
دهه چهل و پنجاه، دوران , شکوفایی تئاتر در بوشهر
حسین دهقانی
مقدمه
بوشهر از جمله ی شهرهای تاریخی ایران است که تاریخ مکتوب فرهنگ و تمدن آن به دوران عیلامیان می رسد. از آثار به دست آمده می توان گواهی داد که در طول تاریخ این شهر بارها محل برخورد تمدن های باستانی، اسلامی و به خصوص مدرنیته اروپایی و غربی بوده است. این شهر به لحاظ بندر بودن، همیشه دغدغه ی نمایشی داشته و به شکلی در همه موارد چه در زمینه موسیقی، چه از نظر نمایشی، ادبیات و شعر فعال بوده است. می توان جای پای کم رنگ تئاتر را در آن دید، اما از نظر نمایش تا پیش از سلسله ی قاجار، به جز تعدادی دست نوشته ی تعزیه، اثری از هنر تئاتر به صورت مکتوب در این شهر دیده نمی شود.
بعد از روی کار آمدن سلسله ی قاجار، وضع در بوشهر کمی تغییر کرد. تولیدات قلمی در زمینه مطبوعات و شعر شکوفا گردید. ارتباط بوشهر با دولت های خارجی، که منبع و مبدأ تمدن مدرن بودند، افزایش یافت. جهان اروپایی در لباس استعمار نو پا بر خاک بوشهر نهاد و فرهنگ جامعه ی خود را که اغوا کننده بود، به محیط فرهنگی این دیار تزریق کرد. لذا هر اتفاق و حادثه ای در جهان به وجود آمد، از طریق دریا و همین مردان که در «بالیوزخانه» های اروپایی زندگی می کردند، به این دیار رسید و شهروندان بوشهری با موسیقی، تئاتر، روزنامه نگاری، تلگراف و سینما آشنا شدند، هر چند از همین ایام هم اثری باقی نمانده، چرا که متاسفانه ایران و جنوب آن همیشه فاقد تاریخ نگار و تاریخ نویس بوده است، لذا پیشینه ای به ثبت نرسیده است. بر این اساس هرگز نمی توان توقع داشت که بتوانیم هنر این شهر را در زمینه ی نمایش به طور کامل و همه جانبه بررسی و آنالیز کنیم، بلکه باید بیشتر به حدس و گمان و آگاهی های پراکنده در نشریات آن زمان قناعت کرد.
آمدن گروه های دوره گرد که برای امرار معاش وارد بوشهر می شدند و پهلوان بازی، تردستی، ماگیری، شیشه بازی، پرده گرانی، تعزیه و حقه بازی می کردند را باید از نمایش مورد نظر جدا کرد.
میان پژوهشگران و تاریخ نویسان بوشهری، در خصوص تاریخ پیدایش تئاتر در بوشهر سند نوشته شده اندک است و حدس و گمانه زنی فراوان. به همین لحاظ تنها نمی توان به صحت و سقم موارد شفاهی اعتماد و اکتفا نمود، اما به همین سادگی هم نمی شود شهری با آن فرهنگ غنی قومی و شکوفا در دوران قاجار، با بافت شهری مدرن و منحصر به فرد در عصر خود، بندری معتبر که با اقصی نقاط جهان در ارتباط دریایی، مخابراتی و تجاری بوده و شاید بیش از ده کنسول نمایندگی داشته، مورد توجه دولت های اروپایی بوده، انواع دفاتر بازرگانی داشته، در کنار اتباع مقیم از صاحب کنیسه تا کلیسا از چپ و راست در رابطه بوده، سینما، کتابخانه، میدان گلف، محل رقص باله، سالن بیلیارد و چندین کلیسای معتبر، کشتی مسافربری، خط آهن، تلفن خانگی، نشریه و...داشته، چگونه ممکن است یکی از مظاهر تمدن یعنی تئاتر نداشته باشد و مردمش با هنر نمایش بیگانه باشند؟
بندر بوشهر/ حسین دهقانی
تابستان 1389
اجرای نمایش در «سالن فرهنگ» بوشهر
اوایل چهل سالن چند منظوره فرهنگ به همت حسن ناصر مستوفی مدیر کل وقت آموزش و پرورش و ابراهیم دهقان رئیس آموزش ساختمانی(پدر نگارنده) با هزینه دولت در محل فعلی«سالن شهید باهنر» تاسیس شد و آرزوی جوانان بوشهری برای داشتن یک سالن تئاتر به بار نشست. در افتتاح این سالن که در عصر خود مجلل بود و سن استانداردی داشت، نمایش «سه جوانمرد» نوشته مهدی رستگار، که از فعالان عرصه تئاتر بود و به کارگردانی منوچهر آتشی و بازی بازیگران آن دوران مثل صیادی، مهدی رستگار، ایرج صغیری، منوچهر بهروزیان، رمضان امیری، حسین دهقانی، اکبر موجی، مرحوم حسن معتمدی و مهدی راهنورد به اجرا در آمد. از این نمایش خاطره ای دارم که در زیر می آید. شاید خود میان پرده کمیک باشد.
قربان! سردار رشید دستگیر شد.
تئاتر بوشهر را با نام منوچهر آتشی شناختیم. آن روزها جوانی بودم مشتاق و جویای نام. از طریق تعزیه و تئاتر خانگی با حوزه نمایش آشنا شده بودم. در تعزیه پر مخاطب نقش های عمده و اساسی را بازی می کردم.لذا چندان هراسی از تماشاگر نداشتم. اما تئاتر اوضاعش فرق می کرد. تماشاگران نیز با مردم عامه که به تماشای تعزیه می آمدند فرق داشتند. در واقع مخاطبان تئاتر روشنفکران و فریختگان فرهنگی بودند. آن روزها شایع شده بود که منوچهر آتشی به کمک دبیران دبیرستان های بوشهر نمایشنامه سه جوانمرد را، که حکایت زندگی یعقوب لیث صفاری بود، برای نمایش آماده کرده است. در آن روزها من دانش آموز بودم. برای من بازی در نمایش، آن هم در کنار دبیران، غیر ممکن می نمود. اما شوق و اشتیاق نمایش چنان در من دغدغه انداخته بود که به هر وسیله می خواستیم خود را به این جمع هنرمند برسانیم و لااقل به عنوان یکی از نیروی های کمکی در کار تدارکات همکاری نمایم. به اتفاق پنج نفر از دوستان علاقمند تئاتر به سالن فرهنگ رفتیم.
آن روزها منوچهر آتشی رئیس امورتربیتی بود و نزدیک شدن به او، که علاوه بر مدیر بودن شاعر پر آوازه ایران نیز بود، غیر ممکن می نمود. ترس توأم با شرم حضور مانع می شد تا با ایشان کلام شویم. بلاخره پس از شور و مشورت فراوان این ماموریت به من واگذار شد.
به سختی چند مرتبه تا کنار در اتاق شاعر رفتم و بازگشتم. خلاصه نیروی خود را جمع نموده و به یک باره در را باز کردم و وارد اتاق شدم. مردی بلند با چشمانی سبز و سبیل های پهن را جلو خودم دیدم. البته این را بگویم که بارها او را دیده بودم، اما آن روز طوری دیگر شده بود. به سختی سلام کردم. سرش را روی دفتر برداشت و گفت:
- چه کار داری؟
گفتم:
- آمده ایم در نمایش بازی کنیم. پنج نفر هستیم.
خندید و گفت:
- اسمت چیست؟
نام و نشانم را گفتم.کمی مکث کرد و گفت:
ـ کدام دهقانی؟
گفتم:
ـ پدرم کارمند اداره فرهنگ است.
ناگهان خندید و گفت:
- عجب! تو می دانی که پدرت در مدرسه فردوسی مدیر من بوده است؟
حسی از شجاعت در من جوانه زد و ترس از سرم پرید. شاعر سپس گفت:
- برای شروع تمرین پنج نفر را در نمایش شرکت می دهم. حالا بروید تا شما را خبر کنم.
تمرین نمایش سه جوانمرد شروع شد، اما از شاعر خبری نشد. ما هر روز به انتظار می نشستیم. می دانستم که تمرین هر روز به طور مستمر در سالن در بسته اجرا می شود، تا اینکه با خبر شدیم که هفته دیگر نمایش به اجرا در می آید. همه ی لباس ها و دکور آماده بود. باز هم از ما برای شرکت در اجرا دعوت نشد. تا اینکه یک روز عصر در حالی که مشغول درس سر کلاس ریاضی بودیم. هر پنج نفر به دفتر دبیرستان احضار شدیم. ما را به سالن فرهنگ روانه کردند و در آنجا به ما لباس های سربازان گارد شاهی همراه با نیزه های بلند دادند تا بدون حرکت در اطراف سن بایستیم.
شاعر به من گفت:
ـ تو این دیالوگ را از بر کن:
«قربان سردار رشید دستگیر شد».
واقعاً در پوست خود نمی گنجیدم. من هم جز بازیگران نمایش بودم. شب اجرا فرا رسید و سالن مملو از تماشاگر بود. ما با لباسی های رنگی و زیبای سربازان ایرانی در حالی که نیزه های بلند در دست داشتیم، در کنار سایر بازیگران اصلی نمایش پشت سن ایستاده بودیم. سینی شیرآوردند تا به بازیگران نمایش بدهند. به همه بازیگران اصلی لیوانی شیر دادند. سربازان چون در گفتگو شرکت نداشتند از خوردن شیر محروم شدند. یک لیوان شیر در سینی باقی ماند. شاعر کارگردان گفت:
ـ آن را به دهقانی بده تا دیالوگش را بلند و شمرده کند.
آن شیر خوشمزه ترین شیری بود که در تمام عمرم خوردم.
منوچهرآتشی در گردونه نمایش
به جرأت می توان گفت که زنده یاد منوچهرآتشی شاعر برجسته بوشهری یکی از پیشگامان ادبیات دراماتیکی در استان بوشهر بود. اگر چه هیچ اثری از نامبرده چاپ یا در دسترس نیست؛ البته اینجا در منظور حوزه نمایش است، زیرا شاعر آثار فراوانی در زمینه شعر و نقد عالمانه شعر دارد که در این نوشته مد نظر نیست.
آتشی چون تحصیلات آکادمیکی آن هم در زبان و ادبیات انگلیسی داشت، به صورت اصولی با آثار نمایشی آشنا بود. ظاهراً یکی از ترم های زبان در زمان دانشجویی توجه به متون شکسپیر بود و توجه به دیالوگ های آثار این درام نویس که سرشار از شعر است و این زمینه در وجود آتشی انباشه بود و وی را به زبان تئاتری الفت می داد و مهیای شناخت چنین هنر والایی می کرد. این را می شد از نوع گفتمان شاعر در آثار اندک نمایشی که از وی یادها و خاطره های مانده، احساس کرد. نمایش آینه دار دوران خود است. به زبانی دیگر بازتاب زندگی مردم و دورنمای معیشت، سلوک، رفتار، واکنش های سیاسی آدم ها و دین مداری. تمام این خصیصه ها در نوع نوشتاری اثر می گذارد و با حس شاعرانه اصطکاک پیدا می کند.
منوچهرآتشی زاده بحران های سیاسی دوران آغازین حکومت پهلوی دوم بود. به طور اصولی اندیشه سیاسی در آن عصر در تمام پدیده های انسانی اعم از ادبیات، شعر، اقتصاد و دین اشراف داشت. وقتی آحاد جامعه پیش از نان در اندیشه براندازی و پاک کردن داغ سیاسی از گرده خود هستند و هر کس که جدا از این حلقه باشد، جایگاهی در میان مردم ندارد و باز خوردش در حرکات جنگ های خیابانی با تشکیلات چپ گرا و انقلابی در کنار مبارزات دینی و پارادکس شدید میان ظالم و مظلوم به فراوانی دیده می شود، پس می توان بن مایع جریان سازی آثاری با این نگرش باشد که همه در وجود شاعر ما دیده می شود و دغدغه وی می باشد. کشاکش احزاب چپ گرا در جهان بعد از انقلاب اکتبر شوروی سابق و شروع جنگ سرد، زمینه ساز ادبیاتی سرشار از سیاست و دگراندیشی شد. شعله این جنبش ها از آسیا تا آمریکای جنوبی و آفریقا را در بر گرفت. جنبش های دانشجویی در ایران تنها با معماری سیاسی موجودیت و اجازه عبور در میان مردم پیدا کرد.
مبارزان سیاسی حال چه راست و چه چپ تمام تفکراتشان ویرانی رژیم پهلول بود. در نگاهی کلان تر به سیاست های امپریالیستی و کشش به سمت سوسالیست و هر نوع گفتمانی جدا از رشد سرمایه داری. این طرز اندیشه در میان شاعران آن دو دهه اجتناب ناپذیر بود و کمتر کسی می توانستی پیدا کنی که به ادبیات برای خود ادبیات و ارزش های آن حساس باشد. ادبیات بدون سیاست الکن بود و در باری قلمداد می شد وانگ چیره خواری بر تارک داشت.
قطعاً هنر نمایشی نیز از این قاعده بازی جدا نبود. منوچهر آتشی پیش از آنکه یک شاعر و یا درام نویس باشد، یک رجل سیاسی بود و در مواقعی تند و به تشکیلات چپ گرا می زد. با همین ذهنیت وارد جهان شعر و ادبیات نمایشی شد. یعنی از شعر و تئاتر برای مبارزه علیه واپسگرایی و مبارزه با استبداد استفاده می کرد و داشته های شاعرانه اش را در تئاتر که عمومی تر و پر مخاطب تر بود و قدرت اجرایی بیشتری داشت، وارد نمود. لذا تم و خمیر مایه آثار اندکش در زمینه تئاتر، سرشار از خشونت های مخصوص اینگونه اتمسفر بود. این را می شد در اشعارش نیز به راحتی مشاهده کرد. فشرده درام ها و هدف قابل شاعر،دوران فئودالی حاکم بر ایران بود و رسیدن به جامعه کارگری و شکستن شرایط حاکمیت زمینداران و اربابان تا رسیدن به جنبش های انقلابی و این میسر نمی شد مگر اینکه بازتابش را در خلق نمایش این چنینی بازگو کرد و گنجانید که همه در آثارش که در مراسم های دولتی اجرا می شد و علیرغم میل باطنیش بود، می آمد. او حرفش را می زد، طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب. این آثار گذار از فئودالیسم بود که آتشی خود فرزند حد واسط بود و میان ارباب و رعیت و حرکت به سمت سرمایه داری وابسته.
اگر دهقانان در نمایش «مادر» علیه خان مبارزه می کنند و می خواهند فئودالیسم را به چالش بکشند و در برابر تفکر پوسیده که مانع تمدن و تجدید داست ایستاده و آن نظام را به زباله دانی تاریخی بسپارند. فریبرز خان نماینده ارباب است و مراد امید مردم و نماینده رعیت. یا در نمایش«مادر تو را ستایش می کنم» باز هم شجاعت یک مادر و پسر قهرمانش کهزاد است که در برابر ارباب ایستاده و قطعه زمینش را به او نمی دهد. همینطور گذر از جنگل تم و بن اندیشه مبارزه علیه طبقه حاکم است. آتشی فرزند دوران برشت است. او با آثار متفکر و درام نویس آلمانی آشنا بود. می شود نمایش «مادر» نوشته منوچهرآتشی را متأثر و ملهم از نمایش «نه نه دلاور» برتولت برشت دانست.
در زیر خلاصه ای از سه اثر نمایشی منوچهر آتشی را مطرح می کنم. هر چند حدود چهل سال از اجرای آنها گذشته و دیالوگ ها را از یاد برده ام.
نمایش «خشم مالک»
نمایش در دو پرده بود. پرده اول، منزل فریبرزخان، پرده دوم سر چاه آب. زمان اجرا پنجاه دقیقه بود. فریبرزخان زمیندار معروف که چندین پارچه آبادی را با تمام درختان و چاه های آب در اختیار دارد، مقتدرانه و با حمایت پیشکار و آدم های اجیر شده اش، بر مردم بی نوای روستاها سرودی می کند و حاصل کار آنان را خرج عیاشی می نماید. دهقانان بی چیز از کوچکترین امتیازی خوردار نیستند، حتی خانواده های آنان نیز در خطر دراز دستی خان هستند. البرز روستایی شجاع و بی باک که جوان است و دختر عمویش را نامزاد کرده، مورد تعرض خان قرار می گیرد. البرز در برابر خان سر به شورش بر می دارد. همواره نامزاد به کوه می زند و هر از گاهی از کوه می آید و گندم های خان را می سوزاند. او در یک غافل گیری به دست تفنگچی های خان از پا در می آید.
نمایش «مادر تو را ستایش می کنم»
نمایش تک پرده، زمان چهل دقیقه.
نه نه کهزاد در حاشیه زمین های فراوان خان قطعه زمینی دارد و کلبه ای فقیرانه در میان آن با جمع آوری چوب زندگی سختی را می گذراند. تفنگچی های خان در صبح زمستان از نه نه کهزاد می خواهند که کلبه را خراب کرده و به کوه برود. مادر در برابر آنان می ایستد و با چوبدستی از ورود آنان به داخل کلبه جلوگیری می کند. تفنگچی ها در یک حرکت ناجوانمردانه او را به قتل می رسانند. در همین هنگام کهزاد بار چوب بر شانه می رسد و با جنازه مادر روبر می شود. او تفنگ را از شانه آدم های خان برداشته و همه را می کشد و به کوه می زند. اما هر شب مثل شبحی در اطاف روستا پرسه می زند و خواب را از چشم خان می رباید.
نمایش «گذر از جنگل»
نمایش در دو پرده، پرده اول منزل ارباب، پرده دوم جنگل.
روستاییان در زیر فشارهای داراب خان، درختان جنگل را قطع می کنند و در کارگاه تنگ و کوره های داغ به ذغال تبدیل می نمایند. خان دهقانان را در برابر کم کاری و یا اعتراض زیر شلاق می گیرد و به سختی مجروح می کند و هر کس که فرار کرد با تیر می کشد. مراد قهرمان نمایش با همدستی زن و برادر زنش، علیه خان سر به شورش بر می دارد و با چوب به جان خان می افتد و او را به قصد مرگ می زند و سپس در جنگل متواری می شود. خان به همراه تفنگچی هایش داخل جنگل شده و هر سه نفر را به ضرب گلوله به قتل می رساند، سپس جسد هر سه را به کوره ذغال سوزی می برد و با چوب های جنگلی به آتش می کشد.
البته منوچهر آتشی نوشته ای هم به صورت تابلو نمایش داشت که عوامل بازی ساز آن طبیعت همچون طوفان، دریا، ابر، رعد و شیطان به صورت منوکول بودند و دغدغه های خود را بیان می کردند، آن هم در یک گفتگوی فاخر ادبی و بسیار پر از معنا.
دوران تئاتر تراژدیک، مهدی رستگار
مهدی رستگار نیز در کنار منوچهرآتشی و به کمک او و مهدی عباسی، آثاری را نوشت و اجرا نمود که می توان از نمایش «ظلم ارباب»، «عصیانگران بی احساس» و «رقص مرگ» نام برد.
تم اصلی هر سه نمایش مایه تراژدی داشت، با پایانی غم انگیز.
نمایش «عصیانگر بی احساس»
نویسنده: مهدی عباسی
کارگردان:مهدی رستگار
بازیگران:ایرج صغیری، منوچهر بهروزیان، سوسن فرخ نیا، رمضان امیری، حسین دهقانی، حسن درخشی و مهدی عباسی و عباس عباسی.
خلاصه داستان: فضای نمایش دوران ارباب رعیتی است.خان با شلاق دهقانان بی نوا را تا حد مرگ می زند. روزی که خشمگین شده بدون دلیل یکی از دهقانان را به قتل می رساند و بخاطر این عمل غیر انسانی دستگیر می شود. او که از قتل فرزند بزرگ خود را برای تحصیل حقوق به شهر فرستاده اینگونه می اندیشید که با داشتن او در شهر، هیچ خطری متوجه اش نخواهد شد به روستا باز خواهد گشت و به ظلمش ادامه خواهد داد. دادگاه تشکیل می شود و فرزند خان در جایگاه دادستان قرار می گیرد و علی رغم خواست پدر، او را به مرگ و قصاص می کشاند و به التماس های خان توجه نمی کند.
دهه چهل زمان مهم و پر تلاش تئاتر بوشهر بود. بطور متوسط ماهی یک نمایش در تالار فرهنگ به مدیریت منوچهر آتشی و تلاش مهدی رستگار اجرا می شد. اگر چه تئاتر ها همه مناسبتی بود، اما هرگز تبلیغاتی و فرمایشی نبود و سعی می شد از اینگونه نمایش ها که اساس آن بر تعریف و تمجید از فردی خاص باشد، دور می گزیند. اصولاً خود آتشی زیر بار کارهای آنچنانی نمی رفت. البته شب اجرا به جشنی مناسبت داشت. مثلاً نمایش«مادر ترا ستایش می کنم» به مناسبت روز مادر و نمایش«خشم مالک» برای روزه مبارزه با اربابی رعیتی و «کورش فرزند ماندانا» برای جشن های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران به اجرا در آمد.
نمایش ها را اغلب منوچهر آتشی می نوشت و در پاره ای مواقع کارگردانی می کرد. طراحی دکورها به عهده سرباز وطن بود. نام برده گریم نمایش ها را نیز به عهده می گرفت و در کارگردانی با آتشی همکاری می کرد. طرح«چای و گردونه آب»و همین طور«بدنه چاه آب خانه»از ساخته های زیبای سرباز وطن بود. بعدها ضیاءالدین امیری هم به جمع نمایش پیوست.
نمایش «کورش فرزند ماندانا»
یکی از نمایش های سنگین و به یاد ماندنی دهه چهل در بوشهر نمایش «کورش فرزند ماندانا» بود. این اجرای پنج پرده ای را کورش سلحشور در تهران نوشته و تدوین کرده بود و قرار بود در تمام شهرهای ایران هم زمان اجرا شود. خیلی از شهرها به لحاظ سنتی اجرا موفق نداشتند، اما در بوشهر این اثر پر خرج نمایشی را منوچهر آتشی کارگردانی کرد و بر روی سن برد. البته منوچهر نجابت نیز او را یاری نمود. طراحی عظیم آن به عهده ضیاءالدین امیری بود. زمان نمایش دو ساعت به درازا می کشید و چیزی حدود سی بازیگر و سیاهی لشکر داشت. روزی که قرار بود نقش ها را تقسیم کنند، دل توی دل کسی نبود. پنجاه نفر بازیگر تئاتر قدیم و جدید در محل سالن نمایش جمع بودند تا پانزده نفر بازیگر اصلی انتخاب شوند. منوچهرآتشی به هر کس دیالوگی از نمایش داد تا اجرا کند. پس از یک ساعت آزمایش، کلیه شخصیت های بزرگ برگزیده شدند.
1- ایرج صغیری در نقش آژدهاک
2- حسین دهقانی موبد موبدان
3- علی اکبر فرجی هارپاک سردار ماد
4- حسن معتقد میترادات چوپان کله های شاه
5- مهدی رهنورد ارتمبار وزیر اژدهاک
6- محمد رضا مصدق زاده کورش هخامنشی
7 -اکبر رهنورد سردار پارسی
8 - محمد رسولی سردار پارسی
9- ابوذر سامی سردار مادی
10- مسعود رهنورد وزیر پارسی
11-ضیاءالدین امیری سردار کورش
12- قادر علوی سردار
13- میرزایی سرباز پارسی
و بقیه که نقش های کمتری داشتند و سیاهی لشکر ها که تعدادشان زیاد بود. نمایش دو شب روی سن بود و هر دو شب تالار چهار صد نفری فرهنگ مملو از تماشاگرمی شد، حتی مردم روی زمین هم نشسته بودند. طراحی لباس بر اساس تاریخ زمان هخامنشیان ساخته شد و از کلاه گیس برای سرداران پارسی و مادی استفاده کردیم.گریم نمایش را سرباز وطن و ضیاء الدین امیری به عهده گرفتند. در این نمایش می توان از بازی درخشان ایرج صغیری در نقش اژدهاک، علی اکبر فرجی در نقش هارپاک نام برد.
با رفتن منوچهر آتشی به تهران ریاست امور هنری به عهده منوچهر نجابت قرار گرفت. او که علاقه زیادی به نمایش های نو و به روز داشت، به سمت آثار اجتماعی و معضلات عمومی جامعه رفت. در این سال ها ملودرام های اجتماعی جای نمایش های تاریخی را گرفت. آثاری که به اجرا در آمدند عبارت بودند از: فرجام، صالح، سلمانی، دزد، شاه اسماعیل سامانی. همه را منوچهر نجابت نوشت و کارگردانی کرد. بازیگران این دوره ایرج صغیری، رمضان امیری، حسین دهقانی، علی اکبرفرجی، مهدی پوردرویش، مرضیه مهران، خجسته سلیمانی، روناک مستوفی، مریم ادیبی، پروین سیار و عباس عباسی بودند.
بعد از منوچهر نجابت، غلامحسین هاتفی آمد. او که خود از تئاتربازان گذشته دبیرستان سعادت بود، ماهر در برپایی جشن ها و شادی ها، از همان آغاز بیشترین زمان ممکن را به نمایش داد. در زمان او نمایش های خوب و فراوانی به اجرا در آمد.
خشم آقای ابراین، بیژن و منیژه، داش اکل، جنگلبان، میشل استراگف، پینک در میدان جنگ، نادر شاه افشار، شکر، وقتی جغدها در آسمان پرواز می کردند، درس تاریخ، آموزگار جغرافیا، عرب ها، پهلوان اکبر می میرد و تعدادی زیادی نمایش طنز و کوتاه در زمان غلامحسین هاتفی به اجرا در آمد. یکی از اجراهای خوب این دوران نمایش«خشم آقای ابراین»نوشته ارسن ولز بود که حسین دهقانی آن را کارگردانی کرد، در این نمایشه تک پرده ای، احمد آرام، مهشید ادریسی، صدیقه فتحعلی زاده و حسین ایفای نقش می کردند.
اجرا موفق دیگر نمایش روسی«میشل استراگف» بود که با طراحی لباس و دکور مناسب یکی از اجراهای موفق آن دوران بود. بازیگران آن عبارت بودند از: زنده یاد حبیب زالی، صادق زالی، قادر علوی، شاهرخ موافق، برادران میرزایی و عباس عباسی.
برای اجرای نمایش تک پرده ای «وقتی جغد ها در آسمان پرواز می کردند» به کارگردانی حسین دهقانی که به صورت دکلمه و تابلو نمایش بود و بازیگران بدون دیالوگ تنها با حرکت های بدنی در سن دست به اجرا می زند، یک گروهان نظامی خبره با تعدادی سرباز همراه با تجهیزات کامل نظامی از سن عبور دادیم و میدان جنگ را به تصویر کشیدیم. اجرای این تابلو هنری که در کنار نورپردازی و موسیقی نیز طراحی شده بود، مورد توجه شاعران قرار گرفت. تنها بازیگر نمایش که خوش درخشید علی اکبر فرجی بود.
تابستان هر سال هنرمندان انتخابی در تمام رشته های هنری به اردوی رامسر اعزام می شدند و در آنجا هنر خود را به سایر استان ها نشان می دادند. اولین نمایش«افسانه باد» بود که منوچهر آتشی به رامسر برد. سال بعد نمایش«فرجام» منوچهر نجابت اجرا شد و سال دیگر نمایش «صالح»را منوچهر نجابت روی سن تابستانی اردوگاه رامسر اجرا کرد. کسانی که همه ساله به اردوی تئاتر در رامسر اعزام می شدند، عبارت بودند از: ایرج صغیری، منوچهر بهروزیان، علی اکبر فرجی، مهدی پوردرویش، عباس عباسی، مرضیه مهران، پروین سیار، خجسته سلیمانی، شاهرخ موافق و حسین دهقانی.
در واقع نامبردگان اولین سفیران تئاتر بوشهر در شمال کشور بودند. در آنجا علاوه بر تئاتر، اجرای یزله و خیام خوانی هم بود که توسط بازیگران تئاتر اجرا می شد و همیشه پر مخاطب ترین برنامه ای شبانه اردوگاه رامسر بود که خبره ترین هنرمندان کشور در آن شرکت داشتند و هنرهای قومی خود را به نمایش می گذاشتند. مثل رقص کردی، موسیقی و رقص خراسانی، موسیقی و رقص لری، آوازها و مراسم گیلکی، موسیقی و رقص ترکمی، ترانه های فارس و موسیقی بختیاری.