می کرد، در شهر های شمالی استان مثل گناوه اجرا نمود و شاید اولین تئاتری بود که بخش های کوتاهی از آن در تلوزیون سراسری کشور نشان دادند و با رمضان امیری مصاحبه ای در زمینه اندیشه اش انجام گرفت. نمایش شرح حال مردی ماهیگیر بود که دریازده شده بود و شعورش را از دست داده بود. پس از کشمکش و اوج داستان، او را برای درمان نزد جن گیری می بردند تا جن را از بدن او خارج کند. بازی درخشان محمد علی محب زاده، که در آن سال ها نوجوان بود، نقطه قوت بازیگری این اثر بومی بود. هر چند نامبرده بعدها در نمایش «مستاجر» هم خوب درخشید. گروه تئاتر«کوچه» فعالترین تریپ نمایشی آن زمان بود. آبان هر سال به مدت بیست روز جشن های فرهنگی و هنر برگزار می گردید، که هنرمندان در تمام رشته های هنری حاصل کار خود را ارائه می دادند. در این ایام گروه ها به سایر شهر های استان اعزام می شدند. مثلا گروه تئاتر«پروک» به گناوه، دیلم و بندر ریگ می رفت،گروه تئاتر«شش» به اهرم، خورموج، دیّر و کنگان اعزام می شد و گروه تئاتر«کوچه» در بوشهر و برازجان دست به اجرای نمایش می زد. البته هر سه گروه در پایان سفر استانی کارهایشان را در بوشهر برای عموم اجرا می کردند. نمایش های اجرا شده در آن ر دوران عبارت بودند از: نظارت عالیه، آسید کاظم، پهلوان اکبر می میرد، سقراط و هچره، رستم و سهراب، حالت چطوره میش رحیم، بهترین بابای دنیا، آنجا که ماهی ها سنگ می شوند، مرگ در پاییز، عروسک ها، مستاجر، سگی در خرمن جا، سیاه، کچل، بنگه، قلندرخون، محپلنک و غم غریب قبله عالم.
بازیگران فعال این دوران
ایرج صغیری، احمد آرام، ضیاءالدین امیری، رمضان امیری، اصغر جوادی، محمد رضا بیات، علی اکبر فرجی، قادر علوی، شاهرخ موافق، عباس جوادی، علی قربانی، جواد تلیان، محمدبرسوزیان، حبیب زالی، صادق زالی، حمید باغکی، محمد علی محب زاده، مجید خبرخوش، غلامحسین بارونی، فریبا محمدیان، لیلا ملاح زاده، زهرا موفق، صدیقه فتحلی زاده، غلامحسین رجبعلی زاده، ماشاالله وحدتیان، رحیم چرمساز،علی دشتی، مسلم مکاری، جعفر بردک نیا، محمد فرخ زاده، برادران میرزایی و حسین دهقانی.
ایرج صغیری آغازگر حرکت نوین تئاتر در بوشهر
بازگشت ایرج صغیری به بوشهر و پایان تحصیلات عالی او از دانشگاه مشهد سفر پر نعمتی بود که جلو عاشقان هنر تئاتر گسترده شد. او که پشتوانه سال ها بازیگری و نوشتن در انبان داشت، با سری پر شور وارد زادگاهش و جرکه تئاتر بوشهر شد و طرح اولیه «قلندرخونه» را به همراه آورد. طرحی که وقتی برای نگارنده تعریف کرد، احساس کردم که اتفاقی در شرف وقوع است. وی پیشنهاد کرد که تمام گروهای نمایش که در حال حاضر پراکنده هستند، در یک نشست یک کاسه و یک دل شوند، زیرا قلندرخانه نیازمند همفکری و همراهی جمعی و گروهی دارد و شاید اختلاف موجود از پیشبرد کار جلوگیری کند. چون من نزدیکترین و صمیمی ترین دوست هنریش بودم به نگارنده گفت که همه را در محلی جمع کنم. روز موعود فرا رسید.
نمایش «قلندرخونه»
هر سه گروه تئاتر کوچه، پروک و شش در محله خانه گرد آمدند. صغیری صحبت های منطقی و مفصلی با هنرمندان کرد. آن روز شاید شصت نفر بازیگر جمع بودند. قرار بود که از میان این تعداد بازیگر، ایرج صغیری ده نفر را برای نقش های اصلی نمایش انتخاب کند و از بقیه تا سی نفر برای اجرای فرم ها و مابقی را به عنوان عوامل نمایش برگزیدند. یک سال تمام و در اوضاع سخت و دشوار، نمایش تمرین شد. همه امیدوار بودند که اثر همچون بمبی در جامعه هنر ایرانی صدا کند که صد البته کرد. نمایش در «جشن و هنر شیراز» که بزرگترین رویداد هنری و بین الملی بود، به اجرا درآمد و مورد تحسین کارشناسان داخلی و خارجی قرار گرفت. مقالات و مصاحبه های بی شماری در خصوص این اثر ارزنده تاریخ تئاتر بوشهر نوشته و مطرح شد.
بازیگران قلندر خونه: علی اکبر فرجی، علی قربانی، اصغر جوادی، عباس جوادی، مجید خبر خوش، حبیب زالی، حمید باغکی، غلامحسین بارونی، محمد فرج زاده، جعفر بردکین، نجف کازرونی، جواد تلیان، علی دشتی، مسلم مکاری و حسین دهقانی بودند.
از ایرج صغیری این کارگردان بزرگ نمایش در بوشهر نمایشنامه های «محپلنگ» و «غم غریب قبله عالم» نیز نوشته و اجرا شد.
نمایش «محپلنگ»
نمایش محپلنگ داستان معاصر جنوب ایران است در برابر استعمار و هجوم بی رحمانه مبارزه با دشمن که اکنون که پیر شد اما هنوز با هجوم بی رحمانه مبارزه کرده و اکنون که پیر شد، با همان خاطراتش زنده است. مکان نمایش قهوه خانه ای سر راه در یک روستای خیالی در جنوب ایران است. مرد هنوز تکیه به تفنگ کهنه اش دارد و چشم هوشیارش انتظار هجومی دیگر. مردم در قهوه خانه بی خیال او را به باد تمسر گرفته اند و مضحکه می کنند. در همین هنگام یک زخمی که جوانی است و در دعوای قبیله ای مجروح شده، برای درمان در شهر وارد قهوه خانه می کنند تا با وسیله ای که از آن جاده عبور می کند، به بیمارستان شهر ببرند. محپلنگ زخمی را در حسن هوشیار خود در همان سنگر سال های مبارزه می بیند.دو نفر خارجی که ظاهراً توریست هستند وارد قهوه خانه می شوند. همه از دو توریست که اتومبیل هم دارند می خواهند تا زخمی را به شهر بوشهر ببرند.اما پیرمرد که می داند این دو فرنگی آمده اند تا قومیتش را به نابودی بکشند، ممانعت می کند. اما آن دو زخمی را بنا به جبر تاریخ با خود می برند تا هستی یک قومی را برده باشند.
نمایش «غم غریب قبله عالم»
نمایش روحوضی بود که ریشه در تئاتر بوشهر داشت، یعنی به زبانی دیگر همان آقا و نوکر یا ارباب و صفرو، ساختار آن را تشکیل می دادند. نمایش داستان زندگی پادشاهی بود که هرگز خنده نمی کرد و از این بابت در رنج و عذاب بود. او از وزیران خود خواست که چاره ای برای دردش پیدا کنند. هر کس طرحی داد و مقوله ای عنوان نمود، اما هیچ کدام شاه را به خنده وا نداشت، تا اینکه وزیری کاردان و با تدبیر به شاه گفت:
ـ من سیاهی را می شناسم که در مجاورت کاخ شاهی زندگی می کند.او قادر است سنگ را خنده وار دارد.
سیاه را آوردند،اما او زیرک و جهان دیده بود، گفت:
ـ اگر قرار است من پادشاه را بخندانم، باید به جای او بر تخت قرار گیرم!
شاه فرمان او را گردن نهاد. سیاه شاه و فرمان هایش رنگ سیاست ضد شاهی گرفت. تمام زندانیان را آزاد کرد و به همه مستمندان کمک نمود.
ایرج صغیری فصل نوینی را در تئاتر بوشهر به وجود آورد. اندیشه های او بعد ها بر کلیه کارهای بومی ایران در اقصی نقاط کشور کارساز شد. وی را از باید پیشگامان هنر قومی ایران دانست.
رقص ها،آوازها و حرکات نمایشی رومانی در بوشهر
در اوایل دهه پنجاه شاهد اجرای موسیقی و نمایش گروه تئاتر و موسیقی رومانی در سالن فرهنگ بوشهر بودیم. گروهی که موسیقی اروپایی شرقی همراه با نمایش و حرکات کمیک، فرهنگ رومانی را به مدت دو ساعت اجرا می کرد و در نوع خودش تازه و بی بدیل بود. نوازندگان و بازی سازان زن و مرد که لباس های قومی خود بر تن داشتند، با مهارت تئاتر اپرا را با هم پیوند داده بودند و موضوعی عاشقانه ی را به نمایش می گذاشتند. این گروه سی نفره تا مدت ها در مجالس هنری مورد بحث بودند.کارگران گروه می گفت:
ـ من در تمام پایتخت های جهان این کار را اجرا کرده ام. من احساس کردم که مردم بوشهر با شوق و حس هنری قومی کار ما را تماشا کردند و این نشان از آگاهی مردم به امر نمایش و موسیقی دارد. جایی که باید بخندند می خندیدند و جایی که باید متاثر شوند، سکوت می کردند.
مقدمه
بوشهر از جمله ی شهرهای تاریخی ایران است که تاریخ مکتوب فرهنگ و تمدن آن به دوران عیلامیان می رسد. از آثار به دست آمده می توان گواهی داد که در طول تاریخ این شهر بارها محل برخورد تمدن های باستانی، اسلامی و به خصوص مدرنیته اروپایی و غربی بوده است. این شهر به لحاظ بندر بودن، همیشه دغدغه ی نمایشی داشته و به شکلی در همه موارد چه در زمینه موسیقی، چه از نظر نمایشی، ادبیات و شعر فعال بوده است. می توان جای پای کم رنگ تئاتر را در آن دید، اما از نظر نمایش تا پیش از سلسله ی قاجار، به جز تعدادی دست نوشته ی تعزیه، اثری از هنر تئاتر به صورت مکتوب در این شهر دیده نمی شود.
بعد از روی کار آمدن سلسله ی قاجار، وضع در بوشهر کمی تغییر کرد. تولیدات قلمی در زمینه مطبوعات و شعر شکوفا گردید. ارتباط بوشهر با دولت های خارجی، که منبع و مبدأ تمدن مدرن بودند، افزایش یافت. جهان اروپایی در لباس استعمار نو پا بر خاک بوشهر نهاد و فرهنگ جامعه ی خود را که اغوا کننده بود، به محیط فرهنگی این دیار تزریق کرد. لذا هر اتفاق و حادثه ای در جهان به وجود آمد، از طریق دریا و همین مردان که در «بالیوزخانه» های اروپایی زندگی می کردند، به این دیار رسید و شهروندان بوشهری با موسیقی، تئاتر، روزنامه نگاری، تلگراف و سینما آشنا شدند، هر چند از همین ایام هم اثری باقی نمانده، چرا که متاسفانه ایران و جنوب آن همیشه فاقد تاریخ نگار و تاریخ نویس بوده است، لذا پیشینه ای به ثبت نرسیده است. بر این اساس هرگز نمی توان توقع داشت که بتوانیم هنر این شهر را در زمینه ی نمایش به طور کامل و همه جانبه بررسی و آنالیز کنیم، بلکه باید بیشتر به حدس و گمان و آگاهی های پراکنده در نشریات آن زمان قناعت کرد.
آمدن گروه های دوره گرد که برای امرار معاش وارد بوشهر می شدند و پهلوان بازی، تردستی، ماگیری، شیشه بازی، پرده گرانی، تعزیه و حقه بازی می کردند را باید از نمایش مورد نظر جدا کرد.
میان پژوهشگران و تاریخ نویسان بوشهری، در خصوص تاریخ پیدایش تئاتر در بوشهر سند نوشته شده اندک است و حدس و گمانه زنی فراوان. به همین لحاظ تنها نمی توان به صحت و سقم موارد شفاهی اعتماد و اکتفا نمود، اما به همین سادگی هم نمی شود شهری با آن فرهنگ غنی قومی و شکوفا در دوران قاجار، با بافت شهری مدرن و منحصر به فرد در عصر خود، بندری معتبر که با اقصی نقاط جهان در ارتباط دریایی، مخابراتی و تجاری بوده و شاید بیش از ده کنسول نمایندگی داشته، مورد توجه دولت های اروپایی بوده، انواع دفاتر بازرگانی داشته، در کنار اتباع مقیم از صاحب کنیسه تا کلیسا از چپ و راست در رابطه بوده، سینما، کتابخانه، میدان گلف، محل رقص باله، سالن بیلیارد و چندین کلیسای معتبر، کشتی مسافربری، خط آهن، تلفن خانگی، نشریه و...داشته، چگونه ممکن است یکی از مظاهر تمدن یعنی تئاتر نداشته باشد و مردمش با هنر نمایش بیگانه باشند؟
بندر بوشهر/ حسین دهقانی