
گذری بر نمایشنامه نویسی در بوشهر
تقدیم به حمید عزیز که یاد و نامش شرجی همه گلبرگ های خاطره است
با درود به نیک مردان و بهین بانوان ارجمند . اهالی خرد و اندیشه ، خانواده ی بزرگ تئاتر این زمین و سرزمین . اینجا در شهر من دیر زمانی دور همراه با اولین گام های انسان بر این شبه جزیره آئین از خاکش سر بر آورد و اگر اغراق نباشد می توان گفت ، اینجا که من زندگی می کنم ، آئین و مناسک در هوایی است که استنشاق می شود .
در اینجا هنر ، خصوصاً هنر هنرها ، تئاتر ، چنان در زندگی و زمان تنیده شده که گاه تفکیک یکی از دیگری تقریباً محال است . از آنروز که پدرانمان دریافتند برای ماندگاری این قوم قبیله ، آب های وحشی را رام باید کرد و با طوفان و موج پنجه در پنجه باید افکند ، همه دلیل بی چون و چرایی است بر حضور قومی هوشمند و صاحب اندیشه ، قومی که در طول تاریخ خود هرگز در برابر موج ها و طوفان ها نهراسیده و قامت فراز کرد، با عرومیت و زمین و زمان جنگید ، شراره های آفتاب و پشته های موج را تحمل کرد ، شراع کشید ، یزله گرفت برای رم دادن طوفان و موج و بوسلامه تا همه ی آب های دور و نزدیک ، و هر آنچه می توان خطر نام نهاد بدانند با چه سنخ مردانی روبروست ؛پس بنابراین هنر هنرمند این سامون برای خود قصه ای دارد به عمر آفتاب ...
نمایشنامه نویسی یکی از آن هنرهاست که در جدال تاریخی و فطرت انسانی این مردمان از فراز و فرودهای فراوانی برخوردار بوده است ، و همزمان با دیالکتیک تاریخ این دیار به پیش رفته است تا بتواند در قالبی زیباشناسانه ، هنجارها و ناهنجارها را بر گلوگاه مقدس صحنه فریاد کند.
نمایشنامه نویسی بوشهر در نخستین سال های خود انعکاس صدای مردمی است که با شکستن تابوها ، محدودیت ها و گذشتن از خطوط قرمز و فضای فکری جدیدی را بوجود می آورد، که گاه برای نویسندگانش گاه گران تمام می شود ، نویسندگان نمایشنامه در بوشهر هیچگاه نخواسته اند از جامعه ی خود عقب مانده ، از این رو اضطراب ها ، آرزوها و ترس ها ، امیدها و دغدغه های خود را با عنصر نمایش در هم آمیخته و به صحنه کشانده ،این هم حتی در آثار نویسنده های پیش از انقلاب هم بخوبی نمایان است در بعد از انقلاب با هم سویی نیروهای رو به رشد اجتماعی و تغیر ساختارهای فکری و ذهنی و مهم تر از آن تحلیل نقد و شخصیت پردازی، معرف زمان خویش می شود ، آدم های اجتماع بعنوان انسان های مؤثر در تغیرات اجتماعی ، اساس نمایشنامه ها قرار می گیرد .
روابط عمیق انسانی و پایدار همچون عشق ، حماسه ، همدلی ، همیاری و... در نمایش های بعد از انقلاب جای خود را به مفاهیم دیگر می دهند ، در دهه ی 60 بتدریج نویسندگان نوپایی پا به عرصه ی حیات می گذارند و سعی می کنند هویتی جدید و منطقی به جای احساسات بر فضای اکثر نمایش های این دوره حاکم کنند .
موسیقی ، عرفان، آئین شور و حماسه ، غلبه بر مشکلات و خواستگاه های انسان هنرمند و بطور کلی اتمسفر جغرافیایی بوشهر ، مضمون بیشتر نمایش ها می شوند که همه برای اصلاح جامعه و نگاه تعمقی به هویت و ریشه های خود با بهره گیری از قالب های نمایش فلکلوریک معیارهای ارزشی زمان خود را محک می زنند. انواع قصه ها و افسانه ها در این دهه با زبانی دراماتیک بر صحنه جریان می یابند ، اهمیت بخشیدن به داشته های بومی در آثار نمایشنامه نویسان بوشهر معنای واقعی خود را پیدا می کند که پیوندهای جدیدی را برای مخاطبش به ارمغان می آورد ،گاه این مهم را تا مرز تئاتر ملی و بومی هدایت می کند و این دوره نوع نگاه نویسندگانمان موفقیت های چشمگیری را در فستیوال های مختلف کشوری،افتخارات دیگری را شامل بوشهر می سازد ، که اشاره به همه ی آنان در این مقوله نمی گنجد؛ از اینرو مسئولین تئاتر کشور مجدداً متقاعد می سازد که بوشهر یکی از قطب های تئاتر ایران است .
تلاش برای درک موقعیت های جدید ، نمایشنامه نویسان بوشهر را در آغاز دهه ی 70 به سمت قصه های تمثیلی و استعاره ای می برد و نمایشنامه های تاریخی و مدرن در جهت مقابله با سنت ها و ارزش های کهنه بر صحنه متولد می شود ، نمایشنامه نویسان ، نزدیک شدن به دنیای مدرن را دغدغه های اصلی خود می دانند که گاه موقعیت ها و موفقیت های مقطعی غریبی را هم بدست می آورند ، اما همه زود گذر و در حد یک جرقه باقی می مانند . دهه ی 70 به دنبال تغییر موقعیت ها و ایجاد موج نوین و فرهنگی در جامعه و ورود به برخی حیطه های ممنوع در هنرهای نمایشی فضای تمثیلی داستان گویی در نمایشنامه نویسی به تدریج تغیر شکل می دهد ، و نسل جدید ی از نمایشنامه نویسان جدید تر پا به عرصه می گذارند که عمدتاً می خواهند فارغ از قصه پردازی های گذشته به پیچیدگی های محیط خود بپردازند . نمایشنامه های این دوره به دو دسته تقسیم می شوند:
نمایشنامه هایی که با درک عمیق از مسائل مردم و حقایق زندگی این دیار ، به ارائه تصویری واقع گرایانه از مشکلات اجتماعی بطور دقیق می پردازد که این نوع نگاه قبل از انقلاب هم به صورت جدی به این مسئله پرداخته است ؛و دسته ی دوم دسته ای است که بی هدفی و بیهودگی و ملال هم نسلان خود را با بهره جستن از ساختارهای ضد قصه ، حرکت بازی های خاص نوری و اجرایی سنت شکن فرم گرایانه به اجرا می گذارند و قابلیت های متفاوتی از تئاتررا عرضه می کنند ، به تدریج نوعی روشنفکرگرایی بر نمایشنامه های دسته دوم احساس می شود ، که مردم کوچه و بازار از درک مستقیم این نمایشنامه عاجزند ، زبان در اینگونه نمایشنامه ها و آثار به اجرا در آمده ،کارکرد ارتباطی خود را از دست می دهد و تنها به نوعی رمز غیر متعارف بدل می گردد . شالوده شکنی ، بدعت کار این نمایشنامه هاست و با شکستن ساختارهای شناخته شده ی نمایشنامه نویسی ، ادبیات را از عرصه ی نمایشنامه دور ساخته و تنها به قابلیت های اجرایی تأکید می ورزد ، این گروه ها گر چه در تلاش بودند به فضاهای غیر واقعی آثار خود، نگاهی نمادین بخشند، اما به دلیل اینکه زبان ،ارتباطی مناسب را با مخاطب برقرار نمی کرد ، همه در حد یک تجربه و تا حد زیادی تقلید از کارهای مشابه ،نتوانست احساس هنری را با احساس هم دلی مخاطب در هم آویزد و تماشاگر را به نگرش و تفکری نو در گیر کند ، اما نمایشنامه و نمایشنامه نویسان دسته ی اول که با برخورداری از داشته های غنی فرهنگی ، آئین ها ، سنت ها و..... در پی یافتن ریشه های قومی و قبیله ای و منطقه ای و با بهره گیری از تکنیک های نوین نمایشنامه نویسی و دراماتیزه نمودن داشته های جغرافیایی خود ، توانست لحظه های ناب دراماتیکی را بر صحنه خلق نموده و مطالبات خود را به بهترین شکل ساده و روان به صحنه آورد ، هم اینک نیز بارقه های امیدی در تئاتر دیار شاهدیم. کوچک جوانه هایی که محتاج آفتاب هدایت و حمایتند و بی شک با برنامه ای صحیح و اصولی، سترگ درختانی خواهند شد بی پروا از خزان (جای و خالیه )طوفان ها .
این مهم را نشانه ی بهاری می پندارم که در راهست ، بهاری که آسان بدست نیامده ، بهاری که جاودانه خواهد ماند و هرگز پائیز را نخواهد شناخت... .
محمد لطفی
نویسنده و کارگردان